
|
15 |
|
2 |
|
13 |
میانگین بازدید ها:
ساعت سرور:
اين مقالات برگرفته از منابع مختلف است و به معناي تاييد آنها از نظر اين موسسه نمي باشد ، تنها براي اطلاع عموم است
پيتر فرديناند دراكر يكي از برجسته ترين نويسندگان و متفكران رشته مديريت ، در سده حاضر است . مطالعات او گستره وسيعي ازمطالب سياسي واقتصادي را دربرمي گيرد، اماآنچه باعث معروف شدن او شد، نوشته هاي اودر زمينه مديريت است . او "مديريت برمبناي اهداف " را بنيان نهاد.
توضيحات دراكر را مي توان به عنوان بهترين تاكيد بر مسئله روابط انساني در مديريت مطرح كرد. او نقش اساسي براي شركتهاي تجاري درجوامع نوين قائل است و مدير را در مركز اين شركت قرار مي دهد و پويش و كنترل را وظيفه وي مي داند. مدير سازمان را براي دستيابي به اهداف اقتصادي و بنابراين براي رسيدن به يك جامعه بهتر، هدايت مي كند. دراكر، به عنوان يك فيلسوف دورانديش شناخته شده است . اوهمچنين نويسنده اي تواناست كه بخش اعظم موفقيت او را ناشي از نثر روان و توانايي او درتسخير اذهان مخاطبان خود مي دانند. او، به دليل ارائه عقايد خود در حوزه مديريت ، بخصوص درزمينه مديريت قابل انتقال ، مورد انتقاد قرار گرفته است ، اما ديدگاه او در مورد مديريت در سراسرجهان موردقبول است .
پيش از جنگ جهاني دوم ، مديريت درايالات متحده با اصولي كه توسط فردريك وتيلور و هنري فورد، كه ديدگاهي علمي به مديريت داشتند شناخته مي شد. دراكر به جاي اين ديدگاه علمي نسبت به مديريت ، يك ديدفلسفي مبتني بر روابط انساني داشت ، او به جاي تجزيه وتحليل هريك از وظايف به صورت جزءبه جزء به اصول كلي مديريت كه وظايف مديريتي را مشخص مي كنند، توجه كرد.
دراكر، با تاكيد بر اين وظايف و ترجيح محصول بر عملكرد، موضوع مديريت برمبناي اهداف را پايه گذاري كرد. در ديدگاه او فرايندمديريت چندان موردتوجه قرار نمي گيرد ودرعوض تاكيد او بر اين است كه مديران بايداهداف خود را مشخص كرده آنگاه درجهت آنهاعمل كنند.
مدير، عنصري كليدي در كسب وكار است كه نقش اساسي را در تركيب منابع مختلف بايكديگر و توليد محصول بازي مي كند. گرچه اودر بعضي موارد، از مدير به عنوان يكي ازاصلي ترين منابع انساني در فعاليتهاي اقتصادي ياد مي كند ولي روشن است كه مديريت تنهابه عنوان عامل تغيير منابع نيست . "مدير، عامل پويايي و عنصر حيات بخش در هر بنگاهي است .بدون رهبري مدير، منابع توليد به همان صورت باقي خواهندماند و هيچگاه تبديل به محصول نخواهند شد".
او به درستي زماني را پيش بيني كرده است كه ماشينهاي خودكار جايگزين كارگران خواهندشد. اما مديران همچنان باقي خواهندماند و به اين ترتيب در آينده تمام كارمندان به مديران تبديل مي شوند و ما از جامعه كارگري به جامعه مديريتي گام خواهيم نهاد.
به علاوه در تجهيز منابع و توليد محصول ،نقش مدير، كنترل و هدايت منابع است . درديدگاه دراكر اين نقش زمينه ساز اصلي است :يعني "نيروهاي اقتصادي ، محدوده آنچه را كه مدير مي تواند انجام دهد، مشخص مي كنند. اين نيروها فرصتهايي را براي فعاليت مديران فراهم مي كنند. اما نمي توانند امور يك بنگاه را ديكته كنند". دراكر، علاوه بر موفقيت شركت ،مسئوليت ايجاد بازارها را نيز برعهده مديران گذاشته است .
او مي گويد: "تنها يك هدف باارزش تعريف شده براي هر بنگاهي وجود دارد: يعني "ايجادمشتري ". و بازارها را بلكه كساني به وجودآورده اند كه بنگاههاي اقتصادي را اداره مي كنند.خواست يك بنگاه ، رضايت مشتريان است ، امااين خواست ، تا هنگامي كه آن را به مرحله اجرادرآورند، به صورت يك خواست بالقوه باقي خواهدماند. تنها در آن هنگام است كه مامصرف كنندگاني خواهيم داشت و بازار به وجودخواهدآمد".
بنابراين وظايف مديران از تدارك نيروي كارو منابع توليد، به توليد محصول و از توسعه بازارها به فروش محصول در اين بازارها، تغييرپيدا مي كند"بازاريابي ". اين بعد مديريتي است كه به بنگاههاي اقتصادي قدرت و استحكام مي بخشد.
مدير بايد باتلاش خود در زمينه توليدمحصولاتي كه ارزشي بيش از منابع مصرف شده دارند، بر ارزش منابع مزبور بيفزايد. توجه به اين مطلب ، ديدگاه دراكر را از ديدگاه مديريت علمي جدا مي كند. درعوض ، دراكر بر ركن خلاقي تاكيدمي ورزد كه در آن مديران به كارآمدترين شيوه ،منابع را به كار مي گيرند تا به اهداف اقتصادي شركت دست يابند. با اين استدلالها مي توان برداشت كرد كه تمام فعاليتهاي يك شركت درقالب يك مدير، متجلي خواهدشد. دراكر تا اين حد پيش نمي رود كه مديران را تنها عامل اجراي اعمال يك بنگاه بداند، اما پيوسته بر نقش مهم آنها، تاكيد مي ورزد. او مي گويد: "يك بنگاه به خودي خود هيچ نيست ، بلكه تنها مدير آن است كه تصميم گيري مي كند و تصميمات را به اجرادرمي آورد".
در ديدگاه دراكر، تمام بنگاهها براي دستيابي به يك هدف خاص وجود دارند، براي شركت تجاري ، اين يك هدف اقتصادي است . در اين نوع شركت ، مدير سه وظيفه عمده برعهده دارد:1 - به ثمر رساندن فعاليتهاي اقتصادي 2 - انجام كارهايي كه بتواند به موفقيت كاركرد اقتصادي شركت كمك كند و 3 - اداره آثار اجتماعي فعاليتهاي سازمان ، بر محيطي كه در آن فعاليت مي كند. دراكر، اگرچه نقش رهبري را خاطرنشان كرده است ، ولي تمايلي به اين ندارد كه وظيفه مديريت را به مثابه رهبري تعريف كند. به جاي آن ، او از واژه مسئوليت استفاده مي كند، يعني مديران مسئول فعاليتهاي خود و كارمندان خودهستند. به اين ترتيب ، مديريت يك وظيفه است نه يك قدرت . دراكر بر اين باور است كه ،مديراني كه در راس هستند، از درك كارگراني كه تحت نظارت آنها قرار دارند، پرهيز مي كنند.
د<!--

