
اين مقالات برگرفته از منابع مختلف است و به معناي تاييد آنها از نظر اين موسسه نمي باشد ، تنها براي اطلاع عموم است
متاسفانه بسياري از ازدواج هايي که امروزه در جهان صورت مي گيرد پس از چندي به طلاق مي انجامد. در نسل هاي پيشين تعجب آور نبود اگر مي شنيديم که زوجي بيست وپنجمين، سي وپنجمين و يا حتي پنجاهمين سالگرد ازدواجشان را جشن مي گيرند. ولي آيا نسل هاي امروز خواهند توانست اين مدت زمان با هم زندگي کنند؟ افراد چه کاري بايد انجام دهند تا عمر يک رابطه زناشويي رضايت بخش بيشتر شود؟ امروزه مقوله ازدواج بسيار پيچيده تر است. در دهه 1950 و حتي پيشتر، وظايف زن و مرد بطور واضح تعريف مي شد. هريک از زوجين مي دانست که چه چيزي از وي انتظار مي رود و مردم آن ها را کارهاي مرد و کارهاي زن مي ناميدند. اگر هر يک از زوجين از پس اين امور مشخص برمي آمد، مشکلي نداشتند و زندگي شان بخوبي ادامه پيدا مي کرد. حتي نوع شخصيت مرد و زن نيز از قبل تعريف شده بود. شخصيت مرد; قوي، کم حرف، بالياقت، بي احساس، مشکل گشا، خرجي بده، هميشه در دسترس و محافظ خانواده تعريف شده بود، درحالي که زن مي بايست يک آشپز خوب، خانه دار شايسته و مربي فرزندان بوده و درعين حال اجتماعي و مذهبي مي بود. به اين ترتيب انتظار زوجين از يکديگر در ديگر زمينه ها بسيار کم مي شد; همين قدر که آن ها وظايف از پيش تعيين شده و نقش هاي تعريف شده خود را انجام مي دادند کافي بود. با پيشرفت فناوري، تغيير در فعاليت هاي زنان و بالارفتن انتظارات، يک دگرگوني اساسي در اين وظايف ايستا و سنتي ايجاد شد. مردم شروع به پرسيدن از خود کردند که قصدشان از ازدواج چه بوده است. خانواده ها ديگر امور خانگي خود را به خدمتکار، پرستار و يا يک سرپرست مي سپردند تا کارهاي روزانه خود را انجام دهند. کم کم ازدواج معني ديگري پيدا کرد و اهداف آن نسبت به آنچه که در گذشته بود تغيير کرد. همچنين اگر اين موضوع را هم به آن اضافه کنيم که به واقع ما بيشتر از نسل هاي پيشين عمر مي کنيم، پس مشخصا بايد زمان بيشتري(بيش از هر زمان ديگري در تاريخ) به وظايف تعيين شده مان عمل کنيم. براي مثال آنهايي که در دهه 80 سالگي خود بسر مي برند و در دهه 20 سالگي خود نيز ازدواج کرده اند، نزديک 60 سال است که درحال انجام اين وظايف هستند. بنابراين مردم روابط بلندمدت مختلفي را درطول زندگي شان اتخاذ مي کنند; مي توانند نوعي از رابطه را براي دوران رشد فرزندان و نوعي ديگر را براي سال هاي پس از آن درنظر بگيرند. آن ها حتي مي توانند بيش از يک خانواده داشته باشند يعني فرزندان را با بيش از يک همسر بزرگ کنند. با وجود اين تغييرات، بيشتر مردم با همان عقايد سنتي اي که مناسب نسل هاي گذشته است وارد زندگي زناشويي مي شوند و نمي توانند با واقعيت گذشت زمان کنار بيايند. از اين رو وقتي ازدواج مي کنند، به بي اثري عقايد سنتي خود پي مي برند، زيراکه اين عقايد، آنها را با يک راهنمايي کلي درباره اينکه چطور بايد در زندگي مشترک رفتار کنند رها مي کنند. ازدواج هاي امروز بيشتر و بيشتر از هر زمان ديگري به ارتباط صحيح، صميميت، سازش، صحبت و گفتگو و درک متقابل وابسته است. ما بايد بتوانيم به راحتي با همسرمان گفتگو کرده و رابطه برقرار کنيم و بايد در هر دوي اين امور مهارت يابيم. البته انتظارات نيز در روابط عاطفي به همان اندازه تغيير کرده اند. از آنجايي که زن و مرد هر دو تقريبا به يک اندازه قادر به انجام تمامي وظايف در زندگي مشترک هستند، هيچگونه وابستگي در اين امور به هم ندارند. بنابراين، اساس ازدواج از انجام وظايفي مشخص به تامين نياز هاي احساسي و رواني تغيير نقش داده است. به منظور يادگيري اين نکته که مردم چطور زندگي خود را براي زمان هاي طولاني حفظ مي کنند و اينکه چه موانعي بر سر راه آنهاست، روانشناسان توصيه هايي را متذکر شده اند. «جوديث س. والرستين»، دکتر روانشناس و مولف مشترک اثر «ازدواج موفق: چرا و چطور يک عشق طولاني مي شود»، با 50 زوجي که دست کم 9 سال از ازدواجشان گذشته بود، فرزند داشته و هريک جداگانه از ازدواجشان راضي بودند يک مصاحبه کامل به عمل آورد.
د<!--

