تاریخ: سهشنبه 4 مرداد 1390 - 14:40 عنوان: از روزای سخت زندگی گذر کردم تا روی ماه خدا رو بوسیدم...
سلام
من با یه مرد متاهل رابطه دارم.خیلی همدیگه رو دوست داریم و اینو به هم دیگه ثابت کردیم اما من دیگه نمیخوام ادامه بدم دارم دیوونه میشم چون واقعا" نمیدونم نقشم تو زندگیش چیه اما نمیدونم چه جوری با دلم کنار بیام طاقت دوریشو ندارم خودشم میگه اگه بخوای این رابطه رو قطع کنی دو تامون اذیت میشیم.اما من در هر دو صورت اذیت میشم.نمیذاره...........
تروخدا.خواهش میکنم کمکم کنید
کمکم کنید تا با دلم کنار بیام
تروخدا بهم بگید چکار کنم
از فکروخیال دارم دیوونه میشم
و ادامه.....
جمعه نه دی 1390 ساعت 22:38
4 مرداد بود که اومدم خیلی رسمی گفتم: من با یه مرد متاهل رابطه دارم. ترو خدا کمکم کنید و .....تو همین سایت قرار بر این شد که تا آخر ماه رمضون هیچ تماسی باهاش نداشته باشم چند روزی گذشتو من پیمان شکنی کردم........
16 مرداد بود که طی اتفاقاتی که افتاد و همسرش از همه ماجرا خبردار شد رابطه به طور کامل قطع شد البته در کنار یه سری از جریانات......
فکر کنم 22 آذر بود که بابا به من خبر داد که رسما" .... منو از بابا خواستگاری کرده و همون روز بود که من با خبر شدم از همسرش جدا شده و.......
اینو لازم میدونم که بگم اونا چند سالی میشد که با هم زندگی نمیکردن(قبل از آشنایی با من) و همسرش خارج از کشور بود و سالی 3 یا 4 ماه میومد ایران پیش شوهرش.....
رابطه ما دو تا هم یه رابطه معمولی و چیزی در حد این چند جمله که گفتم نبود .....عاشقانه همدیگه رو دوست داشتیم ....
کسایی که پا به پای من از روز اولی که این تاپیکو زدم بودن تقریبا" از ماجرا خبر دارن.......
اینارو گفتم تا خلاصه ای باشه برای دوستای عزیزی که دفعه اول که این تاپیک رو میخونن تا بهتر و راحتتر بتونن راهنماییم کنن.....
این مطلب آخرین بار توسط anahita_s در جمعه 9 دی 1390 - 22:56 ، و در مجموع 4 بار ویرایش شده است.
سخته اما از زندگیش بیرون بیا اون متاهله زندگی داره فک کن داره چی به سر زنش میاد خودتو بذار جای اون بینم دوست داری یکی در اینده این بلا رو سرت بیاره . یه جایی که فکرشو نمیکنی زمین میخوری _________________ بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد
من تو را در قلبم دارم نه دنیا...
anahita_sسلام عزیزم در بین اطرافیان ما کسی در شرایط شما بود که با مرد منظورنظرش ازدواج کرد و یک دختر دوم ابتدایی دارد بشدت از کارش پشیمان است بخاطر این که معتقده که همیشه باید پنهانی و با ترس زندگی کنه نه می تونه شوهرش را به مردم نشون بده چون بهرحال شکسته تر از خودشه نه مرد همیشه وقت داره که با اون باشه چون باید به زن اول هم رسیدگی کنه بخصوص که زن اول حساب کار دستش اومده و بیشتر این آقا را در مراسم خانوادگی مختلف لازم داره بهرحال این زن و دخترش همیشه از شوهر و پدر محرومند و باید خودشان باهم باشند بدون مرد ! این خانم معتقده که اصلا این زندگی نیست که او دارد می گوید اگر مجرد مانده بود این همه اذیت نمی شد و حتما شانس بهتری برای ازدواج برایش فراهم می شد .دختر خوب ! اگر دلت نمی خواد به این وضعیت ادامه بدی مطمئن باش که موفق می شی بخصوص که این وضعیت حاضر اصلا به نفع تو نیست .پس تردید و دو دلی را کنار بذار خودت بهتر می تونی به خودت کمک کنی به شرط این که تصمیمت را بگیری و به خدا توکل کنی .امیدوارم هر چه زودتر تصمیم خوبت را به بهترین شکل به اجرا بگذاری و برای همیشه راحت شوی .خدانگهدارت
سپیده جان بخدا اون هیچی واسه زنش کم نمیذاره
میفهمم سخته...
من همین الانم دارم عذاب میکشم بخدا درمونده شدم
نمیدونم با دلم چه جوری کنار بیام
تروخدا کمکم کنین
بهم بگین چکار کنم
مادر سلام...
من همین الانم این شرایطو دارم
....سرش خیلی شلوغه همش سر جلسه هاشه.همش تو کنگره هاست وقتش خیلی کمه...
اون خانومو میتونم درک کنم...
اما من نمیتونم فراموشش کنم
اگه فقط روزی چند ثانیه هم صداشو بشنوم راضیم
میدونم باید تردیدو بذارم کنار اما چه جوری؟بخدا نمیشه من میمیرم...
کمکم کنین...
anahita_s, حالا تصمیمت چیه میخای بزاریش کنار یا همش چند ثانیه صداشو بشنوی اروم بگیری تا کی یک ماه ...دو ماه...سه ماه...یکسال..دو سال....اون اقا زن وهمسرخودش رو داره و بهشون هم دلخوشه میدونم هم خیلی دوستشون داره
ولی تو چی .........کیو داری ....
کسی داری که فقط یه بخش کوچیک از زندگیش ماله شماست..........درست میگم ...
خودت رو از این دلبستگی نجات بده......خودتو با کارایی که علاقه داری سرگرم کن....از خدا کمک بطلب و خودت رو به خدا نزدیک کن کاری نداره اگه با خدا صادق باشی خودش کمکت میکنه.........سعی کن روایط رو هر روز کمترش کنی فقط باید تحمل داشته باشی .......اخه عشق خیلی مقدسه ....این قدر که باید از خودگذشتگی هم به دنبالش بیاد....شما خود خواهی.... داری باهاش خودتو و یه زنه دیگه رو داغون میکنی.......
میتونی بگی چند وقت رابطه دارین
چرا دوسش داری و کجا باهاش اشنا شدی _________________ من " سلام " می گویم ...
و " لبخند " می زنم ... و قسم می خورم ...
و می دانم ...
" عشق " همین است ...
به همین سادگی ...
دختر خوبم ! مردهای با تجربه در دلبری کردن از دختران خیلی ماهرتراز یک پسر بی تجربه اند طبیعی است که او دل تو را خوب بدست آورده باشد که فکر کنی بدون او تباه می شوی ولی با چنین کاری بسیار احساس حقارت خواهی کرد هر گز نمی توانی در مورد خودت احساس خوبی داشته باشی .این مرد یک جنس دست دوم است این موقعیت برای هر مردی خیلی ایده آل است ولی برای هیچ دختری ایده ال نیست .عزیز دلم زنها با یک ذره محبت وابسته می شوند اگر به عمرت دیگر چنین محبتی در انتظار تو نباشد باز این گناه شیرین ارزشش را ندارد که جوانی و عمر خودت و آینده ی فرزندانت که به مراتب از چنین مردی برایت عزیز تر خواهند بودرا خراب کنی . عزیزمن ! خدا پشتوانه ی تست .
زهره جان سلام
تروخدا اینجوری با من صحبت نکنین من از وقتی که تصمیم گرفتم رابطه امو قطع کنم زود رنج شدم.به جز زود رنج شدنم آسیب های دیگه ای هم بهم رسیده
آره راست میگی من اونو ندارم حتی نمیتونم به کسی بگم که چقدر دوسش دارم
با چه زبونی بگم باور کنین اون هیچی واسه زنش کم نمیذاره
فکرش داره دیوونه ام میکنه...
خب منم میخوام از خود گذشتگی کنم دیگه اما سختهههههههههههههههههههههه
طاقت ندارم
کمک میخوام
راهنمایی میخوام
5 ساله با هم رابطه داریم
با همه آدمایی که تا حالا میشناختم فرق داشته منو واسه خودم میخواست
به من زندگی داد دلسوزم بود
وااااااااااااااای جواب دادن به این سوال که چرا دوسش دارم سخته حق بدین
جواب دادن به این سوال واسه همه ی آدما سخته
مادر
بخدا دوسم داره نمیخواد با دلبری کردن فریبم بده
همه ی اینارو میدونم اما دسته خودم نیست
میدونم دارم خورد میشم له میشم اما نمیتونم حتی یه لحظه هم به نبودنش فکر کنم
از وقتی که تصمیم گرفتم رابطه امو قطع کنم دیگه احساس جوونی نمیکنم واسه هیچ کاری انگیزه ندارم هدف ندارم
من میمیرم...
عزیز دلم ! می شه داستانت را طوری که شناخته نشی برامون بنویسی ! البته سعی کن به دور از دیدگاه ملاطفت آمیز خودت بنویسی واقعیت را بنویس به این وسیله خودت و دیگران دوستان بهترراه حل به ذهنتون میرسه . دختر خوبم هیچ کس جز خود آدم نمی تونه او را اذیت کنه .
مادر
بله حتما"!
آشناییمون اتفاقی بود با یه تماس اشتباهی باور کنید اصلا" اهل این برنامه ها نیست که بخواد به همسرش خیانت کنه.
پنج ساله پیش بود که با هم آشنا شدیم.سی چهار سالشه از موقعیت شغلیه خیلی خوبی برخورداره تحصیلات عالیه داره حتی نمیتونم اسمشو اینجا بیارم چون ممکنه شناخته بشه منم دانشجو هستم اولش قرار بود فقط در مورد درسا راهنماییم کنه اما نمیدونم چی شد که اینجوری شد
نمیدونم چی شد که به اینجا کشیده شد
چشامو باز کردم دیدم شده ی همه ی زندگیم همه کسم همه چیزم
گفت دوست دارم گفتم دوست دارم گفت عاشقتم گفتم عاشقتم گفت ما عاشقیم........
واااااااااااااای خدا
مامانی من نمیدونم دیگه چی باید بگم.همینا بسه؟
من دارم اذیت میشم یعنی خودم دارم خودم اذیت میکنم؟!
سلام آناهیتای عزیز می دانم چه می گویی . می توانی توی این سایت احساساتت را بیان کنی و از کمک دوستان این سایت بهره ها ببری قول می دم زیاد سختی نکشی .خیلی خوشحالم که خودت می خواهی از این وضعیت خلاص شوی . امیدوارم ارتباط با این سایت را قطع نکنی تا بتواند فکرت را منظم کند و از این آشوبی که در ذهنت راه افتاده ترا به آرامش برساند .تو آنقدر صادقی که نمی توانی تصور کنی مردها گاهی اوقات چه می توانند باشند ! من هم خیلی طول کشید تا حقیقت را به خودم بقبولانم فکر نکن مردها مثل زنها صاف و بی ریا هستند آنها هر کاری می کنند تا به هدفشان برسند آنها خیلی زودتر از زنها فریب شیطان را می خورند وگرنه برای چه زندانها پراز مرداست ؟ من دوستی مجرد دارم که 50 سالش هست برایم گفت که یک مرد بسیار ظاهرالصلاح که خیلی هم مورد پسند دوستم بوده هم از لحاظ ظاهر و هم از لحاظ رفتار و گفتار به خواستگاری او می آید و سیزده سال هم از دوست من کوچکتر بوده و با یک واسطه به هم معرفی می شوند آقا ابراز می کند که زنش را طلاق داده و دختری دارد و الان هم منزل خاله اش زندگی می کند دوستم مرا مسوول تحقیق از محل کار این آقا کردکه رییس یک بانک بود من درمورد ایشان جز خوبی نشنیدم اما به شکل اتفاقی این آقا از یک منزل با دوستم تماس می گیرد و دوستم بعدا به این منزل زنگ می زند و دخترکوچکی گوشی را برمی دارد و دوستم می فهمد که این آقایی که این همه به دوست من ابراز علاقه می کند و با او اینور و آنور می رود زن خوبی دارد و با بچه اش زندگی خوشی هم دارند اما دیده موقعیت جور است بد نیست با یک دختر هم ازدواج کند و بازهم جوانی را پاس بدارد !!!!!!!!!!!! شاید هزاران مورد را دیده یا شنیده باشی .... شاید برحسب نیازهای جوانی فکر کرده ای او همان مرد رویاهای تست اما متاسفانه اینها افکار تست رویاهای تو در مورد یک مرد است ولی در عالم واقع این طور نیست .تو می توانی این افکار را در مورد همسر آینده ات داشته باشی و نود و نه درصد به واقعیت نزدیکتراست .
متاسفم که اینها را نوشتم عزیزم این خیال خوش عشق با زنان همین می کند که می بینی و دست به گریبانش هستی اما در عالم واقع اینطور نیست و به انجام نمی رسد تو قدر خودت راندانی و به این راه بروی دیگری قدرت رانخواهد دانست گوهری وجودت خیلی ارزشمندتراز آن است که فکرش را بکنی بیخودی به پای کسی نریز که به تو نیازی ندارد این لحظات برای تو خیلی سرنوشت سازاست سعی کن بر این عشق چیره شوی تا عشق های بزرگتر نصیبت شود .خودت را برای چیزی که مال دیگران است مشتاق نکن هر چه بگویی که نسبت به او فلانم و چنانم تلقینی است که به ضررت هست .عزیز دلم از صمیم دل برایت آرزوی رهایی از این حس را دارم خدانگهدارت
مادر
سلام...
واااااای نه.تروخدا این حرفارو نزنین .... من فرق داره اون منو دوست داره
جز حقیقت چیزی ازش نشنیدم اون یه تیکه از وجودمه.به هیچ مرده دیگه ای نمیتونم فکر کنم.
اون آقایی که شما داستانشو تعریف کردی با ....من فرق داره اون یه آدم هوسباز بوده ولی ...من اینطور نیست بخدا نیست.میدونم حتما" الان فکر میکنید من چون دوسش دارم از رو احساسات دارم این حرفارو میگم اما باید حتما" جای من باشیدو ببینید تا متوجه بشین من چی میگم
الان باهام تماس گرفته بود گریه کردم بهش گفتم من خسته شدم دیگه گفت میدونم داری چه زجری میکشی ممنون که این همه مدت منو تحمل کردی من دوست دارم گفت تروخدا گریه نکن آنایی من بخدا طاقت ندارم گریه کردنتو ببینم گفتم من دیگه طاقت ندارم تروخدا یه کاری کن...
تروخدا کمکم کنین من همش کارم شده گریه کردنو عذاب کشیدن
من به کمک احتیاج دارم
من تنهایی نمیتونم تمومش کنم
من به همراهی احتیاج دارم
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 50, 51, 52بعدی
صفحه 1 از 52
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم