yAs-s, سلام
برا نقشه ای که برا غذا گفتم خیلی بد فکری نیست...چون لااقل میتونی ازش بپرسی نظرت در مورد غذا چیه...برا یه بار امتحان کن ..جدی میگم .خالی از لطف نیست.ولی بهش نگو خودت پختی...خوبیش به اینه برا یه بار هم شده غذای شما رو میخوره...
وویییی ببخشیاااااااا میتونم دو تا سواله دیگه بپرسم؟
چند وقته بینتون صلح و صفاس؟
میتونید بگید چه طوری این ارامش بینتون حاکم شد؟یعنی دلیلش از کجا سرچشمه گرفته؟از شما یا از اون؟ _________________ من " سلام " می گویم ...
و " لبخند " می زنم ... و قسم می خورم ...
و می دانم ...
" عشق " همین است ...
به همین سادگی ...
سلام yAs-s,
خوب احتمالا استادتون درست گفته ولی بالاخره اولا همه ی میوه ها که این طوری نیستن... بعدشم اسید معده واسه خودش حلالیه نا سلامتی... من که هیچی به اندازه ی میوه خوردن روی درخت و سر زمین بهم مزه نمیده... فقط خاکشو با دست پاک میکنم... همین... بجز اونایی که سم زده شده... بگذریم
قرار نیست مادر شوهرت رو ببخشی... باشه نبخش... ولی این رفتار ظاهری رو بخاطر خودت و شوهرت داری نشون میدی نه مادرشوهرت... تازه تلفنی و نه رو در رو... به هر حال بیشتر از این اصرار نمیکنم... پس حداقل اگه دیدی همسرت داره با مادرش حرف میزنه بگو سلام برسون
وسواس یه بیماریه... اگه مثلا شوهرت از مادرش کم خونی ارثی میگرفت بازم میخواستی به مادرش با این دید نگاه کنی؟... آره اون باعث شده امروز شوهرت این مدلی وسواس داشته باشه ولی یادت باشه اون چشم پاکی و مهربونی رو هم توی همون خونه یاد گرفته
سلام yAs-s,
از خودت بدت نیاد... یکم گذشتت رو بیشتر کن... یکم بیشتر و جامع تر نگاه کن... خیلی چیزا هست که ما یادمون میره گاهی... مثل همین موضوع... اگه باز با تمام این چیزا نتونستی بهش زنگ بزنی و یه احوال پرسی ساده کنی... دفعه ی بعدی که شوهرت داره میره پیششون برای مادر و هم برای پدرش یه کادو بگیر... شاید نه برای رفتاری که با تو داشته... بلکه برای دسته گلی که به تو تحویل داده... درسته این گل خار هم داره ولی هیچ گلی بی خار نیست... اینو یادت باشه
بالاخره کدورت ها از یه جایی شروع شده... از یه جایی هم باید تموم بشه دیگه... سعی کن میونه ها رو اصلاح کنی... با یکم گذشت... با یکم سیاست... شده با چهار تا دروغ کوچیک هم اونو با بابات آشتی بدی ارزششو داره... بعدشم تو شروع کن انشالله اونم کوتاه میآد... نیاد هم چیزی از تو کم نمیشه... فقط تو چشم شوهرت عزیز تر میشی
شاد باشی
بدرود
سلام yAs-s,
آدم بودن به ترک و فارس نیست... محبت کردن و دوست داشتن ربط زیادی به این چیزا نداره... آره فرهنگ ها مختلف شاید فرق هایی با هم داشته باشه... ولی میخوام اینو بدونی که تو تویی... تو اگرم محبت میکنی برای خودته نه اونا... قبول داری اگه چنین چیزی بین ترکا یا هر قوم دیگه ای هست اشتباهه؟... و اینو قبول داری که بی احترامی و قطع رحم هم اشتباهه؟... پس اگه اونا اشتباه میکنن تو اشتباه نکن... گفتم در یه سطح کم... خیلی مختصر هم که شده برو سمتشون... بخاطر شوهرت... فقط هم خدا رو نظر بگیر... اگرم چیزی شنیدی برات مهم نباشه... نمیگم خودتو کوچیک کن ولی حداقل اون دنیا اگه خدا ازت پرسید چقدر سعی کردی بتونی بگی خیلی زیاد... بگی هر کاری میتونستم کردم و نه شنیدم... نشد... راهی نمونده باشه که خدا بگه چرا از اون راه اقدام نکردی
چرا این قدر قسم میخوری؟.. خواهشا دیگه قسم نخور... باشه؟
باز اندر عجبم این قدر دوری و این جوری دلگیر... اگه میخواستی باهاشون توی یه ساختمون زندگی کنی چی... آره میدونم چی میگی... گاهی سخته آدم تشکر نشنوه... دیده نشه... بی انگیزه میشه... قبول... ولی شاید قشنگ تر باشه اگه بگی خدایا بخاطر تو...
اونا شاید خوب نباشن ولی تو خوبی... تو به ذات خوب خودت خوبی کن... از شوهرت هم بخواه که رابطه اش رو با خانواده ات بهتر کنه
به هر حال ترجیح میدم دیگه بیشتر از این اصرار نکنم... تصمیم با خودته
شاد باشی
بدرود
سلام yAs-s,
تشکر لازم نیست... وظیفه بود
به هر حال من چیز بیشتری ندارم بگم.. فعلا قدر این آرامش رو بدون و سعی کن نذاری این تعادل بهم بخوره... تبادل عاطفی رو زیاد کن و صبور باش
البته وبلاگ خودمم بود و میتونستی خیلی چیزا رو اونجا بگی تا کس دیگه ای متوجه نشه و منم همون جا جواب میدادم
بگذریم
برات آرزوی سلامتی و خوشبختی میکنم
بازم کاری یا سوالی داشتی بگو
شاد باشی
بدرود
ممنون از وقتی که برادرانه توی این مدت واسه حل مشکلم گذاشتی و همفکری که باهام کردی.
با تمام وجودم سعی میکنم آرامش و محبتی رو که با همسرم به دست اوردم حفظ کنم و با کمی گذشت زمان و محوتر شدن رنجشهام از خونواده همسرم برای ارتباط و صمیمیت دوباره باهاشون، پیشقدم بشم. این کاریه که مطمئنم انجام خواهم داد ولی یه مدت کوتاه ديگه که قلبا و روحا واسه انجامش امادگي داشته باشم و جنبه انجام وظیفه به خودش نگیره. شاید يکی دو هفته ديگه...
خیلی دعا کن واسم...
از آشنايي باهات واقعا خوشحال شدم آقا رضا و امیدوارم توي درست، کارت و زندگی خانوادگیت همیشه در اوج باشی و به راهی که واسه کمک به آدما در پيش گرفتی باموفقیت ادامه بدي.
شاد باشی....
این مطلب آخرین بار توسط yAs-s در یکشنبه 13 شهریور 1390 - 23:01 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3
صفحه 3 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم