تاریخ: پنجشنبه 27 مرداد 1390 - 11:55 عنوان: همه ی عروس و دومادا اول زندگیشون انقد با هم مشکل دارن؟
سلام من و شوهرم همین اول زندگی خیلی با هم جروبحث و قهر میکنیم کم کم هفته ای داره یه بحثی این وسط پیش میاد و با هم قهر می کنیم ،شاید سر مسائل کوچیکی باشه که ما برای خودمون بزرگش می کنیم امروز تصمیم گرفتم از این به بعد هر مشکلی که داشتیم و خدایی نکرده بینمون پیش اومد اینجا بگم تا کمکم کند بلکه حل بشه
اولیش این که شوهرم یه جورایی همه اش از من تقلید می کنه مثلا وقتی میام خونه نگا به من میکنه اگه من بخندم اونم می خنده ،اگه ناراحت باشم ناراحت میشه و خدا نکنه عصبانی باشم و خسته که اونم همین عکس العمل رو نشون میده یا کلا دیگه بهم محل نمیذاره ،البته من خیلی سعی خودمو می کنم که عصبانیتمو نشون ندم یا زودی میرم دوش میگیرم میام و میگم وای چقدر هوا ی بیرون گرمه آدم اعصاب براش نمیمونه و کلا دیگه سعی میکنم اصلا عصبانیتو به روم نیارم ، چیکار کنم که اینجوری نباشه و اگه من عصبانی ام به جای این برخوردا بیاد آرومم کنه واینجوری توی همه ی کارا فقط منتظر عکس العمل من نباشه تا همون کارو بکنه
من و شوهرم باهم میشینیم صحبت می کنم اشکالات همدیگه رو به هم میگیم خواسته هامونو به هم میگیم و خیلی چیزایی دیگه ،وقتی من حرفامو میزنم اون چیزایی رو که کاملا باهاش موافقه و قبول داره و تایید میکنه میگه باشه انچام میدم ولی شاید حتی به چند روزم نکشه که برمیگرده به حالت اولیه و انگار نه انگار که انقد با هم صحبت کردیم، مثلا برای خودمون نشستیم برنامه ریزی کردیم و کارارو تقسیم بندی کردیم و خیلی هم از این برنامه راضی بود و موافقت کرد ولی از فرداش من همه ی کارامو انجام میدادم ولی اون کم کاری می کرد همه اش میگفت وای خسته شدم یا واسه امروز بسه یا خیلی بهونه های دیگه
خوب فعلا واسه همینا راهنمایی می کنید تا مشکلات بعدیمم بگم؟ (ممنون میشم)
این مطلب آخرین بار توسط khanomgol در چهارشنبه 2 شهریور 1390 - 12:50 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
khanomgol, چه اسم قشنگی انتخاب کردی
نظر من اینه که در مورد موضوع اول شوهرت یکم خوی بچگانه داره.اینو همه ی مردا دارن و نمیشه بهش گفت ایراد.میتونی از روانشناسی کودک استفاده کنی.چون ما تو گروهمون به این نتیجه رسیدیم که خیلی رو مردا نتیجه میده.
مثلا اینکه ناراحتیت رو با ناراحتی نشون نده.وقتی ناراحتی برو تو بغلش و بگو عزیزم من احساس ناراحتی دارم.میدونم تنها کسی که بهم اینقدر نزدیکه و میتونه شادم کنه تویی.یکم واسم حرف میزنی؟!!!!
در این مواقع اون دیگه رگ مردونگی و حمایتش گل میکنه و بجای اینکه بیاد جبهه ی مقابل تو میاد پشتت تا بهش تکیه کنی.و یا موارد دیگه اغی که بسته به تخیل خودت میتونه کارساز باشه.
در مورد موضوع دوم هم اینه که شوهرت خیلی هم خوبه که حتی قبول میکنه.مرحله ی اول قبول کردنه این هست.اینکه طرف یک کاری رو بپذیره.اگه میبینی کارها رو درست انجام نمیده شاید واسه اینه بهش مسئولیت زیاد واگذار کردی و روحش خسته میشه.میتونی کم کم بهش بگی.مثلا امروز یک چیزی.وقتی اون کار اومد دستش یک چیز دیگه رو بین کن.تو هیچوقت اون رو با خودت مقایسه نکن.ان مرده و خیلی متفاوت از خانوما.
khanomgol, چه اسم قشنگی انتخاب کردی
نظر من اینه که در مورد موضوع اول شوهرت یکم خوی بچگانه داره.اینو همه ی مردا دارن و نمیشه بهش گفت ایراد.میتونی از روانشناسی کودک استفاده کنی.چون ما تو گروهمون به این نتیجه رسیدیم که خیلی رو مردا نتیجه میده.
مثلا اینکه ناراحتیت رو با ناراحتی نشون نده.وقتی ناراحتی برو تو بغلش و بگو عزیزم من احساس ناراحتی دارم.میدونم تنها کسی که بهم اینقدر نزدیکه و میتونه شادم کنه تویی.یکم واسم حرف میزنی؟!!!!
در این مواقع اون دیگه رگ مردونگی و حمایتش گل میکنه و بجای اینکه بیاد جبهه ی مقابل تو میاد پشتت تا بهش تکیه کنی.و یا موارد دیگه اغی که بسته به تخیل خودت میتونه کارساز باشه.
در مورد موضوع دوم هم اینه که شوهرت خیلی هم خوبه که حتی قبول میکنه.مرحله ی اول قبول کردنه این هست.اینکه طرف یک کاری رو بپذیره.اگه میبینی کارها رو درست انجام نمیده شاید واسه اینه بهش مسئولیت زیاد واگذار کردی و روحش خسته میشه.میتونی کم کم بهش بگی.مثلا امروز یک چیزی.وقتی اون کار اومد دستش یک چیز دیگه رو بین کن.تو هیچوقت اون رو با خودت مقایسه نکن.ان مرده و خیلی متفاوت از خانوما.
عزیز در مورد اسمم نظر لطفته
می دونم این اخلاقش بچگونه اس ولی دیگه با این کاراش من خیلی اذیت میشم مثلا با هم نشستیم داریم تلوزیون نگاه می کنیم یه دفعه میرم تو فکر و اخمام میره تو هم اونم کلا دیگه باهام حرف نمیزنه بهشم میگم چرا این کارو می کنی میگه آخه تو اخم کرده بودی
در مورد موضوع دوم منظورم از کار کارای خودم و کار خونه نیست منظورم کارای خودشه که یه جوری برنامه ریزی کردم که منم کمکش کنم چون میدونم که خوشحال میشه منم کمکش کنم ولی خودش کم کاری می کنه ،و فقط این نیست توی همه ی زمینه ها اینجوری هستش که قبول می کنه ولی بهش عمل نمی کنه
مثلا بهش گفتم از اخلاقت راضی نیستم دیگه جونم به لبم رسیده بود گفتم فقط ازت می خوام باهام مهربون باشی گفت باشه ولی فقط همون شب مهربون بود و فرداش گفت من خیلی سعی می کنم با تو مهربون باشم ولی تو زود رنجی باهات مهربون باشم یا نباشم تو فرقی نمی کنی
اصلا قبل از حرف زدنش فکر نمی کنه و با خودش نمیگه این حرف امکان داره دل منو بشکونه
نمیدونم چی بگم مشکلاتم باهاش زیاده مثلا به جای اینکه از من تعریف بکنه همه اش مسخره میکنه در صورتی که همه بهم میگن تو خشگلی و خوش تیپی بهش میگم چرا اینجوری میگی من ناراحت میشم میگه باهات شوخی می کنم میگم این حرفات ناراحتم می کنه ولی بازم تکرار می کنه
از چند نفر شنیدم همه اول زندگی اینجوری هستن و تفاهم ندارن یعنی واقعا اینجوریه؟
من همه اش سعی می کنم اطلاعاتمو زیاد کنم و از کسایی که تجربه دارن استاده کنم تا مشکلاتمون کمتر بشه و بهشونم عمل می کنم ولی اون میگه نباید با کسی از مشکلاتمون بگی تا تو زندگیمون کسی دخالت نکنه و مشکلاتشو به کسی نمیگه تا راهنمایی بگیره و اونم تلاش کنه واسه حل مشکلاتمون منم حرفامو به 2 نفر آدم مطمئن میگم نه پیش همه و اونام میدونم دلسوزم هستن و واقعاهم تا جایی که میشه راهنمایی می کنه ولی واقعا دیگه موندم باهاش چیکار کنم تا اخلاقش خوب بشه
khanomgol, حق داری دلخور باشی.چون مردی هست که بدون تامل کاری انجام میده و به عواقبش فکر نمیکنه.
میگم تو دوران عقد این رو متوجه شده بودی؟
حواست باشه تا وقتی خودشو بهت ثابت نکرده باردار نشی ها
سلام بر اساس گفته های روانشناسی سه سال اول زندگی سخترین سالهای زندگی هستش اره این جور چیزا خییییییییلی بدترش تو خانواده ها هست بعدشم شوهر ته که یه دفعه نمیتونه این همه تغییر کنه یا وظیفه به دوش بگیره کم کم
من اومدم اینجا مشکلاتمو بگم تا حل بشه ولی خیلی کم راهنمایی میشم ، دیگه حوصله ی هیچی رو ندارم دستمم به جایی بند نیست ،شما هم که چیزی نمیگید خوب من منتظر راهنمایی هاتونم دیگه کمکم کنید تا مشکلاتمو حل بشه و با شوهرم به تفاهم برسم
برنامه ی هر روزم شده اینکه صبح از خواب بیدار شم بیام سر کار عصر بدون اینکه مشتاق دیدارش باشم یا دلخوشی داشته باشم میرم خونه غذا درست می کنم کارامو می کنم ، آقا هم که ساعت 10:30 شب میره سر کار بازم تنها میخوابم و دوباره فردا هم همینطور ،توی اون چند ساعتم مهربونی که ازش نمیبینم فقط خداخدا می کنم بحثی بینمون پیش نیاد، شما بگید من چیکار کنم؟
khanomgol, بزار نظرمو بگم که از کجا شروع کنی.
ببین خانومایی که یکم عشوه دارن و لوس ترن مردا بهشون حس حمایت پیدا میکنن.خانومایی که خودشون رو ضعیف تر نشون بدن یک مرد بهشون حس لطیف تری پیدا میکنه(معمولا!
اما توام از انجا شروع کن.سعی نکن همیشه کامل باشی.بهش بفهمون که نیاز به حماینش داری.
یه رفتاری نشون بده تا حس مردونگیش روشن شه.تو فقط باید اون حس رو با زنونگیت روشن کنی.وگرنه تا اخر همینقدر بی مسئولیت بی احساس میمونه.
جواب سئوال من رو ندادیاا.اینم بگو از اول اینجوری بود؟
آره یه مدت بعد عقدمون متوجه شدم ،آخه میگی خودتو براش لوس کن بهتون گفتم که هر کاری که می کنم اونم ازم یاد میگیره دقیقا همون کارو می کنه و اونم میاد بعدا همون حرفارو به من میزنه تازه بدتر خودشو برام لوس می کنه و اعصابمو به هم میریزه ،تازه اصلا خودش نمیتونه کاری بکنه اگه زندگی رو بسپرم دست اون که به هیچ جا که نمیرسیم هیچ تازه پس رفتم می کنیم ،حتی از پس یه برنامه ریزی کوچیکم بر نمیاد
واي خيلي سخته منم الا نزديك 2ساله ازدواج كردم دوران نامزدي كه بدترين دورانم بود هميشه خدا دعوا ميكرديم بعد عروسي هم كه ديگه فقط مدلش عوض شده منم ديگه افسرده شدم الان هم چند روزه قهرم اومدم خانه مامانم اينا .ماندم با اين همه اختلاف چه كنم؟ فكر نكنم همه اول زندگي اينجوري باشن ديگه توكل به خدا
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3بعدی
صفحه 1 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم