تاریخ: جمعه 28 مرداد 1390 - 22:22 عنوان: با یه مادرشوهر فتنه انگیز چطوری باید رفتار کرد؟ دیگه مغزم به
مادرشوهرم خیلی چرب زبونه.خیلی هم ظاهرالصلاحه و ظاهر مذهبی داره. هرکی بار اول می بیندش میگه چه مادر شوهر مهربونی داری خوش به حالت!!! اما هیچکس نمی دونه من چی میکشم از دستش.
از اول سعی داشتم براش دختری کنم و باهاش دوست باشم. اما فایده ای نداشت. اون همیشه به چشم یه عروس نگاه بدبینانه ای به من داشت.البته خیلی سیاست داره. مثلا برعکس خیلی مادر شوهرا مستقیما بدگویی منو به شوهرم نمی کنه. خوب کارشو بلده.البته یه چیزم بگم که شوهرم خیلی سادس و خیلی از مادرش تاثیرپذیره و مادرش رو یه انسان معصوم می دونه.چرا که هیچوقت مادرش رک نمیگه زنت بده یا فلان خصلتش بده بلکه بیشتر وقتا جلوی شوهرم یا توی جمع تعریفمو میکنه اما حقیقت چیز دیگه ایه.اولها فکرمیکردم من بهش بدبینم یا من ایراد دارم اما تازه بعداز دو سال شناختمش که چجور ّآدمیه.
از روز اول ازدواجم حرفای مادرشوهرم شروع شد: مثلا از کجا خرید کنید، خونه کجا بگیرید، موهاتو چطور کوتاه کن، و....البته من از این حرفا زیاد دلخور نمیشدم و میسپردم به حساب مادر بودن و دلسوز بودنش. .
اما کم کم دخالت های غیرمستقیم شروع شد. مثلا مستقیم بهمون نمیگه این کارو بکنید. وقتی شوهرم تنها میره اونجا، بهش میگه و تصمیم در مورد یه چیز گرفته میشه.و بعد من متوجه میشم.
چندروز پیش وقتی مادرش متوجه شد با شوهرم سر یه موضوع اختلاف داریم و شوهرم اونجا بود، چنان پرش کرده بود که نگو. البته میگم بازم بصورت غیر مستقیم.در عین حال که یه خورده چرب زبونی هم قاطیش می کنه و ازم تعریفم می کنه ولی قاطی تعریفا نابودم می کنه.مثلا وقتی شوهرم اونجا بود منو با دخترای فامیل مقایسه کرده بود و زده بود تو سر من.شوهرمم وقتی امد خانه ، شروع به دادوبیداد کرد و همه حرفا مامانشو تحویلم داد که تو فلانی و ..یکی دیگه از کارای مادرش اینه که شوهرمو با خانوادم بد کرده.
طوریکه وقتی به شوهرم میگم چرا مادرت فلان حرفو زد میگه مادرم نیتش خیره، عمرا قبول نمیکنه مادرش اشتباه میکنه.یا میگه مادرم همیشه تعریفتو میکنه خجالت بکش!!!
دیگه خستم.......خسته........بخاطر حرفای مادرشوهرم،شوهرم خیلی به خانوادم بدبین شده. دخالتهای مادرش به اوج خودش رسیده اما هیچوقت نمیخام بهش بی احترامی کنم.تورو خدا بگید چیکار کنم؟ میدونم مشکل اصلی شوهرمه اما چطور درست بشه؟ آیا در برابر مادرش چه برخوردی کنم؟یک بار خواستم با احترام جواب مادرشوهرم را بدم ، شوهرم گفت دیگه نبینم با مادرم اینطوری صحبت کنی ها!!! ولی یه چیز بگم شوهرم فقط در همین زمینه ایراد داره وگرنه در بقیه زمینه ها ماهه و خیلی دوسش دارم و با هم تفاهم داریم. تورو خدا کمکم کنید.ممنونم.
بايد يه بار منطقي با شوهرت صحبت كني و همه ي اين جيزايي كه توي فكرت هست رو رك و بوست كنده به شوهرت بكي اينطوري حواس اونم بيشتر جمع ميشه جون اون كه نمي دونه تو جي توي فكرته و فكر ميكنه همينطوري الكي از روي حسادت يا بدبيني اين حرفارو بهش ميزني _________________ برایت دعا میکنم خدا از تو بگیرد آنچه خدا را از تو می گیرد..
ببین با ترفندای جالب برو جلو توام دور از شوهرت باتعریف تمجیداحترام نه خیلی تابلو جواب مادر شوهرتو بده فوقش شوهرت فهمید قبلش باید بفهمونی خیلی مادر شوهرتو دوست داری بعدش بگو عزیزیم این چه حرفیه نیت من خیر یکی از رفتارهای مادر شوهرتو مثال بزن بگو مثل کار مامانت که نیتش خیر بوده ابعد کمکم وارد بشی اگه این کار من بد بود اصلا قصدی توش نبوده پس باید اون کارو هم بد بدونه
mahziba،sara65،taranom6574خیلی ممنونم ازتون.شاید شماها اولین کسایی باشید که درد دلمو می شنوید.
اما بهم بگید چطور میشه شوهرمو سمت خودم جذبش کنم تا از مادرش اینقدر تاثیرپذیر نباشه.مثلا یه بار میخاس سفر خارج بره، من به دلایلی مخالف بودم، اما دلایل من زیاد راضیش نمی کرد، اما تا مامانش گفت نرو اونم با دلایل من!!!!! شوهرم نرفت! بعد که بش گفتم منم که همینارو گفتم! گفت نه مادرم از یه زاویه ی دیگه گفت!! ننننننننننننمی دونم مشکل کجاست؟
یا مثلا درباره یه موضوع، من موافقم، شوهرم تردید داره. بعد میریم خونشون. وقتی موضوع مطرح میشه و مثلا مادرش میگه نهههههههههه این چه کاریه و ازین حرفاا.... بعد دیگه شوهرم کاملا مخالف میشه! چرا؟چون مادرشون از زاویه ی دیگه ای به موضوع نگاه کردند! منم همون جا از نظرم صرف نظر میکنم تا مبادا تو خونوادشون محکوم شم.اون موقع اونقد عصبی میشم که اصلا نمی دونم نظر مخالفمو چطور بگم؟ راستش من اصلا چرب زبونی بلد نیستم. و سیاست ندارم. sara65 با شوهرم صحبت کردم اما اینکه حواسش جمع باشه مستلزم اینه که قبول کنه مادرش داره اشتباه می کنه.که قبول نمی کنه.
سلام hastijoon,
گاهی شوهرت رو بذار توی عمل انجام شده... به مادرش هم بی احترامی نکن... برعکس بهش برس... گاهی کادو بگیر... باهاش برو خرید... ازش نظر بخواه... و سعی کن یکم حرفاشو قبول کنی... و همون مقدار هم نظرات خودتو بهش بگی
نخواه که شوهرت جلوی مادرش وایسه... این شدنی نیست... تو اگه واقعا تصمیمی که گرفتی رو درست میدونی ازش دفاع کن... اگه قبول نکرد اصرار نکن... با دعوا چیزی عوض نمیشه
کلا هم سعی کن بدون بی احترامی رفتو آمدتون رو باهاش کم کنی
کتاب هم نام گل های بهاری نوشته ی حسین سیدی رو برای مادرشوهرت بگیر... کادو کن بده بهش
شاد باشی
بدرود
ببين تو بايد زياد بهش محبت كني و باچرب زبوني به طرف خودت بكشوني ودرضمن وقتي ديدي مادرشوهرت اينطوري ميكنه به شوهرت بگو چرا با دلايل من راضي نميشدي و با دلايل مامانت راضي شدي؟بهش بفهمون كه خوبيشو ميخواي.درضمن دراين مورد دوستان به منم كمك كنين چون مشكل منم هست
سلام.. به نظر من شما باید درست همون روشی رو در پیش بگیرید که مادر شوهرتون برای جذب شوهرتون انجام میده.. شما هم همچنان تو جمع و پیش شوهرتون ازش تعریف کنید.. هدیه بخرید و نشون بدید که دوستش دارید اما خیلی زیرکانه نظرات خودتون رو در لابه لای محبتها اعلام کنید.. مثلا وقتی حرفی میزنه که شما مخالفی بگو البته مادر جون تجربه اشون بیشتره و درست میگن اما من فکر می کنم اگه .. بعد نظر خودتون رو اعلام کنید.. اول جنبه های مثبت نظرات ایشون رو مطرح کیند و با تایید اونا نظر خودت با دلایل منطقی مطرح کن.. خیلی آروم و شمرده.. اینجوری شوهرت هم فکر نمی کنه شما از سر ناسازگاری این حرف رو میزنی.. مخالفت هات رو لای زر ورقی از محبت ارائه بده.. وقتی مادر شوهرتون با سیاست وارد میشه شما هم باید با سیاست وارد بشین..
مامان بزرگ من با مامانم همینجور بود یعنی مثله مادر شوهر تو...تازه اون خدا بیامرز خیلی شبا نمیذاش بابام زود بیاد خونه تا مامانم بترسه....ولی مامان من خیلی زن مومنیه و البته با سیاست!!!اینقد به مادر بزرگم محبت می کرد و هواشو داشت ... هیچ وقت هم مستقیم به بابام نگفت مامانت اینجور مامانت اونجور چون مامان بزرگم برا بابام بت بود! اول اون بود و خواهرا بعد زن و بچه هاش که ما باشیم! تازه من عمه هام هم خیلی مامانمو اذیت می کردن که خدارو شکر تو دیگه اینو نداری!! خلاصه... از مادر بزرگم اذیتو از مامانم محبت! میگم مامانم با سیاسته چون در عین اینکه به مادربزگم محبت میکرد که البته واقعی بود و به خاطر رضای خدا نه از روی تظاهر ..در عین حال هرچیییییییییییی که میخواستو از کانال مادربزرگم بدست آورد!!!من یادمه کوچیک که بودم اگه یه مشکلی پیش می اومد مامانم دست پیشو میگرفت زنگ میزد به مادربزرگم میرفتیم خونشون و مامانم هرچی که میخواست بشه رو به مادربزگم میگفت که من میگم اینجور اونجور بد میگم حاج خانوم! یا شما بهش بگین که مثلا اینطوری بهتره!!! البته مادر بزرگ منم اصصصصلا زن ساده ای نبود ...خدا بیامرز چرچیلو درس میداد!!! ولی وقتی اینطور میشد واقعا سعی می کرد مشکل رو حل کنه که در نهایت به نفع مامانم بود چون حرفشو بالاخره به هر راه و روشی بود به کرسی نشونده بود!!!! بعد از چند سال طوری شد که مادربزرگمم با مامانم مشورت می کرد یعنی قضیه دو طرفه شده بود!!!!!!!!باورت میشه این آخریا با مامانم بهتر از دختراش بود؟!!چون بهش اثبات شد که مامانم زن خیلی خوب و اهله زندگیه و زندگیه بابام به کمک مامانم از بقیه خواهر برادراشو دورو بریاش از هر نظر بهتره....البته بماند که چوب خدا هم صدا نداره و 2 تا عموهای دیگم زنایی گرفتن که مادرشوهرشونو تو خونه راه نمیدادن....تازه قدر مامان منو فهمید ولی بازم به روش نمی آورد !!!!فقط از رفتارش معلوم بود فهمیده سالها در مورد مامانم اشتباه کرده..حالا هم مرتب میاد به خواب مامانمو ازش حلالیت میخواد....ولی برد با مامانم بود!! نه بین مادر و پسرو به هم زد..نه اونارو با خودش بد کرد هم اینکه خداروشکر خوبم زندگی کرد که همه اینا به نظر به خاطر این بود که مامانم خیلی به حضرت فاطمه (س) علاقه داره که ایشونم واقعااااااا کمکش کردن ...حالا عزیزم تو هم اینقد حساس نشو ... پیش زن غریبه که نرفته که خدارو شکر مامانشه تازه دعای اون زن در حق پسرش زندگی تورو رونق میده...ایشالا که موفق باشی :D
سلام
ميدونستي اگه الان آمار بگيرن 90 % مشكل شما رو دارن ؟
عزيزم اگه همسرت فقط توي اين موضوع مشكل داره خوب همراهيش كن يه وقتايي اگه گفت مادرم اينطوري گفته بگو راست گفته ها اينطوري بهتره! سعي كن با مادرشوهرت مهربون باشي ميدوني اون همسرت رو بزرگ كرده به هرحال وفتي ميبينه بچه اي كه بزرگ كرده داره به شخص ديگه اي محبت ميكنه خوب يه كمي ... همه همينطورن بعضي ها به روي خودشون نمي يارن بعضي هام كه خدا ميدونه چه كارا كه نمي كنن ولي همه مادرشوهر ها اين احساس رو دارن .
شما اگه چيزي رو دوست نداري خيلي راحت حتي جلوي مادرشوهرت فقط بگو نه دوست ندارم البته به حالت شوخي وخنده سعي كن ناراحتي كه ازش داري رو از دلت بيرون كني ولي حرفت يا عقيده اي كه داري رو بگو اگه نگي بعد از چند سال همش با خودت ميگي چرا اينهمه از خواسته هام گذشتم نظرت رو بگو اگر نشد دعوا نكن ولي حرفت رو با خوشرويي بزن.
يه وقتايي اگه قرار چيزي با مادرشوهرت درميون گذاشته بشه خودت پيش قدم شو وبهش بگو بعد بلافاصله نظرت رو بگو وبگو مامان اينطوري بهتر نيست؟ وقتي همسرت حرف ميزنه مادرشوهرت كه نمي دونه تو چي گفتي ولي وقتي نظرت رو ميگي ديگه نمي تونه جلوي تو مخالفت ش رو نشون بده سعي ميكنه مطابق نظرت حرف بزنه بيشتر اوقات حرفاتو با مهربوني وآرامش بگو اوايل شايد بلد نباشي ولي ياد ميگيري نگران نباش .
راستي قدر مادرشوهرت رو بدون وسعي كن دوستش داشته باشي ازش هيچ وقت جلوي همسرت بد نگو همنطور كه تو دوست نداري همسرت از مادرت بدبگه مردها ده برابر بدترن .اگه ميخواي مادرشوهرت وهمسرت رو باهم داشته باشي از هيچ كدومشون جلوي اون يكي بد نگو .موفق باشي عزيزم
آخ گفتی
انگار خیلی از مشکلات ما خانمها شبیه هم
واقعا چرا آقایون یه تدبیری انجام نمیدن که نه سیخ بسوزه نه کباب؟ _________________ هوا بوی نم گرفته
دوباه دلم گرفته
صدای گریه ی بارون
تو خیابون دم گرفته
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم