| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
rahaj
كاربر


عضو شده در: 18 اسفند 1389
پست: 291
تشکر: 0 تشکر شده 51 بار در 46 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 09:36 عنوان: |
|
|
سلام
شما راست ميگي گناه كردي حالا هم تاوان گناهت رو داري ميدي پس ديگه چرا خودت رو سرزنش ميكني؟
يه داستان برات بگم
يه آدم گناه كاري ميره پيش يكي از پيامبران وبهش ميگه من گناه كردم گناهي كه كرده بوده رو ميگه وميگه اي پيامبر خدا شما از خداوند بخواه كه من نادم وپشيمانم خداوند به پيامبرش ميگه من اين بندم رو همون موقعه كه نادم وپشيمان شد بخشيدم ولي يه گلايه اي ازش دارم بهش بگو من كه بخشيده بودمش چرا گناهش رو به تو گفت كه هربار تورو ببينه ياد گناهي كه كرده بيفته ؟
چرا فكر ميكني خداوند توبه كنندگان رو دوست نداره ميدوني كسي كه توبه ميكنه خداوند خودش شرايط توبه رو براش فراهم كرده .ميدوني بزرگان گفتن قبل از اينكه تو ياد خدا كني خداوند از توياد كرده كه تو به يادش افتادي؟
پروردگاري كه اينهمه مهربونه اينهمه ستارالعيوبه و.... بازم فكر ميكني تو رو نبخشيده.
بگذريم.... نااميدي اصل وريشه زندگي رو ميسوزونه ميدوني خيلي از آدمهايي كه بزرگ شدن ونامشون به خوبي برده ميشه گذشته هاي خيلي سختي داشتن .عزيزم زندگي يعني وقتي يه اشتباهي ميكنيم محكم بگيم من اشتباه كردم ولي ديگه تكرارش نمي كنم نه اينكه يه گوشه بشينيم واينقدر منفي فكر كنيم واز زندگي كه خداوند بهمون داده لذت نبريم.
شما چند سالتونه؟ ميشه بيشتر از خودت بگي شايد بتونيم كمكت كنيم.
فقط بهت بگم خدا خيلي دوستت داره فقط شما يه كمي داري لجبازي ميكني همين. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
maskh
پرسشگر


عضو شده در: 6 شهریور 1390
پست: 17
تشکر: 2 تشکر شده 0 بار در 0 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 10:08 عنوان: |
|
|
Arefian,
اما من خدا رو باور دارم. به این نمیگن نهیلیسم . نمیشناسمش درست اما باورش دارم که دارم از این درد به خودم می پیچم. یه روزی مرز همه چیز برام مشخص بود. خوب تعریف شده بود بدم تعریف شده بود. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
maskh
پرسشگر


عضو شده در: 6 شهریور 1390
پست: 17
تشکر: 2 تشکر شده 0 بار در 0 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 10:23 عنوان: |
|
|
rahaj,
اگه خدا بخشیده پس چرا قلبم اروم نیس. گاهی از خودم می پرسم واسه گناهش ناراحتم یا اینکه دیگه کنارم ندارمش؟ توبه باید خالصانه باشه. یعنی توبه من از روی خلوص هست؟نکنه دارم سر خودمو کلاه میذارم. نکنه اگه موقعیتش پیش بیاد باز تکرار شه؟؟
می ترسم از همه چیز. حتی از خودم. واقعا می ترسم.
خدا همیشه دقیقه نود دست منو گرفته. اگه سختی داشتم لحظه آخر کمکم کرده . حتی توی گناهم گذاشت تا خوب دست و پا بزنم. دستمو گرفت گفت کافیه.
من یه مشکلی دارم. البته غیر کمال طلبیم و خود جدا از هم هم نیستن. اینه که مدام در حال مقایسه ام. نه با یه نفر خاصااا. با همه آدما دارم خودمو مقایسه می کنم از هر لحاظ. همش می خوام از همه بهتر باشم.سابق توی خوب بودن واسه خدا هم خودمو با بقیه مقایسه می کردم. اما یه جا توی زندگیم معنای خوب تغییر کرد.
به نظر شما این ممکنه؟؟؟ ممکنه یه نفر آدم از هر لحاظ از بقیه سر تر باشه؟ نیس دیگه. اونوقت واسه جاهایی که کم میارم واسه جاهایی که از کنترل خودم خارجه تا درستش کنم رنج می برم. از خودم بدم میاد.
من همیشه سخت ترین تنبیه رو واسه خودم خواستم. آدمارو راحت می بخشم اما خودمو نه. شاید واسه اینه که فکر می کنم خدا هم منو نبخشیده چون خودم هم هنوز نبخشیدم.
توی زندگیم یه شکاف افتاده نمی تونم پرش کنم.
نه که سعی نکردم پرش نکنم. نه که سعی نکردم اوضامو بهتر نکنم. اما کم آوردم. من یه نفرم.روحم تحملم این همه سنگینی نداره.
دیروز به دوستم نوشتم هیچ چیز مرا از هجوم خالیه اطراف نمیرهاند. زنگ زد گفت چیه؟ یعنی تنهایی؟ بغض کردم و گفتم آره. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
rahaj
كاربر


عضو شده در: 18 اسفند 1389
پست: 291
تشکر: 0 تشکر شده 51 بار در 46 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 13:42 عنوان: |
|
|
سلام
ميدوني توبه واقعي چطوره؟
توبه يعني اينكه شما از كاري كه انجام دادي به قدري پشيمون بشي كه وقتي يادت بياد چيكار كردي ناراحت بشي وديگه سراغش نري .يعني چي كه اگه موقعيتش پيش بياد عزيزم اين شما هستي كه موقعيت هر كاري رو پيش مياري چرا بايد خودت رو در معرض گناه قراربدي ؟با علم به اينكه بدوني اگه فلان حرف رو بزنم يا فلان كار رو انجام بدم گناه ميكنم خوب فدات شم چرا بايد كاري كه ميدوني منجر به عمل گناه ميشه انجام بدي؟؟؟
اگه واقعا درحال مقايسه هستي بايد خودت رو با بهترينها مقايسه كني چطور خودت رو با دختري كه مثلا فلان مد لباس رو پوشيده مقايسه ميكني ولي با دختري كه خودش رو از گناه دور ميكنه نه؟ پس ميتوني .يعني مقايسه هات دلبخواهيه .
تنبيه نه ولي موافق تشويقم هر كار خوبي كه منجر به شاديت بشه قابل تشويقه يعني يه امتياز يعني كم كردن اظطراب واسترس تو زندگيت براي خودت ارزش قائل باش وارزش ها رو واقعي پيدا كن يعني ببين از نظر خدا چي ارزش حساب ميشه ؟
ادم هميشه تنهاست !آره آدمي زاد تنها به دنيا مياد وبايد ياد بگيره تعامل داشته باشه ،همه آدماها تنهان وتنها از دنيا ميرن حتي كسانيكه خيلي همديگر رو دوست دارن تنهان چون دوتا آدمن دو تا انسان جدا .
چرا از اين تنهايي استفاده درست نمي كني ؟فكر ميكني به كي ميگن تنها؟خيلي از آدما هستن كه دور برشون خيلي شلوغه خيليهام دوستشون دارن وبهش محبت ميكنن ولي اگه ازخودشون بپرسي بازم ميگن تنهان ؟ميدوني چرا؟چون تنهايي مال آدميزاده!تنهايي يه احساس كه ميتونه برعكسش اتفاق بيفته فقط يه كمي انرژي ميخواد كه تلاش كني وبا ديگران ارتباط انساني برقرار كني همين .
اميد وارم خستت نكرده باشم .منتظرم بازم برام حرف بزن .ازخودت از فكراي مثبت برام بگوواز چيزهايي كه دوست داري توي آينده اتفاق بيفته بگو.
موفق باشي |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
elahe_22
مدير گپ


عضو شده در: 29 اردیبهشت 1389
پست: 12703
تشکر: 27 تشکر شده 252 بار در 220 پست
محل سکونت: بحث دونفره 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 15:03 عنوان: |
|
|
maskh, یعنی هیچ چیز نیس که دوس داشته باشی /
هیچ کاری نیست که درونت اشتیاق به وجود بیاره ؟
هیچ کسی رو دوس نداری ؟  _________________ نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
maskh
پرسشگر


عضو شده در: 6 شهریور 1390
پست: 17
تشکر: 2 تشکر شده 0 بار در 0 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 17:37 عنوان: |
|
|
rahaj,
من که نمیگم باز تکرار میکنم.اما اینا همه سوالایی هست که تو ذهنم.
اما در مورد مقایسه.. خوب اینکارو می کنم که الان اذیتم دیگه. و خودمو خوب نمی بینم.
elahe_22,
راستش همه چیز در من خیلی کلی شده. یعنی جزییات خوب رو نمی تونم تعریف کنم. شما میدونید خوب یعنی چی؟ وقتی یه چیزی خوبه می تونید تعریفش کنید؟ ولی من نمی تونم تعریف کنم.
از خودم خیلی متوقع ام. یادمه وقتی مدرسه می رفتم موقع درس خوندن شروع می کردم ریز ریز کتاب حتی زیر نویس ها هم می خوندم. همه چیز انگار باید کامل باشه. یا کاری رو نمی کنم یا باید کامل باشه. وقتی فکرم مشغوله کاریه نمی تونم به چیز دیگه فکر کنم. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
shahriyar
فعال


عضو شده در: 24 تیر 1390
پست: 656
تشکر: 0 تشکر شده 18 بار در 17 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 20:51 عنوان: |
|
|
| maskh, نمیدونم چی بگم . خوب سعی کن مث گذشته ت باشی |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
kebria
مشاور سايت


عضو شده در: 31 شهریور 1386
پست: 6731
تشکر: 856 تشکر شده 1269 بار در 810 پست
محل سکونت: قلم صنع 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 7 شهریور 1390 - 22:13 عنوان: |
|
|
سلام
در طرحهای عام المنفعه و خیریه مشارکت فعال داشته باشید! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
elahe_22
مدير گپ


عضو شده در: 29 اردیبهشت 1389
پست: 12703
تشکر: 27 تشکر شده 252 بار در 220 پست
محل سکونت: بحث دونفره 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 8 شهریور 1390 - 09:54 عنوان: |
|
|
maskh, ببین چیزه خوب چیزه ایه که به نظره من باعث ایجاد آرامش تو وجود آدم می شه
یهنی تو انجام دادن هیچ کاری رو دوس نداری ؟
یه کاری که حس خوب بهت بده ؟
همین انجام کارایی که دوس داری باعث می شه حس قشنگی واسه زندگی کردن پیدا کنی _________________ نفس کشیدن سخته ، تو رو ندیدن سخته
تو پیچ و تاب عاشقی ، به تو رسیدن سخته |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
rahaj
كاربر


عضو شده در: 18 اسفند 1389
پست: 291
تشکر: 0 تشکر شده 51 بار در 46 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 8 شهریور 1390 - 10:18 عنوان: |
|
|
سلام
ورزش كن شنا خيلي به آدم آرامش ميده استخر برو
كار جديد شروع كن حتما حالت بهتر ميشه
از خدا بابت هر نعمت كوچيكي كه بهت داده سپاسگزار باش |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
maskh
پرسشگر


عضو شده در: 6 شهریور 1390
پست: 17
تشکر: 2 تشکر شده 0 بار در 0 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 8 شهریور 1390 - 15:52 عنوان: |
|
|
shahriyar,
مثه گذشته؟؟ من بچگی هاام رو دوس دارم با اینکه درد داشت و هنوز گاهی دردش آزارم میده.اما هیچوقت هیچ چیز مثه گذشته نمیشه. با مرور زمان حس های جدیدی وارد زندگی ما میشه که دیگه هرگز نمی تونی حسای سابق رو تجربه کنی..
elahe_22,
من؟ خیلی چیزا رو دوس دارم. اما بدستشون نمیارم چون از دسترسم خارجه. خسته شدم از این همه دوندگی. دلم یه لحظه مجال می خواد. مجال برای فکر کردن به خودم به زندگیم به اینکه کجا قرار دارم. دلم می خواد یکی سرمو بذار رو شونه هاش و بهم بگه آروم باش. همه چیز خوبه. همه چیز آرومه. صبر کن و نفسی تازه کن. روحم خسته شده. از همه چیز خسته ام حتی از این جسم. دلم می خواد بمیرم.
kebria,
اتفاقا یه مدت واسه ارامش روحم رو کردم به این جور کارا. خیلی بهتر شدم . شاید اگه این کارو نمی کردم الان اینم نبودم. کمک کردن به دیگران رو دوست دارم.
من خیلی سعی کردم تو زندگیم خودمو ارتقا بدم هم از نظر پیشرفت اجتماعی هم از نظر اخلاقی و فرهنگی.
به هر کس خوبی کردم بهم پشت پا زد.من هیچ وقت بد کسی رو نخواستم اما خیلی ها بهم بدی کردن. من اعتماد هیشکی رو نشکستم اما اعتماد خودم شکسته شده. من به هیشکی زخم نزدم اما زخم خوردم. نفسم دیگه بالا نمیاد.احساس می کنم احمق شدم. محبتای منو به این حساب میگیرن که ساده و احمقم و به خودشون اجازه میدن باهام بدرفتار کنن..
rahaj,
شنا دوست دارم.. بعد ماه رمضون میرم حتما.منم آروم میکنه اتفاقا.
بارها از خدا رو شکر کردم. بارها ازش کمک خواستم . بارها خواستم ببخشه منو.
گاهی فکر می کنم خدا دستاشو زیر چونه اش گذاشته زل زده به من ببینه من چیکار می کنم. بارها سعی کردن خودمو بلند کنم . فریاد بزنم من هنوز هم می تونم. اما کم آوردم. من پر از عشق بودم نسبت به آدما. اما الان از همه دلگیرم.
این اون چیزی نبود که بخشیدم.بذری که من کاشتم این نبود. من دوستی کردم با همه اما اونا ..
توی خوبه یادمه از بچگی همیشه مقایسه میشدم.منم سعی میکردم در جواب این قیاس ها بهترین باشم.شاید یکی از دلایلی که الان خودمو زیاد قیاس می کنم همین باشه.
حاضرم همه سالهای عمرم رو بدم فقط یه لحظه یه لحظه شاد زندگی کنم. دلم برای لحظه های شاد زندگیم هر چند کم تنگ شده. دلم برای گذشته های شادی که داشتم تنگ شده.
بچگی.خونه مادربزرگ. زمستون. صبح زود. بوی نون وتازه و آش. بخاری نفتی و چایی تازه دم.
من دلم برای این چیزا تنگ شده. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
maskh
پرسشگر


عضو شده در: 6 شهریور 1390
پست: 17
تشکر: 2 تشکر شده 0 بار در 0 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 8 شهریور 1390 - 17:44 عنوان: |
|
|
داشتم تلویزیون میدیم. خیلی اتفاقی امد شبکه قران. این آقاهه.روحانی لبنانیا داشت صحبت می کرد.اسمش رو نمیدونم . یه حدیث گفت از پیامبر که:
خدا دوست داره که اثر نعمت رو در بندهاش ببینه.
پس خدا دوست داره که من اونو به خاطر نعمتایی که بهم داده شکر کنم. کم نعمت نداده بهم. هر چند یه چیزایی کمه. اما همینایی که داده هم کم نیست.
شاید مشکلم اینه که یاد نگرفتم بنده باشم و بندگی کنم. واسه همینه که تا یه جا کم میارم صدام در میاد.
می خوام بلند شم اما نمیدونم از کجا شروع کنم. همینجور ادامه بدم دیوانه میشم. خیلی عصبی شدم. هیشکی تو خونه جرات نداره بهم چیزی بگه. دست خودم نیست به خدا. یهو عصبانی میشم. اشکم در میاد.
حس می کنم همه یه جورایی از من سوءاستفاده کردن. تا جایی منو خواستن که نفعی به حاشون داشتم. حتی احساس می کنم تربیت من توی خونه هم همین طور بوده. انگار تربیت نشدم تا آدم آزاده ای باشم. انگار تربیت شدم تا یه عده ای رو راضی نگه دارم. همه تا جایی با من هستند که من بهشون توجه کنم و بدردشون بخورم اما من چی؟ من کجای این قصه ام؟ من دلم نمی گیره؟ من دل ندارم؟من فکر ندارم؟ استقلال ندارم؟
من از این وضعیت خسته ام. از این همه تلاش برای راضی نگه داشتن دیگران و در نهایت تنها موندن. دلم می خواد برم یه جای دور. یه جایی که هیشکی رو نشناسم اما از تنهایی وحشت دارم. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
neda0148
فعال قلم صنع


عضو شده در: 30 مرداد 1390
پست: 6415
تشکر: 144 تشکر شده 487 بار در 302 پست
محل سکونت: میخوای بیای خونمون..؟ 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 8 شهریور 1390 - 18:34 عنوان: |
|
|
maskh,
ترس از تنهایی از خود تنهایی بدتره
.
.
.
اینو جدیدآ فهمیدم  _________________ از زمانی که همه روابط خودم را با دیگران بریده ام می خواهم خودم را بهتر بشناسم..
صادق هدایت .. بوف کور
نارسیس |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
nilin
فعال


عضو شده در: 18 مرداد 1389
پست: 632
تشکر: 84 تشکر شده 155 بار در 126 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 11 شهریور 1390 - 16:13 عنوان: |
|
|
با سلام
فقط چند تا پست اول رو خوندم تا دقیقاً بفهمم مشکلت چیه ، خب من برات یه یادآوری طولانی و یه پیشنهاد کوچولو دارم ، یاداوریم اینه که زندگی اون چیزی هست که تو با دستای خودت با هر کیفیتی که دوست داری می سازی ، اگر غمگینی ، اگر احساس گناه می کنی ، اگر سر مامانت داد می زنی و دلش رو می شکنی ، همه اینها رو خودت می سازی ، یکی نمیاد جای تو اینکارارو بکنه ، نگو نمی دونم چمه ، می دونی چته ، فقط خودت رو زدی به نفهمیدن ، چون اینطوری فکر می کنی کمتر عذاب می کشی اما می بینی که اگر با خودت رو راست نباشی و پای لحظه هایی که خودت با دستای خودت بهشون شکل دادی و ساختی نباشی ، هر چی بیشتر از خودت فرار کنی بیشتر زجر می کشی ، بیشتر و بیشتر .... و این رو هم خودت انتخاب می کنی ، همون درون شکننده ، مشکلت همونه ، درستش کن ، لازم نیست به چیزی تظاهر کنی ، گریه کن ، داد بزن ، جا بزن ، اما واقعاً اونی باش که هستی ، تا هم خودت هم دیگران با تو راحت تر کنار بیان ، در ضمن بهتره به اتفاقایی که توی زندگیت می افته به جای اینکه به چشم یک گناه نگاه کنی به چشم یک تجربه نگاه کنی تا حتی اشتباهاتت هم بتونن برای رسیدنت به سعادت و کمال بهت کمک کنن ،
و پیشنهادم برای شما اینه که : بیخیال گذشته ، سعی کن روی آینده زوم کنی ، _________________ و ای کاش می شد قطره ای از زمان را احساس کرد!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|