تاریخ: سهشنبه 8 شهریور 1390 - 15:45 عنوان: شروع بدبختی
سلام دوستای عزیزم
من به یه مشکل اساسی برخوردم و واقعا محتاج کمکتونم .ممنون میشم راهنماییم کنید :
الان نزدیک 3 ساله که ازدواج کردم اما همیشه از زندگیم ناراضی بودم. از خیانت های شوهرم و دست بزن هاش گرفته تا دخالت های مادرشوهرم و ..... !
شوهرم همیشه به یاد دوست دخترهای قدیمشه و از رابطه اش با اونا حرف میزنه . ولی همیشه میگه من عاشق تو هستم .تازگی اعتراف کرد که اوایل زندگی دوسم نداشته و به خاطر حرف مامانش منو گرفته و به همین خاطر بهم خیانت کرده اما الان دوسم داره(الانم دروغ می گه )
هرروز با تحمل این موضوع که شوهرم بچه است و بزرگ میشه روزهامو سپری می کردم ...تا این که فهمیدم باردارم ...
ماه اولش خوب بود انقدر شوهرم بهم توجه می کرد ....
اما یهو دیونه شد و منو می زد ... از صبح تا شب سر کاره و بهم زنگ نمی زنه حتی یه اس ام اس هم نمیده .... دیگه بریدم
الان هم به مدت 2هفته با مامانش میخواد بره خارج از کشور و دو ماه بعد با دوستش بره خارج
انگار من آدم نیستم ....از این بچه متنفرم که با اومدنش باعث شده من بیشتر تحملش کنم .از شوهرم هم متنفرم میخوام فرار کنم از این خونه ...برم جایی که بچه رو بندازم نمیدونم ؟...نمیدونم میخوام خودکشی کنم ؟... همه چی عذابم میده ......کمکم کنید
سلام
فرار ضعف است!
چون نور بدرخش و با خوبی های بی حد و حصرت دیگران را در حسرت با تو بودن بی تاب کن!
تو می توانی !
از کلمات مهربون با کودک در درون خود گفتگو را شروع کن!
او را با خود به همه مهربانی ها دعوت کن!
از صبرت برایش بگو!
از اینگه تو را هیچ وقت تنها نمی گذارد حرف بزن!
از اینکه لبخند عشق صادقانه را بروی ماه مادر دارد ، لبخند بزن، لبخند بزن، لبخند بزن، لبخند بزن... تا عالم به تو لبخند بزند!
درود بر مادر فداکار و همسر صبور!
betti عزیز از شما هم ممنون
اما صبوری تا کی ؟
اگه بعد از این که بچه اومد شوهرم به دختربازی هاش ادامه داد چی ؟اونوقت من یه زن تنها چجور ازز پس مشکلات بر بیام ؟چرا هیچ کی به نیاز های من توجه نکنه ؟من آدم نیستم که مورد توجه قرار بگیرم ؟
می خوام صبور باشم اما نمی تونم
عزیزم حق مسلم تو توجهه اما ازطرف آدمایی که لیاقت توروداشته باشن.
اگه شوهرت خیلی چیزارونمیفهمه خودتوناراحت نکن.میدونم بهت سخت میگذره ولی بخاطر
اون کوچولوی نازنین وبیگناه تحمل کن.بالاخره خدایی هست که یاورمظلوماست.
امیدت به اوباشه.
ان مع العسر یسرا
به درستی که بعد از هر سختی آسایش است
با صبر و نماز از خدا کمک بخواه ...هر وقت قراره خدا یه نعمت بزرگی بهمون بده قبلش یه امتحان خیلی سخت ازمون میگیره...اگه قبول شدی اون امتحانو اون نعمت عالی و فوق العاده رو بهت میده چون اون موقع نشون دادی که ظرفیت و لیاقتشو داری ...
چطور می تونی نسبت به وجودی که داره درون تو شکل می گیره بی تفاوت باشی؟؟؟؟عزیزم یک زندگی داره در تو شروع میشه.....این کمتر از معجزه نیست....یک موجود کاملا زنده که هفته های اول سیستم عصبیش شکل میگیره!ای جااااااااااااااان!! میدونستی این خانوم یا آقای کوچولو که تو دل شمان صداتو کامل میشنوه؟میدونستی اینقدر آدمه که حتی خواب هم میبینه! حتی میفهمه که دوسش داری یا نه!! خیلی وقتا فکر میکنم کاش منم یه همچین بهونه ی قشنگی برا زندگی کردن داشتم ...البته خدایی نکرده ناشکری نمی کنم اما این آرزوی هر زنیه که احساس مادر بودنو تجربه کنه...الان متوجه نیستی بذار یه مدت بگذره و تو سونوگرافی ببینیش....و وقتی هم به دنیا اومد که دیگه هیچییییی ...حاظر نیستی دنیارو باهاش عوض کنی!! ناشکری نکن عزیزم.... بچه اینقدر قدم داره تو زندگی که کلا همه چیرو از اینرو به اونرو میکنه...شوهرتو با محبت و صبوری به زندگی دلگرم کن....اصلا باهاش دعوا نکن...یه دوستی داشتم که می گفت "زن باید بازیگر خوبی باشه تا بتونه همسر خوبی باشه" راس میگه ...اگه میخوای کانون زندگیت گرم باشه باید گاهی بر خلاف میل باطنیت لبخند بزنی!! تو باید یه کاری بکنی که شوهرت دلتنگ تو و بچه ات بشه! و به وضعییت الانت خیلی توجه کنه!مثلا الان که محل نذاشته رفته سفر اصلا کم نیار زنگ بزن حالشو بپرس و بهش بگو دلت براش تنگ شده!احتمالا اول شوهرت سر گیجه میگیره ولی عیب نداره تو ادامه بده!بازیگر خوبی باش!حتی بهش بگو بچه ات دلتنگ باباشه و حتی بگو واسش لباس و این چیزا بیاره از اونجا! سعی کن بهش بفهمونی که بدون اون خونه خیلی سوت و کوره(حتی اگه اینجور نیست نقشتو خوب بازی کن)
بهت قول میدم با توکل به خدا اگه صبور و مهربون باشی و نقشتو خوب بازی کنی شوهرتو حسابی دلگرم زندگی میکنی و با این بچه یه زندگی فوق العاده رو تجربه میکنین
مواظب طلای تو دلت باش! دیگم اینجوری باهاش حرف نزنیا
موفق باشی عزیزم :wink:
از این بچه متنفرم که با اومدنش باعث شده من بیشتر تحملش کنم
برم جایی که بچه رو بندازم نمیدونم
tanha_dokhmale_baba سلام با خوندن این جمله اشک تو چشمام جمع شد الان یه زندگی درونتون شکل گرفته چه خوب چه بد اون بچه حق زندگی داره این افکارتون روش تاثیر میذاره شاید این بچه یه فرصت دیگه باشه برای همسرتون hamond _________________ میای باهم دوست بشیم...
سلام tanha_dokhmale_baba,
خودکشی فحش به خداست... چنین افکاری رو از سرت بیرون کن... خودکشی یعنی خدایا تو هم نمیتونی مشکل منو حل کنی... کشتن اون بچه هم قتل محسوب میشه... فعلا امانت داری.. در امانت خیانت نکن... اگه این دوره ی بارداری رو با افکار منفی سر کنی و همش بگی من این بچه رو نمیخواستم.. ازش متنفرم... این افکار روی روحیات اون بچه اثر میذاره... مهر و محبتش کم میشه... بجای این افکار براش قرآن بخون و بگو میخوام هر چی بابات توی شخصیتش نداره تو داشته باشی... این فرصت رو داری که بهترین بچه رو داشته باشی... خرابش نکن
برای شوهرت اونی باش که تا حالا نبودی... گاهی عین یه دوست دختر... اونی شو که نبودی و اون دنبالشه... یکم عوض شو
هوای مادرش رو بیشتر داشته باش... این بچه هم میتونه بهانه ی خوبی باشه... اگه بتونی رابطه ات رو با مادرش بهتر کنی اوضاع خونه ی خودت هم آروم تر میشه
سلام دوستای عزیزم
ممنون از این که به تاپیک من هم جواب دادین
من در زندگیم چیزی برای شوهرم کم نذاشتم تازه خیلی هم بیش تر از حد معمول بهش سرویس دادم ....همه از این موضوع شکایت دارند که من چرا انقدر به شوهرم رو میدم و بهش توجه می کنم
به نظر شما وقتی من برای شوهرم میمردم ، دخترهای دیگه ای تو آغوشش بودن الان که اون یه کم فقط یه کم دوسم داره من باید چی کار کنم ؟؟؟؟
هیچ وقت نمی تونم دوستش داشته باشم و ازش متنفرم .از روز اول بهم دروغ گفته بهم خیانت کرده انتظار دارید الان خدارو شکر کنم بخاطر همچین شوهر خوبی ؟؟؟؟؟
من ترسم از این که دیگه نتونم تحمل کنم و مجبور شم با بچه طلاق بگیرم اونوقت بد بخت میشم و باید دائم با خانواده ام دعوا کنم
سلام tanha_dokhmale_baba,
مردن برای شوهر خوب نیست... باید عاشق کنی... باید اونی بشی که میخواد... اون جوری که در خدمتش بودی شاید همه ی اونچه میخواست نبوده... به هر حال تو همیشه باید سعی کنی اونی بشی که اون دوست داره و صد البته اونم باید همین کارو کنه... اگه نمیکنه اشتباه میکنه
شاید شوهرت چیزی نداشته باشه که دلگرمت کنه... ولی باور کن شرایط از اینم میتونست بدتر باشه... قبول داری؟... همیشه شرایط میتونه از اینی که هست بد تر بشه... پس همیشه باید شکر گذار باشی... و به فکر حل مشکلات پیش رو
طلاق گرفتن آخرین راهه... قبلش مطمئن شو همه ی راه ها رو رفتی
شاد باشی
بدرود
tanha_dokhmale_baba, سلام عزیزم. هنوز مشکلت حل نشده؟ هنوز شوهرت عاقل نشده؟!!!
اتفاقا چند وقته پیش یادت بودم فکر کردم مشکلت حل شده که دیگه اینجا نیومدی.
انشالله نی نی خوشگلت خوش قدم باشه. باباش هم زودتر عاقل بشه _________________ وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا حرف دلت را بشنودپس حرف دلت را به او بگو....
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3بعدی
صفحه 1 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم