tanha_dokhmale_baba, ای وای عزیزم چقدر بد...
به هر حال اینم در نظر بگیر که اگه بخوای بچتو سقط کنی ممکنه شوهرت مخالفت کنه یا اگه بعدا بفهمه بی اطلاع اون اینکارو کردی الم شنگه به پا کنه..
سعی کنی بشینی فکر کنی و ببینی چیکار میتونی واسه اینکه رو پای خودت وایسی بکنی
بالاخره اگر جدا هم شدی که نمیشینی تو خونه ، به بابات بگو می خوام برم سرکار پول دربیارم.. اوناهم بالاخره کوتاه میان دیگه
به نظر من مساله اصلی بچه نیست ، باید فکر کنی حاضری یک عمر با این آدم زندگی کنی یا نه؟
حالا چه با بچه چه بی بجه
نه اتفاقا نازی جون اگه قرار باشه جدا بشه مسئله بچه بینهایت مهمه به چند دلیل:
اول از همه به خاطر خود بچه که میشه بچه طلاق و قطعا روال زندگیش مثه بچه های معمولی دیگه نیست و تا آخر عمرش لطمه این اتفاق رو زندگیش اثر میذاره ، توی مدرسه توی جمع بچه های فامیل، حتی ازدواج آینده ش . به اضافه تمام خلا های عاطفیش که امکار ناپذیرن!
دوم اینکه اصلا ممکنه شوهرش بچه رو بهش نده!
سوم اینکه اگرم بچه رو بهش بده علاوه بر اینکه تمام بار مسئولیت بزرگ کردن بچه به عهده این دوستمونه ، وجود بچه شانس ازدواج مجددش رو به شدت میاره پایین. خوب مسلمه کسی که جدا شده اگه بچه نداشته باشه خیلی اجتمال داره بتونه خیلی سریع دوباره یه ازدواج موفق بکنه. ولی یه زن مطلقه با یه بچه خواستگاراش خیلی کمترن.
چهارم اینکه اگه با وجود بچه دوباره ازدواج کنه اصلا معلوم نیست طرف مقابلش چه رفتاری با بچه این داشته باشه. آیا واقعا اونو مثه بچه خودش میدونه یا نه رفتار درستی با بچه این خانوم نمیکنه.
آخر اینکه وجود بچه موجب میشه حتی بعد طلاقم این دو نفر باز دوباره به واسطه اون بچه مجبور شن باهم ارتباط داشته باشن. اگه بچه ای در کار نباشه هر کدوم میذارن میرن دنبال زندگیشونو دیگه همدیگه رو نمیبینن ولی اگه بچه باشه به بهانه بچه مرتب با هم ارتباط پیدا میکنن و این خوب نیست خصوصا اگه بخوان دواباره ازدواج کنن.
پس میبینی که اگه بخواد جدا بشه بودن و نبودن بچه بسیار بسیار تو زندگی آینده ش تاثیر میذاره.
tanha-dokhmale-baba، عزیزم منم به خاطر همین میگم تنها کسی که میتونه تشخیص بده جدایی به نفعته یا نه، فقط و فقط خودتی گلم.
هیچ کس به جز تو نمیدونه شرایط خونه پدرت واست چه جوریه و تو چه احساسی اونجا خواهی داشت. تو خودت بهتر از هر کسی میتونی ارزیابی کنی در مجموع ادامه زندگی مشترک با شوهرت علی رغم همه مشکلاتی که باهاش داری، واست راحتتره یا برگشتن به خونه پدرت.
گاهی میبینی هر دوش بده و هر دوش اذیتت میکنه اونوقت دیگه باید از بین بد و بدتر یکدومو انتخاب کنی.
در هر صورت دعا میکنم بهترین تصمیمو بگیری عزیز دلم...
شاد و موفق باشی...
سلام دوستای گلم واقعا ممنونم از این که بهم کمک می کنید
تصمیم خیلی سختیه نمیدونم می ترسم به واسطه انداختن بچه تمام زندگیم تباه شه .با دکترم صحبت کزدم اون به هیچ وجه راضی نمیشه بچه رو بندازه میگه اون نعمت خداست و شاید حکمتی در این بوده که تو ناخواسته بچه دار شی
خیلی می ترسم سر دوراهی موندم
فقط دعا کنید شوهرم درست شه
باز هم ممنون
tanha_dokhmale_baba, من نمیگم جدا بشو یا نشو ، اینو باید خودت تشخیص بدی ، ماها فقط می تونیم کمکت کنیم که بهتر تشخیص بدی
ببین ؛
با کسی که پول نداره میشه یک عمر زندگی کرد
با کسی که تحصیلات و یا قیافه نداره میشه یک عمر زندگی کرد
با کسی که حتی از لحاظ جنسی قوی نیست هم میشه یک عمر زندگی کرد
با کسی که حتی اخلاقش کمی تنده هم میشه یک عمر زندگی کرد
اما با کسی که شعور نداره حتی یک روز همه نمیشه زندگی کرد !
حالا به نظر من این آقا جزو دسته آخره متاسفانه ، مردی که اونقدر بی شرمه که به زن باردارش میگه می خوام با خواهر و مادرت ...... !!! به زن باردارش میگه می خوام برم با یکی دیگه
زن باردارشو کتک میزنه و حتی رحم به بچه خودش که تو شکم اونه نمی کنه
میشه گفت این آدم شعور داره؟؟
شاید من خیلی چیزارو نمی دونم یا برامون تعریف نکردی... اما اگه واقعا کل وجود شوهرت اینایی هست که گفتی من میگم دیگه اصلا باهاش زندگی نکن
حالا خوب فکراتو بکن
بهت توصیه می کنم پیش یه مشاور خوب بری چون فرصتت خیلی کمه و تصمیمت خیلی مهم و سرنوشت سازه
سلام عزیزم بروپیش مشاور فقط زود تصمیم بگیر و تصمیم درست بگیر.این بچه شاید به نفعش باشه تو این وضهیت به دنیا نیاد.نمیدونم شایدم اشتباه میکنم اما این نظرمنه.همسرت لیاقت نداره 1 ثانیه باهاش باشی.لیاقت عشق و صبرت رو نداشته ونداره.معلوم نیست تا کی همین حضور کمرنگشم تو زندگیت باشه.بود و نبود این مرد فرقی نداره.از الان فکر کن تنهاییوببین تنهایی از پس بچه برمیای.نباید احساسی تصمیم گرفت چون زندگی 1نفر در میونه.
سلام
هی میخوام هیچی نگم میبینم نمیشه... اکثرا دارین میگین به ف کر انداختن بچه اش باشه... یعنی چی؟... به چه حقی من و شما در مورد سرنوشت یه نفر دیگه داریم نظر میدیم؟... اینکه بهش احازه بدیم زنده بمونه یا بکشیمش... خیلی از بزرگان در شرایط بسیار بدی به دنیا اومدن و بزرگ شدن... مثل والت دیزنی... مثل همین پرفوسور حسابی خودمون... خدا خودش گفته من روزی اش رو زمانت میکنم... پس از این نظر مشکلی نیست... میمونه تربیتش که اونم یه بحث معنوی هست... درسته با چنین پدری نباید انتظار خیلی چیزا رو داشت ولی بازم نمیشه سقفی برای اون بچه توی پیشرفت قائل شد
این خانوم اگه این بچه رو هم نداشته باشه میخواد چی کار کنه؟... طلاق بگیره؟... خوب بعدش چی؟... مشکلات اون طرف قضیه کمتره؟... فکر نمیکنم... خیلی از مادرا رو دیدم که فقط به عشق بچه شون ادامه دادن و طلاق نگرفتن... و راضی هم هستن
این مرد شاید حالا حالا ها اصلاح نشه... ولی اگه این خانوم همه ی تلاشش رو بذاره و توکلش به خدا باشه نتیجه میگیره... شاید چندین سال دیگه... ولی به هر حال به نظر من چه طلاق بگیره چه نه این بچه رو نباید حذف کنه
Reza-V, منم چندان با سقط بچه موافق نیستم ، بیشتر موافق طلاق ایشون هستم حالا چه با بچه یا بی بچه... چون همونطور که گفتم با کسی که شعور نداره نمیشه یک روزم زندگی کرد.
اما در مورد سقط بچه نظر دادن واقعا سخته ، از یه طرف دیگه 4 ماهشه و گناه داره .. از یه طرفم با اومدنش خیلی فرصتهارو برای مادرش از بین میبره و شاید حتی خودشم خوب بزرگ نشه.
اینارو میگم چون خودم دقیقا همچین بچه ای هستم ، خیلی کوچیک که بودم پدر و مادرم از هم جدا شدند. پدرم خیلی آدم بدی بود. کاری به اونا ندارم اما تا الان که 24 سالمه همیشه مادرمو سرزنش می کنم که چرا منو به دنیا آوردی
تا قبل از ازدواجم اونقدر سختی کشیدم که یه کتاب میشه باهاش نوشت و همشم بخاطر جدایی پدر و مادرم بوده ، بارها فکر خودکشی به سرم زد ، تمام عمر و جوونیم رو تو سیاهی و تباهی زندگی کردم و بهترین لحظه های عمرمو گریه کردم.. همیشه فکر می کنم اگه من به دنیا نمیومدم هم اینهمه درد نمی کشیدم و هم مادرم می تونست دوباره ازدواج کنه و زندگی کنه.. اما بخاطر من دیگه هیچوقت نتونست ازدواج کنه و کلی هم سختی کشید تا کار کنه و پول دریباره و حرف مردمو جمع کنه
یعنی 2 تا آدم بخاطر یه زایمان اشتباه بدبخت شدند ، فکر کن برای مادرم که فقط 30 سالش بود خیلی مشکل بود که دیگه هیچوقت ازدواج نکنه و تازه به جای یه مرد هم کار کنه و بار زندگیو به دوش بکشه و آخرشم وضعیت من اونقدر اسفناک باشه که همش فکر خودکشی بیفتم و زجر بکشم.
الان فقط وجود شوهرمه که منو ازون خونه و وضعیت نجات داد و تنها نقطه روشن زندگیمه..
درسته که تصمیم به نابودی اون بچه درست نیست اما آیا تصمیم به تولدش درسته؟
سلام nazi_02,
طلاقش بحث فرق میکنه... قابل گفت و گوئه... هر چند بازم جای بحث داره که واقعا این جوری ادامه بده بهتره یا با بچه ی چند ماهه طلاق بگیره
شعور هم یه چیز نسبیه... بی شعور مطلق که نداریم... گاهی اگه یکم خودت زندگیت رو پایین تر در نظر بگیری و خیلی دنبال قدم های بزرگ و کارای عجیب نباشی میتونی با این افراد زندگی کنی... درسته یه زندگی سراسر خوشی و لبخند نیست ولی قابل تحمله
تو حق نداری به مادرت اعتراض کنی... پدر مادر وسیله اند برای به دنیا اومدن یه نفر... بچه امانت خداست... تو خیلی شاکی هستی به خدا بگو چرا... هر چند بجای این حرفا بهتره از فرصتی که داری بیشترین استفاده رو ببری... زندگی گاهی سخته... خیلی سخت... ولی بازم زیباست
خیلی ها هستن با داشتن بچه بازم ازدواج میکنن... عموی مادرم بخاطر مشکلاتی طلاق گرفت و با خانومی ازدواج کرده که دو تا بچه داره... یکی دبستانی یکی هم دبیرستانی... مشکلی هم ندارن... اشتباه مادرت رو به پای خودت نذار... اون زندگی شکست خورد... به هر دلیلی... این موضوع نباید بهانه ای میشد برای اینکه دیگه نخواد ازدواج کنه... تو هم شاید اگه یه مرد نه به عنوان پدر بلکه به عنوان یه حامی توی زندگیت بود خیلی از این سختی ها رو تجربه نمیکردی... بخاطر حرف مردم که نباید آدم خودشو از پا در بیاره
فعلا قدر شوهرت رو بدون... همین
بحث تصمیم نیست... یه جنین شکل گرفته و داره روز به روز به تولد نزدیک تر میشه... کسی حق نداره در مورد اینکه بذاریم به دنیا بیاد یا نه حرف بزنه... تا یه جایی دست ما بود... از اینجا به بعدش به هیچ کس ربطی نداره... بزرگ کردنش برنامه ریزی و تلاش میخواد... قبول... ولی خودت بگو... مثلا وقتی پدر مادرت میخواستن جدا شن حق داشتن تو رو بکشن؟... بگن هر کدوم میخواییم بریم پی یه زندگی جدید... این بچه هم عمرش با این تموم شد این زندگی باید تموم بشه؟... هیچ پدر مادری حق ندارن بچه شون رو بکشن... میخواد جنین یه ماهه باشه یا بچه ی به دنیا اومده... البته این نظر منه... شاید خیلی انتقاد ها بهش وارد باشه یه خیلی چیزا مثل بیماری و خطر برای مادر باعث بشه آدم یه تصمیم دیگه بگیره... ولی همین جوری به نظرم سقط جنین با قتل عمد هیچ فرقی نداره
سلام دوستای عزیزم
من واقعا نمیدونم باید چی کار کنم دارم ادامه میدم که زندگیم بگذره بی هیچ لذتی
نمیدونم ناشکری نمی کنم بخاطر بچه چون اگه یه درصد هم بخوام نگهش دارم می ترسم خدا قهرش بگیره و بچه ام سالم نباشه
من دیگه بریدم ته خط که میگن همین جاست
ممنون واقعا از همتون تشکر می کنم که به مشکل من رسیدگی می کنید
زندگی با این مرد واقعا سخته اما سخت تترش اینه که رو حرف خدا حرف بزنم و بلایی سر بچه بیارم خدا کمکم کنه من تصمیم دارم نگهش دارم امیدوارم شوهرم درست شه البته با مادری که اون داره بعید میدونم .چون اول باید مادر شوهرم درست شه که نمیشه
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3
صفحه 3 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم