سلام نارون عزیزم خیلی ناراحت شدم که تاپیکتو خوندم اما اخرش خیلی خوشحال شدم بهت تبریک میگم امیدوارم همیشه اینقدر منطقی باشی و موفق افریییییییییییییییییین دمت گرم خواهر عزیزم _________________ سفری میباید
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
ساز من با من گفت هر کجا لرزیدی ! از سفر ترسیدی !
تو بگو از ته دل من خدا را دارم
narvan
سلام عزیزم خدا رو شکر واقعا خدا مواظبت بود راحت شدی دختر اشتباه میاد تو زندگی شکی نیست درستش اینه که از اون اشتباه راه درست و بگیریش و فراموشش کنی خدا رو شکر که دختر دانایی هستس خدا یه آدم خوب رو قسمتت میکنه بشین و منتظر باش زیاد طول نمیکشه سعی کن هر چی مربوط به این آدم میشه رو از فکرت پاک کنی موفق باشی دوستم.
محل سکونت: دیار بی خیالان دنیا(شهر دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا)
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 16 آذر 1390 - 11:15 عنوان:
سلام دوستان خوبم ببخشید که دیر به دیر میام چون موقع امتحانات هست ودارم سعی میکنم این ترم آخری رو خوب بخونم فقط شدید به دعای شما نیاز دارم خیلی دوستتون دارم وممنون از روحیه ای که بهم میدیدdarya60, خوبم ممنون ازت یکی دو هفته ی دیگه نتم وصل میشه واونوقت هرروز میام _________________ زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن وافسردن نیست زندگی جنبش وجاری شدن است
محل سکونت: دیار بی خیالان دنیا(شهر دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا)
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 29 آذر 1390 - 19:42 عنوان:
سلام ببخشید دیر اومدم راستش اصلا خوب نیستم خیلی خودمو دارم کنترل میکنم که
یه کاری دست خودم ندم واقعا نمیدونم چیکار کنم دارم سعی میکنم بدیهاشو خیانتاشو
همه ی کارای بدشو پررنگ کنم تا شاید ازش متنفربشم فقط ازتون میخام که برام
دعاکنید ممنونم دوستای گلم _________________ زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن وافسردن نیست زندگی جنبش وجاری شدن است
محل سکونت: دیار بی خیالان دنیا(شهر دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا)
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: پنجشنبه 1 دی 1390 - 20:29 عنوان:
بچه ها یه فکریه که چندین هفتس مثل خوره به جونم افتاده همش فکر میکنم که باهاش حرف بزنمو دلیل منطقی کارایی رو که کردم براش توضیح بدم میدونم که نهایت پستیه این کارم وازخودم بدم میاد که اینقد خودمو کوچیک میکنم اصلا انگار یکی دیگه داره واسم تصمیم میگیره شبا واسه اینکه وسوسه نشم بهش پیامک بدم تا 1-2بیدار میشینم یا در طول روز گاهی میزنه به سرم که بهش تماس بگیرم باور کنید تمام شماره های خودشوخونوادشو پاک کردم حتی شماره خودمم عوض کردم ولی بدبختیم اینه که شمارش توذهنم مونده اون هفته بهش زنگ زدم ولی گوشیشو خاموش کرد چیکارکنم به نظرتون ؟؟؟ _________________ زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن وافسردن نیست زندگی جنبش وجاری شدن است
شیطونه فکر کنم. داره وسوست میکنه.
اگر ازدواج کرده بودین بعد میفهمیدین شوهرتون خدای نکرده بهتون خیانت کرده چه حالی بهتون دست میداد؟؟؟
اگر مثلا بدونین افراد معتاد توی روابط زناشویی دچار اختلال شدید هستند اونوقت چی؟
اگر بدونین که ترک مال موتوره و مال معتاد نیست اونوقت چی؟( البته جسارت به اون عزیزایی که به راستی ترک کردن و از زنگی پس از رهاییشون راضین نباشه من اونایی رو میگم که مصلحتی ترک میکنن)
اگر به این جمله که قبل از ازدواج چشمهاتون رو باز کنید و بعد از ازدواج ببندید فکر کردید و دیدید میتونید بعد از ازدواج با همه مشکلات کنار بیاید حتما بهش زنگ بزنین
نمیگم زنگ نزن من که نمیدونم چهجور پسریه واقعا چون ما داریم فقط حرفای شما رو میخونیم و قضاوت میکنیم.
اگر راست راسی معتاده و دوست دختر داره فکر نکنم بدردت بخوره.
فکر کنم راست راسی عشق (البته نه اون عشق واقعی) نمیذاره تصمیم بگیرید.
یه مدت قبل از هر کار 2 دقیقه به اخرش فکر کنید. وقتی عقل حاکم بدن باشه انسان کمتر ضرر میکنه.
به بعد زنگ زدنتون فکر کنید _________________ منمشتعلعشقحسینمچکنم.
محل سکونت: دیار بی خیالان دنیا(شهر دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا)
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: جمعه 2 دی 1390 - 17:55 عنوان:
21467,ممنونم از نطرتون واقعا نمیدونم چی کارمیکنم نمیدونم چیکار کنم میدونم که اون اصلا به درد زندگی نمیخوره نه با من نه با هیچکس دیگه یعنی کلا یه آدم بی قید وبندیه فقط به خودش فکر میکنه وبس ..................................................
مشکلم با خودمه آخه چطور میتونم از ذهنم پاکش کنم؟؟؟ چطور میتونم فراموشش کنم؟؟؟ خیلی دارم سعی میکنم بدیهاشو پررنگ کنم تا شاید ازش متنفر بشم واقعا چند وقت طول میکشه شدم مثل بچه ها تو خواب هم نمیدیدم یه روزی توی یه همچین وضعی قرار بگیرم گیج شدم نمیدونم چیکار دارم میکنم _________________ زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن وافسردن نیست زندگی جنبش وجاری شدن است
narvan, اگه رشتت حقوقه من باید اینجا یعنی دیگه جیغ بکشمممماااااااا دختر اصلا تو میفهمی داری چی کار میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه نمیفهمی اخه ی ادم معتاد مفلنگی نفهم دختر بازه بی پول ...دیگه چی بگم چه ارزشی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟فقط دوسش داری اصلا ب من بگو این دوس داشتن واه چیه؟؟؟؟؟
وووووواقعا متاسف شدم بسه دیگه حماقت چقدر اخه ؟؟؟؟؟از اول تا اخر این جریان رو خوندم گفتم ایشالا اخرش تف کرده تو صورته همچین پسری کو پسسس؟؟؟؟؟؟
همه اینا ب کنار من اینجا سکته نکنم تا صبح ک ی نفر رشته حقوق داره این حرفا رو میزنه خیلیه ب خدا!!!!!!
اووووووووووووووف
بابا ما تو اون فوق لیسانس وکیلاش موندیم با اکراه نگاه میکنیم اوموقت تو؟؟؟؟
ببینم مطمین باشم سر کار نیستیم؟؟؟؟
سوال دیگه دختر مگه تو قیافت خیلی بده؟؟؟خانوادت خوب نی؟؟؟؟دختر با ایمانی نیستی و...بعید میدونم واسه همچین دختری خواستگار نباشه اصلا نباشه هم همچین ادم اکبیری رو میخوای چی کااااااااااار؟؟؟؟؟میخوای خصلتای اخلاقیشو یاد بگیری بشی وکیل مملکت از حقوق معتادا دفاع کنی؟؟؟؟؟؟؟؟واااااااااااااای
یعنی اینقدر عصبیم کردیااااا نمیدونم چی بگم خوبه اینا رو ب این شدت بت میگم ک ب زشتی کارت و عواقب پی ببیری مگه واااااقعا رشته حقوق نباشی وگرنه لااقل دو تا پرونده دادگاه ک دیدی ندیدی کدوم ناکجا ابادی درس میخونی میشه بگی پلیزززززز؟؟؟
دختر سر عقل بیا اینهمه بچه ها واست پست گذاشتن فکر نمیکنم اینقد شرایطتت بد باشه خواستگار نداشته باشی تو همون یونیتون یکیو پیدا میکردی بش التماسم میکردی بهتر از همچین ادم پستی بوووووداه ه ه ه ه ه ه ه
امیدوارم بهترین تصمیمو بگیری
خدارو شکر داره یه کارخوب برام جورمیشه اونم تودادگاه خانواده قراره بشم مسئول
دبیرخانه برام دعاکنید که جوربشه دیروز کلی مهمون داشتیم ویکی بهم پیشنهاد داد
وبعد هم با یکی ازآشناهاش تماس گرفت واونم راهنماییم کردوگفت میتونم برم
باورتون نمیشه تا مطرحش کردم همون زن داییم که گفتم یه مشت خواستگارای
آشغال میفرستاد وخودش میگفت این به درد نمیخوره چیکارمیکرد تاگفتم گفت مگه بچه
بازیه کلی باید بدویی تا کار پیدا کنی به این راحتی که نیست ودیگه اداره ها نیرو
استخدام نمیکنن بعد هم گفت یه کم بیشتر فکر میکردی ونامزدیتو به هم نمیزدی اینا
آدمای خیلی خوبین وبهتر از اینا پیدا نمیکنی ومیرفتی سرخونه
وزندگیت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
توروخدا میبینین چه آدمایی دوروبرم هستن آخه من به این آدم چی بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اگه حرفای این آدم وامثال اینا نبود هیچوقت نمیذاشتم کار به اینجا بکشه واصلا
سرحرفم که جوابم منفی بود وایمیسادم البته خدارو شکر که زود متوجه شدم واگه بهد
از عقدیا عروسی خودشو نشون میداد که چه آدمی هست که دیگه هیچی آبرویی که
این همه سال زحمت کشیدم تا خط روش نیوفته نابودمیشد ومیرفت هرچند تا حالا هم
دیرشده ودیگه مثل سابق بهم نگاه نمیکنن ولی خوب جلوی ضرررو ازهرجابگیری منفعته
lazania, بازم معذرت میخام که عصبیت کردم
حاصل عشق مترسک به کلاغ مرگ یک مزرعه هست! _________________ زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن وافسردن نیست زندگی جنبش وجاری شدن است
محل سکونت: دیار بی خیالان دنیا(شهر دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا)
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: دوشنبه 5 دی 1390 - 16:13 عنوان:
لطفا این تاپیک را بخونید و موقعیت خانوادگیمو بهتر درک میکنید فکر کنم بهم حق بدید
که میخواستم از شر مشکلاتم راحت بشم میدونم به بدتری وجه ممکن احمقانه بود
وخدارو شکر میکنم http://www.qalameson.org/ftopict-16961.html _________________ زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن وافسردن نیست زندگی جنبش وجاری شدن است
محل سکونت: دیار بی خیالان دنیا(شهر دل میرود ز دستم صاحب دلان خدارا دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا)
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 4 بهمن 1390 - 15:15 عنوان:
سلام دیگه زیاد به گذشته فکر نمیکنم یعنی سعی میکنم فراموشش کنم
فقط امیدوارم آیندم بهتر از گذشتم باشه
دیگه به ازدواج هم فکر نمیکنم وشاید مصلحت وحکمت خدا در این هست
اعتراف میکنم که هیچی از زندگی نمیدونستم کاملا بچگانه رفتار کردم خوب وقتی یه نفر همیشه تنها باشه نمیشه ازش توقع داشت کارای بی ربط انجام بده!!!
الان فقط میخام آیندمو بسازم واز زندگی وتنهایی لذت ببرم
فقط نمیدونم چجوری باید خودمو تغییر بدم واز کجا شروع کنم؟
همین که یه خدایی دارم که همه جا مواظبمه خودش به دنیا ارزش داره
والان به این جمله رسیدم که :صبورانه با زمان بمان!هر چیز در زمان خودش اتفاق
خواهد افتاد!باغبان اگرباغش را غرق آب کند درختان خارج از فصل میوه نمیدهند
پیشنهاد بدید برای تعویض خودم چیکار کنم؟ _________________ زندگی با همه ی وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن وافسردن نیست زندگی جنبش وجاری شدن است
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8بعدی
صفحه 7 از 8
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم