تاریخ: دوشنبه 9 آبان 1390 - 08:41 عنوان: ترخدا کمک
بعد دو ماهدندون رو جیگر گذاشتم هیچی نگفتم فقط اگه کاری میکرد خودموناراحت نشون میدادام تا پریشب که رفت اسم منو تو راهنمایی رانندگی بنویسه رفتیم اسم منو نوشت طرف گفت چه ساعتی میخواین اینم فوری گفت شیش تا هشت ونیم شب منم نفهمیدم اونجا تا رشیدیم خونه گفتم ساعتای دیگم داشت میشه اونارو خم بردارم چون من تازه 2 از دانشگاه میام قرار باشه تا دو نیم کارامو بکنم تا چهارنیمم غذام درست بشه اون میاد خونه بعدم که وقتمو باید برا اون بذارم میشه شهیش تا هشتم اونجام بیام خسته وکوفته شده نه فقط دو ساعت واسه درس خوندنم میمونه این وسطا خیلی کارای دیگه باید انجام بدم شب واسش شیر عسل درست کردم بردم میبینم با طلبکاری میگه که مگه نگفتم من با قند میخورم گفتم بابا شکر نیست که عسلع با من کل کل نکن بلند بعد صبحم اشد تو این هوای سرد یه ساعت مونده به کلاسم منو ول کرد رفت اس دادم چی اینجوری شدی گفت ار این به بعد خوئت میری میای رو کمک من حساب نکن بعدا فهمیدم ناراحت شده که من میخوام ساعت کلاسامو عوض کنم منم تو هوای سرد سرم درد گدفته بود اشدم رفتم دانشگاه شب که اومد رفتای لب تاب رومبل روبهرویی هم نشست که من نفهمم جی کار میکنه منم عرممو جزم کگردم برا اولین بار رفتم گفتم داری چی کار میکنی زود در لب تو بست گفتم ببینم داری چی کار میکنی لب تابو برا این موقع ها کاری کرده که داشت تابلئ میشد زود خاموش کنه تا درشو بستاشد رفت ار تو گوشیش بره تو اینترنت منم رفتم مودمو خاموش کردم گفتم ترخدا نکن با زندگیمون بازی نکن به خاطر یه اینترنتاشد منو زد گلومو اونقد فشار داد ته دلماشهدمو میخواستم بخونم رفت کل جزوه های دانشگاهیمواره کرد یه عالمه نقشه حالا من چی کار کنه این ازایه خرابه میگه تو ایدع ال من نیستی فقط خرج میتراسی برا من کلی مامان بابامو فحش داد هنوز زیر گلوم درد میکنه از فشار دستاش
برای اینکه به اطلاعات لب تاب دستیدا نکنم کاری کرده که روشن بشه ریکاوری بشه من چی کار کنم هان ای خدا کی به داد من میرسی الانشیمونم که ئختر شدم هر کاری دلش خواسته با من کرده میگه من برا یه نفر غرورمو شکستم که ارزش داشت وهنوزم تو ذهنمه این مرد مرد زندگی نیست نمیشه باهاش زندگی کرد
سلام عزیزم خیلی ناراحت شدم تاپیکت خوندم تاپیکای قبلیتونم خوندم توکلت به خدا باشه احساس میکنم تو زندگیت خیلی خودت نادیده میگیری هیچ مردی حق نداره اینطوری با زنش رفتار کنه ببخشید قسمت آخر متوجه نشدم به کس دیگه ای علاقه داره؟
سلام عزیزم خیلی ناراحت شدم تاپیکت خوندم تاپیکای قبلیتونم خوندم توکلت به خدا باشه احساس میکنم تو زندگیت خیلی خودت نادیده میگیری هیچ مردی حق نداره اینطوری با زنش رفتار کنه ببخشید قسمت آخر متوجه نشدم به کس دیگه ای علاقه داره؟
عزیزم مگه ازت چه انتظاری داره که نمیتونی واسش انجام بدی ؟ نمیدونم چی بگم که ناراحت نشی؟ ولی احساس میکنم دوستت نداره. و حس برتری بهت داره. چی وادارت میکنه تو این زندگی بمونی؟ اگر هم میخوای بمونی و زندگی کنی باید راهتو ازش جدا کنی. فکر کن داری مجردی زندگی میکنی و وابستگیتو ازش کم کن .بیشتر به خودت برس و شاد باش. اینقدر بهش نچسب . به خدااااااااااااا اگه مردی هم عاشق زنش باشه و اون زن بهش بچسبه ازش فراری میشه .بزار بفهمه که روحیه مستقل داری .اگه اون میره سراغ کامپیوتر تو هم برو واسه خودت تو اینترنت.و همین طوری بهش نگو چیکار میکنی. یا برو تو اتاق واسه خودت برقص.یا یه فیلم با حال عاشقونه بزار نگاه کن. نزار فکر کنه کم میاری.یه جوری وانمود کن که خوشحال و سر حالی و از زندگی شخصیت (نه زندگی با اون) داری لذت میبری .بزار نگرانت بشه. عزیزم جواب میده فقط مداومت کن و ضعف نشون نده.شاد باشی.
گلم بيشتر خودتو دوست داشته باش. ولش كن. اون يه مرد عقده اي و روانيه كه ياد نگرفته پاي بند و متعهد به زندگيش باشه. ناراحت نشيا ولي منم با خاطرات پايير موافقم فكر مي كنم شوهرت دوستت نداره و حتما يه جاي ديگه سرش گرمه. به خودت احترام بذار و ديگه باهاش راه نيا و برو مهريه ات رو بذار اجرا، پدرشم در بيار. اگه جاي دستاي قلم شده اش روي گلوت مونده برو به پزشكي قانوني نشون بده تا برات گواهي بده و برو شكايت كن. عجب پدرسوخته هايي پيدا مي شن!
mahziba, زندگی با همچین مردی خیلی دردآوره. خدایا اهل و عاقلش کن.
هیچی نمیتونم بگم فقط _________________ وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا حرف دلت را بشنودپس حرف دلت را به او بگو....
این دیگه شورشو درآورده.
از شما چه کارهای خواسته که نتونستین انجام بدین که این رفتار رو پیش گرفته؟
با این کارها و رفتاراش به کجا میخواد برسه؟ به چی میخواد برسه؟
چرا به پدر و مادر خودتون و پدر و مادر این آدم چیزی نمی گین؟
اگه من الان اونجا بودم بهش میگفتم تو اگه میخواستی بعد ازدواج اینجوری زندگی غلط کردی اومدی
زن گرفتی و زندگی این دختر بیچاره رم خراب کردی.....باور کنید اگر خدایی نکرده برای خواهر خودم این
اتفاق بیفته، اول نگاه میکنم ببینم توقعات دو طرف از هم چی بوده؟ و حالا چی شده؟ و بی طرفانه
قضاوت میکنم و اگر مقصر شوهرش بود یه لحظه هم نمیگذارم با اون نفهم زندگی کنه.
------------------------
ببخشید اگه بد صحبت کردم. _________________ بهانه خلقت اين عالميان و كهكشانها و دنياهاي ديگر همه به بهانه خلق بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) است.
keyvan-rostamy, دوست عزیز انقدر تند نرین. فکر کنم مجردی. توی زندگی متاهلی بعضی وقتا آدما قاطی میکنن که وظیفه همسر اینه که کمکش کنه از اون حالت در بیاد. اوایل زندگی آدم نمیدونه چه برخوردی باید با طرفش داشته باشه ولی با گذشت زمان قلق دستمون میاد _________________ وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا حرف دلت را بشنودپس حرف دلت را به او بگو....
mahziba, جان خیلی ناراحت شدم
منم میگم کارایی رو که خاطرات پاییز گفت رو انجام بده و بهش کم محلی کن
اینو شنیدی که مردا مثل سایه ی آدم میمونن ، هرچقدر بهشون نزدیک بشی ازت دور میشن
و هر چقدر که ازشون دور بشی بهت نزدیک میشن
mahziba, عزیزم درسته بی محلی که بچه ها گفتن مقطعی مشکلتو حل میکنه و یه جورایی از بی محلی بهش دلت خنک میشه ولی مشکلت که حل نمیشه!
من فکر میکنم اون دیده هر کاریم باهات بکنه پابندشی، صبوری و به کسی چیزی نمیگی اینطوری شده! بهش بگو اگه باهام مشکل داری میتونیم از هم جدا شیم، اگه زود قبول کنه که دیگه زندگی باهاش فایده نداره، به جز عذاب چی برات داره؟!
اگرم مخالفت کرد بگو پس باید مشکلمونو حل کنیم، با این اوقات تلخی و ... های تو که نمیشه، من دارم عذاب میکشم، بگو چه انتظاراتی ازم داری تا سعی کنم برآورده شون کنم، ... اگرم دیدی به هیچ صراطی مستقیم نیست برو مهریه تو بذار اجرا و خانواده ها رو در جریان بذار
خودم و که جات میذارم احساس میکنم توی یه قوطی گیر کردم که هیج راه فراری ندارم . اما همیشه سوختن و ساختن راه درمان نیست. اگه واقعا دوست نداره و دوست داره تنها باشه خوب میتونه زندگی ات و دوباره از نو شروع کنی. با پیشنهاد اینکه ازش بخوای جدا شدی موافقم. اگه سریع موافقت کنه یعنی واقعا همین و میخواد و کسی که قدرت و ندونه ارزش موندن و ساختن باهاش و نداره عزیزم . اگز مخالفت کنه بهتره ازش بخوای برای زندگی بهتر با هم تلاش کنید و مشکلاتتون و با حرف زدن حل کنید.
بعضی مردها خیلی بی معرفتن دلم گرفت وقتی تاپیکت و خوندم
mahziba, ببين اگه قراره درست نشه........
خب مگه يه ادم چند سال زندگي ميكنه كه اونم با حررص و عذاب باشه اگه مشكلش حل شدنييه كه هر كاري ميتوني برا اصلاحش بكن اگه نه
يك پايان تلخ بهتر از يه تلخ بي پايانه
موفق باشي _________________ در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یک ساله باش
[quote="razeghi"][b]keyvan-rostamy[/b], دوست عزیز انقدر تند نرین. فکر کنم مجردی. توی زندگی متاهلی بعضی وقتا آدما قاطی میکنن که وظیفه همسر اینه که کمکش کنه از اون حالت در بیاد. اوایل زندگی آدم نمیدونه چه برخوردی باید با طرفش داشته باشه ولی با گذشت زمان قلق دستمون میاد[/quote]
شما در مورد معتاد روحی واسیبهای وحشتناک نامرئیش چی میدونین میدونین یه ادم الوده به مواد مخدر از این ادم راحت تر میشه ترکش داد.... منیش مشاوره ی خبره رفتم اون نمیار اگه بیاد شاید یه چیزایی درست میشد
من با تمام جرات میگم اینا همه به خاطر اینه که نماز نمیخونه من نمتونم خمه جا جار بزنم که ابروی ادم مهمه زشته همش بگی هر چیزی رو کخ بهدر مادرت نمیتئنی بگی
میخوام ببرمش حرم خیلی اروم گفتم بابا یه وضو بگیر میگه اه اگخ میخوای بریم اونجا از این مثبت بازیا در نیار کسی که یه کار وضو گرفتنو مثبت بازی میدونه خیلی از راه دور شده ...میخوام وقتشور کنم نقشه هامو باهاش بکشم وقتشا لب تاب نذه میگه مگه همه کاراتو من باید بکنم هیچی بلد نیستس بچه ای چون میدونست ازس کشیدن نقشه هام بر نمیام رفته همه رواره کرده حتی دفتر خاطراتمو خودش اجبارم کرد برم درس بخونم...
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : 1, 2, 3, 4, 5, 6, 7بعدی
صفحه 1 از 7
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم