mmmaaasss, سلام.یعنی تو واقعا نمیدونی چرا اینطوری میکنه و منظورش چیه؟؟؟؟؟؟ عزیزم منظورش واضحه دیگه.دوستت داره. فقط میخوام یه چیزی بهت بگم اونم اینکه خیلی از دخترا هستن که الان سنشون بالا رفته و دیگه خواستگار خوب ندارن و دارن حسرت اون زمانی رو میخورن که همسن الان تو بودن و همه ی فکر و ذکرشونو گذاشته بودن رو درس و کار و میگفتن نمیخوام عاشق شم یا نمیخوام ازدواج کنم و واسه این چیزا وقت زیاده اما الان پشیمون شدن چون الان تنهایی رو حس میکنن.میخوام بهت بگم موقعیتای خوب زندگیتو با این تفکرات از دست نده و خواهرانه بهت توصیه میکنم اگه این تفکراتو داری یه بازبینی تو افکار و عقایدت بکن تا بعدها پشیمون نشی.زندگی فقط امروز و این لحظه نیس.درس خوندن و کار کردنو تو متاهلی هم میشه داشت اما ازدواج همیشه پیش نمیاد موقعیتش. _________________ صبر کن سهراب...
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
mmmaaasss,
باید بگم خیلی زیاد استاد عاشقت شده بوده...دیگه خودشو ب آب و آتیش زده ک ب شما بفهمونه و ی جورایی چراغ سبز نشون بدید...ولی شما ب جای جواب منطقی عکس العمل شدید نشون دادید...یعنی اصلاً از اول باید صحبت می کردید...شما گذاشتید گذاشتید ک طاقتتون از حرفاش تموم شه و آخرشم برخورد شدید...حالا بیخیال گذشته ها گذشته !
از این استاد و شاگرد و عشق من زیاد واقعی دیدم ولی نمیدونم چرا دخترا در مواجه با این چیزا واقعاً 2زاریشون نمیوفته که خبریه باباا
اون حساسیت و حسادت و ناراحت شدن از شما بابت صحبت با پسرای دیگه و تعریف کردن از استادای جوتن دیگه خیلی طبیعیه.....منم از دختری خوشم بیاد دوس ندارم از دستش بدم...دوس ندارم بره با پسرای دیگه صمیمی بشه....واسه پسرا مشترکه تقریباً این حس...امیدوارم متوجه منظورم شده باشید
حالا خود شما اصلاً ب ازدواج فکر میکنید ؟
اگه فکر میکنید؛ تا حالا استادتون رو جای خواستگارتون گذاشتید و سبک و سنگین کردید؟
ی سوال حاشیه ای هم بپرسم ی جا گفتید
"بارها بهم گفت تو مایلی با یه تهرانی ازدواج کنی و....."
مگه شما تهرانی نیستید ؟! یا دانشجوی تهران هستید ؟
سلام
به نظرم تا حالا کارت خوب بوده که زود تسلیمش نشدی ولی از این چیزایی که تو گفتی ظاهرا عاشقت شده،بدجورم عاشقت ،ظاهرا
و اینکه گفتید من از اون دخترا نیستم که زود تحت تاثیر قرار بگیرم،خوشحالم ولی مواظب باش عشق و علاقه چیزیه که این حرفا رو نمیشناسه فقط کافیه یه ذره در دلتون نفوذ کنه که دیگه خدا به خوشبختی بخیرش کنه.
اما اگه تو تصمیمی برای اینده ت داری و کم کم بخای به خودت سرو سامان بدی در موردش فکر کن شاید واقعا شما رو میخاد و شما به نظرم برخوردتون هم خوب بوده باهاش که زود پا ندادید ،حالا هم میتونید در مورد چیزای که درباره خودش و خانوادش گفته تحقیق کنی که برات معلوم شه که ریگی به کفششه یا نه ،اگه حرفاش درست دراومد با شرایط خودت بسنجش اگه متناسبه در موردش اقلا با مادرتون یه مشورتی بکنین که استادتون به شما ابراز علاقه کردن و نظرشون رو بپرسید،خودمونیم ها تو دهنی خوبی به استاد زدیدید که دهنش حالا حالاها سرویسه،ولی میدونم اگه شما دوباره باهاشون برخورد داشته باشین کم کم دوباره علاقه شون سر میریزه و نشونش میده شما هم اگه مایلش بودید یه کم خوشروتر اما با رعایت حریم و حدودا رفتار کنید ایشون متوجه میشن، و در ضمن جانب احتیاط رو هم رعایت کن شاید در باطن ایشون نظر دیگه ای داشته باشه اما اگه خاستید جلو برید و از نیتشون مطمین بشید همه کارتون رو لااقل با اطلاع یکی از اعضای خانواده انجام بدید و عمل ایشون رو مشروط به درخاست مستقیم و به نوعی خاستگاری رسمی کنین .
موفق باشید _________________ خدایا تو این روزا بیشتر از هرموقعی دلم برات تنگ شده،خیلی بهت نیاز دارم ،خدا بخیر کنه.......................
mmmaaasss, سلام دوست عزیز
خب اینطور که معلومه استادتون عاشق شما شده و با این اوصافی که میکنید که اخلاقش و پاکیش و سنگینی و متانتش در دانشگاه معروفه پس احتمال اینکه بخواد سوئ استفاده کنه پایینه. ایشون فقط نمیدونه چطور این پیشنهاد رو به شما بده. بنظر میاد غرورش اجازه نمیده که مستقیما به شما پیشنهاد بده و از شما جواب منفی بشنوه. میخواد اول یه اطمینانی از خودتون پیدا کنه و بعد وارد عمل بشه. شما باید وقتی که ایشون میگه مثلا کنسرت من موقعیت خوبیه که خانوادتون با من آشنا بشه بپرسید چه لزومی داره که خانوادم با شما بیشتر آشنا بشن؟ یه جورایی مجبورش کنید که بالاخره حرفش رو بزنه. بخصوص بخاطر موقعیت ایشون که استاد شماست شاید از این میترسه که باعنوان کردن این مسئله همه دانشگاه خبر دار بشن و حرف دربیاد واسشون یا واستون. بخاطر همین باید اول خودتون فکر کنین که آیا واقعا ایشون رو برای ازدواج با خودتون مناسب میدونین یانه. جدی و عاقلانه همه جوانب رو درنظر بگیرین. بعد با رفتارتون ایشون رو به این سمت سوق بدین که خواستشو مستقیما به شما بگه. حتی اگه واقعا هیچ راهی ج نداد مستقیما بپرسین استاد واقعا من دلیل این رفتارتون رو نمیفهمم! اگه چیز خاصی هست که میخواین به من بگین بگین من واقعا گیج شدم! هیچ اشکالی نداره... اینجوری هر دو نفرتون از بلاتکلیفی درمیاین. بعدا میتونین جوابتون رو چه مثبت و چه منفی مستقیما به ایشون اعلام کنین. _________________ خیییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی برام دعا کنین...
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3بعدی
صفحه 1 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم