سلام به همه!
من دلم می خواد بهم کمک کنین!واقعا خسته ام!10 سال هست ازدواج کردم!دو سال هم نامزد بودیم ودوسال هم دوست!نه از این دوستیهای حالا!دوستی که هفته ای یه بار با اجازه مامانم همو یک ساعت می دیدیم!من 16 سالم بود با همسرم آشنا شدم !تو راه مدرسه اینقدر آمد ورفت تا بهش عادت کردم وبه مامانم گفتم عاشقشم!!!!!عشق نبود یه حس بچه گانه بود الان به نظرم!!!!همسرم دانشجو بود الان ارشد خونده وتحصیل کرده است!ما یه دختر 8 ساله داریم!
با تمام مخالفت پدرم همسرش شدم!اون چیزی نداشت وما وضعمون خوب بود!پدر همسرم زن گرفته بود وهمسرم خرج مادر وبرادرش رو می داد!با اینهمه با همه شرایطش ساختم!تلاش کرد وبه لطف خدا وضعش خوب شد!ولی سال اول ازدواجمون ورشکست شد ومن بهش پیشنهاد دادم خونه مامانش که اونم همسرم اجاره اش رو می داد زندگی کنیم!یه دختر 18 ساله با یه عالمه آرزو رفتم تو یه اتاق!ولی دوسش داشتم ووابسته اش بودم !اونم می گفت دوسم داره !!دوران نامزدی چند بار دست روم بلند کرد..به چه جرمی...به جرم زیبایی خدا دادیم!!!نگاه دیگران!اجازه آرایش نداشتم !مو رنگ کردم ندارم!تیپ زدن ندارم!همیشه ساده بودم!وهستم!زایمانم هیچ تاثیری در ظاهر واندامم نذاشت!وهیچ خللی به وظیفه های زناشوییم نذاشت!اما اون خیلی اذیتم کرد!مادر وپدرم رو به فاصله 4 سال از دست دادم!ومن اجازه نداشتم جلوش گریه کنم...این اول بدبختیهام بود..جلوی بچه ام بارها کتکم زده وفحاشی کرده..اخلاقهای خوبم داره ها..ولی من الان دارم از بذبختیهای زندگیم می گم!دخترم 2 سالش بود که تصمیم به جدایی گرفتم ولی ترسیدم تو این جامعه..هر جا میریم بهم نگاه مب کنن اون منو مقصر میدونه..اجازه دانشگاه رفتن رو ازم گرفت..4 سال پیش کنکور دانشگاه تهران قبول شدم هر کاری کردم نذاشت برم..فوقالعاده عصبی هست!تو راوبط زناشوییمون هیچ وقت از هیچ کاری براش کم نذاشتم!خودش بارها اقرار کرده که تو سکس بی نظیری...ولی الان یه سالی میشه سرد شردم!نه اینکه نخوام!ازش بدم اومده!خیلی زیاد!!!توقع داره با اون همه کتک وتحقیر بازم باهاش گرمباشم!واقعا تو رابطه زناشویی اذیت میشم! وقتی بهم دست میزنه چندشم میشه!این عمق فاجعه است به نظرم!چشمهامو می بندم ناراحت میشه ومیگه باید تو چشمام نگاه کنی...میگه برای چی می بندی.....حالا جالبه همه رو نجابتم قسم می خورن!خودشم بارها اعتراف کرده تو فوق العاده نجیبی..همسایه ها بارها بهش گفتن عجب زنی داری که حتی سرشو بالا نمی گیره تو خیابان!!دوستهام بهم می گن با یکی دوست شو تا خلع عاطفیت پرشه...مگه میشهه آخه!خودم رو به گند بکشم برای خلع عاطفیم!!!می خوام جدا بشم!اون گفته یه فرصت دیگه بهم بدیم!منم گفتم باشه..ولی سخته!مشاوره رفتم میگه جدا شی با شرایطت بهتره!میرم دم مدرسه دخترم برام خواستگار پیدا میشه!یه دفعه فهمید می خواست منو بکشه!!!چیکارکنم؟؟؟
این مطلب آخرین بار توسط sahelbanoo در یکشنبه 27 آذر 1390 - 19:36 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
Industrial
نه عزیزم!مشکل کلی است!آزادی هم خیلی مهمه!ولی تحقیر شدن ،فحاشی،کتک زدن!
تا حالا کلی آسیب زده بهم!سال اول ازدواج بینیم رو شکوند تو دعوا که ترمیم کردم!
تا کی باید کتک بخورم سر چیزهای پوچ!چقدر بدبینی آخه....
من به هیچ کدوم از آرزوهام نرسیدم!من تیزهوشان درس خوندم!می خوام مفید باشم تو جامعه!می خوام بین مردم باشم!می خوام چیز یاد بگیرم ولی نمی زاره!
به نظر من اگر زنی یا مردی از همسرش خوشش نمی یاد نباید بخاطر بچه عمر خودشون رو خراب کنند .
اون زندگی که مرد روی زنش دست بلند کنه و به همسرش فحاشی کنه به نظر من اصلا ارزش ادامه دادن نداره.
شاید به نظر شما من تند رفته باشم اما واقعا نظر من همین هست.
ببخشید اگر واقعا همسر شما بینی شما رو در سال اول ازدواجتون شکسته .
باز هم ببخشید اما حماقت شما باعث شده که اون به کار هاش ادامه بده.باید همون موقع یه برخورد محکم می کردید.
من اعتقادم این هست که زن تا جایی که امکان داره باید احترام مردش رو نگه داره و غرورش رو نشکونه اما در برابر همچین مردایی به نظر من سکوت کردن اصلا درست نیست
خدا بهتون صبر بده
اگر وضع مالیتون خوبه و می تونید خودتون زندگی تون رو بچرخونید بی خیال این زندگی بشید.
البته امیدوارم واقعیت همونی باشه که شما می گید چون معمولا هر طرف دعوا به نفع خودش صحبت می کنه.
starboy با نظراتتون کاملاً موافقم _________________ حضرت فاطمه(س) ميفرمايند: خداوند، اطاعت از ما- اهلبيت عليهمالسلام- را براي ايجاد نظم و همبستگي در مردم قرار داد. (بحارالانوار/29/223)
خیلی متاسفم زندگی سختی داری
عزیزم اگر راضی می شه شوهرت را هم پیش مشاور ببر شاید امیدی به اصلاحش باشه
نمی دونم خودت برای بهتر شدن شرایط زندگیت چقدر تلاش کردی با توجه به صحبتهایی که کردی فکر کنم راههای مختلفی را امتحان کردی ولی سعی کن زیاد تحریک و عصبیش نکنی.
واقعا غیر قابل تحمل این که زن از شوهرش حتی اگر با دلیل هم باشه کتک بخوره اون هم جلوی بچه خودش یا دیگران خوب فکرهاتو بکن طلاق آخرین راهه و هیچ وقت دیر نمی شه بهتره تمام تلاشتو بکنی بعد به طلاق فکر کنی .
فقط بهت توصیه می کنم اگر خواست طلاق هم بگیری سعی کن با آرامش انجام بدی و زیاد درگیر نشی تا خدایی نکرده اتفاقی نیوفته و کار به کتک کاری نکشه مواظب بچه هم باش اون این وسط خیلی آسیب می بینه _________________ خداوندا !دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین میرسد یاریم کن !
آنقدر فریادهایم را سکوت کرده ام که اگر به چشمانم بنگرید کر می شوید
من پیش مشاور رفتم!مسئله اینه که همسرم راضی نمیشه بیاد!
جالبه ادعا داره عاشقم هست!دوسم داره !راضی به طلاق نمیشه!منم از طلاقهای زورکی یا با دعوا خوشم نمیاد!یه عمر بدبختی است!
خیلی باهاش مدارا کردم ولی خسته شدم دیگه!حس می کنم روحیه ام رو که پر از انرژی مثبت بوده دارم از دست می دم!
واقعا نمی فهمم چرا نمیزاره موهامو رنگ کنم!چرا آرایش نکنم!چرا یکی بهم نگاه می کنه منو می زنه!!!چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آخه این انصافه به خاطر ظاهرم کتک بخورم!تفریح نداشته باشم!!!درس نخونم!!!!!!وهزار تا چیز دیگه!!!
منم بهش پیشنهاد کردم یه مدت از هم دور باشیم،ولی اصلا نمی پذیره،میگه معنی نداره!!!
دیروز سر اینکه برای دخترم نهار گرفتم(بیرون بودیم ودخترم گشنه اش بود)چنان قشقرقی به پا کرد که من مردم از خجالت!!!وهمه حرفشم این بود چرا به من زنگ نزدی رفتی رستوران!!در حالی که خدا شاهده من زنگ زدم ولی در دسترس نبود!!بهش هم نشون دادم ساعت زنگهارو!!!ولی آن با چاقو تهدیدم می کرد ومی گفت حتما یه مسئله پنهانی داری که نگفتی!!!؟؟؟
چه کنم!!هر چی به آرامش دعوتش کردم!وهزار ترفند دیگه قبول نکرد!!و.....
Healer, عزیز یکی از روشهای شما رو هم امتحان کردم!برای آن روش ناسازگاری یه کم راستش می ترسم!چون یه کم اطلاعاتم دارم تو این زمینه ،می ترسم ساعتش و اوقاتش درست انجام ندم!
برای من سواله،خانواده بازی داره!مادرش همیشه آرایش می کنه،لاک می زنه و....یعنی مومنم نیستن!در صورتی که من اعتقاداتم بد نیست!وقتی آرومه بهم می گه به من اعتماد داره،به نجابتم قسم می خوره!بهم می گه بی نظیری!ولی سر مسائل بسیار مسخره وبیهوده دعوا راه می اندازه وکتک کاری می کنه!!
حس می کنم دارم از بین می رم!خدا شاهده همه فامیل بهش میگن قدر زنتو بدون!تعرف از خود نباشه ،به هیچ چیزیم نمی تونه ایراد بگیره!نه دست پختم(با اینکه بسیار سخت پسنده)خانه داریم وحتی مسائل زناشوییم!من برام رضایت آن خیلی مهم بوده!
البته تازگیها یه کم منم جلوش می ایستم!چون با کوتاه آمدن چیزی درست نشد! _________________ خدایا میگن از رگ گردن به آدم نزدیک تری...
sahelbanoo ، عزیزم چه زندگی سختی داری ،تا حالا به خودش گفتی این حرفا رو ؟یه بار امتحان کن . البته ممکن عصبی بشه و یه کارایی بکنه اما بگو تو همه این سالها چی کشیدی اگه بازم نتونست خودش رو کنترل کنه به نظر من هر چه زودتر جدا شی بهتره _________________ ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
"صائب"
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم