سلام این مشکل شما ربطی به این نداره که در یک خونه زندگی می کنید
من هم اوایل ازدواجمون با خانواده همسرم توی یک خونه زندگی می کردم ولی از همون ابتدا یعنی دقیقا از روزی که از نمایندگی اومدن و اجاق گازمو نصب کردند به مادر شوهرم گفتم که من دیگه خودم غذا درست می کنم دست شما درد نکنه این چند روز خیلی زحمت کشیدید مادر شوهرم هم گفت چرا چه لزومی داره دیگه من که غذا میپزم شما هم بیایید بخورید بعدش برید خونتون دور هم باشیم و از این حرفها ولی گفتم نه و از فردا هم خودم غذا درست کردم و نرفتم همسر من هم دوست داشت بره ولی وقتی دید که من غذا درست کردم و نمیرم اونجا راضی شد اشتباهت این بوده که از اول شوهرت را بدعادت کردی حالا کارت سخت تر شده
الان هم با شوهرت صحبت کن و بگو من مثلا از این روز به بعد دیگه خودم غذا درست می کنم و نمی تونم برم اونجا چون دوست دارم باهم باشیم و از این حرفها حالا شوهرت هم یا کوتاه می یاد و خانوادشو راضی می کنه یا می گه من می رم اگر اینجوری گفت کوتاه نیا و نرو بگو من اینجوری راحتم تو اونجوری چند وقت به حرف تو بوده حالا چند وقت هم آزمایشی این کارو می کنیم اگر خوب نبود هرچی تو بگی _________________ من Heydari هستم
عزیزم بدبختی اینه که من غذارم خودم درست میکنم ولی میبرم اونجامیخوریم یعنی یه وعدرو اون درست میکنه یه وعدرو من شما شوهرت تک پسره؟ همین حرفو منم اولش گفتم ولی بدبختانه قبول نکرد دعاکن ایشالااونا عید برن مسافرت بعد که برگشتن بگم که دیگه نمیایم خونتون میترسم چون امسال مانمیریم دیگه اونام نرن تورو خدا واسم دعاکنید.
سلام . من هم چند سال اول با خانواده ی شوهرم زندگی می کردم . خیلی سخت بود البته با هم غذا نمی خوردیم ولی دخالتشهاشون خیلی زیاد بود . ولی الان که مستقل شدیم خیلی راحت ترم . شوهر منم تک پسره . ولی بخاطر این نبود که رفتیم اونجا به خاطر این بود که شوهرم پولهاشو جمع کنه خونه بخره . البته الان بخاطر همون که چند سالی که رفتم پشیمونم . چون رومون به هم وا شده و یکسری حرفها و حرکات اونها هیچ وقت از یادم نمیره .
بهتره زن و شوهر از اول زندگی مستقل داشته باشن . ولی عزیزم تو هم نگران نباش درست میشه . یواش یواش وابستگی اونها به هم ( شوهرت و خانواده اش ) کم میشه
سلام sandbad,
ظاهرا خیلی از دست مادر شوهرت دل پری داری... یکمیشو حق داری ولی بعضی دوستان انگار آتیش بیار معرکه شدن
اصل ها یادمون نره... پدر مادر محترمن... باید آدم هر کاری میتونه برای رضایتشون بکنه
من نمیگم این وضعیت خوبه... نه... منم باشم تحمل نمیکنم... اینکه یه جای کار ایراد داره مشخصه... ولی خیلی راحت نگید مستقل شید همه چیز حله
یکم سخته توضیحش... نمیدونم چه جوری بگم... باید همه رو راضی کنی و این کار ساده ای نیست
ظاهرا توی یه ساختمون ولی واحد های مستقل هستید... پس خیلی چیزا جداست
مادر شوهرت پسرشو خیلی دوست داره... یه جورایی هم میترسه بخاطر محبتی که تو بهش میکنی اونو ازش بگیری... باید بهش اطمینان بدی که این جوری نیست
دخترشون شو... سعی کن هر جوری شده برای پدر شوهر و مادر شوهرت عزیز بشی... با کادو.. با لطیفه... با گردش و تفریح رفتن
برای مادرشوهرت یه گوشی و سیم کارت بگیر... البته اگه نداره... اگرم داره یه گوشی بگیر... بعدم قشنگ بشین نکاتش رو یادش بده... بهم زیاد پیامک بدین
وقتی کنار مادرشه سعی نکن جلب توجه کنی... این مادرشو تحریک میکنه
وقتی تیکه میندازه یا کنایه میزنه لبخند بزن و بگو دوسش داری... خیلی سخته ها.. میدونم... ولی خوب
بخاطر سریال ساختمان پزشکان دقیقا میدونم وضعیت چه جوره و هی دارم فکر میکنم چی بگم که بتونم برخورد هارو پیش بینی کنم
یکم سعی کم سفت و سخت روی غذا خوردن خونه خودتون تاکید کنی... بهش بگو بعد از غذا برای میوه و چایی میریم اونجا... توقع نداشته باش شوهرت سریع قبول کنه یا مادرشوهرت هیچ واکنشی نداشته باشی ولی تو تلاشتو بکن
باید صبور باشی... صبرت رو زیاد کن
اگر بازم فایده نداشت سعی کن دنبال یه خونه بین خونه مادرشوهرت اینا و خونه ی پدری خودت باشین
سر سفره یکم مادرشو به حرف بگیر که زیاد در مورد غذا خوردن پسرش حرف نزنه و اذیت نشی
راستی پدرشوهرتو هم دریاب... یکم بیش از حد تحویلش بگیر... اگه قرار باشه مثل مادر شوهرت رفتار کنی مسیرش اینه... اینکه جوابشو بدی و دقیقا مثل خودش باشی پس فرق تو با اون چیه؟
آهان یه چیز دیگه... زیاد ببوسش... سخت یا آسون باید این کارو بکنی... مادرشوهرتو زیاد ببوس
sandbad, عزیزم من یکی از شرایط ازدواجم این بوده که از اول مستقل باشیم
توام الان کارت سخت تر شده
یواش یواش شروع کن
مطمئنن عکس العمل نشون میدن ولی شما پا فشاری کن و محبت کردن به شوهرت یادت نره
خیلی تاثیر داره و نرمش میکنه _________________ وقتی بارون میاد حس میکنی خیلی به خدا نزدیکی آخه بارون یعنی نقطه چین تا خـــــدا ...
از همه ی دوستای گلم تشکر میکنم که وقت گذاشتید و جواب دادید رضاجان حرفات دخیلی قشنگه ولی عمل کردنش سخته من رابطم با پدر شوهرم خوبه فقط و فقط مشکلم مادر شوهرمه البته اگه غذا خوردنمون جدا بود واقعا شاید مشکلم نصف میشد من فقط میخوام راضیش کنم غذامونو جدا کنیم ولی اون هر روز تو گوش شوهرم میخونه که من خانواده پر جمعیت دوس دارم که اینم تحت تاثیر قرار بگیره و هیچوقت ازشون جدا نشه خودشم از اون آدما نیست که عروس بهش محبت کنه زود پسر خاله بشه نه اون فقط پسرشو میخواد به هر قیمتی ومن میخوام که اینطوری نباشه و میدونم که شاید تا موقعی که بچه دار نشیم همینطوریه ولی دوس دارم خودش از این ارتباط خسته بشه من بهش نگم اگه من بیشتر محبت کنم اوضاع بدتر میشه میگه خوبه دیگه از این شرایط راضیه بزار همینجوری ادامه بدیم.
سلام sandbad,
سخت؟... انتظار داشتی آسون باشه؟... با یه حرکت ساده و دو دیقه ای همه چیز درست بشه؟... صبر میخواد... باید صبرت رو زیاد کنی
د نه گرفتی... رابطه ات با پدر شوهرت باید یه جور دیگه باشه... یه درجه بالاتر از این چیزا... بشینی کنارش... براش چایی ببری... براش توت خشک بگیری... از گذشته حرف بزنی... حتی از بچه گی هاش
یه راهکار دیگه رو هم اضافه میکنم... بسط بشین خونشون... نه 24 ساعت ولی خلاصه حضورت رو زیاد کن... غذای خودتو هم خونه ی اونا درست کن... تلویزیون هم خونه ی اونا ببین... تلفن هم از خونه ی اونا بزن
راستی... شوهرتو سیر کن... قبل از اینکه برین مثلا یه ربع قبلش یه چیز شیرین بهش بده... خودتم بخور... نخواست به زور بهش بده... با سیاست... مثلا یه شکلات کاکائویی رو بردار... نصفشو بذار تو دهنت... برو سراغش و اون یکی نصفه رو بخواه اون گاز بزنه
میان وعده هم فراموش نشه... عصرانه رو که دیگه باید بتونین با هم بخورین... خودت براش لقمه بگیر... خودت بذار دهنش... اگه صبحانه میرین اونجا بازم بیایین خونه خودتون یه چیزی بخورین
مادرشوهرت قرار نیست پسرخاله بشه... قراره مادر بشه... قرار تو هم یکم از نگاه منفیت رو کم کنی
تو ببوسش کاری به اینکه چه واکنشی نشون میده نداشته باش... بغلش کن... گاهی ازش بخواه برات لالایی بخونه... شاید بگی خیلی لوس بازی میشه و این حرفا... ولی عیب نداره... یه مدت لوس شو
غذا خونشون نخور ولی محبتت رو بیشتر کن... بالاخره جدا شدن برای چنین مادری راحت نیست... عادت کرده... عادتش رو عوض کن
حالا یه سوال... تا حالا بهش گفتی دوست داری گاهی غذاتون رو دو تایی بخورین؟... واکنشش چی بود؟
سلام رضاجان متاسفانه همسر متن بازاریه وعصرام خونه نیست که عصرونه بخوریم ولی از فردا صبح زود بیدار میشم میرم نون میگیرم که صبحونرو باهم بخوریم. آره تاحالا خیلی بهش گفتم میگه دلیلی نداره اونا اونجا تنها باشن ما اینجا میگه حوصلم سرمیره ولی منم تاعید تحمل میکنم بعدش میگم تو حوصلت سرمیره برو اونجا من خونه میخورم والا سخته غذارو خوردم باید زود پاشم سفررو جمع کنم ظرفارو بشورمنمن والا خونه خودمون کار نمیبکردم نمیگم خوب الان فرق میکنه ولی من مسئول دونفرم نه شش نفر که هرروز قابلمه میبرمومیارم بخدا خسته شدم.واکنش خاصیم نشون نمیده چون میدونه داره زور میگه ولی نمیتونه هم از اونا دل بکنه مشکل اینه .
سلام sandbad,
قرار نیست دل بکنه که... اینو باید بهش بگی و اطمنان بدی به مادر و پسر که این جدا شدن دل کندن نیست... + اینکه بازم هفته ای چند بار دور هم غذا میخورین و تو نمیخوای 7 روز هفته جدا باشین
فعلا رو صبحانه کار کن ببین چی میشه
بازم میگم.. پدر شوهرتو دریاب
موفق باشی
بدرود
ترنم جان حتی اگه بتونیم اجاررم بدیم خودش قبول نمیکنه که ازپیششون بریم از اونجا رفتن من مونده به خدا که کی بتونیم خونه بگیریم رضاجان حتما اینکارو میکنم ممنون که راهنمایی میکنی.
دوست من یه پیشنهادی داشتم اینکه زیاد براشون کار نکن البته اگر که مادرشوهرت سرپاست و اینکه اونجا رفتنت باید باعث زحمتشون بشه واز رفتنت خسته بشن البته الان یه خورده سخته چون تا حالا همیشه کمک کردی و شروعش هم میتونه بهانه سردرد داشتن وبی حالی و کمردرد و اینجور چیزها باشه
نه عزیزم نمیشه انقد رو ندادم که حالا... حتی یه هفته راه پلرو جارو نکنم زود میگه جارو کن آره بابا سرپاست ماشالا ولی خودشومیزنه به اون راه مثلا میگه حوصلم نمیاد جارو کنم و فلان کارو بکنم یعنی بیا کمک کن ولی منم به روم نمیارم میگم بده دخترت بکنه دخترش همسنه منه تقریبا.
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2
صفحه 2 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم