تاریخ: یکشنبه 11 دی 1390 - 01:16 عنوان: به من بگین چیکار کنم از خودم متنفرم
سلام به همه من 25 سالمه وقتی 18 سالم بود به خاطر اشتباه خودم گول و خوردمو یجورایی بهم تجاوز شد و چون خودم مقصر بودم هیچی نگفتم و از اون به بعد تنها موندم و خدا شد تنها مونسم و تصمیم گرفتم هیچوقت ازدواج نکنم چون نمیخوام با دروغ با کسی ازدواج کنم و بخاطر اشتباه من زندگی کسی دیگه رو خراب کنم الان مشکلم خونوادمن که اصرار دارن من ازدواج کنم و همه خواستگارامو به بهونه های مختلف رد میکنم
همش باهاشون درگیرم خسته شدم لطفا سرزنشم نکین خودم میدونم حماقت کردم و از خودم متنفر شدم که با یه اشتباه زندگیمو به باد دادم کمکم کنین
بايد بري پيش يه دكتر و ترميم كني
يا اينكه اصل ماجرارو به طرفت بگي كه اين دومي ريسك و عواقبش بالاست
مهم اينه كه الان پشيموني و فهميدي كه اشتباه كردي _________________ در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یک ساله باش
سلام
توبه کن و به خدا واگذار نما!
از خدا کمک بگیر که خدا فردی را یارت باشد و سرزنشت نکند و نیاز نداشته باشد تا بداند و ناجی معنوی شما باشد را در مسیر سرنوشتت قرار بدهد انشالله!
اگر چه اعتقاد دارم انسان فقط نزد خداوند مهربان باید گناهش را باز گوکند اما این مورد را اطمینان ندارم
توبه حقیقی کنید. خود خداوند ان شا الله کمکتان خواهد کرد.
از او بخواهید فردی در مسیر زندگیتان قرار دهد که شما را بی چون و چرا بپذیرد.
ما هم اینجا شما را دعا میکنیم و از او میخواهیم کمکتان کند. _________________ منمشتعلعشقحسینمچکنم.
منم اگه جای شما بودم همین کارو میکردم. اگه گی احتمالش خیلیه که لو بری اگه هم نگی نامردیه. راهت خوبه از خدا کمک بخواه و توکل کن. فکر کنم اگه تو یه شهر بزرگ بری مشاور هم بد نباشه. کلا اونا بیشتر درک میکنن
برات آرزوی موفقیت میکنم
از همه شما ممنونم ولی اینو در نظر داشته باشید که واقعا سخته بخوام به کسی که میاد خواستگاریم این قضیه رو بگم هم خودم خراب میشم و هم ممکنه طرف بخواد ازم سواستفاده کنه باید کسی باشه که بتونم کاملا بهش اعتماد داشته باشم و اونم بتونه منو بدون گذشته م بخواد که خیلی شانس کمی دارم
عجب راهنمایی هایی: دعا کنید!!! یعنی فقط بشینه و دعا کنه؟؟ برای خوشبختی که حق اونه هیچ تلاشی نکنه؟؟
آخه عزیزم چرا فکر میکنی به خاطر یه اشتباه که اونم نه دزدی بوده، نه خوردن حق کسی بوده، نه آزار رسوندن به کسی، فقط شاید یه استفاده نادرست از بدنی که مال خودته!!! (و نه کس دیگه) محکوم هستی یه تنهایی ابدی؟!
نباید به خواستگارات بگی چون اینجا ایرانه و هر چقدر هم مردی روشنفکر باشه بازم وقتی به نفعش باشه از فرهنگ سنتی مردسالارانه اینجا استفاده میکنه.
گذشته تو فقط به خودت مربوطه؛ چیزی که به اونا مربوطه آینده تو و نوع زندگی کردن تو در آینده است.
کاری که کردی رو تایید نمیکنم. ولی یادت باشه فقط یک بار زندگی میکنی. داری ناشکری نعمت زندگی که خدا بهت داده رو میکنی، اونم به خاطر یه اشتباه تو سن کم.
سعی کن به مامانت یا خواهرت یا یه کسی که درکت کنه (نه خواستگارت!!) مشکلتو بگی و با هم پیش یه پزشک خوب برید برای ترمیم.
من به عنوان مردی که تا به حال پاک دامن بوده نظرمو میدم.
من اگه برایم ثابت بشه که طرف واقعا توبه کرده و متحول شده و سعی در جبران این اشتباه به طرق گونگون داره از نظر من قابل بخششه وحتی من بروی طرف هم نمیارم وانکار میکنم(چون منکه ندیدم).
این موضوعیه بین شما وخدا که انشالله بخشیده ونیاز نیست کسی بدونه.
برای جبران اشتباهتون در حد توانتون به دخترانی که در معرض این اشتباه هستند آگاهی بدید وکمکشون کنید که برای اون ها این اتفاق پیش نیاد.
توکل به خدا
elhaaahe, ببخشیدا منم میرم از بدنم تو راه دزدی استفاده میکنم (قدم بلنده )
پس هیچ گناهی ندارم؟؟؟؟؟ بدن خودمه میخوام نردبون دزدا بشه.
من که تا حالا با هیچ دختری حتی دوست هم نبودم . حق ندارم با یکی ازدواج کنم که مثل خودم باشه؟؟؟؟؟؟؟؟
البته نمی خوام دوستمون baran888 رو ناراحت کنم
منم با عابد موافقم. من خودم آدم مذهبی هستم . مطمئن باشید اول طرفمو با معیارام میسنجم( خدا ترسی و دینداری) و بعدش هیچ وقت ازش این سوالو نمی پرسم. وقتی طرفم با خدا باشه گذشتش اصلا به من ربطی نداره . خودش میدونه و خدا
مطمئن باشید تا خدا آدم رو نبخشه انسان احساس ندامت نمیکنه. کسی که از ته قلبش پشیمون میشه و دیگه سمت اون گناه نمیره و واقعا توبه میکنه رو خدا میبخشه.
التائب من الذنب کمن لا ذنب له
توبه کننده از گناه مانند کسی است که گناهی ندارد( رسول اکرم صلی الله و علی و آله) _________________ منمشتعلعشقحسینمچکنم.
تاریخ: یکشنبه 11 دی 1390 - 19:59 عنوان: Re: به من بگین چیکار کنم از خودم متنفرم
baran888 نوشته است:
سلام به همه من 25 سالمه وقتی 18 سالم بود به خاطر اشتباه خودم گول و خوردمو یجورایی بهم تجاوز شد و چون خودم مقصر بودم هیچی نگفتم و از اون به بعد تنها موندم و خدا شد تنها مونسم و تصمیم گرفتم هیچوقت ازدواج نکنم چون نمیخوام با دروغ با کسی ازدواج کنم و بخاطر اشتباه من زندگی کسی دیگه رو خراب کنم الان مشکلم خونوادمن که اصرار دارن من ازدواج کنم و همه خواستگارامو به بهونه های مختلف رد میکنم
همش باهاشون درگیرم خسته شدم لطفا سرزنشم نکین خودم میدونم حماقت کردم و از خودم متنفر شدم که با یه اشتباه زندگیمو به باد دادم کمکم کنین
از حرفای همتون ممنونم یکم امیدوار شدم
fgh1372 حق با توه اختیارم دست خودم بود من تو اون سن جز یه دوست داشتن کور هیچی نمیفهمیدم خیلی زود بهش اعتماد کردم از رو هوسم نرفتم و اونم قول داد که فقط با هم تو خونه صحبت کنیم ولی اینجا بود که گول خورده بودم تازه بعد این قضیه اول بدبختیم بود مزاحمت هاش زنگ زدن خونمون میخواست بازم ازم سواستفاده کنه نمیتونی حس منو بفهمی چون جای من نیستی فقط یه معجزه بود که دست از سرم برداشت نمیخوام درموردش بگم هنوزم از یادآوریش میترسم
فقط میخواستم اینو بگم هرکسی ممکنه اشتباه کنه و تاوانشم میده منم تاوان سنگینی بابتش دادم و اشتباهمم قبول دارم الانم مشکلم خونوادمن که اصرار به ازدواجم دارم و من نمیدونم باید چیکار کنم از کمک همتون واقعا ممنونم
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 15, 16, 17بعدی
صفحه 1 از 17
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم