سلام
در جمع کمک کنید تا با پرسشهای یاد آوری کننده موضوعات جذابش او را بیشتر ارتباط بدهید و حمایتش کنید!
از رفتارش تجلیل کنید!
به نظات جمعی اش احترام بگذارید!
مرسي از راهنماييتون ولي بيشتر با فاميل وخانواده من اينجوري هست اصلا با فاميلهاي من ارتباطي نداره طوري كه همه فاميل ديگه قيد منو زدن خيلي نگران ايندم هستم
دوست من از خانوادت بخواه بیشتر همسرت رو توی جمعهاشون ببرن.خودشون زنگ بزنن بهش و دعوتش کنن.تردش نکنن وبه خونتون بیان و برن حتی اگر همسرت به خونشون نمیره.
taranom2, یکی از بزرگترین اشتباهات اینه که بخوای تغییرش بدی .اگه ذاتا اینجوری باشه نمی تونی تغییرش بدی و ممکنه زندگیتو دچار مشکل کنی . باهاش صحبت کن و ازش بخواه سعی خودشو بکنه که اجتماعی تر باشه اما زیاد بهش گیر نده و سعی کن با خصوصیاتش کنار بیای . _________________ در سيرك يا در خانه؟!!
خنده ات كه تلخ باشد،
دلت كه خون باشد،
تو هم دلقكي
...!!!!
taranom2, همسر منم تقریبا زیاد با فامیل رفت وامد نداره.اول باید دلیلشو بدونی شاید ار=ز فامیل چیزی دیده؟یا روحیات اقوام شما به همسرتون یکی نیست؟هر دوتون از یه شهرید؟دلایلش میتونه خیلی چیزا یاشه.ولی اینکه زنگ بزنن وشخصی دعوت ککند هم طبق گفته دوستمون مفیده.ولی اینو واسه خودت به یه مشکل تبدیل نکن.دوست منم همسرش حتی خونه مامانشم نمیاره.ولی میگه اشکال نداره با همسرو خوش هستم کافیه واسم.روابط با اطرافیان تو این دور و زمونه زیادش خوب نیست.ولی من منکر صله رحم و ثواباش نیستما.موفق باشید _________________ لذت دوستی با پا برهنگان این است که یقین داری که ریگی به کفششان نیست !!
محل سکونت: مهم نیست کجا زندگی می کنم ! چون چگونه زندگی کردن برایم مهم تر است
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: چهارشنبه 21 دی 1390 - 12:34 عنوان:
taranom2,
با سلام
جذابیت ها را از روش معکوس امتحان کنید .
سعی نکنید ایجاد رابطه با دیگران را در ایشان تحمیل کنید بلکه از اطرافیان خود بخواهید به گونه ای خود را به ایشان نزدیک کنند و روابط گرم و صمیمی با ایشان برقرار کنند.
جذابیت هایی که از یک فرد در ایشان مد نظر است را در نزدیکان خویش تقویت کنید .
taranom2, اول با همسرت صحبت کن و بگو که دوس داری شوهرت اجتماعی باشه و خودتم تو جمع که هستین کمکش کن و بکشش به حرف
ازش بخواه که فامیل های شمارو هم به منزلتون دعوت کنین و دور هم باشین تا روابطتتونم صمیمی تر بشه
چند نفر رو در اعضای خونواده شما و فامیلاتون باهاش صمیمی بشن دیگه مشکل حل میشه _________________ وقتی بارون میاد حس میکنی خیلی به خدا نزدیکی آخه بارون یعنی نقطه چین تا خـــــدا ...
از راهنمايي همگي ممنونم ولي ديگه خودمم كم كم دارم ميشم مثل همون هركار كردم تغيير نمي كنه همين باعث اختلاف هاي زيادي بينمون شده وقتي مي بينم بقيه مردا با خانواده خانمشون بيشتر رفت امد دارن حسوديم مي شه
با سلام اول دلیلشو با مهربانی و در یه فرصت مناسب بفمید یا اگه کلا اینطوری که نمیشه کاریش کرد ولی بعضیا هم استرس پنهان دارن و میترسن از اینکه تو جمع باشن شغا یا اطلاعاتشون در مورد هر چی هست توی هر جمعی که رفتید سعی کنید موضوعشو به میون بیارید که اگه کسی دو تا سوال پرسید ایشون بتونه جواب بده احساس کم بودن از بقیه رو نکنه دلایل مختلف میتونه داشته باشه همسرتونو تو جمع با همین روشا بزرگ کنید ولی نه اینقدر که فکر کنه در اون حدیم که شما ازش تعریف میکنید نیست دلیلشو بفهمید تا ببینیم چی میشه در پناه خئدای منان
سلام
منم دقیقا مشکل تو رو دارم
اوایل ازدواج خیلی اذیت میشدم بحث میکردم خودمو اذیت میکردم هنوزم نتونستم کاملا با این مساله کنار بیام ولی قبول کردم که نمیشه عوضش کرد
بیشتر با فامیل خودش رفت و امد دارم
داره کم کم جوری میشه که حتی تو مراسم دعوتمون نمیکنن چون فکر میکنن نمیریم!
میفهممت،خیلی آزار دهنده است، اما اگه به خودت گیر نمیده تنها جایی بری خودت برو بذار تنها باشه .
ااااااااااااااخ از دست این مردا
آدم دلش میخواد سرشو بکوبه به دیفال!
اتفاقا مشکل من برعکسه شماها خوشحال باشید ، اقلا شوهرتون اینقدر تو چشم نیست
شوهرم زیادی اجتماعیه ، هرجا میرسیم سریع با همه باب صحبتو بگو بخندو با همه باز می کنه
اما من خیلی طول می کشه تا با افراد جدید صمیمی بشم ، با بقیه هم معمولیم ، میگم و میخندم اما دیگه نه اندازه شوهرم
حالا فکر کنید یوقتایی هست که اون فرد جدید خانومه ، بعد شوهرم بیشتر از من باهاش گرم میگیره و می خنده و صحبت می کنه ، اصلا میمونم یهو با خانومی که نمیشناسه چطوری اینهمه موضوع واسه صحبت و خندیدن پیدا می کنه!
این ناراحتم می کنه
البته منظوری نداره ها، کنار منم اینکارو می کنه ، کلا اخلاقش اینه ، مثلا یه شب رفتیم من مانتو بگیرم ، من دو دقیقه رفتم تو اتاق پرو ، وقتی اومدم بیرون دیدم چنان با اون فروشنده ها گرم گرفته و می خنده که انگار 10 ساله رفیقن باهم! با اینکه اونا اقلا 12 سالی از شوهرم کوچیکتر بودن (مرد بودن فروشنده ها)
البته خود شوهرم اصلا مشکلی نداره و بهم میگه تو رفتارت خیلی خوبه تو جمع و مهمونیا ، اما خودم ناراحتم ازینکه اینقدر باهم اختلاف داریم ، الانم که شغلش جوریه که زیاد با خانوما سر و کار داره و اونا هم که خیلی ازینجور مردا خوششون میاد
بهش اعتماد دارم اما ناراحتم
بازم ممنمونم از راهنماييتون آخه چقد ميتونم تنها برم ؟تا الان هم همينكارو كردم دلم هم نمياد زياد تنهاش بذارم نگران آينده هستم ديگه با فاميل هم كه كلا قطع رابطه كردم البته با فاميل خودم
زياد بهش گير نميدم اگه يه جايي هم به زور ببرمش آخرش برام يجوري اعصاب خوردي درست مي كنه بعضي وقتا به خودم مي گم تا دير نشده جدا شم ولي اينقد دوستش دارم كه نمي تونم دل بكنم توروخدا اگه كسي اين مشكلو داشته وتونسته تغيير كنه بهم بگه تا يكم آروم بشم
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم