از دست همسرم خیلی دلم گرفته 3 ساله باهم ازدواج کردیم زندگیمون فرازو نشیب زیاد داشت ولی باهم خیلی خوش بودیم کنار هم صاحب خیلی چیزا شدیم ولی همیشه سر خانواده با هم دعوا داشتیم بیشتر دعوا ها بهخاطر مادرش بود چون زبونش خیلی نیش داره زیر چهره کاملاٌ موجهش یک چهره ترسناک و فرینده داره من کمی تپل هستم هر دفعه منو می دید می گفت شلوار جین نپوش تپلی نمیدونم به دامادم این حرفو زدی قهر با تو و......... منم هیچ وقت جواب توهیناشو نمیدادم تو خودممیریختم میامدم توی خونه به همسرم غر میزدم میگفتم وقتی منو اذیت میکنه هر دفعه یک متلکی میگه اون هفته ای 1 باری که میریم خودت برو من نمیام میگفت باشه ولی آخر هفته باز منو به زور میبرد خلاصه تا اینکه روز اربعین میخواستیم بریم خانه مادر شوهرم همسرم گفت این لباسو نپوش با اینکه امروزی بودولی موجه بود گفت من مادرم ناراحت میشه اگه تو اینو بپوشی منم لج کردم گفتم یا اینو میپوشم یا نمییام بعد شوهریکه تا حالا به من میگفت عاشقتم تو نباشی من میمیرم با لگد زد زیر دلم گفت باید بیای خلاصه من رفتم با اون تیپی که اون گفت ولی دوباره دیروز میخواستیم بریم خرید همسرم میخواست با مامانش اینا بره منم گفتم منم با مامانم مییام اونم خرید داره (خرید خونه )گفت نه من میخوام با مادرم برم نمیخوام اینا همدیگرو ببینند ( خانواده ها اصلاٌ هیچ مشکلی با هم ندارند ) تو بعداٌ با مادرت برو منم گفتم باشه تو با مادرت برو ولی حق نداری با ماشین من بری برو هر جا دلت خواست با مادرو پدرت برو ضمناٌ فکرنکنید که پدرومادر همسرم مسن هستند نه کاملاٌسر حال و سرزنده هستند بعدبه من گفت من با تو 3 سال دارم زندگی میکنم مادرم منو 30 سال بزرگ کرده تو رو ول میکنم ولی اون هرگز بعد قهر کرد رفت خونه مادرش منم موندم خونه تا امروز صبح که تنها بودم خیلی دلم سوخته شوهری که میگفت تو نباشیمن میمیرم حالا اینجوری میگه ضمناٌ به من نگید کوتاه بیا حالا اون مادر شوهره هیچی نگو چون به خدا من از لحاظ سطح مالی تحصیلات شغل چیزی کم ندارم ولی تا حالا احترام نگه داشتم و جواب ندادم ولی مییام خونه حرص میخورم من چی کار کنم کمک کنید
فرزانه جان . اعصاب خودت رو سر اینجور مسائل خرد نکن . اینها اونقدر مهم نیست که بخواهی اعصاب خودت و شوهرت رو خرد کنی . اگه پای درد دل من ( سرقضیه ی فامیل شوهر و مادر شوهر و خواهر شوهر و .... ) بشینی . مثنوی هفتاد من کاغذه
ولی من حتی نذاشتم خانواده ی خودم از این جور مشکلاتم سر در بیارن . به هر حال یه بار بشین با شوهرت صحبت کن . بهش بگو زنها فقط می خوان با حرف زدن خودشون رو خالی کنن و آروم بشن . بهش بگو من اگه از مادر شما گله می کنم می خوام فقط خودمو سبک کنم . چون زنها با حرف زدن سبک می شن ولی مردها اینطوری نیستن . سعی کن با شوهرت آشتی کنی و با خانواده اش هم مهربون باش . هر چی میگن با خنده ،زیر سیبیلی رد کن و خودتو به بی خیالی بزن
یکی از دوستهای خودم ، اگه بدونی چه حرفهایی رو با شوخی و خنده رد می کنه باورت نمیشه . من هم اویل خیلی خودمو می خوردم . چون حاضر جواب هم نیستم .بلد نبودم جواب بدم ولی وقتی پای حرفهای دوستم نشستم کلی عوض شدم
موفق باشی
ممنونم از راهنمایت تا دیروز نه خانواده من میدونست من مشکل دارم نه خانواده همسرم همش با خنده و انگار چیزی نشنیدم رد کردم ولی دیگه خسته شدم چون اگه شخصیتش این شکلی بود باهاش مشکلی نداشتم ولی با دامادش خیلی خوبه همسرم هم با اینکه میگه مادرم مقصره تو تقصیر نداری ولی اگه بنا به قش کردن باشه انوری قش میکنه میگه خسته شدم تورو ول میکنم ولی مادرمو نه منم نمیگم ولش کن میگم دست از سر من بردار خودت برو خونه مادرت من دیگه کشش ندارم هم توی محیط کار استرس داشته باشم هم توی خونه هم خونه مادر شوهرم ولی گوش نمیده منو همیشه با زور میبره با اینکه فوق العاده پسره منطقی هستش ولی پای خانوادش که وسط باشه نه منطق نداره از روز عقدم منو اذیت کرده تا مسافرتهایی که زهره مارم کرده تا مهمونیای که کوفتم کرده بگیر تا توهینایی که به خانوادم کرده ولی اصلاٌ جواب ندادم با اینکه از لحاظ شخصیتی من حاظر جوابم ولی جلوی مادرش نمیدونم چراهمیشه دهنم بستس شوهرم گفته من دیگه خسته شدم از توهینهای تو به مادرم آخه وقتی میام خونه مادرش متلک میندازه به اون چیزی نمیگم توی خودم میریزم یهو آتشفشان میشم توی خونه خودم با هم سر مادرش دعوا میکنیم و منم به مادرش توهین میکنم به همسرم خلاصه دیگه دوتامونم از این وضعیت خسته شدیم با اینکه همدیگرو خیلی دوست دارم ولی خیلی خسته شدیم
farzaneh87, ازدواجتون مدرن بوده یا سنتی؟ _________________ صبر کن سهراب...
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
احتمالا شوهرت یه کم به خانواده اش وابسته اس و در موردشون تعصب داره که حق رو به تو میده ولی دوست نداره به اونها توهین کنی . خیلی از مردها همینطور هستن به هر حال پدر و مادرشون یه عمری اونها رو بزرگ کردن و اون پسر تو اون خانواده و با اون اخلاق بزرگ شده ، عوض شدنش زمان می بره . شما هم سعی کن حساسیتت رو کم کنی . اون هم کم کم عوض میشه . به هر حال تو نمی تونی انتظار داشته باشی که شوهرت خانواده اش رو به خاطر تو ول کنه ولی باید بهش بگی برای هر چیزی حد و مرزی قائل بشه . بهش بگو خانواده جای خود ، همسرت هم جای خود
به هر حال این مشکل ( عروس و مادرشوهر و .... ) اگه نگم در همه ی خانوده ها ولی در 90درصد اونها وجود داره . مطمئن باش به مرور حل میشه عزیزم
مدرن و کاملاٌ با رضایت خانواده ها اصلاٌ این ربطی به اینکه همسرم منو انتخاب کرده نداره
خوده همسرم هم میگه من مادرم باخواهر شوهرشام مشکل داشته و چند سالی قهر بودند به گفته خودش مادرش هر کیم جایه من بگیره از این بدتر مشکل خواهند داشت از دستش واقعاٌ کلافه ام حالا بعد از 3 سال فهمیده ما با هم دعوا کردیم و سر چیا اختلاف داریم خدا به خیر کنه که آتو گرفته از این به بعد چی میشه اون موقع که نمیدونست با دعوا داریم این کار ها رو میکرد از اینبه بعد چی کارمیکنه
سلام اکه بچه نداری بگذار برود به درک منهم 7سال تحمل کردم هیچ فایده ای ندارد خودتو مریض اینجور آدمها نکن محکم برخورد کن تکلیف این متلکها باید روشن بشه البته اکه بچه ندارید
سلام اکه بچه نداری بگذار برود به درک منهم 7سال تحمل کردم هیچ فایده ای ندارد خودتو مریض اینجور آدمها نکن محکم برخورد کن تکلیف این متلکها باید روشن بشه البته اکه بچه ندارید
عزیزم برو تاپیک منو بخون تاببینی مشکل من سختره یامال تو ت.و هفته ای یه بار میبینیش من روزی سه چهار بار هرروز یه حرف جدید هستش ولی خدام کاریو بی حکمت نمیکنه خودشم دختر داره فردا یکی بدتر از خودش جلوشون در میاد بااون اخلاق گنددخترشم خدا بخیر کنه منم تاحالا هرچی گفته جواب ندادم ولی همیشه میگه امروزیابه بزرگتر احترام نمیزارن کلا باخودش درگیره از هرچیزی حرف درمیاره ولش کن بزار انقدبگه بگه خسته بشه من که دیکه ولش کردم به امون خدا.
نه بچه ندارم نمیدونم چی کار کنم خانواده همسرم فهمیدن حالاحسابی پرش کردند یا مادرش طبق معمول مظلوم نمایی کرده و چهره زشت ماجرا رو منو حتماٌنشون داده حالا خوشحال که از زندگی من سر دراورد چون همیشه به همسرم میگفت علی جان من اصلاٌ از زندگی تو چیزی نمیدونم خواهرت تازه ازدواج کرده همچیشو به ما میگه ولی تو هیچی از زندگیت به ما نمیگی ما نمی دونیم که تو خوشبخت هستی یا نه همسرم هم همیشه در غیاب من میگفت مامان من خوشبختم چرا فکر مکینی من خوشبخت نیستم حالا که دعواهامونو فهمیده چیکار میخواد بکنه
فرزانه جان بشین یه بار رک و راست با شوهرت حرف بزن بگو من که از سنگ نیستم . ناراحت میشم . بهش بگو تو جای من بودی از شنیدن فلان حرف یا متلک ناراحت نمیشدی . زنها خیلی نسبت به مردها حساس تر هستن . و .....
ولی سعی کن با محبت اونو به راه بیاری . اینطور که از حرفهات برمیاد شوهرت حق رو به تو میده ولی روی خانواده اش تعصب داره که این به مرور زمان حل میشه نگران نباش
بازم تا جایی که می تونی سعی کن با مادرش مهربون باشی و اون رو مثل مادر خودت بدون بالاخره بزرگتر هستن و قدیمی تر و طرز تربیت و فرهنگشون با نسل جدید فرق می کنه . مثلا همین که میگی می خواد از همه ی زندگی شما سر در بیارن
فعلاٌ این اولین دعوایی بود که به خانواده هامون رسید هیچ وقت اینجوری با هم دعوانکرده بودیم به مامانم گفته من دیگه نمی تونم تحمل کنم خسته شدم حالا نمیدونم وسایلامو جمع کنم برم خونه مامانم یا برمخونه خودم اگه برم خونه خودم پرو نمیشه ؟؟؟؟؟؟؟ اگه نرم چی میشه نمی دونم چی کار کنم ضمن اینکه شوهری همیشه میگفت من مثل شیر پشتتم من خوشبختت میکنم حالا اون وری شده و کارش به جایی رسیده که سرم هوار میزد لگ میزد پرتم میکرد ناگفته نماند منم از خجالتش درامدم و چنگش زدم نمیدونم چی کار کنم تا حالا اینجورینشده بودیم
مشكل تو مشكل هزاران زن جامعه ماست من هم مثل خودتم آخرين باري كه سر مادر شوهر با شوهرم بحثم شد رفتم خونه بابام اونا هم نه ورداشتن نه گذاشتن گفتن طلاق بگير ولي خودم اينقدر فكر كردم يه يك ماهي هم به خونه برنگشتم ديدم اصلا نمي تونم به عنوان يك زن مطلقه خونه بابام باشم خيلي سخته خودم برگشتم خونه خودم با تمام ممانعت پدر مادرم .حالا فهميدم من محكوم به زندگيم پس بهتره به خاطر مادر شوهر و بعضي اخلاقاي بد شوهرم نبايد زندگي متاهليم رو خراب كنم ديگه هروقت خونه مادر شوهرم ميرم مثل مجسمه ميشم حرفاشو ازين گوش ميشنوم از گوش ديگه بيرون ميكنم با شوهرم هم زياد بحث نمي كنم خودمو با اينترنت كلاس موسيقي و سر كار مشغول مي كنم كه ديگه فكر اراجيفهاي مادر شوهرم نكنم تو هم خودتو بزن به دنده بي خيالي واسه خودت زندگي كن جاهايي هم كه شوهرت دستور ميده قبول كن و الكي بگو چون خيلي دوستت دارم قبول مي كنم بحثاي خودتونم سعي كن به پدر مادرت نگي اونا خوشبختيتو ميخوان ممكنه اشتباه كمكت كنن فكر لحظه هاي كه با شوهرتي خوشي و خوش ميگذروني بكن
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم