farzaneh87, فرزانه جان متاسفانه راه خوبي رو پيش نگرفتي مردها بلافاصله وقتي به خانوادشون انتقاد ميشه گارد ميگيرن و تو كاري كردي كه اون جبهه گرفته مي دونم شرايط سختيه اما كاش تحمل مي كردي و با سياست باهاش برخورد ميكردي و الان كه اينطوري شده توپ رو انداختي تو زمين مادر شوهرت تا شوهرت رو حسابي بسازه
جدايي راه حل مناسبي نيست اون گزينه رو از ذهنت پاك كن اگه شوهرت منطقيه باهاش حرف بزن و درد دل كن بدون كلمه اي كه حمل بر بي احترامي به مادرش باشه اگرم نه كه يا تنها يا دوتايي برين پيش يه مشاور خوب و مجرب
توصيه مي كنم خانوادت دخالت نكنن مگه اينكه جريان بيخ پيدا كنه چون حرمتشون زير سوال ميره اگه يه بزرگتر مورد احترام سراق داري كه مورد قبول دوتاتونه برو پيش اون اگه از طرف خانواده شوهر باشه كه بهترم هست با اين شرط كه نگه همه جا مشكلمون رو گفتي و ابرومون رو بردي.
فرزانه جون کاش میشد دور از اونا زندگی کنید که سالی یکی دو بار بیشتر نبینیش!واقعا تا حالا خوب تحمل کردی!من اگر بخوام زمانی ازدواج کنم مطمئنا محل زندگی ام رو دور از خونواده شوهرم انتخاب میکنم,چون آدم نیاز به آرامش داره نه حرص و جوش تازه بعضی از خانواده ها که واسه پسرشون زن میگیرن به خودشون اجازه میدن توی زندگیشون دخالت کنن یا اگه اعتراض بشه میگن چطور انتظار داری پسری رو که اینهمه سال بزرگ کردیم بسپریم به امون خدا!یکی نیست بگه پس چرا واسه آقا پسرتون زن میگیرید؟
________________________________________________
حرف هايي است براي گفتن كه اگر گوشي نبود ، نمي گوييم .
و حرفهايي است براي نگفتن ...
حرف هاي خوب و بزرگ و ماورائي همين هايند و سرمايه ي هر كسي به
اندازه ي حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.(دکتر علی شریعتی)
سلام دیشب با شوهرم کلی حرف زدم گفتم من از تنها کسی که میترسم مامانت اون تا پشت سر مرده حرف میزنه چه برسه به من اونم تا حدودی قبول داره میگه من چی کار کنم مامانمه نمیتونم جلوی زبونشو بگیرم نمیدونم اون روز که همسرم رفت خونشون چی بهش گفتند که همسرم کاملاٌ پرشده به من گفت فکراتو بکن اگه اینجوری بخوای ادامه بدی دیگه نمیتونیم با هم زندگیم کنیم کلاٌ ما که همیشه دعوا هامون به یکساعتم نمیرسید آشتی میکردیم دیروز گفت باید بیشترفکرکنم دربارت بعد گفت اصلاٌ ما خودمون با هم مشکل داریم به من گفت تو هنوز متوجه نیستی کجا چی بپوشی چی کار کنی این حرفاتازه دیروز درامده بعد گفت خانواده منم از تو گله زیاد دارند بعد شروع کردیک سری حرفها را که مامانش زده بوداز جانب من که من روحم خبر نداشت نمیدونم چی کار کنم خستم
عزیزم کاملا درکت می کنم ولی یه چیزی می گم توروخدا گوش کن مطوعنم که جواب می ده برای من که جواب داد منم اولا مثل تو بودم تا اسم مامان وخواهرشو می اوردم دعوامون می شد تا اینکه یه روز تصمیمی گرفتم روشمو عوض کنم بعد از اون مدام از مامانش تعریف کردم محبت کردم حتی بیشتر از خودش جوری که اگه با مامانش دعوا می کرد من دعواش می کردم خلاصه طوری شد که دیگه اگه یه بار هم اسم مامانش بیارم می گه ولشون کن من خودمم ازشون خسته شدم واقعا حساسیتاش کم شد تو هم از امروز شروع کن محبتشون کن تعریفشون کن ببین معجزه می شه
سلام
رفتار رقابتی را به رفتار رفاقتی تبدیل کنید!
او می خواهد بر سلطه خود بر شما از طریق محبت های شما مطمئن شود که راههای را اشتباه می رود!
شما با احترام به حس او از طریق محبت و نوازش بتدریج قبش را تسخیر کن ! ظاهری انعطافی داشته باش! با او اخلاق کودکانه در پیش بگیر!
زندگی یک بازی است او را جدی نگیرید!
ولی بازیگر حرفه ای باشید!
با سلام taranom2راست میگن یه مدت رفتار برعکی پیش بگیرید و به هیجچ عنوان به هیچ عنوان بد خانوادهی همسرتونو بهش نگید از الکی تعریف نکنید ولی همون خوبییاشونو بگید تو خونه ئاونا هم محبت کنید شما که میدونید کدو رفتار ها نیش وکنایه است طزوری جواب بدید که طرف فکر نکه شما متوجه رفتار بذش شدید بلکه او نو شرمنده کنید مثلا برا یه شلوار پوشیدن وقتی با اون بی ادبی به شما اینطوری حرف میزنن شما که اون شلوار پات هست با حرفت طرفو قانع کن در ظاهر داری حرف اونو گوش میدی ولی در واقع کار خودتو میکنی شمام بگو ممنون مامان اینقدر به فکر من هستید شما مثل مادر خودم میمونید سعی میکنم این کارو بکم شما راست میگید زود ناراحت نشین از کوره در نرین ....
شما فعلا برا همسرتون دو راه نذاشتید یا شما یا مادرش خوب اگه شما رو انتخاب کنه که کلا دورشو باید خط کشید جون کسی که با مادرش رحم نکنه میاد به شما رحم کنه پس مادرشو انتخاب میکنه و شما شاید بگم از این انتخاب باید خوشحال باشید هر چند عجیبه
به هر حال مشکل حادی نیست ولی شما با رفنارتون مشکل حادش نکنیئد به امبید موفقیت
عزیزم صبور باش تا حالا نشنیدم کسی تو زندگی مشترک براش مشکل پیش نیامده باشه
همه چیز درس میشه فکر بد نکن
میگن 15سال طول میکشه تا دو نفر با هم مچ بشن اینقدر همدیگر و بشناسن تا زود از کوره در نرن
راجب این قضیه با شوهرت بحث نکن ببین چه چیزی تو زندگی برات ارزش بیشتری داره حرفهای احمقانه مادرشوهر بی خرد یا زندگی و جوانی وخوشبختی خودت .
با یکدنیا امید و ارزو اومدی خونه بخت به این راحتی از دستش بدی سر خونه و زندگیت محکم بایست خونسرد باش اونم حالا عصبانی بهش فرصت بده زمان که بگذره خودش پشیمون میشه
غصه نخور بروی خودتم نیار ولی نه یکجوری که فکر کنه می خوای منتش بکشی یا هر بلائی سرت بیاره پاش وای میسی مگه ادم نمی تونه مثل ادم حرف بزنه که نیاز به خشونت داره
سر کار میری دستت تو جییبت منتی هم سرت نیس یاد بگیرن احترام بذارن
وای به حال کسی که مسبب اختلاف بین زن وشوهر باشه
نذر کن مشکلت حل بشه صلوات بفرست مرتب وهر روز عادت کن صلوات بفرستی معجزه می کنه اسفند هم دود کن شیطون از اون خونه بره یکروزی شوهرم خیلی عصبانی بود من هم ناراحت بودم مطمئن بودم دعوای سختی در پیش داریم شخصی گفت برو اسفند دود کن صلوات بفرست ولااقل تو خونسرد باشی همین کارو کردم معجزه شد تازه بدون دعوا آشتی کردیم باورم نمی شد شوهرم انکار ازبالای یک کوه آتشین پائین اومده باشه این اولین باری بود که اینقدر اروم مشکل حل شد برات دعا می کنم
ایشا الله خبر اشتی و شادیت و بدی
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2
صفحه 2 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم