| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 9 بهمن 1390 - 13:28 عنوان: خواهرم بله رو دادن , همدیگرو پسندیدن و............ عیدم عقدش |
|
|
ایشاالله همه جونا سروسامان بگیرن و کاراشون به خیری و خوشی بشه , با اینکه من همش
باید حرف میشنوم از مامانم ولی جدا خوشحالم خواهرم بالاخره بله داد .
دیگه اسم خواستگار میومد حالم بهم میخورد میگفتم میگه نه .
سلام ,
موندم چی بگم خیلی خلاصه میگم , خواهرم یه سال از من بزرگتر هستن از نظر قیافه و زیباییم
در حد خیلی خیلی خوب هستن , همیشه ام چادری و بیرون یه ذره ام ارایش ندارن ,خواستگارم که دیگه به خدا خسته شدیم هرکی میاد نه میاره , بخدا هرجا میره , عروسی , امامزاده بیر ون , غریبه خواستگار براش پیدا میشه ولی نمیدونم چرا هرکی میاد اولش میگه اره بیان ولی بعد چندساعت میگه نه نمیخوام , یعنی کسی یه کلمه ام حرف بزنه عصبانی میشه میگه دلم نمیخواد اصلا ازدواج کنم , روحیاتش مذهبی هست , بیرونم اصلا دوس نداره بره , دانشگاهم نرفت , خوشش نمیاد یعنی بره بیرون دخترارو ببینه با چه وضعیتی میاد سردرد میگیره , به خاطر این از این سرسال تا اون سرش به زور ده بار میره بیرون ,
بخدا چندبار تا حلقه گرفتنم رفته ولی یه دفعه دختر از این رو به اون رو شده , یعنی خواستگاراشم به خداهرجور بگین داره , بازاری پولدار با ایمان , همین پنج شنبه ام فامیل نزدیک شوهر خاله زنگ زدن که بیان برای خواستگاری , به خدا دیونست خواهرم , تو ونک میشینن , خود پسر خونه داره , 70- 80 میلیون پول داره , دوتا شغل درست حسابی داره ,خانواده اصیل , پسرنمازخون و ساده , پسرهاز خواهرمم خوشش اومده اونم دنبال دختر چادری هست , ولی خواهرم شب گفت باشه بیان ولی صبحش پاشده میگه بمیرمم نمیخوام بیام , به خدا همه خاله هام , خواهرام , مامانم هرچقد حرف میزنن باهاش انگار به سنگ میگی حرفو , خواهرم 24 سالش هست , هرکی میاد میگه نه , نمیدونیم چرا اینطوری هست ,
مامانم میگفت نذر مشهد داره از بچگی شاید به خاطر اون هست که ادا نکردیم
نمیدونم الانم بهونه کرده از دخترای تهرونی خوشم نمیاد نمیتونم تواون محیط زندگی کنم , سردرد میگیرم , از مد خوشم نمیاد , بااینکه به نظرمن یه مراسم بشه خودش بیشتر از همه به تیپ و. مد اهمیت میده ولی میگه از مردای تهرونی که خوش غیرتن خوشم نمیاد , خاله اینا
این دختر حرصم و درمیاره انگار میخواد بااونا زندگی کنه
وای این دختر چقد موقعیت های خوب داره براش اصلا مهم نیست ازدواج کنه یا نه
موندیم از دستش چیکار کنیم
پاییزه _________________ بگذار تا با لهجه ي بــــاران بخوانمت
همراه بادهاي پـريشان بخوانمت
http://www.qalameson.org/ftopict-12461.html
این مطلب آخرین بار توسط paieze در یکشنبه 16 بهمن 1390 - 11:03 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
| تشکرها از این تاپیک |
| paieze از این تاپیک تشکر میکنم |
l8026070
مدیر سایت


عضو شده در: 30 اردیبهشت 1386
پست: 4869
تشکر: 2186 تشکر شده 878 بار در 586 پست

: 36 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 9 بهمن 1390 - 13:40 عنوان: |
|
|
l8026070, فکرنکنم بیاد
به خدا من حرص میخورم , نمیدونم چش شده , قرار بود با پسرعموم نامزد بشه ولی
یه روز قبل عقد گفت دیگه نمیخوام البته اونموقع پسرعمم خواستگارش بود بعد نمیدونم
عمه اینا یه کمم توکار دعانویسی اینا هستن عمه اومد دعوایی راه انداخت که پسرخیلی وقت میخوادش حق ندارن به اون بدین و کلی حرف دیگه , .....
خواهرم بعد اومدن عمه به خدا زمین تااسمون عوض شد با پسرعمو م بهم زد , پسرعموم به خدا گریه میکرد پیش دوستام خوارم کردی , هنوزم که هنوز با اینکه پسرعموم زن گرفت ولی چشمم به خواهرم مونده , همش همه از چشم عمه می بینن
همین عمه که میشه مامان شوهر من از عمم خوشم نمیاد دست خودمم نیست , چون خواهرم اینطوری نبود یه جور شده خواهرم به خدا
پسرشاهم بیاد همه دنیارام داشته باشه میگه نه به خدا من ناراحت میشم
فقط نذر کردم این پنج شنبه دلش راضی بشه
ولی چشم اب نمیخوره  _________________ بگذار تا با لهجه ي بــــاران بخوانمت
همراه بادهاي پـريشان بخوانمت
http://www.qalameson.org/ftopict-12461.html |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
Healer
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 6 تیر 1389
پست: 1644
تشکر: 731 تشکر شده 338 بار در 257 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 9 بهمن 1390 - 13:41 عنوان: |
|
|
l8026070, عذرخواهی ها سلام یادم رفت
فکرکنم سایت یه کم اتش بس ما نیستیم  _________________ بگذار تا با لهجه ي بــــاران بخوانمت
همراه بادهاي پـريشان بخوانمت
http://www.qalameson.org/ftopict-12461.html |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
Healer
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 6 تیر 1389
پست: 1644
تشکر: 731 تشکر شده 338 بار در 257 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 9 بهمن 1390 - 13:53 عنوان: |
|
|
|
paieze نوشته است:
|
|
Healer, سلام چه پیامی بزارم ؟؟
|
همین مشکلت رو بذار با ایمیلت! _________________ وبلاگ عشق ورزی و عشق بازی
http://lovemaking.blogsky.com |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 9 بهمن 1390 - 14:00 عنوان: |
|
|
Healer, باید عضو بشم یا نیازی نیست ؟
چشم میزارم
پاییزه _________________ بگذار تا با لهجه ي بــــاران بخوانمت
همراه بادهاي پـريشان بخوانمت
http://www.qalameson.org/ftopict-12461.html |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
Reza-V
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 3 دی 1389
پست: 1791
تشکر: 231 تشکر شده 260 بار در 221 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 10 بهمن 1390 - 01:00 عنوان: |
|
|
سلام paieze,
عه پاییزه تویی؟... تا آخرش خوندم یهو دیدم نوشتی پاییزه تازه دوزاریم افتاد
عجب... نمیدونم واقعا چی بگم... انشالله که عمه جان سراغ دعا و این چیزا نرفته باشه... دیشب یه آیه در موردش دیدم که خدا گفته بود طرف تو دنیا به چیزی که میخواد میرسه ولی آخرت بی آخرت
40 روز صبح نذر کن و زیارت عاشورا بخون... 100 تا لعن و 100 تا سلام داره سعی کن بگی
زیادم به خواهرت اصرار نکنین این روزا... فقط بهش بگو 4 قل رو زیاد بخونه
توکل به خدا... هیچی از قدرت خدا برتر نیست... چه میدونم سحر و جادو و دعا و خلاصه هر چی که باشه باز خدا خداست... سحر ساحرای فرعون رو معجزه ی حضرت موسی بلعید و باطل کرد... یادت باشه قرآن هم معجزه است... دست به دامن قرآن شید
موفق باشی
بدرود
راستی از romance, چه خبر؟... طلاقش چی شد؟... درسو دوباره شروع کرد؟ |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 11 بهمن 1390 - 12:23 عنوان: |
|
|
Reza-V, سلام به شما اقای رضا
متاسفانه طرف بابامون این مدلین دیگه , فقط میخوان حرف حرف اونا باشه ,
یه جورم قسم میخورن ادم می مونه چی بگه ,
من که چشم اب نمیخوره بله بده , حوصلم رفته دیگه اسم خواستگار میاد
این دختر ادا درمیاره
ار اولشم به خدا انقد توخونه بابا یا مامانم به حرفمون گوش دادن به خدا یه جورایی ازشون حساب نمی بریم , بگمم بابا بهش عصبانی بشه این عقلش بیاد سرجاش بشینه یه کم فکرکنه , به خدا کاش بابام یه بابای عصبانی بود از دست خواهرم من راحت میشدم به خدا من حرص میخورم می بینم چه جوری بی اهمیت درمقابل این همه موقعیت خوبش , بعضی وقتا میگم به درک بزار هرکاری میخواد بکنه
نه به اینکه من از اردبیل خوشم نمیومد قسمتم اینجا شد نه به اون که جونش درمیره واسه اردبیل ,
فقط دلیلای نه گفتنش و بشنوین به خدا خندتون میگیره , میگه اره دیگه همتون صبح تا شب جمع بشین خونه بابا من برم تو غربت , حالم بهم میزنه من که بگن برو جنوب میرفتم
پسر از هرنظر اوکی هست این و نمی بینه , وای تهرونیا این طورین , اینارو ملاک گرفته
من باباش بودم به جون خودم به زور میدمش دختر م انقد سرخود :
پاییزه _________________ بگذار تا با لهجه ي بــــاران بخوانمت
همراه بادهاي پـريشان بخوانمت
http://www.qalameson.org/ftopict-12461.html |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 11 بهمن 1390 - 12:24 عنوان: |
|
|
Reza-V, در مورد رومنسم بگم براتون
حسابی درس میخونن , میخوان دندانپزشکی قبول بشن , کلاس اینا میرن وقت نمی کنن بیان , بعد اون قضیه ام بله تموم شد راحت شد .
براش اروزی بهترین هارو می کنم ,
پاییزه
باسپاس _________________ بگذار تا با لهجه ي بــــاران بخوانمت
همراه بادهاي پـريشان بخوانمت
http://www.qalameson.org/ftopict-12461.html |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
Reza-V
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 3 دی 1389
پست: 1791
تشکر: 231 تشکر شده 260 بار در 221 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 11 بهمن 1390 - 16:49 عنوان: |
|
|
سلام paieze,
انگار تو هم به خانواده ی پدری رفتی.. چقدر قسم خوردی توی 4 خط... خوب نیست... این قدر قسم نخور
تو زیارت عاشورا رو شروع کن و توکلت به خدا باشه
البته خوب غربت سختی های خودشم داره یکم کوتاه بیا... ولی خوب اینکه رو همه عیب میذاره درست نیست
میگم خودت در چه مرحله ای هستی؟... قضیه ی پسر عمه جدیه؟... اومدن خواستگاری دیگه
خلاصه سلام بلند منو به رومنس برسون... انشالله هر جا هست موفق باشه
موفق باشی
بدرود |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
lazania
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 13 خرداد 1389
پست: 2367
تشکر: 119 تشکر شده 131 بار در 119 پست
محل سکونت: ماسه های ساحل 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: چهارشنبه 12 بهمن 1390 - 18:15 عنوان: |
|
|
paieze, تو چقددددد پر رویی دختر اصن ب تو چه؟؟؟مگه همین تو نبودی روزی هزار بار میای مینویسی خوش ب حال مجرداااا هااا؟؟عجب ادمی هسیا بالاخره ما نفهمیدیم حرف تو چیه؟؟خوبه یا بده؟؟اصلا میخوای از شرش خلاصشی؟؟راستشو بگو
من بودم ی حرف دهن پر کنی میزدم بت میخوای بدبختش کنی خودش میدونه از تو هم بزرگتره
حالا یعنی من دارم خواستگارام رد میکنم مشکل دارم؟؟؟
برو بابا خودتم توش گیر کردی روزی ده بار میای فحش میدی باز میگی دختره خواستگارش رد کرده  |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
paieze
فعال قلم صنع


عضو شده در: 26 خرداد 1389
پست: 7481
تشکر: 48 تشکر شده 115 بار در 92 پست
محل سکونت: ardebil 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 15 بهمن 1390 - 12:30 عنوان: |
|
|
Reza-V, قضیه خودم که با پسرعمم به نامزدی ختم شد
اقای رضا من به خاطر خودش میگم , ببینید شما , بزرگتر از ایشون که ازدواج کردن ,
از خودش کوچیکترم که سه تابودیم , من مجرد بودم , منم که نامزدشدم ] خوب به خاطر خودش میگیم فقط اون مجرد , بخدا پسرهیچ عیبی نداره تو اردبیلم مغازه داره , روزوشبش اینجاست , بخدا وضعشونم هرجوربگین توپ هست , بابا به نظرمن انقدتوخونه مونده توچهار دیواری , از همه چی سرد شده , الان نمی فهم تاکی میخواد بگه نههههههههههههههه مگه دسته خودشه
حوصلم و برده , من خواستگاربه اون توپی داشتم تهران که هیچ ابادانم میرفتم
به خدا ازاولش برام موقعیت طرف مهم بود , همه خواهرم همسراشون وضعشون درحد لالیگا هست به جز من بیچاره
از هرچی فرار میکردم سراومد هیییییییییییییی , البته خواهرام میگن از زبون کم نمیاری
ولی همشون خوشحالن من ادعا به جواد بله دادم ,
اصلا خیلیم ماه هست جواد به گردشم نمیرسن دادمادای دیگه :mrgreen
خودش وضعش معمولی هست باباش که وضعش خوبه
lazania, چی بگم اخه به تو بابا دوسش دارم میگم دیگه وگرنه این خواهرمم با یکی که وضعش خوبه ازدواج کنه به خدا مامانم میشینه پا میشه بهم تیکه میندازه , اخه چی داره جواد ,
پاییزه _________________ بگذار تا با لهجه ي بــــاران بخوانمت
همراه بادهاي پـريشان بخوانمت
http://www.qalameson.org/ftopict-12461.html |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
FL512
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 15 شهریور 1389
پست: 2052
تشکر: 259 تشکر شده 291 بار در 194 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 15 بهمن 1390 - 12:42 عنوان: |
|
|
paieze, سلام
به نظرم پدر مادرتون زیاد لی لی به لالای خواهرتون گذاشتن.
دعا و ... چیه دیگه. همش توهمه.
آدم عقل داره. اگه به یه دعا بود که الان کسی مشکل نداشت.
اون دعایی هم که میگن بکنین(نماز و .. رو میگم) چون برای رضای خدا هست میتونه مفید باشه.
به نظرم اول باید پدر و مادرتون باهاش اتمام حجت کنن. _________________ دوری از دل، عزم دارم، راستین
توبه از عشقی که باشد بر زمین
روشن امّا، توبه ام خواهد شکست
مرگ باشد توبه ی گرگی چنین |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|