| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
his
كاربر


عضو شده در: 7 خرداد 1390
پست: 262
تشکر: 15 تشکر شده 34 بار در 20 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 19:26 عنوان: بخدا شديدا به مشاوره احتياج دارم كمكم كنيد(آقاي كبريا براتون |
|
|
سلام
قبل از هرچيز عذر خواهي ميكنم از مدير سايت من اين تاپيكو توي بخش گپ دوستانه زدم دوستان راهنمايي كردن بزارمش اينجا
آقاي كبريا حتما حتما جوابمو بديد ب راهنماييتون احتياج دارم
من از بچگي پسر عمه مو دوست داشتم اون 6 سال از من بزرگتره اونم نسبت ب من بي تفاوت نبود هر از گاهي از رفتارش ميشد فهميد همه فاميل مطمئن بودن ك ما با هم ازدواج مي كنيم و به 2تامون ميگفتن ولي يه بارخواهرش ب دختر عموم گفته بود كه تبسم ميخواد يكاري بكنه ك ما بگيريمش براي مهدي از رفتارش كاملا پيداست سر حرف خواهرش من خيلي ناراحت شدم و تصميم گرفتم ك هيچ وقت قبولش نكنم بخدا من دوسش داشتم اما عمم همه جا رو پخش كرده بود ك دختر برادرمو ميخوام بگيرم براي پسرم مهدي خودش هم بي ميل نبود چون ب قول خواهرش هر دختري ك بش ميگفتنو ميگفت نه ولي اسم منو ك مياوردن هيچي نميگفته بنظر شما اين يعني چي؟؟
پسرعمم از نظر ديانت واقعا هيچي كم نداره مهندس عمرانم هست از نظر عقلو منطق واقعا ي پسر كامله
2سال پيش عمم زنگ زد خونمون ك منو خواستگاري كنه براي پسرش من باش حرف نزدم 2روز بعدش با يكي از پسراي فاميل نامزد كردم ولي همه ميدونستن ك اصلا پسر خوبي نيست 1هفته بعد از نامزدي پسر عمم اومد خونمون اينقد از خودم بدم اومد ك حد نداشت با تمام وجودم پسرعمه مو دوست داشتم اما كس ديگه اي رو انتخاب كردم
بازم با اين حال نتونستم دووم بيارم بهش اس ام اس دادم ك بهش بگم از بچگي دوسش داشتم و الانم ميخوام نامزديمو بهم بزنم و منتظر اون باشم با چه شوقي بش اس دادم بهش گفتم عمه زنگ زده خونمون تو در جريان هستي؟ گفت نه من در جريان نيستم هيچ احساسي هم به تو ندارم
من ي لحظه قلبم وايساد داشتم ميمردم حتي فكرشم نميكردم منم بالاخره مث اون غرور دارم بهش گفتم اتفاقا منم اس دادم ك بهت بگم هيچ احساسي ب تو ندارم
خلاصه ب يك ماه نرسيد ك نامزديمو بهم زدم
من صرفا بخاطر پسرعمم نامزديمو بهم نزدم هيچ كس از نامزدي من راضي نبود چون پسر ي ك باش نامزد كردم از من كوچكتر بود شغل مناسبي هم نداشت من چون مادرشونو خيلي دوست داشتم و اون آفا پسروهم كمي دوست داشتم اينكارو كردم خانوادم راضي نبودن عموها و... راضي نبودن
من دو روز بعد از نامزدي از كاري ك كردم خيلي پشيمون شدهه بودم قصد بهم زدنشو داشتم وقتي هم ك پسر عممو ديدم تصميمم صد در صد شد وقتي ديگه صد در صد ميخواستم بهم بزنم به پسر عمم اس دادم
وقتي كه بهش اس ام اس دادم احساساتمو بروز ندادم خيلي سرد باش رفتار كردم
وقتي پسرعمم گفت من احساسي به تو ندارم منم مجبور شدم در جواب بگم منم ميخواستم همينو بهت بگم
و دليل محكم من براي بهم زدن نامزديم خيانت اون پسر بود كه به من كرد اون با اينكه نامزد داشت رفت سراغ دوست دخترش منم وقتي شنيدم اين نامزدي كه از اولش اشتباه بودو بهم زدم
قبول دارم كه اشتباه كردم نبايد به پسر عمم اس ام اس ميدادم تا نامزديمو بهم بزنم بعد بش اس ميدادم اشتباه از من بود ولي من توي تصميماتم بي ثبات نيستم وقتي تصميمي بگيرم واقعا عمليش مي كنم
آقاي كبريا اين متنو بخونيد و حتما جوابمو بديدمن منتظرم
ولي الان ديگه دارم دق ميكنم ميخوام 2باره بش اس بدم بگم اون روز من چيز ديگه اي ميخواستم بهت بگم ولي دهنمو بستي . ميخوام بش بگم من منتظر توام ولي اون خيلي مغروره
اون اصلا قابل پيش بيني نيست از اون شهريورياييه ك به هيچ عنوان احساسشو بروز نميده شما بگيد من چيكار كنم نميتونم ازش بگذرم مطمئنم اگر بازم با كس ديگه اي ازدواج كنم اونو ك ببينم 2باره نتونم تحمل كنم و يكي پس از ديگري نامزديامو بهم بزنم
همتون كمكم كنيد
این مطلب آخرین بار توسط his در یکشنبه 16 بهمن 1390 - 14:12 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
| تشکرها از این تاپیک |
| his از این تاپیک تشکر میکنم |
elaheyenaz
كاربر


عضو شده در: 3 مهر 1390
پست: 219
تشکر: 56 تشکر شده 27 بار در 23 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 21:24 عنوان: |
|
|
his عزیز.جمله ی اخرتون واقعا واسم جالب بود البته قصد توهین نداشتم ولی اینی که گفتین شهریوریها باعث خندم شد اخه منم شهریوریم اما از جنس دختر
ولی دختر خوب خواستم اینو بگم که شما دوبار اشتباه کردی.یکی اینکه به خاطر ی حرف کوچیک که خیلی راحت میتونستی از سرش بگذری بزرگ کردی و دوم اینکه دیگه وقتی نامزد کردی واسه چی بهم زدی.عزیزم من الان دقیقا 4 سال درگیر ی موضوع احساسی هستم ولی جراتم نمیکنم که به خانوادم دلیل ازدواج نکردنم رو بگم و با خودم فکر میکنم تا از دست این افکار و احساس خلاص نشدم ازدواج نکنم که نکنه بعدش پشیمون شم یا بیگدار به اب بزنم .خیلی سخته.درسته شهریوریها از لحاظ احساسی ادمای توداری هستن و خیلی سخت احساسشون رو بروز میدن.این به عینه و تجربه در اطرافیان چ دختر و چه پسر به منم ثابت شده ولی در مقابل اینم میتونم بگم که به احتمال 80درصد پسر عمه ی شمام از اینکه شما ازدواجتونو بهم زدین با شما این رفتارو داره.به نظر من شما ی مدت صبر کنین و دوباره اشتباه قبلی تونو تکرار نکنین.چون نامزدی قبلیتون تحت اون شرایط اشتباه بود و نامزدی دوباره ی شما در این شرایط هم میشه اشتباه سوم.توی این مدت احتمال این هست که پسر عمه ی شما هم بیشتر فکر کنه و اقدامی کنه البته به شرطی که شما دوباره اشتباه نکنین.منظورم اینه که ی مدت هم به خودتون و هم به پسرعمتون فرصت تجزیه و تحلیل بدید.  _________________ کوه به کوه نمیرسه ولی ادم به ادم میرسه!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
aarezu
فعال قلم صنع


عضو شده در: 7 تیر 1390
پست: 6546
تشکر: 3493 تشکر شده 1238 بار در 910 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 21:53 عنوان: |
|
|
his, چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا بعضی دخترا وقتی یکی رو می خوان می رن با یکی دیگه که دوستش ندارن نامزد می کنن بعدشم به هم می زنن ؟
یکی از فامیلای ما چنند هفتهه موننده به عروسی این کار رو کرد
چی شد ؟
پسره ( نامزدش ) که فامیلم بود یه ماه نشده رفت دختر همسایه شونو گرفت حالا دختره مونده با بی آبرویی خودش و خانوادش
اگه واقعاً پسر عمت رو می خواستی و نمی تونستی فراموشش کنی باید صبر می کردی به نظرت پسر عمت الان با چه اعتمادی باید بیاد تو رو بگیره وقتی یه بار با یه احساس یه پسر بازی کردی
راستی من شنیده بودم پسرای شهریور ماهی مغرورن ولی نمی دونم چقدر درسته _________________ ممد چه خوب که نیستی ببینی شهر " آزاد" گشته ... !!
و خون یارانت ... |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
0141
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 12 آبان 1390
پست: 3357
تشکر: 7 تشکر شده 75 بار در 67 پست
محل سکونت: عروس گیلان؟!!!!! 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 22:23 عنوان: |
|
|
his,
اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
همدردیم منم فامیل نزدیکمو دوست دارم ولی من پسرم
منم شهریوری هستم اخلاقم درست مث پسرعمت اصلا بروز نمیدم حتی اگه مامانمم بپرسه دوسش داری میگم نه ایش ایش _________________ بچه بودم به خودم می گفتم کی میشه منم بزرگ شم
ولی حالا
بزرگ شدم به خودم میگم کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
0141
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 12 آبان 1390
پست: 3357
تشکر: 7 تشکر شده 75 بار در 67 پست
محل سکونت: عروس گیلان؟!!!!! 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 22:32 عنوان: |
|
|
his,
منم جای پسر عمت بودم دیگه تحویلت نمیگرفتم این کارت اخر نامردی بود اگه عشق منم این کارو باهام کنه ازش متنفر میشم و دیگه بهش اعتماد ندارم
ببخش نمیخوام نا امیدت کنم ولی شایدعشق جای خودشو به نفرت داده باشه واصلا دیگه ازت خوشش نیاد
توباید یه چند وقت صبر کنی تا پسر عمت اون ماجرا رو فراموش کنه شاید... _________________ بچه بودم به خودم می گفتم کی میشه منم بزرگ شم
ولی حالا
بزرگ شدم به خودم میگم کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
aarezu
فعال قلم صنع


عضو شده در: 7 تیر 1390
پست: 6546
تشکر: 3493 تشکر شده 1238 بار در 910 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 22:39 عنوان: |
|
|
0141, ببخشیدا شما شهریوریای مغرور حقتونه که در حقتون نامردی کنن
آخه غرورم حد و اندازه داره
هم با زندگی خودت هم با زندگی یه دختر بیچاره بازی می کنی واسه اینکه غرور داری
بعدشم می گید دخترا نامردن  _________________ ممد چه خوب که نیستی ببینی شهر " آزاد" گشته ... !!
و خون یارانت ... |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
0141
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 12 آبان 1390
پست: 3357
تشکر: 7 تشکر شده 75 بار در 67 پست
محل سکونت: عروس گیلان؟!!!!! 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 22:46 عنوان: |
|
|
aarezu,
خیلیییییییی مغرورم دست خودم نیس ذاتیه
انتظار دارم دختره بیاد بهم ابراز علاقه کنه _________________ بچه بودم به خودم می گفتم کی میشه منم بزرگ شم
ولی حالا
بزرگ شدم به خودم میگم کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
aarezu
فعال قلم صنع


عضو شده در: 7 تیر 1390
پست: 6546
تشکر: 3493 تشکر شده 1238 بار در 910 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 22:51 عنوان: |
|
|
0141, بچه پررو
دیگه چی ؟
آخرالزمونه دیگه جای زن و مرد عوض شده
حقته تا آخر عمر تو حسرت عشقت بسوزی  _________________ ممد چه خوب که نیستی ببینی شهر " آزاد" گشته ... !!
و خون یارانت ... |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
his
كاربر


عضو شده در: 7 خرداد 1390
پست: 262
تشکر: 15 تشکر شده 34 بار در 20 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 13 بهمن 1390 - 23:47 عنوان: |
|
|
0141,
شرايط من خيلي خاصه
پسر عمه ي من شديدا مغرورو توداره اما واقعا مهربونه همه دوسش دارن
پسري ك من باش نامزد كرد از فاميلاي دورمن بود ولي پسر خوبو سر به راه نبود هيچكس راضي نبود
من خيانتي نكردم
شما ك ميگي منم دلم ميخواد دختره بياد ابراز علاقه كنه خودتو بزار جاي پسرعمم ي بار من بت اس بدم هنوز هيچي نگفته بگي من احساسي ب تو ندارم طرف هم در جواب بگه اتفاقا من اس دادم ك بگم احساسي به تو ندارم چي در موردش فك ميكني؟؟؟؟ ااگر باز بياد بهت اس بده و بگه من از بچگي دوست داشتم اوندفه حرف خودت باعث شد من اون حرفو بزنم چي ميگي ؟ خواهش ميكنم شما كه شهريوري هستي بگو كمكم كن خودتو بزار جاي اونو جوابمو بده
پسرعمم خودش چندبار گفت شهريوريا نميتونن احساساتشونو بروز بدن |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
Clear_Clear
نيمه فعال


عضو شده در: 7 دی 1390
پست: 443
تشکر: 2 تشکر شده 57 بار در 54 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 14 بهمن 1390 - 00:23 عنوان: |
|
|
his, چه آويزون!!
چه راحتم از يك نامزدي بهم خورده حرف ميزنيد!! اگه واقعا ميخواستينش چرا اصا نامزد كردين؟!! 
این مطلب آخرین بار توسط Clear_Clear در جمعه 14 بهمن 1390 - 00:25 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
0141
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 12 آبان 1390
پست: 3357
تشکر: 7 تشکر شده 75 بار در 67 پست
محل سکونت: عروس گیلان؟!!!!! 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 14 بهمن 1390 - 00:24 عنوان: |
|
|
aarezu,
کجاشو دیدی
1بار بهم شماره دادن 1 بارم نامه  _________________ بچه بودم به خودم می گفتم کی میشه منم بزرگ شم
ولی حالا
بزرگ شدم به خودم میگم کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
Clear_Clear
نيمه فعال


عضو شده در: 7 دی 1390
پست: 443
تشکر: 2 تشکر شده 57 بار در 54 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 14 بهمن 1390 - 00:27 عنوان: |
|
|
0141, آهان شما ازون پسرايي هستي كه احتمالا خوشتيپو روب راهي بعد ميري ي دختر سياه خپل زشت داغون ميگيري كه همه ميگن ااااااا پسره كووووور بود!!!
باور كنيد! بارها ديدم!!  |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
aarezu
فعال قلم صنع


عضو شده در: 7 تیر 1390
پست: 6546
تشکر: 3493 تشکر شده 1238 بار در 910 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 14 بهمن 1390 - 00:29 عنوان: |
|
|
0141, کیا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ _________________ ممد چه خوب که نیستی ببینی شهر " آزاد" گشته ... !!
و خون یارانت ... |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
0141
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 12 آبان 1390
پست: 3357
تشکر: 7 تشکر شده 75 بار در 67 پست
محل سکونت: عروس گیلان؟!!!!! 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 14 بهمن 1390 - 00:31 عنوان: |
|
|
his,
نگفتم که دلم میخواد دختر بهم ابراز علاقه کنه منظورم این بود خیلی مغرورم غرورم اجازه نمیده به کسی ابراز عشق کنم
من دقیق نفهمیدم
عمت زنگ زد خونتون خاستگاری کرد بعد توگفتی نه با یکی دیگه نامزد کردی؟؟؟؟؟؟؟؟ _________________ بچه بودم به خودم می گفتم کی میشه منم بزرگ شم
ولی حالا
بزرگ شدم به خودم میگم کاش هیچ وقت بزرگ نمیشدم |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
aarezu
فعال قلم صنع


عضو شده در: 7 تیر 1390
پست: 6546
تشکر: 3493 تشکر شده 1238 بار در 910 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 14 بهمن 1390 - 00:34 عنوان: |
|
|
Clear_Clear, تیکه باحالی انداختی
اتفاقاً بهش ممیاد می شن چاق و لاغر  _________________ ممد چه خوب که نیستی ببینی شهر " آزاد" گشته ... !!
و خون یارانت ... |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|