بچه ها امشب با هم صحبت كرديم مي گفت من از طرفي كه انتخاب كردم توقعات بيشتري داشتم صرف غذا پختن اينا نه يه همراه كه از روي دوشم يه سري بار رو بر داره هم فكرم باشه اهل مطالعه و ... باشه و هزار تا چيز ديگه
بابا من يه سال هم نيست وارد زندگيت شدم و از همون اول ترسيدم اوني كه تو مي خواي نباشم اعتماد به نفسم تو اين تفكرات بود كه نابود شد و تو هيچ وقت راضي نمي شي كاش انقدر تنها نبودم تا الان فك مي كردم همه كس رو دارم و اون در مورد زندگيمون اينجوري فك مي كرد پس اون همه لحظات عاشقونه و بقل و بوس و... چي بود لابد من اوزون بودم؟
دلم سرد شده مي دونم بايد تلاش كنم ولي باز هم تو ذهنمه كه شوهرم هيچ وقت راضي نميشه!
سلام تو باید در هر شرایطی اعتماد به نفستو حفط کنی و انقدر زود هول و دستپاچه نشی من همه تاپیکا رو میخونم ولی به ندرت نطر میدم از اونجایی که شوهرت بسیار دقیق ومنضبطه مسلما در مورد ازدواجش وانتخاب تو هم با دقت ودید باز عمل کرده.شوهرت ا از تیپ مردایی که فقط سکس و غذای خوب براشون مهمه نیست فکر میکنم ادمیه دارای اهداف بلند و خواهان یپشرفت زیاد در زندگی.تو این مسیر میخواد تو هم همپای او پیشرفت کنی وافق فکریتو افدایش بدی .اون یک زن منفعل و وابسته نمیخواد.دوست داره تو قوی ومستقل باشی.اظهار نطر کنی.و زندگیه زناشویی رو تک بعدی نبینی مسلما دوستت داره و از با تو بودن لذت میبره.نمیدونم چقدر درست حدس زدم
blueberry, سلام
خیلی ناراحت شدم من این چند وقته که تاپیکات رو تو اینجا می دیدم که همش می گفتی از زندگیم راضیم خوشحال بودم که مشکلتون حل شده ولی الان که این حرفا رو خوندم ناراحت شدم
ان شاءالله همون طور که دوستان گفتن حرفای همسرت ناشی از فشار زیاد و خستگی باشه و دوباره زندگی روی خوششو بهتون نشون بده _________________ ممد چه خوب که نیستی ببینی شهر " آزاد" گشته ... !!
و خون یارانت ...
tarakamali, سلام درسته شوهر من با يه تربيت خاص تو يه مدرسه خاص بزرگ شده و بي نهايت ايده اليسته و من يه دختر معمولي هستم با توانايي هاي بالقوه
همش ميگه انگار بالاي سرم سقف زدن از دوستام عقبم به لحاظ مالي و فكري و تحصيلي و اعتقادي و ...
نمي دونم من خسته ام از ايراد گرفتناي پي در پيش از نوع صحبت كردن من تا چيزاي ديگه خسته ام و ديگه نمي دونم من واقعا اين ضعف ها رو دارم يا شوهرم من رو اينجوري مي بينه
چون بيرون از خونه يا با دوستان و تو جامعه كسي اين معايب رو نمي بينه شايذ چون كممتر با من هستن!
و اونم خسته است مي دونم از اون روزي كه با هم صحبت كرديم يه چيزايي ديگه مثل قبل نيست دو تا مون بي رمق شديم خيلي وقته سفر نرفتيم دوتامون اهل سفريم كاش مي شد بي خيال كنكور بشه و بذاريم بريم سفر
aarezu, خودمم همين فكر و مي كردم عزيزم" همه چي ارومه من چه قد خوشحالم"
راستي حالا من اينا رو مي نويسم فك نكنين داد و بيداد و بشكن بشكن بوده بينمون صدامون از صذاي صحبت معمولي هم بالاتر نرفته فقط چيزي كه برامون مونده خستگي و كسالته
و ترس از اينكه نشه كه درس بشه
با توضيحاتي كه دادي شما هم دچار روزمرگي شده ايدو يك تغييراتي بايد در زندگيتان بدهيد .حالا اين بستگي به روحيات دو نفرتون داره .اين تغيير رو ميتونين از خودتون شروع كنيد از مدل مو رنگ موسبك ارايش برخورد اول در موقع ورود به خونه همسرتون يا تغيير لباس داخل خونه و.... با اين كار بهش ميفهمونيد كه شما اين تغيير رو شروع كرديد وميتوانيد اينكارو ادامه بدهيد بايك سفر به شمال يا دوبي .
شما بيشتر در اين ارتباط اطلاعات داريد وميتوانيد برنامه ريزي كنيد .تنها چيزي كه مهمه اينه كه مايوس نشويد .وقتي يك زن خونه كار و تموم شده بدونه بايد فاتحه اون زندگي رو خوند
منم يه ساله ازدواج كردم شوهره من هم هميشه از اين تيپ حرفا ميزد منم محلش نذاشتم يعني اولا ناراحت ميشدم بعدش كه مادر شوهرم فهميد بهم گفت محلش نذار درست ميشه بعده يه مدت كه ديد به اين حرفاش اهميت نميدم خودش با زبونه خودش گفت كه داشتم ناز ميكردم كه منتم رو بكشي
زياد خودت رو ناراحت نكن ( ما زياد از حد دعوا ميكرديم همسرم يه بار بهم گفتش ناراحت نشو هااا آدم وقتي يه كسي رو دوست داشته باشه زود زود باهاش دعوا ميكنه من اگه باهات دعوا نكنم و قهر نباشم به دوست داشتنم شك ميكنم)
يه مرد مثل يه گنجشك ميمونه كه تو دستت گرفتي اگه زياد از حد آزادي داشته باشه ميپره اگه هم تو دستت زيادي فشار بدي ميميره بايد طوري تو دستت نگهش داري كه هم احساس آزادي كنه هم احساس مسئوليت و ...
faandog, خوب مثلا چه ايرادايي حلشون نكردي؟ و با بي محلي ديگه شوهرتم نگفت؟
ما تا حالا دعوايي نداشتيم اما اين سه روزه ارتباطمون با هم خيلي كم شده فك مي كنم حرفي نداريم بزنيم و حرفامون مورد علاقه هم نيست اون تو يه وادياي ديگه توقع داره باهاش حرف بزنم و من هم فعلا تو اون مودا نيستم بنابراين خونه خيلي ساكت شده نه تلفني نه اس ام اسي
parifariborz, خوب من دلم مي خواد بزرگترين اشتباه به نظرم اين بود كه زور كرد امسال بايد ارشد بدي و مثل عقاب بالاي سرم وايستاده كه درس بخون از درسات نيوفتي كار خونه رو ول كن و ... وبه نظرم نظام زندگيم ريخته بهم هنوز نتونستم خودم رو نشون بدم و زندگيم رو و خودم رو جمع و جور كنم
بد تر از همه نگرانيم از اينه كه قبول نشم هم يه سال ديگه در گيرم و هم نا اميدش كردم و فك كنم مسائل بيشتر تو هم گره بخوره
blueberry, حرفهای منو همسرم هم مورد پسند هم نیست.ماهم زیاد حرف نمیزنیم خونه ماهم ساکته ولی خوب من از این سکوت درش میارم از دانشگاه میگم از باشگاه از دوستام بهتر از سکوت کردنه که نه؟این فاصله ها گاهی پیش میاد مردا اخلاقشون اینه.زیاد سخت نمیگیری به نظرت؟ _________________ لذت دوستی با پا برهنگان این است که یقین داری که ریگی به کفششان نیست !!
h_u_n_y, من نه به خدا اگه داستان ازدواجم رو بگم همتون ميگين تو چه قد راحت همه چيز رو پذيرفتي من سخت گير نيستم شوهرم سختگيره و من نمي خوام با اين ويژگيش زندگيم سرد بشه مي خوام بهش نزديك بشم
عزيزم منم همين كارا رو مي كنم سعي مي كنم خونه ساكت نباشه اما از اون روزي كه با هم حرف زديم حس كردم كه اين مدل حرف زدن ها براش جذاب نيست و من با حرف زدن فقط دارم فاصلمون رو بيشتر ميكنم
blueberry, دقیقا رفتار شوهرت از کمال طلبیش نشات گرفته عزیزم.اون باورهای خاصی داره که بر اساس اونهاست که قضاوت میکنه و هیچوقتم قبول نمیکنه که بعضی باوراش غلطه و این کاملا ناخودآگاهه.این مشکلو فقط یه روانشناس حاذق اونم در صورت خواستن و همکاری خودش میتونه حل کنه.
عزیزم اینو بدون شما هرقدر هم پیشرفت کنی اون بازم بالاترش رو میخواد و نمیتونی راضیش کنی.پس اعتماد به نفستو از دست نده تا جایی که برات امکان داره اطلاعاتت رو ببر بالا.در زمینه های مختلف که براش مهمه مطالعه کن.به خودت برس.جلوی دوستاش سعی کن به دلش رفتار کنی و بقیشو دیگه ول کن چون نه تو نه کس دیگه نمیتونه اونی باشه که میخواد.
اینجا اشکال از تو نیست از نحوه نگرش اونه.عزیزم دلیلی نداره هرچی ازت خواست قبول کنی.اون باید تورو بپذیره .نترس چیزی نمیشه به خودت اینقدر فشار نیار .ایده آلیستها هیچوقت از زندگی کاملا راضی نمیشند.
سلام
شما مشکل تفاهم ندارید بلکه مشکل زبان تفاهم دارید!
زبان تفاهم را با در ک تفاوت بسازید!
واژگان خسته شدم و... از مشکل درک تفاوت است!
فکر کن به مطالب خود!
اصلا باورم نمي شد مي گفت خسته شدم حوصله هيچ كاري رو ندارم بعد ازدواج زياد مريض ميشم شبا همش كابوس مي بينم يه شب خواب راحت ندارم يه بخشش كاريه يه بخشش خوانواده خودم خونم كه هستم اينجوري اونوقت ميگي چرا ساكتي چرا حرف نمي زني چرا ساكتي. ما با هم تفهم نداريم حتي تو كوچكترين چيزا بايذ انقد بحث كنيم تا يكي قانع بشه!
موقعي هم كه حرف ميزنيم تو انقد نا مفهوم حرف ميزني و من هزار بار بايد بگم ها ها خوب خسته شدم و .... _________________ این جهان کوهاست و فعل ما ندا
باز گردد این نداها را صدا
با سلام
blueberry, عزيز تفاهمات بين زن و شوهر و مسائل آنها بدون حضور 2 طرف لاينحل است!
ممکن است آموزش هايي داده شود، نمونه هايي بيان شود اما تا وقتي کسي دکتر نرود معلوم نمي شود چه بيماري گرفته و چه بسا بر اساس آموزش ها خوددرماني کند و بيماري چند روزي خفته شود و آتش زير خاکستر شود و بعد يکباره آنچنان آتشي بگيرد که از کنترل خارج شود!
شايد ايشان خود را لوس کنند!
شايد به علت اينکه براي ارشد درس مي خوانيد کمتر به ايشان رسيدگي مي کنيد! (حتي اگر خودشان گفته باشد)
شايد مشکلي دارد و مي خواهد شما بفهميد و از به زبان آوردن آن امتناع دارد.
شايد توقعي از شما داشته که براورده نشده. (لزوما نه توقع زياد بلکه توقع کمي که شما متوجه آن نشديد)
شايد ....
بهترين راه صحبت است و از آن بهتر صحبت همزمان با مشاور. البته در اولين قدم صحبت بين 2 طرف بهتر است. البته نبايد به خاطر هر مساله اي پيش مشاور رفت. مثلا هر کس پايش درد بگيرد که سريع پيش پزشک نمي رود. اما بايد دقت کرد اگر اين درد ادامه داشته باشد قطعا بايد به پزشک مراجعه کرد. _________________ غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3, 4, 5بعدی
صفحه 3 از 5
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم