سلام به همه دوستان بخصوص استاد قاسمی کبریا
واقعا وبگاه جالبی دارید به آرامش روحی من که خیلی کمک کرده.
من 30 سالمه فوق لیسانس یک رشته فنی کارمند رسمی، مشکل بزرگی دارم که داره کم کم به ته خط میروسونتم. داستان زندگیمو می خوام از آخر به اول براتون تعریف کنم. من 2 ماهی هست که با همسرم که تو دوران عقد بسر می بریم قهرم. ماجرا پس از یک سری بگو مگو که تو عید نوروز باهم داشتیم هفته ای جواب تلفن بنده رو نداد بعد رفتم ازش معذرت خواستم 1 (البته این قضیه چند بار دیگه هم تکرار شده بود) 1روز باهم آشتی بودم ( چه روز خوبی هم بود) تا مادرش دوباره دخالتاش شروع شد و برگه ای آورد که همسرم هر کار دلش خاست میتونه بکنه ( هر جور لباس پوشید هر جا خواست بره و... ) و در صورت هر گونه اختلاف باید با پرداخت مهریه ایشون رو طلاق بدم منم دیگه تحمل نکردم و از خونشون اومدم بیرون دیگه نرفتم .
همسر من خیلی سنش از من کمتره حدود 20 سال داره و خیلی حساس و عصبیه، احتمالا افسرگی هم داره. متاسفانه خانوادش بخصوص خانواده مادریش از نظر خانوادگی از هم گسیخته اند (خلاصه اهل زندگی نیستند).
حدود 2 سال قبل از عقد با هم دوست بودیم الانم 1 سال و نیمه باهم عقد کردیم. خیلی دوستش دارم. خانوادم بخصوص مادرم با این ازدواج موافقت نبودن اما پافشاری من باعث شد قبول کنن به همین خاطر یک مقداری رو بحث مهریه و خاستگاری سخت گیری کردند ( اما بعد قبولش کردن)
اوایل خیلی رابطه خوبی داشتیم هر چند اون موقع ها هم گه گاه بی ادبی و بد رفتاری داشت اما بعدش با رفتارش یه جورایی ازم معذرت خواهی می کرد منم اونقدر دوستش داشتم که به روی خودم نمی آوردم.
اما وضعیت بدتر شد چون رسم زندگی رو نمی دونه برای قبول مسئولیتش هم خوب تربیت نشده شروع کرد به بهانه جویی همش سعی مکنه منو تحقیر کنه نمیدونم تو بد لباسی من خجالت میکشم تو رو به دوستام نشون بدم و... حالا اینکه من تو فامیل ( حتی فامیل خود ایشون- و بین دوستان و همکاران موقعیت اجتماعی خوبی دارم و به لطف خدا نیم چه سواد و موقعیت مالی معمولی هم دارم) البته ناگفته نماند که شاید توجه بیش از حد به ایشون منو از بعضی نکات قافل کرده باشه، آخه خیلی خانواده دوستم و قبل از این هم هیچ رابطه ای با دختر دیگری نداشتم ، "من مستحق این تحقیرها نبودم".
من تشویقش کردم درسشو ادامه بده، بره دنبال موسیقی خودم بردم جایی که خودم قبلا کلاس موسیقی میرفتم ثبت نامش کردم ، سعی کردم تو درساش کمکش کنم ولی هیچ کدام به چشمش نیومد.
بخش دیگه مشکل رابطه ایشون با خانوادمه خیلی حساس شده روی رفتارهای همه فرضا اگه یکی از فامیل ما رو به مجلسی دعوت نکنه واویلا داریم شروع به سر صدا و گریه و بد وبیراه میکنه یا وقتی میریم خونه ما همش شروع به انتقاد از من ، فامیل و ... می کنه تیکه هم که دیگه چاشنیه همیشگی حرفاشه مادرم سعی می کنه آرومش کنه و توجیهش کنه اما فایده نداره، خدا نکنه گه گاه یکی جوابشو بده دیگه بیچارگی داریم. در مجموع همش بدی دیگران رو میبینه ( در مورد بقیه هم همینجوریه) و خوبی خودشو .
حالا تمام این مشکلاتو داشته باشید، از 2-3 ماه قبل از عید مادرش هم پاشو کرده تو یک کفش که باید از هم جدا بشید هر چند که همسرم نمی خواست ازم جدا بشه. کلی مشاور مار رو برد که منو متقاعد کنه طلاقش بدم مشاورها هم می گفتند که بچه است و مادرش هم براش مهم نیست چه بلایی سر زندگیش بیاره. مادرش توزندگی همش دنبال جدال با همسرش بوده و بخاطر همین هم زندگی لذت بخشی نداره دخترش هم تاثیر گرفته هر چند ذاتش مهربونه ولی این تفکر تو وجودش هست.تمام این مسائل حسابی خانومم رو از نظر روانی بهم ریخته و زندگی رو برای من سخت.
کار به جایی رسیده که فکر میکنم. اگه اینجوری بخواد ادامه پیدا کنه فایده نداره چون زندگیمون همش میشه دعوا تازه اگه خدا به ما بچه ای بده اون چه گناهی داره. برای همین هم ازش فاصله گرفنم جوری وانمود کردم که دیگه داره منو از دست میده تا بتونه تصمیم بگیره که آیا زندگی و منو می خواد یا نه.
تو این مدتم دوباره کارهایی که دوست داشتم دارم ادامه میدم خیلی آرامش پیدا کردم زبان می خونم، آزمون کتبی دکترا هم قبول شدم. اما بعضی وقتا حسابی بهم میریزم و مجبورم دوباره خودمو جمع و جور کنم
ببخشید سرتون رو به درد آوردم لطفا کمکم کنید تصمیم درستی بگیرم.
این مطلب آخرین بار توسط barbad در سهشنبه 14 تیر 1390 - 18:41 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
با سلام
اول يك نكته مهم: "برگه ای آورد که همسرم هر کار دلش خاست میتونه بکنه ( هر جور لباس پوشید هر جا خواست بره و... ) و در صورت هر گونه اختلاف باید با پرداخت مهریه ایشون رو طلاق بدم"
1- زن در لحظه بعد از عقد مي تواند مهريه عندالمطالبه خود را طلب كند و شوهر بايد اين مهريه را بپردازد و نياز به هيچ دليل و بهانه اي نيز ندارد.
2- زن اگر بدون اذن شوهر از خانه خارج شود لعنت خدا بر اوست چه شما آن برگه كذايي را امضا كنيد چه نكنيد در صورت خروج از منزل زن بدون اذن شما زن ناشزه است و نفقه اش باطل مي شود.
3- در هر صورت با اين برگه ها هيچ كس نمي تواند هيچ كاري بكند. ازدواج يك قرار داد 2 طرفه است. اگر همسر شما، شما را نخواهد از شما قطعا مي تواند به هر بهانه اي جدا شود! و بالعكس شما نيز مي توانيد. و اصولا حق طلاق چه شما آن برگه را امضا كنيد چه نكنيد با هر طرف قضيه هست. در بدترين حالت زن از خانه خارج مي شود و نمي خواهد به خانه برگدد شما مي خواهيد در اين مورد به غير از طلاق چكار كنيد!!!
و اما موارد مهم:
1- اگر براي شما حسن پوشش و لباس و خانواده مهم بوده است چرا قبل از ازدواج به فكر اين چيزها نبوديد؟!
2- عاقبت روابط نامتعهدانه (دوستي هاي سطحي جواني) همين ازدواج بدون شناخت است.
3- به هر صورت شما ازدواج كرده ايد. اگر واقعا ايشان را مي خواهيد براي بدست آوردنش با ملاطفت با خودش صحبت كنيد و نگذاريد ديگران موجب خرابي زندگيتان شوند.
4- بچه! آن هم در اين موقع! ظلم به هر سه نفر است: شما، همسرتان و بچه! _________________ غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
سلام خیلی متاسف شدم که خانم شما انقدربچه گانه فکر میکنه اصلاٌ ربطی به سن نداره چون خیلی از دخترهای کم سن ترازاین خانم خیلی پخته تر عمل میکنند ضمناٌ شما خیلی اختلاف فرهنگی دارید شما کاملاٌتحصیلکرده و خانمتون تازه شاید دانشجو باشد گرمی وسردی روزگارو نچشیده و از محبت زیادی شما لوس شده که میدونه هر موقع قهر کنه شما به طرفش میرید ولی الان که 2 ماه قهرید بهترین فرصت برای شماست که ببینید آیا این خانم میتونه همسر خوبی برای شما و مادر خوبی برای بچتون باشه خیلی سمتش نرید تا بترس و فکر کنه که اگه به این کارهاش ادامه بده ممکن است شما رو از دست بده اگه این خانم شما را دوست داشته باشه تلاش میکنه برای بهتر شدن رابطه و اجازه دخالت به مادرش نمیده من 2 ساله ازدواج کردم اصلاٌ زندگی شوخی بردار نیست که هر موقع دلمون خواست قهر کنیم و اجازه دخالت به دیگران بدهیم منم با شوهر م دوست بودم ازدواج کردم ولی بین دوستی و عقد و بین عقد و زیر یک سقف رفتن خیلی فرق هستش اگه این خانم از الان داره این کارو میکنه فردا که زیر یک سقف رفتید ومشکلات زیاد شد آیا با شما همراهی میکنه لطفاٌ از این چیزها مطمئن شوید .
سلام
از نظر حقوقي اگر شما دردوران عقدهستيد وهنوز به خانه خودتان نرفته ايد وعروسي نكرده ايد مهريه همسرتان نصف به ايشان تعلق ميگرد كه اميدوارم اصلا كار به آنجا كشيده نشود .پيشنهاد ميكنم همسرتان را مجدد به مشاوره ببريد وبيشتر محبت كنيد .رها كردن دختري كه واقعا هنوز به سن ازدواج نرسيده در اين زمانه كمي بي انصافي است البته انتخابي كه داشته ايدبه هر حال تعهداتي را براي شما ايجاد كرده كه حتما بايد به آنها پايبند باشيد.هميشه تعهد به يك انسان تعهد مالي نيست ؟سعي كنيد براي بدست آوردن ايشان دوباره تلاش كنيدواز يك مشاور براي متعهد كردن همسرتان كمك بگيريد همسر شما تا از خانواده اش دور نشودبا توجه به مشاوره اي كه قبلا رفته ايد شايد شما همچنان مشكل داشته باشيد.دراين مدتي كه شما تماسي نداشته ايد ايشان هيچ تلاشي براي برقراري ارتباط با شما نكرده اند ؟شايد تا مدتي شما آرامش را بدست آورده باشيد ولي به هر حال شما باهم عقد كرده ايدوبايد براي زندگي مشترك برنامه ريزي نماييد .موفق باشيد.
متاسفانه در جامعه خانواده هائي هستند بي قيد و بند در اخلاق و خانواده و پايبند نبودن به اصول زندگي و آنطور كه از گفته هاي شما معلوم هست اين خانواده هم جزو آن دسته مي باشند كه اهميتي در قيد و بند و پايداري و انسجام خانواده قائل نمي باشند و اين امر در آينده براي شما مشكلات زيادي را خواهد داشت .
لذا پيشنهاد مي كنم از روي مهر نه از روي قهر با ايشان صحبت جدي كنيد و خواسته و اهدافت را براي او روشن و منظورت را براي زندگي مشترك با او در ميان گذاشته و به ايشان مهلتي دهيد تا نظرش را اعلام كند و سپس عاقلانه نه عاطفانه تصميم گرفته و با خانواده ايشان نيز جدي برخورد كنيد نه با تندي و بي احترامي .
ازدواج و زندگي مشترك يك تصميم بزرگ براي هر شخص مي باشد كه آينده را برايش رقم خواهد زد اگر شريك خوب و قابل اعتماد و پايبند به اصول نداشته باشيد مي بايست وقت زيادي از عمرتان را صرف حل و فصل مشكلات داخلي خود نمائيد و هميشه نگران و مضطرب براي آينده .
به اميد موفقيت و آرزوي سربلندي براي همه بندگان خوب خدا .
این مطلب آخرین بار توسط hamidgh در چهارشنبه 18 خرداد 1390 - 07:53 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
از راهکاراتون خیلی ممنون. کما بیش به این راه حلها رسیدم. اما میترسم جواب نگیرم .
Rahaj عزیز هقته گذشته یکی از دوستایه مادرش به من زنگ زد که بیاین بشینین صحبت کنید. البته میگفت من از طرف خودم حرف میزنم نه اونها ( البته خیلی قابل باور نیست ) اما گفتم یک مقداری زمان لازم دارم. ولی همسرم زنگ نزده.
raha9 من 30 سالمه و ایشون20 سال داره. یک بار البته نه دقیقا به این شکلی که گفتی براش یک ایمیل فرستادم منتهی الان فکر میکنم باید اول دوباره به شکلی مناسب ارتباطمون برقرار بشه. دوست دارم تا یک مدتی رو نقاط ضعفم کار کنم. تا اینجوری هم خودم احساس اعتماد به نفس بیشتری داشته باشم هم ایشون راهتتر بتونه با شرایط خودش و من کنار بیاد. من باید آرامش خودم رو با یاد خدا دوباره بسازم تا یک نفر دیگه رو هم بتونم آروم کنم.
ببینید وقتی از نزدیک با هم بشینید و صحبت کنید تاثیر خیلی بیشتری داره در ضمن شرایطی و در نظر بگیرید نه خسته . نه گشنه . نه تشنه . نه خواب آلود باشید مکانی باشه هواستون نخاد به چیزی پرت بشه . راستی کتاب رازهایی درباره زنانو مردان هم بگیرید هردوتون بخونید خیلی خوبه . از نظر سنی هم خیلی خوبید که . نگفتید چرا زود تر
بساط عروسیتون را به راه نمیکنید وازش هم قول بگیرید که کسی نه متوجه اختلافاتون بشه نه دخالت بکنه . بهش بگو وقتی بهت محبت میکنه بیشتر میتونی روی کارات متمرکز بشی
اگر هم گفتم بفرست بره شنا : هم آرامش پیدا میکنه . هم اینکه روحیش شاد میشه
هم اینکه وقتی بیاد خونه حسابی خسته میشه و میخابه دیگه غر و نق نمیزنه و ... و کلاس آشپزی هم بفرست بره انگیزش برا زندگی دو نفره بیشترو بیشتر بشه
خودت براش برنامه ریزی کن تا بره
امروز برو با روحیه خیلی باز بهش زنگی بزن و حالشو بپرس بعد به خانوادش زنگ بزن و
با خنده و روحیه گشاده حرف بزن یا برو دیدنشون به همراه یه چیز شیرین مثل بستنی
شاید به نظرت مسخره بیاد نظرم ولی خوردن بستنی افرادو شاد میکنه .
raha9 عزیز
ممنون، خیلی خوبه که انرژی مثبت به من میدی. واقعا این روحیه عالیه
اما بحثی که هست اینه که ما بینمون کدورت ایجاد شده و از اون مهمتر هنوز روی اصل قضیه شک دارم که آیا زندگی ما سرانجامی خواهد داشت یا نه برای همین هم قصد ندارم برنامه ازدواج رو بر پا کنم.
خیلی از دوستان و متخصصین میگن باید احساس کنه که میخوای ازش جدا شی تا هم به نظر اون احترام گذاشته باشی هم بهت ثابت بشه که می خواد باهت ادامه بده.
raha9 عزیز
چقدر شما با احساسید.
من شادم خیلیم انرژی گذاشتم اما بازم میذارم اگه تو این حالتم به خاطر این نیست که کم آوردم بخاطر اینه که یک راه جدید رو امتحان کنم تا مشکل رو حل کنم من آدم خانواده دوستیم همسرم رو هم خیلی دوست دارم اگه نه خیلی قبلتر جا زده بودم با رفتارایی که اون داشت. از شما هم ممنونم که انگیزه ایجاد می کنید. فکر کنم یک کم از احساسم باید به منطقم قرض بدم تا کارها درست بشه.
ببخشید دیر جواب دادم یک کم سرم شلوغه حالمم خیلی خوب نیست.
هنوز هیچ کار نکردم. آخه باید ببینم اون میخواهد با من ادامه بده یا نه تنها راهشم اینه که خودش پا پیش بذاره الان 2 ماه گذشته اما حتی یک sms ام نداده بهش چند بار sms دادم اما بدو بیراه جوابمو داده.
خیلی دلم براش تنگ شده اما بازم دستم به تلفن نمیره . می خواهم لا اقل بدونم اونم منو میخواد چون غیر از این باشه سرانجامی نداریم
barbad, سلام...به نظرم شما با اون از همه لحاظ خیلی فرق دارین...از نظر تحصیلات...فرهنگ خانواده...
سن کم همسر شما باعث میشه تحت نظر خانوادش تصمیم بگیره..به نظر من باهاش تنها بدون حضور مادرش جدی صحبت کنین....
اینو بدون وقتی سن همسرت بره بالا همه مشکلات تموم میشه حتی اگه دیگه شما در کنارش نباشی پشیمون میشه...باید صبوری کنی تا ببنید عکس العمل خودش چیه...
امیدوارم بهترین راهو بری///...عسل _________________ دلت به دوريه من چه جوري عادت كرد.؟؟
چه زود دل سنگت به دوري عادت كرد!!
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 12, 13, 14بعدی
صفحه 1 از 14
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم