تاریخ: یکشنبه 17 مرداد 1389 - 00:03 عنوان: عشق و تحصيل چه جوري با هم جور ميشن
سلام.وقتي يه هدف مهم داري درس ميخوني چه طوري بايد ذهنتو از مسئله عشقي و شخصي كه نميدوني دوست داره يا نه رها كني و درگير نشي؟؟چه طوري ميشه يه نفر و دوست داشته باشي ذهن رو از مشغولي بيرون اورد لطفااگه راه حلي به ذهنتون ميرسه راهنمايي كنيد
با سلام
خيلي سخته! واقعا در راه تحصيل عشق مشكل ايجاد مي كنه! مگر اينكه معشوق خودش عاشق را وادار به تحصيل كند. اين جوري خيلي سريع و بهتر مي شود.
تحصيل نياز به فكر آرام و بدون دغدغه دارد و عاشق هميشه داراي دغدغه معشوق است مگر اينكه معشوق دغدغه عاشق را درس قرار دهد!
با سلام
خيلي سخته! واقعا در راه تحصيل عشق مشكل ايجاد مي كنه! مگر اينكه معشوق خودش عاشق را وادار به تحصيل كند. اين جوري خيلي سريع و بهتر مي شود.
تحصيل نياز به فكر آرام و بدون دغدغه دارد و عاشق هميشه داراي دغدغه معشوق است مگر اينكه معشوق دغدغه عاشق را درس قرار دهد!
برخی از تاثیرات عشق زمینی:
تاثیر عشق بر وضعیت تحصیلی = افت معدل
تاثیر عشق بر وضعیت جسمانی = کاهش وزن
تاثیر عشق بر وضعیت روانی = یک مغز هنگ کرده!
تاثیر عشق بر وضعیت اجتماعی = سقوط از اوج اجتماع به کنج اتاق
تاثیر عشق بر وضعیت خانوادگی = یک پدر و مادر شاکی
تاثیر عشق بر وضعیت معنوی = احتمالا پیشرفت زیاد
و...
می دونم مضحکانست ولی ای کاش حداقل قبل از گرفتن فوق لیسانس و پیدا کردن یک شغل مناسب عشق سراغی از آدم نمی گرفت.
سلام
خانوم setayesh20
بنده کاملا با نظرتون مخالفم. به نظر من عشق مجازترین دوپینگ دنیاست .
من درست تو اوج عشقم یه دوره آموزشی شرکت کرده بودم اما با کمترین مطالعه بهترین نمرات رو آوردم
تو روزایی که به سرانجام عشقم امیدوار بودم غذا خوردنم کاملا منظم و خوبتر شده بود
از نظر روانی تو بهترین شرایط بودم
کاملا اجتماعی تر شده بودم در حالی که قبلا اطرافیان برام مهم نبودن
تو خونه خیلی بهتر رفتار می کردم
از نظر معنوی هم که اگه یه مدت دیگه طول می کشید که الان طی الارض هم می کردم
عشق اگه منطقی باشه بهترین نعمت خداست _________________ بحث جامع درباره چرایی ازدواج موقت
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
سلام آقای hassanr
خوشحالم که برای شما اینطوری بوده. ولی من تجربه هامو گفتم. نمی دونم تفاوت در کجاست؟
من دو نمره معدلم افت کرد. دیگه ناهار وشام برام معنی نداشت. اصلا اشتهایی و جود نداشت که بخوام غذا بخورم. 5 کیلو وزن کم کردم. دیگه بدنم انرژی نداشت. بر عکس شما در بدترین شرایط روانی در طول عمرم بودم . دیگه کسی برام مهم نبود. از همه دوستام بریدم و هیچ مهمونی نرفتم. اوضاع خونه که دیگه هیچ. از دلسوزی های پدر و مادرم متنفر شدم. به خاطر جلوگیری از بحث و مشاجره تمام روز از اتاق نمی رفتم بیرون و چیزای دیگه ای که گفتنی نیست. خلاصi که به معنای واقعی زندگیم زیر و رو شد.
قبلا اکثر اوقات شارژ بودم ولی این عشق به قول شما دوپینگ انرژی منو تحلیل برد. الانم دیگه رمقی ندارم تا بخوام برگردم به زندگی عادی.
ولی با جمله آخرتون موافقم. کاری به منطقی بودنش ندارم ولی نعمتی به دست آوردم که همه عمرم ازش غافل بودم و الان فقط به اون فکر می کنم و معتقدم به همه اینا می ارزید.
در ضمن همیشه تاپیکتون رو دنبال می کردم هر چند نظر نمی دادم. امیدوارم هر دوی شما خوشبخت باشید.
با سلام
عشق جهت دهنده است! همه اين بحث ها از يك جهت درست است و از جهت ديگر غلط!
عشق انسان را فارغ از دنيا مي كند و در فكر محبوب در نتيجه هم در تحصيل هم در روابط اجتماعي و هم در خيلي از شئون انساني تاثير گذار است.
setayesh20, عزيز! عشق با توجه به تمركز قوا، قدرت شما را در جهتي ديگر نهاده است.
اگر عشق در راستاي تحصيل باشد انسان را به نهايت تحصيل مي رساند.
اگر عشق موجب تنش و فشار نشود (با توجه به جهت عشق و جهت فرد!) اتفاقا خيلي احوال انسان را خوب مي كند.
با سلام.ستايش جونم عشقي كه روان رنجور ميكنه ادمو همينه و هون به برخورد معشوقش بر ميگرده اره من ميدونم عشق واسه پسرا بهترين نعمته خيليم باعث پيشرفتشون ميشه ولي دخترا دقيثا عكسه اگه تو پستها هم دقت كنيد ميبينيد من ميدونم طرف من خيلي پيشرفت كرده و لي من فقط با فكر اون از اونجايي كه نميخوايم خودمونو كوچيك كنيم دلتنگيمونو نشون نميديم و همين ميشه واقعا به من خيلي فشار مياره عشق اگه حقيقي باشه با ادم اين كارو نميكنه سختمه نميخوام همچين عشقيو ولي نميدونم چه جوري از سرم بيرون كنم؟؟درس ميخونم نتيجه ميده اين عشق كه معلوم نيست سر انجام داره يا نه چي؟؟؟؟؟
سلام
خانوم setayesh20 بابت به سرانجام نرسیدن عشقتون متاسفم و همونطور که خودتون هم فرمودین [ نعمتی به دست آوردم که همه عمرم ازش غافل بودم و الان فقط به اون فکر می کنم و معتقدم به همه اینا می ارزید. ]
البته من یه نکته رو باید یادآوری می کردم و اونم اینه که محبوب بنده هم تو اون دوره آموزشی شرکت داشت
جواب سوالهای جدیدتون هم به نظر من اینه
- اگه پیشرفت درسی شما باعث بشه معشوقتون خوشحال بشه یا به هر نحوی بیشتر به چشمش بیایین یا امکان وصال افزایش پیدا کنه و ... در اون صورت پیشرفت خواهید کرد
همه عشقها هم تنش و فشار دارن و هم نشاط و شادابی . این چیزایی که تو پست قبلیم گفتم مربوط به دوره امیدواری عشق بود وگرنه الان (که دقیقا 7 روز از آخرین نه ایشون میگذره ) دیگه حتی تو ادامه اون دوره شرکت نکردم و ...
این مسله به تلقی عاشق از رفتارهای معشوق و میزان امید عاشق به سرانجام دلخواه عاشق بستگی داره
- واسه پیداکردن سوال آخرتون منم مشتاقانه تاپیک رو دنبال می کنم اما تا اینجا به این نتیجه رسیدم که هر چیزی رو که شما رو یاد معشوق میندازه رو کنار بزارین یا زاویه نگرشتون رو عوض کنین _________________ بحث جامع درباره چرایی ازدواج موقت
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
سلام lazania عزیز
تا حالا وقتی به عشق فکر می کردم جنسیت رو در نظر نگرفتم. یعنی واقعا عشق روی پسر و دختر تاثیرات متفاوتی داره؟ باعث پیشرفت یکی و افت یکی دیگه میشه؟ نمی دونم
قبول دارم وقتی مانع بروز احساسات میشوید کنترلش سخت تر می شه ولی سختی یک چیز دلیلی نمی شه که اونو رها کنی. شاید سختی لذت خاص خودشو داشته باشه که یه موقعی متوجهش بشی. دوست خوبم همیشه مواظب باش که درگیر احساسات نشی. من تا یه مرحله ای موفق بودم. ولی وقتی بسیاری از خصوصیاتشونو شناختم (هم از گفته های خودشون و هم اون کسی که ایشون رو می شناخت) دیگه از دستم خارج شد و روز به روز احساساتم شدید تر شد. البته نذاشتم ایشون متوجه بشه حتی مامانم هم نمی دونه این مدت چی بر من گذشت چون تربیت خانوادگی و جو خونه اصلا این چیزارو قبول نمی کنه.ولی خوشحالم که ابتدا فرصتی پیدا کردم تا با در نظر گرفتن محسنات و ایراداتشون عاقلانه به شناختی از ایشون برسم.
خلاصه دوست خوبم من خودم نتونستم عشق و تحصیلو خوب با هم پیش ببرم ولی شما نا امید نشو و همه تلاشتو کن تا بتونی هر دو تارو با هم مدیریت کنی. همیشه موفق باشی.
این مطلب آخرین بار توسط setayesh20 در سهشنبه 26 مرداد 1389 - 02:05 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
آقای hassanr میدونم از حرفام برداشت کردید که شکست عشقی خوردم ولی اینطور نیست یعنی امیدوارم که نباشه. البته الان با تمام وجودم راضیم به رضای خدا. چیزی که قبلا نبودم.
ما همه تلاشمون رو کردیم ولی نشد. مشاوره امین هم پیدا کردیم و فرستادیم پیش بابام ولی نتیجه نداد.
نمی دونم کارمون چقدر درست بوده و عواقبش چی خواهد بود ولی تصمیم گرفتیم مدتی صبر کنیم تا شرایط بهتر بشه و خواستگاری مجدد رو موکول کردیم به سال بعد و جدا شدیم. (چون از مضرات دوستی قبل از ازدواج مطلع بودم)
الان مشکل اینجاست که می خوام از فکر و خیال خلاص بشم چون عملا قدرت هر کاری رو ازم گرفته. روزهام داره پشت سر هم تلف میشه و از دست میره . فکر می کنم ایشون یه جورایی سرشون گرم کار باشه ولی من همش تو خونه ام و حوصله هیچ کاری رو ندارم. اگه بتونم به بی حالی و کسالت غلبه کنم تصمیم دارم واسه ارشد بخونم هر چند دیر شده ولی تا بهمن 5 ماه فرصت هست. می خوام همه تلاشمو بکنم شاید قبول بشم اگر هم نشد حداقل پایه علمیم قوی تر میشه. از طرفی دیگه اگه بخوام نشانه های معشوق رو بذارم کنار شاید جمله زیر یه روزی مصداق پیدا کنه :
"از دل برود هر آنکه از یاد برفت"
اگه از دو طرفه بودن عشقتون مطمئنید ارتباطتون رو قطع نکنین و به شکل محدود و منطقی تر ادامه بدین مثلا از طریق نت چند روز یک بار حال و احوال هم رو جویا بشین
اما اگه ایشون اینقد راحت فراموشتون کردن که باید تو عاقلانه بودن علاقشون شک کنین
از دل برود هر آنکه از دیده برفت > به نظر من اون کسی که از طریق دیده(احساس بی منطق) بهش دلبسته شدین با ندیدن از دل میره و گرنه عشقی که از طریق احساس و عقل وارد شده باشه به این راحتیا فراموش نمیشه _________________ بحث جامع درباره چرایی ازدواج موقت
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
سلام
از طریق خواهرشون که اولین بار ما رو به هم معرفی کرد دورادور از همدیگه خبر داریم . از رفتارهای منطقی و درستی که تو این مدت ازشون دیدم و همینطور تلاشهایی که کردن تا نظر پدرمو نسبت به خودشون عوض کنن فکر نمی کنم آدمی بی تهعدی باشن و فراموش کنن. وقتی دیگه راه حلی به نظرمون نرسید ایشون از من فرصت خواستند که تا بتونن پول خونه رو جور کنن و وضعیت استخدامشون هم مشخص بشه تا بهونه های اصلی بابام از بین بره. منم قبول کردم و پیشنهاد دادم که دیگه تو این مدت با هم صحبت نکنیم.
نهایتا کمتر از یکسال دیگه مشخص میشه که چقدر آدم مسئولیت پذیری هستند هر چند که من خوشبینم و براشون دعا می کنم.
یه بار آقای azad-raha گفتن که درستش این جمله هست : "از دل برود هر آنکه از یاد برفت " برای همین منم اینجوری نوشتم. منم موافقم کسی که عاقلانه عاشق شده باشه دلایل منطقی و محکمی داره و عشقش زود گذر نیست.
اره ستايش جونم دقيقا همنه پسرا پيشرفت ميكنن يه واقعيته من بهش رسيدم و حتي الان اگه دقت كني از حرفاي دوستان متوجه ميشي .سختيش ستايش ادمو داغون ميكنه بهترين راه فراموش كردنه اگه قسمت باشه ميشه وگرنه همون بهتر كه نشه چون با دور شدن ادما بهتر ميتونن تصميم بگيرن و عقيده من اينه اگه اين عشق سالم بود بايد باعث پيشرفت ميشد نه خيالبافي.و رويا.تا حالا دقت كردي اينايي كه عاشق واقعين و زندگيه بهتري دارن به نسبت شادترن؟خودتو درگير نكن اينقدر كه تو عذاب ميبيني اون نصفشم نميكشه ميتوني امتحان كني البته در مورد همه صدق نميكنه ولي اكثرا اينجوريه
در مورد من این خواسته یا ناخواسته به من نیرویی داد تا طی مسیر زودتر و راحتتر باشد،درست است که بهش نرسیدم ولی به خیلی چیزای دیگه رسیدم.خدا یک حس را از من گرفت ولی خیلی چیزا به من داد،حس همدردی،کمک،شاد زیستن،امید،هدفگذاری و ..
-خدا را شکر درست است که گذشت از این مانع راحت نبود و خیلی سخت گذشت ولی این خودم بودم که به خودم سخت گرفته بودم،
-حوصله و وقت برای نوشتن از "عشق" نیست، و ما را با عشق هم کاری نیست،ما یاد گرفتیم اول زندگانی کنیم و دنبال کار و تحصیل برویم تا برای خلق خدا مفید باشیم و دنبال عشق نیستیم ولی هر وقت آمد خوش آمد.. هر چه دارم از او دارم.
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم