| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
tifani1
پرسشگر


عضو شده در: 26 مرداد 1390
پست: 37
تشکر: 1 تشکر شده 43 بار در 26 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 20 بهمن 1390 - 21:34 عنوان: |
|
|
سلام.من اومدم.با کلی شرمندگی.دلم برای همتون تنگ شده بود..... _________________ چشم دهان نیست که فریاد بکشد ! به داد چشمهای من برس.به داد فرود اضطراری تک تک بغضهایم.
من به سقوط قناعت میکنم.به افتادن از چشمهای تو !!!!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
mahtabj0on
مدير گپ


عضو شده در: 8 اردیبهشت 1390
پست: 4331
تشکر: 58 تشکر شده 435 بار در 321 پست
محل سکونت: پایتخت فرهنگ و تــمدن و ادب و هنــــــــــر ایران *کــــلان شــــهر شیـــــراز* 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 21 بهمن 1390 - 20:52 عنوان: |
|
|
tifani1, سلااااااااااااااام عزیزدلم
خوبی ،سلامتی
خیلی وقته ازت بیخبرم
ببخش گلم،درگیر درس و امتحانم
خوشحالم از اینکه هرچقدر شیطون برات راه رو باز می کنه،تو راهش رو ادامه نمیدی
خوشحالم که اونقدر قوی و محکم شدی و خدا یارت شده که حتی وقتی توی سختترین لحظه هات و تنهاییهات سام زنگ بزنه و یا ببینیش بازم طرفش نمیری و نگاهت رو به خدا میدوزی
همیشه برات دعا میکنم که شاد و موفقباشی و بر نفس ت و شیطان پیروووووووووووز  _________________ |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
madona
نيمه فعال


عضو شده در: 11 دی 1390
پست: 444
تشکر: 0 تشکر شده 81 بار در 70 پست
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 22 بهمن 1390 - 13:20 عنوان: |
|
|
tifani1 سلام عزیزم ماجراتو خوندم آفرین
یکبار برای همیشه  |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
vahid110
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 8 شهریور 1389
پست: 1120
تشکر: 1161 تشکر شده 204 بار در 152 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 22 بهمن 1390 - 13:42 عنوان: و ما هنوز... |
|
|
و ما هنوز...
همیشه دوره می کنیم
شب را
و روز را
هنوز را...
سلام بانوی قهرمان:
بیا و بگو...
درد عشقی کشیده ام که مپرس
زهر هجJری کشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار
دلبـری برگزیده ام که مپرس _________________ يا رب از ابـر هـدايــت برسـان بارانـــي
پيشتر زانكه چو گردي ز ميان برخيـزم
vahid110 |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
viona
نيمه فعال


عضو شده در: 19 مهر 1389
پست: 413
تشکر: 163 تشکر شده 140 بار در 97 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 - 08:06 عنوان: |
|
|
سلام عسل جونم
خیلی وقت پیش ماجراتو خوندم.پیگیرت بودم اما چیزی نمینوشتم.
باور کن پا به پات اشک ریختم و مدام برات دعا میکردم چون میفهمیدم چی میکشی و میدونستم چقدر سخته.هر مکان زیارتی که رفتم از ته دل دعات کردم.
همیشه توی ذهنم بودی شیرینم.
اون موقعها منم دوران خیلی سختی رو پشت سر میگذاشتم.بعد هر نماز دستامو بلند میکردمو واسه هردومون از خدا صبر و آرامش میخواستم.
عسلم غصه نخور سخته طولانیه خیلی درد داره میدونم اما میشه.بالاخره تموم میشه.حتما حتما از یه مشاور خوب کمک بگیر.هم تخلیه میشی که خیلی بهش نیاز داری هم راهکار بهت میده.
حتی اگه لازم شد داروی آرام بخش تحت نظر دکتر بخور.بخدا خیلی خوبه و موقتی هم هست اصلا نگران نباش.اینطوری اعصابتو داغون میکنی و روی همه زندگیت اثر میذاره و شاید اثراتش مادام العمر بشه.
عزیزم خواهش میکنم اول پیش روانشناس و بعد روانپزشک (اگه لازم بود)برو خیلی مفیده.
دلم میخواد دوستت باشم و شریک غمهات.شادیاتم مال خودت هر کاری داشتی هر موقع من هستم.  |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
barbad
كاربر


عضو شده در: 20 اردیبهشت 1390
پست: 106
تشکر: 5 تشکر شده 62 بار در 55 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 - 10:43 عنوان: |
|
|
سلام عسل عزيز
باز اومدي و هوادارا شروع كردن به ابراز لطف بهت . و اين يه نشونس برا اينكه بدوني انرژي مثبت زيادي در وجودت جريان داره و بايد قدرشو بدوني. مي دونم چه قلب مهربون و شجاعي داري و براش دل كندن سخته. ولي اولين كسي كه بهش تعهد داري خودتي.
پيشنهاد مشاورم كه دوستمون بهت داده خيلي مي تونه كمك كنه اينقدر قوي هستي كه با يك كم كمك همه چي حل ميشه.
نيومدم نصيحت اين حرفا رو هم برا اين نوشتم كه بگم دوستات به يادتن
مراقب شاديات باش |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
vahid110
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 8 شهریور 1389
پست: 1120
تشکر: 1161 تشکر شده 204 بار در 152 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 24 بهمن 1390 - 18:10 عنوان: |
|
|
سلام جناب باربد barbad, عزیز:
خیلی خوشحالم که هستید، درود بر شما.
منتظر عسل بانوی قهرمان می مانیم. _________________ يا رب از ابـر هـدايــت برسـان بارانـــي
پيشتر زانكه چو گردي ز ميان برخيـزم
vahid110 |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
barbad
كاربر


عضو شده در: 20 اردیبهشت 1390
پست: 106
تشکر: 5 تشکر شده 62 بار در 55 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 25 بهمن 1390 - 13:43 عنوان: |
|
|
سلام استاد
ممنون از ابراز لطفتون
من اگه فيزيكيم حضور نداشته باشم قلبم هميشه پيش دوستان خوبي مثل شما هست. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
shebreh
مدير گپ


عضو شده در: 4 مهر 1389
پست: 7587
تشکر: 305 تشکر شده 189 بار در 157 پست
محل سکونت: دور از وطن...... 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: چهارشنبه 26 بهمن 1390 - 15:33 عنوان: |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
من 3 ماه نبودم
پس چرا عسل جونم نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
چرا هیچ کس حرفی نمیزنههههههههههههههههههههههههههههههه
عسل جوووووووووووووووووووووووووووووووووونی
دلم برات یه ذرهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه شده _________________ در شگفتم که سلام آغاز دیدارست
ولی در نماز پایان است
شاید این بدان معناست که
پایان نماز،آغاز دیدارست
http://shebreh1368.blogfa.com/ |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
nilin
فعال


عضو شده در: 18 مرداد 1389
پست: 632
تشکر: 84 تشکر شده 155 بار در 126 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 2 اسفند 1390 - 14:19 عنوان: |
|
|
سلام به همگی ..... و به عسل نازم
اومدی عسل ؟ برامون بگو چه خبر ، چیکارا کردی ؟ دلم برات تنگ شده ، دوستمون راست گفت ، انرژی مثبتت زیاده وگرنه بعد از چند ماه نمی اومدم سایتو بلافاصله نمی دیم که عسل گلم برگشته ،
خوش اومدی عزیزم ، _________________ و ای کاش می شد قطره ای از زمان را احساس کرد!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
tifani1
پرسشگر


عضو شده در: 26 مرداد 1390
پست: 37
تشکر: 1 تشکر شده 43 بار در 26 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: چهارشنبه 3 اسفند 1390 - 22:24 عنوان: |
|
|
سلام....به همه دوستای جدیدو سابقم..به شماها که منو هیچوقت تنها نذاشتین...خواهرانه.برادرانه.مادرانه.پدرانه.دوستانه.همه جوره کنارم بودین.دوستون دارمو براتون ارزوی سربلندی دارم....
یکبار تو یه پستی گفتم که اماده شکستنم چون یه روز سردم.یه روز گرم.مدام در حال سرد و گرم شدنم.
خدای من شاهده که خجالت میکشیدم بیام..حرفی نداشتم بزنم.....پر از حرف بودم اما چه حرفی.!
یکسال و چهار ماه گذشته از روزی که اومدم اینجا و داستان تلخ دلداگیمو تعریف کردم...
تو یه مدت تنها شدم.سامو گذاشتم کنار.اما دلم براش پر میکشید.حماقت خودمو قبول داشتم.اما خب دوست داشتم همیشه تو ترسو استرس باشم.همیشه تو نگرانی باشم.اما سام من باشه.عزیزترین کسم باشه.
سخت بود.خیلی سخت بود.
هرجا میرفتم سامو میدیدم.سخت تر از همه میدونی چی بود؟این بود که سام سر سوزنم از علاقه ای که من بهشض داشته باشمو نداشته باشه.
خیلی فکر کردم.با هرچی کنار بیام با خیانت کنار نمیام.مشکلم دیدار سام بود.
استادم گفت دوسم داره.اما فهمیدم که اونم زن داشت و یه بچه.که البته ایران نبودن.
چه قدر بهم سخت گذشت وقتی فهمدیم.من فقط خواستم سام از ذهنم بیرون بره.
سامم از زبون بقیه شنید و چشماشو بست و هر چی دلش خواست بهم گفت....
من رفتم المان.اما وقتی سامو بعد از این همه مدت دیدم با دست لرزون و بغضی شدیدا سنگین به یه بهانه ای بدون اینکه نگاهش کنم رفتم بیرون...
چه سخت بود.چه سخت بود.چه سخت بود...اما خب نازنین ناراحت شد و دیگه بعدش مجبور شدم بغضمو به زور قورت بدمو پیششون بشینم...
بدتر از همه این بود که نازنین اصرار کرد که بین اونو سام بشینم.....
حالا سام فاصلش با من به اندازه یه بند انگشت بود...
بوی عطرش حس میکردم....
ترسیدم صدای قلبمو نازننی بشنوه....
سام بدون هیچ ترسی نگاهم میکرد و من سرم پایین بود.....
بعدش گفت دلم برات تنگ شده بود....چه قدر عوض شدی عسل....
بهم گفت میبخشمت..تو بهم خیانت کردی.میبخشمت.اما دیگه حق نداری با کسی بگردی.من فقط سکوت کردم.
بهم گفت حاضری برام بمیر.چه قدر دوسم داری...
من اومدم ایران.....بلافاصله رفتم مشهد...پیش امام رضا دعا کردم....کمکم کن.دیگه طاقتم تموم شده....
بعد از برگشتم دیوونه تر شدم....غصه هام چند برابر شد.....ناراحتیام بیشتر شد.
دلم گرفته بود.تشنه یک نگاه سام بودم.همین.
خواستم بگم نازنین...بذار من نباشم.بذرا سامو نبینم....
الانم اتفاقی نیفتاده..فقط من عشقیو که خاک کرده بودم دوباره بلند شد...سختیش مال منه...
اما مطمئنم که دیگه نباید سامو ببینم....هیچوقت.....
سعی کردم خیلی ساده منو ببینه..وهمینطورم بودم....
سام بعدش زنگ زد اما انگار طلب کار بود....
از وقتی برگشتم دوبار باهاش حرف زدمو امروزم که کلا خطو موبایلمو عوض کردم....دیگه سام نمیتونه منو تنها پیدا کنه....
من چند سال از عمرمو با رنج و دردی گذروندم که تا سالها از یادم نمیره.....
چه قدر درد کشیدم...نگاه کردن به گذشته برام دیگه شیرین نیست....برام عین مرگ میمونه...
من همیشه گفتم که نخواستم خیانت کنم..نخواستم.....خیلی زمان میبره تا سام عشقش کمرنگ شه...اما منم مجبورم چه سخت چه تلخ زندگیرو ادامه بدم....
این روزا سرمو با ویولنم گرم کردمو نقاشی و این ترمم ترم اخر دانشگاهم البته به ترم دیگه هم میکشم....
این میدونم که سام چه با من چه بی من خوشبخته....اون خیلی راحت با بقیه ارتباط برقرا میکنه....
وقتی دعوا میکردیم زنگ میزد میگفت دلم مخیاد به دخترای فامیل زنگ بزنم.به تو هم ربطی نداره و بعدش میگفت ببخشید
حرف اخرم به سام این بود که من یه تایم طوللانی بدون هیچ دروغی بدون هیچ خواسته ای وفادار بودم اما تو هیچوقت وقت نداشیو گاهی با یه زنگ چند دقیقه ای از دلم در میوردیو من خیلی راحت میبخشیدمت....
سام هیچوقت نفهمید که من چی کشیدم....اشتباه کردم...مردی که به یکی دیگه متعهده نمیتونه کسیو بخواد و اگرم بخواد نمیتونه مجاز باشه عاشق بشه چون تعهد یعنی وفاداری..من به سام یاد دادم وفاداری یعنی چی...
من فقط زمانی تو ذهنش بودم که نازینین سرگم کاری بود و وقتی نازنین میرفت کنارش عسل فراموش میشد...
خوشحالم..عسل فراموش شه..این حق عسله اما حق نازنین فراموش شدنه و خیانت نیست...
سام گفت تورو با نازانین یکسان دوست دارم.....من دلم شکست...چون دلم میخواست بگه نازنین چون اون زنمه...چون میدیدم که چه قدر میخوادتش ما سام بی خیلیا به نازنین چشمای گیراشو مینداخت تو چشمایا منوو میگفت عسل من همیشه کنارتم...
دردم فقط خاطراته...فقط خاطرات.....
ببخشید بازم حرفای تکرای و طولانی.......
nilin, نیلین عزیزم بازم سلام...دلم برات خیلی تنگ شده بود و همیشه به یادت بودم...تو همیشه کنارم بودی..امیدوارم بتنوم یه روزی ذره ای از مهربونیاتو جبران کنم....
خیلی دوست دارم...خوشحالم که هستی...
shebreh, شبره جونم چطوری خانومی؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوبی؟
منم دلم برت یه ذره شده بود به خدا..منم یه مدت نبودم اما خوشحالام که الان هستی...
مثل همیشه مهربون و دوست داشتنی...
barbad, دوست خوب من...خوبین شما...تو تک تک لحظه های سختم منو تنها نذاشتین و پرحرفیای منو تحمل کردین و همیهش به من لطف داشتین..مممنونم ازتون..بی نهایت...
مشاوره با دوستم دارم میرم ...اگه جواب بده و حال پریشون منو بتونه درمان کنه....
نصیحتای شما برام ارزشمنده .....سپاسگذارم
vahid110, استاد دوباره سلام..میدونین که دلم براتون بی نهایت تنگ شده بود و بی معرفتیه منو ببخشین...
همیشه همیشه همیشه بودین و این برام خیلی خوشایند بود و هست و خواهد بود...
دلم برای غزلهای زیباتون که عینا وصف حال منه تنگ شده بود.....خیلی خیلی خیلی ممنونم
viona, سلام دوست مهربونم...خوبین شما؟
نمیدونم واقعا الان نمیدونم باید چه جوری ازتون تشکر کنم به خاطر اینکه منو فراموش نکردینو با دل پاکتون دعام کردین...واقعا خدارو شکر میکنم که دوستای خوبی چون شما دارم..وقتی من برای خودم مشغوله کار بودم یه فرشته مهربون با دل پاکش داشته برام دعا میکرده...این یعنی چی؟واقعا درکش برام سخته...خیلی وقتها الکی میخدیدمو حالم خوب بود..یعنی اینکه من بی خبر از همه جا نمیدونستم که دوست خوبی چون شما داره برام دعا میکنم..بی نهایا ممنونم....
امیدوارم به همه ارزوهای قشنگت برسی...
از همدلیو همدردیت صمیمانه ممنونم و باید ببخشید که باعث شدم چشمای قشنگت بارونی بشه....
madona, مرسی عزیزم...لطف داری خانومی..امیدوارم موفق باشی همیشه...
mahtabj0on, خوبی عزیزم؟مرسی گلم که به یادم بودی.لطف کردی اومدی..
امیدوارم همیشه تو همه کارات موفق باشی....
از لطفت ممنونم عزیزم....
بر لب دریای حسرت..خانه ای دارم قدیمی..از تمام دار دنیا ..دوستی دارم صمیمی...عسل _________________ چشم دهان نیست که فریاد بکشد ! به داد چشمهای من برس.به داد فرود اضطراری تک تک بغضهایم.
من به سقوط قناعت میکنم.به افتادن از چشمهای تو !!!!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
viona
نيمه فعال


عضو شده در: 19 مهر 1389
پست: 413
تشکر: 163 تشکر شده 140 بار در 97 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 6 اسفند 1390 - 09:43 عنوان: |
|
|
عسلم سلام
من دلم پاک نیس خانومی اینجوری میگی بدتر گریه ام در میاد.منم تو برهه ای از زندگیم گناهی کردم نابخشودنی و دردی کشیدم ناگفتنی...اینه که وقتی حرف میزنی تا مغز استخونم تیر میکشه.
نگو درد بگو زجر میکشم میفهمم عزیزدلم.
مدتها میگذره اما هنوز یادم که میفته انگار زخمم سر باز میکنه.چی بگم از دلم...
از خودم...
از دردم...
از آدمهایی که خودخواهیشون زندگی کسی رو بهم میریزه و عین خیالشون نیست.
عسلم ببخش ولی سام اصلا ارزشش رو نداره.طفلک نازنین تو از اون خوشبختتری اون همه زندگیشو گذاشته پای سام
وقتی تو واسه سام تموم شی میره سراغ یکی دیگه و شاید اون یکی مثل تو مهربون نباشه و زندگیشونو بپاشونه بهر حال یه روز پاشو میخوره مطمئن باش.طفلک همسرش
عزیزم قربونت برم فدای چشای قشنگت بشم کمتر غصه بخور کمتر گریه کن...
تمام سعیتو بکن که نبینیش حتی اگه نازنین ناراحت بشه تو مهمتری فکر خودت باش.تمام راههای تماستونو قطع کن میدونم سخته ولی میتونی.حتی تو جمع هم نبینش.
شاید خیلی طول بکشه اما میشه
فقط باید خودت بخوای زبونی نه ازته دل بخواه که نباشه اونوقت میتونی به خودت کمک کنی تا بزاریش کنار.
معتادی که به زور ترک کنه دوباره برمیگرده یادت باشه.
ضمنا رفتار و کردار تو به سام هیچ ربطی نداره و اون نمیتونه از تو انتظار وفاداری داشته باشه مگه کیه؟
شیرینم خودتو از مردا کنار بکش واسه یه مدت.اگه بشه یه جوری تلفن یا ای میلم رو بهت بدم خیلی خوبه.تو باید حرف بزنی هر وقت احساس ناراحتی میکنی اینقدر حرف بزنی تا کامل تخلیه بشی من حاضرم بشنوم هر موقع از شبانه روز هر چی که بخوای بگی حتی اگه فقط گریه کنی دادبزنی نفرین و ناله کنی هر چی هرچیکه باشه
فقط میخوام حرف بزنی.من میخوام نجاتت بدم ازین جهنم.میخوام خوب بشی عسلم میخوام صدای خنده هاتو بشنوم عزیزم.من میتونم کمکت کنم.یه جوری با من تماس بگیر هرکی میدونه بگه چه جوری؟ |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
shebreh
مدير گپ


عضو شده در: 4 مهر 1389
پست: 7587
تشکر: 305 تشکر شده 189 بار در 157 پست
محل سکونت: دور از وطن...... 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 7 اسفند 1390 - 14:41 عنوان: |
|
|
tifani1,
سلاااااااااااااااااااااااااااام بهرتین عسل دنیا...سلام خوبترین عسل دنیا...سلاااااااام شیرین ترین عسل دنیا....
حرفاتو خوندم ... اونم نه یه بار چند بار...هر بار یه چیزی رو فهمیدم...عاشق تک تک کلماتت هستم...
حرفات از عمق دلت میاد،برا همین به دل میشینه...دلم برا روزایی که میومدی و حرفاتو میگفتی تنگ شده...
به همون خداییی که عاشق من و توئه قسم ، تو تموم این چند وقتی که نبودم به یادت بودم....
آرزوم فقط و فقط و فقط و فقط آرامش خاطر و زندگی شیرینه برات
تموم لحظه هات مثه عسل شیرین
دوستدارت
شبره  _________________ در شگفتم که سلام آغاز دیدارست
ولی در نماز پایان است
شاید این بدان معناست که
پایان نماز،آغاز دیدارست
http://shebreh1368.blogfa.com/ |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
nilin
فعال


عضو شده در: 18 مرداد 1389
پست: 632
تشکر: 84 تشکر شده 155 بار در 126 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 7 اسفند 1390 - 16:02 عنوان: |
|
|
سلام عسل نازم ، چقد دلم برای نوشته هات تنگ شده بود ، این مهربونیهایی که ازش حرف می زنی چیزی نیست جز بارتاب احساسی که تو دل پاک و صمییت وجود داره ،
عسل بیا ، حرف بزن ، باور کن گوش می دم ، با جون و دل ، من مطمئنم این داستان هر چقدرم طول بکشه که تموم بشه تو اونی نیستی که با خیانت کنار بیاد ، خودت گفتی ، ولی طول می کشه ، آدم برای خوشبخت بودن باید از بدیها پرهیز کنه ، به مدت تمام طول عمرش ، نه یک روز ، نه یکسال ، نه ده سال بلکه همه عمر ! و مهم برای تو عسل نازم اینه که در تمام طول عمرت همینطور فکر کنی ، که با هر چی کنار میای ولی نه با خیانت ، چون در شان تو نیست و این رو تو خودت بهتر از همه ما می دونی ،
مواظب خودت باشو زود زود بیا اینجا _________________ و ای کاش می شد قطره ای از زمان را احساس کرد!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
SHOOKAJAN
حرفه اي قلم صنع


عضو شده در: 19 شهریور 1389
پست: 9559
تشکر: 64 تشکر شده 78 بار در 62 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: دوشنبه 8 اسفند 1390 - 22:35 عنوان: |
|
|
سلام عسل جون خوبی؟امید وارم هرچه زووووووووووووووودتر برا همیشه راحت شی از این وضعییت ک باعث ناراحتیت میشه
برات دعا میکنم برام دعا کن
خوشبحالت ک نیلین هواتو داره
پیش ک نمیاد
نیلین جونی خو اینجا فقط میشه پیدات کرد چرا؟
نیگا یه بار چند دیقه تو گپ اسمتو اون بالا دیدم تا اومدم تاپیک بزنم رفتی
چرا پیشم نمیای؟؟؟
http://www.qalameson.org/ftopic-19069-days0-orderasc-0.html _________________ یه روزی/یه جایی/ یه جوری/یه کسی/یه چیزی/ صبر داشته باش |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
|