تاریخ: جمعه 21 آبان 1389 - 01:32 عنوان: این حق من نبود
سلام اقای دکتر و دوستان خوبم خواهش می کنم بگید من باید چکار کنم خیلی ناراحتم من یه دختر 0 2ساله هستم 2 ساله عقد کردم با یه نفر که واقعا" فکر می کردم عاشقمه و خو شبختم می کنه چون من انتخاب خودش بودم حالا خیلی راحت با این که میدونه نه تنها من بلکه هر دختری ارزو داره یه مراسم ازدواج داشته باشه اجازه داده مادرش زنگ بزنه بگه بدون عروسی برید با اینکه مشکل مالیم ندارن فقط قصد دارن منو تحقیر کنن منم چون توقع نداشتم همسرم اجازه ی چنین کاری بهشون بده گفتم دیگه نیاد منو ببینه تا تکلیفمو مشخص کنه حالا 2 هفتس که هیچ خبری ازش ندارم حتی زنگم نمی زنه :cry: :cry: :cry:
سلام
محبتش را از طریق بهانه ای که برای رابطه جور می کنی ، تحریک کن!
پس از بر قرار شدن ارتباط ، او را به خود جذب و شیدا ساز! تا او بواسطه وابستگی به شما همه مشکلات را حل کند!
با تشکر از شما ولی توی این 2سال چند بار دیگه ام به بهانه های مختلف مادرش بینمون جدایی می انداخت و همش من همین کاری که می فر مایید انجام دادم ولی یه مدت خوب میشد دوباره تحت تاثیر حرفای مادرش قرار میگرفت حالا من احساس می کنم اگر این بارم من اقدام به اشتی کنم کوچیک میشم و اونم عادت می کنه همیشه من منت کشی کنم :?: :?: :?:اقای دکتر خواهش می کنم دوباره جوابمو بدید خیلی مهمه
توی زندگی مشترک منت کشی مفهوم نداره !
در کمال غرور بهش زنگ بزن و شفاف سازی کن که علت این تصمیم رو از خودش بپرسی و بهش بگو که حتی اگر خودش به تنهایی و بدون دخالت دیگران این تصمیم رو گرفته باشه حقی از تو رو ضایع کرده چون این تصمیم دو طرف داره نه یک طرف و به تنهایی قابل اتخاذ نیست ، همه چیز رو واضح و شفاف بهش بگین که چطور به این نتیجه رسید که بدون دخالت شما چنین تصمیم مهمی رو بگیره و در انتها بگین اگر در ابتدا برای گرفتن این تصمیم با شما مشورت می کرد و اگر دلایل قانع کننده ای داشت شما به خاطر احترامی که برای او قائل هستید قبول می کردید ولی الان این یک توهین محسوب می شه و در ضمن برای خانوده ی شما اصلاً قابل قبول نیست که بدون عروسی بروید خانه شوهر همین و بس ، و نتیجه گیری را به عهده خودش بگذارید .
چند نکته که حتماً باید به یاد داشته باشید :
1- از مادرشوهر حرفی به میان نیاورید ، به هیچ عنوان ، اگر هم خواستید در صحبتهایتان اشاره کنید بگویید ، " دیگر اشخاص " !
2- با غرور تمام صحبت کنید ؛ خیلی از مواقع آدم باید اول خودش ، خودش رو قبول داشته باشه تا دیگران او و خواسته هاش رو قبول داشته باشن !
3- با محبت و ملایمت صحبت کنید و هر جا که از صحبت هایش عصبانی شدید خودتان را ببخشید به کری بزنید و باز هم با ملایمت ادامه دهید تا از صحبتتان نتیجه بگیرید !
4- مطمئناً این خود شما بودید که با رفتار خود به او اجازه دادید تا شما را نادیده بگیرد ، باید برای خود و خانواده تان ارزش قائل باشید تا دیگران برای شما ارزش قائل شوند !
به نظر من با ايشان تماس بگيريد و بگوئيد چقدر دوستشان داريد و آماده عروسي هستيد و به ايشان تاكيد كنيد كه منزلتان رامحيا كنند با تمام وسايل و امكانات لازم تا مثل يك خانم خوب به زندگي مشترك ادامه دهيد ( بدون جهيزه ) .
ميتوانيد با هزينه جهيزه جشني با خرج خودتان تدارك ببينيد .
به اميد موفقيت و آرزوي شادكامي براي همه بندگان خوب خدا .
فقط من یادم رفت بگم فردای اون روزی که مادرش زنگ زد من زنگ زدم به خودش و بحثمون شد و بهش گفتم اگه منو دوست داری فکر کن یتیمی خودت کارارو انجام بده اخه خیلی ناراحت بودم نتونستم خودممو کنترل کنم حالا الان می ترسم بهش زنگ بزنم جواب نده یا بهم توهین کنه واقعا" نمی دونم باید چکار کنم
پس اول باید از حرفهایی که زدی عذر خواهی کنی و تقصیرو به گردن بگیری اگر تقصیرو به گردن بگیری اون هم از موضعش می یاد پایین. بعد که اوضاع را به این وسیله آروم کردی حرفهای که دوستمون گفت رو بهش بگو
اگر باز هم نتونستی اوضاع را به حالت اول برگردونی از بزرگ تر ها بخواه وساطت کنند و با هم تماس بگیرند؟
نظرت چیه؟
مرسی عزیزم ولی مشکل اصلی ما بزرگتر های اونن که اصلا" کنار نمیان و دوست دارن به بهانه های مختلف یه کاری کنن ما جدا بشیم و همسرمم با این که اینو میدونه بازم طرف اونارو می گیره بدشم اونم زیاد به من توهین کرده ولی من همیشه جلو میرم و زندگیمو نجات میدم اون هیچ کاری نمی کنه الان 2 هفتس هیچ خبری ازش ندارم خیلی ناراحتم :cry: :cry: :cry: :( :(
سلام گلم
اينقدر غصه نخور و خودتو ناراحت نكن. اگه شوهرت از الان اونم توي يه همچين مسئله ي مهمي داره از خونوادش پيروي ميكنه يعني اينكه علاقه اي به زندگي مشتركتون نداره.
همون بهتر كه بي خيال اين زندگي بشي عزيزم .
ايشالله كه اينطوري كه من فكر ميكنم نباشه .
ولي اگه توي اين مورد كوتاه بياي بايد تو تمام زندگيت كوتاه بياي .
پس محگم و استوار باش و حرفت رو به كرسي برسون .
به شوهرت بگو كه با يه دختر بيوه كه ازدواج نكرده كه حالا توقع داره همينجوري بلند بشي بري خونش.
اصلا كوتاه نيا.
اگه شوهرت يه خورده به زندگيش علاقه داشته باشه حتماً كوتاه مياد.
موفق و پيروز باشي.
منتظر خبرهاي خوبي از طرفت هستم. انشالله
دوستان خوبم ، این خانم و همسرش دو ساله که با هم ازدواج کردن و حالا فقط مراسمشون مونده ، اون وقعی که صیغه عقد جاری شد اونا زندگیشون رو شروع کردن و مراسم عروسی شون هم درسته به شروع زندگی مشترکشون زیر یک سقف ربط داره اما این مشکلی که این خانم داره هم مثل یکی از هزاران مشکلی هست که همه زن و شوهر ها دارن و باید با تدبیر و چاره اندیشی اون رو حل کرد ف نمی شه هر وقت اوضاع بر وفق مراد نبود بگیم فلانی بدرد زندگی مشترک نمی خوره ! باید ازش جدا شد ، به قول آقای دکتر که در جواب یکی از تاپیکها گفته بود : زرنگ آن است که بسازد نه آنکه ببازد !
دوست خوبم هر کاری که خواستی بکنی روی تنها چیزی که تمرکز می کنی اینه که این یکی از مشکلات زندگی شماست و شما باید به هر طریقی شده اون رو حل کنی و به تنها چیزی که فکر نمی کنی این باشه که اون بدردت نمی خوره و باید ازش جدا بشی ، می دونی که افکار انسان چقدر قدرتمند هست پس مواظب باش به چه چیزی فکر می کنی که ممکنه ناخواسته همون عملی بشه ، ......................خیلی حرف زدم ، فقط آخرین مسئله اینکه سعی کن توی زندگی مشترکت آدم با تدبیری باشی و با پنبه سر ببری ، دعوا و جرو بحث مشکلیرو حل نمی کنه ، به خودت بگو من باید ، باید این مشکل رو حل کنم ، و اونوقا راه حل ها یکی یکی در ذهن تو مجسم می شن ، نگو اگر شوهرم زندگیش رو دوست داشت این کارو می کرد اون کارو نمی کرد ، به خودت بگو من که زندگیم رو آسون و بی زحمت بدست نیاوردم ، من لیاقت بهترین زندگی رو دارم ، و برای داشتن بهترین زندگی باید با مشکلات اون که بیشتر از نیمیش از طرف شوهرت هست بجنگ ،
سلام عزيزم
بيشتر زندگي ها قابل نجات دادن هست.
تو مي توني و وظيفه داري زندگي تو نجات بدي
بايد راهش رو پيدا كني من مطمئن هستم كه مي توني راحش رو پيدا كني.
جوامع امروزي به سمت نارسيستيك (خود شيفتگي ) در انسانها در حال حركت است و رفتار
خانواده شوهر شما مشابه با بسياري از خانواده هاي ديگر است.
پس وظيفه شما حفظ اعتماد به نفس و نجات زندگي مشترك تان است.
اين كار نياز به تاكتيك مي باشد و زمان بر است ولي مشكل نيست خوشبين باش كينه و نفرت و بدبيني به خودت راه نده و زندگيتو نجات بده.
ASALETARAVAT محترم يكي از مشكلات بزرگ ما انسانها اين است كه هميشه طرف مقابل را مشكل مي دانيم و انتظار داريم ديگري تغيير كند .
اين را بدان براي تغيير فكر و عمل ديگري بايد فكرت و عمل كرد خودت را تغيير دهي .
با صبر و توكل به خدا و كمي فكر ميتواني اوضاع راعوض نمائيد شما حتما مي تواني .
به اميد موفقيت و آرزوي پيروزي براي همه بندگان خوب خدا .
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 20, 21, 22بعدی
صفحه 1 از 22
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم