| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
Reza-V
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 3 دی 1389
پست: 1791
تشکر: 231 تشکر شده 260 بار در 221 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 2 مرداد 1390 - 14:56 عنوان: |
|
|
سلام vahid110,
در اولین فرصت یه صفحات گذشته یه نگاهی میندازم ببینم از کجا و در چه مورد باید صحبت کنم... البته اگه چیزی برای گفتن داشته باشم... انشالله که بتونم مفید باشم
شاد باشید
بدرود |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
AaHoOo
همكار


عضو شده در: 9 فروردین 1390
پست: 2740
تشکر: 434 تشکر شده 313 بار در 223 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 6 مرداد 1390 - 11:00 عنوان: |
|
|
vahid110, سلام دوباره آقا وحید
من چند روزی تصمیم گرفته بودم نیام که این وابستگیم به سایت کمتر ششه
چه خبر؟البته متن های چند روز قبل رو هنوز نخوندم
و امیدوارم که اوضاع بهتر شده باشه.  _________________ امضای من کووووووووووووووو!من پاکش نکرده بودم !!!!!!!!!!!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
vahid110
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 8 شهریور 1389
پست: 1120
تشکر: 1161 تشکر شده 204 بار در 152 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 6 مرداد 1390 - 11:36 عنوان: |
|
|
AaHoOo, سلام
((دلم را برگردانيد))
خاكم بكنيد
دلم از دست برفت !
پاكم نكنيد
دلم را برگردانيد
(1390/05/05) http://www.sherenab2.com/Pages-View-4258.html _________________ يا رب از ابـر هـدايــت برسـان بارانـــي
پيشتر زانكه چو گردي ز ميان برخيـزم
vahid110 |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
AaHoOo
همكار


عضو شده در: 9 فروردین 1390
پست: 2740
تشکر: 434 تشکر شده 313 بار در 223 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 9 مرداد 1390 - 10:25 عنوان: |
|
|
vahid110, سلام آقا وحید
امیدوارم حالتون خوب خوب خوب باشه
این سرسختی عدم پذیرش شکست از یه جهاتی می تونه مثبت تلقی شه ولی از این جهت که نمی خواد قبول کنه اشتباه کرده و درس عبرت بگیره بازم همون اشتباهات رو تکرار می کنه ،خیلی بده
شاید الان بهترین راه حل اینکه صبر کنید تا خودش به نتیجه برسه
شاید حرف دیگران بیشتر باعث میشه که احساس شکست کنه و می خواد به شما ثابت کنه شکستی در کار نبوده
گاهی اوقات گذر زمان بهترین مشکل گشاست .با گذر زمان خیلی چیزها به خودش ثابت میشه
انشاالله که با خیر های خوب شما رو بمی نیم. _________________ امضای من کووووووووووووووو!من پاکش نکرده بودم !!!!!!!!!!!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
vahid110
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 8 شهریور 1389
پست: 1120
تشکر: 1161 تشکر شده 204 بار در 152 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 9 مرداد 1390 - 15:01 عنوان: |
|
|
AaHoOo, سلام
>>> عدم پذيرش شكست اگه به معنى پايدارى در رسيدن به هدفى روشن و كاملا مشخص بر اون باشه كه خيليم قابل ستايش و تمجيده...
... اما قبول نداشتن مفهومى بنام شكست در زندگى! يعنى اينكه شكست نيست و وجود ندارد و نتيجه اش اين مى شود كه:
... من دست به هر كارى... هر كارى بزنم!!! چه با خواسته هاى درونم هماهنگ نباشد و چه! هيچ گونه عاقبت انديشى هم نكنم،
... موفق هستم. چون اساسا شكست وجود خارجى ندارد تا شكست بخورم!!!
... اين ديگران هستند كه اشتباه مى كنند وگرنه من هميشه كاهايم را درست انجام داده و مى دهم.
چند روز پيش هنگام تميز كردن تربچه (الان پنج ماه هست) زير لب مى گفت: "الهى كه هيچوقت دستت به هيچ چيز نرسد"(منظورش به شوهرش بود) :
... "فكر نمى كند كه ما و اين سه بچه از چه راهى و با چه پولى زندگى مى كنيم! پولى كه الان نباشد ميخواهم كه در آينده هم هرگز نباشد..."
... بله حق با شماست. هميشه زمان بهترين حل كننده ى مساله هاست،
... اما خداى مهربان در قرآن مجيد مى گويد: اگر شما به حق عمل نكنيد من قوم ديگرى را جايگزين شما خواهم كرد...
... بله در مورد صبر هم حق با شماست:
... چرا كه رسول الله فرمود:
»»» "خداوند كسي را بخاطر نادانيش عزيز نگردانده و كسي را بخاطر بردباريش ذليل و خوار نكرده است."
((شاید حرف دیگران بیشتر باعث میشه که احساس شکست کنه و می خواد به شما ثابت کنه شکستی در کار نبوده))
كسي جز دوستان صميميش كه از ابتداى ابتدا با روش و انتخاب او و با شخصيت كاذب شوهرش مخالف بوده و هستند با دخترم حرف و گفتگوئى ندارد.
عليرغم ظاهر مذهبيش هميشه او را فردى دروغگو و بى ايمان و خرافاتى و كلاه بردار مى دانستند و هنوز نيز:
... بر اين باور بوده و عملكرد هاى پس از ازدواجش را هم بر مدرك هاى خود اضافه كرده اند:
... او حتا به حرف نزديكترين دوستان صميمى خود نيز گوش نمى داده و نمى دهد...
... و من ميخواهم كه دخترم با عزت و سربلندى و در خانه اي مستقل زندگى موفقى داشته باشد... _________________ يا رب از ابـر هـدايــت برسـان بارانـــي
پيشتر زانكه چو گردي ز ميان برخيـزم
vahid110 |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
AaHoOo
همكار


عضو شده در: 9 فروردین 1390
پست: 2740
تشکر: 434 تشکر شده 313 بار در 223 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 15 مرداد 1390 - 08:52 عنوان: |
|
|
چند روز پيش هنگام تميز كردن تربچه (الان پنج ماه هست) زير لب مى گفت: "الهى كه هيچوقت دستت به هيچ چيز نرسد"(منظورش به شوهرش بود) :
vahid110,
خوب واقعا هم حق داره ،حالا اگر بچه وسط نبود یه چیزی،یعنی یه ذره احساس پدر بودن نمی کنه این مرد!!!!!!!!
می دونین آقا وحید به نظرم تو این شرایط سرکوفت زدن و یاد آوری کردن اشتباهات گذشتش اصلا کمکی بهش نمی کنه ،همین دوستان صمیمی که بیان و بگن ما از اول مخالف بودیم و اون شخصیتش مشخص بود.... بیشتر باعث اعصاب خوردی میشه به نظر من.چون دیگه کارایی که شده و درواقع این جور صحبت ها الان حکم نوش دارو پس از مرگ سهراب رو داره.
الان نبیاد راجب اینکه چرا این جور شد صحبت کنیم و دنبال مقصر بگردیم که مقصر هم مشخصه کیه دخترتون ...
باید دنبال راه حل بود که از این شرایط نجات پیدا کنه و شاید دیگه امید داشتن به شوهرش اشتباه محض باشه. خود دخترتون باید دست به کار شه و به امید اینکه روزی اون خوب بشه و سر عقل بیاد نمونه
...و من ميخواهم كه دخترم با عزت و سربلندى و در خانه اي مستقل زندگى موفقى داشته باشد
انشاالله به امید اون روز _________________ امضای من کووووووووووووووو!من پاکش نکرده بودم !!!!!!!!!!!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
vahid110
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 8 شهریور 1389
پست: 1120
تشکر: 1161 تشکر شده 204 بار در 152 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 15 مرداد 1390 - 15:03 عنوان: |
|
|
دوستان همراه و گرامى سلام
AaHoOo, گرامى سلام
>>>ممنونم از حسن توجه و پيگيرى شما، دوستان همدل او نيز از زشتى شماتت و سرزنش آگاهى لازم را دارند...
و تنها، تلاششون براينه كه دخترم راحت و بى دقدقه به خودش اتكا كند و زمام زندگيش را خودش بدست بگيرد:
... و در انتظار معجزه اى موهوم نمانده و وادى ترديد و دو دلى را ترك كند...
... و دو خبر خوب براى دوستان و ياوران: اون دخترم بيست روز بعد امتحاناش پيش ما بود اونم بدون شوهرك گل و خوبـش:
... آخه شوهرش اين مدت زمان گرماگرم كارش هست، توى اين مدت يه آرامش خوبى توى خونه حاكم بود:
... و شب آخر در زمان بدرقه اش با من حرف زد و مساله رو از اول مرور كرد و حرف آخرش لين بود كه بابا:
... خواهش مى كنم نديد بگير و حساسيت خودتو كم و كمتر كن بگذار زمان خود مساله رو حل خواهد كرد:
... و اين در حالى بود كه يك نمونه كه بيشتر از آنرا ديده بود اين بود كه تربچه ى من با صداى مهيبى از روي مبل به زمين افتاد:
... در حالى! كه مادرش اون دو تا جوجه رو به دستشوئى برده بود و كنار اين فرشته ى بى پناه حتا يه بالش هم نگذاشته بود !!!
... و پدرشان فزسنگ ها از ايشان دور است !!!
... فردا شبش به اون(دخترم) زنگ زدم و گفنم چشم دخترم با اينكه حادثه در جلو چشمام انفاق ميفته!!! چشم تلاش خودمو مى كنم...
... و خبر خوب ديگه اينكه: برا انتخاب رشته مجاز شناخته شدم، رتبه هم خوب بود...
»»» حالا ديگه مددكار هم به من و دخترم جداگانه زنگ زد و ظاهرا دخترم استقبال كرده بود و اولين وقت مشاوره كه تونستن بدن برا آخر مرداد بود:
... حالا خيالم راحته كه حداقل تا اون موقع با دل سير شاهد تماشاى اين سزيال تكرارى و عجيب، هستم:
... و همچنان هيچ كس هيچ تلاشى براى خروج از اين طوفان سرما و يخبندان نخواهد كرد... _________________ يا رب از ابـر هـدايــت برسـان بارانـــي
پيشتر زانكه چو گردي ز ميان برخيـزم
vahid110 |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
helen-h
فعال


عضو شده در: 7 فروردین 1390
پست: 692
تشکر: 438 تشکر شده 248 بار در 196 پست
محل سکونت: بام ایران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 18 مرداد 1390 - 15:46 عنوان: |
|
|
سلام اقا وحید بازم تبریک بابت اتفاقات خوبی که براتون پیش اومده
امیدوارم روز به روز به موفقیت نزدیکتر بشین _________________ روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویــــــــــــی اندوه روزگاران
گل همیشه بهارم ***خدا کند که بیایی |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
elnaznami
پرسشگر


عضو شده در: 18 مرداد 1390
پست: 23
تشکر: 4 تشکر شده 2 بار در 2 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: سهشنبه 18 مرداد 1390 - 21:41 عنوان: |
|
|
| منم خستم خیلی از ادما از زندگی نمی دونم چی کار کنم برام دعا کن |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
Reza-V
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 3 دی 1389
پست: 1791
تشکر: 231 تشکر شده 260 بار در 221 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: چهارشنبه 19 مرداد 1390 - 09:58 عنوان: |
|
|
سلام vahid110,
شنیدی طرف خونه اش آتیش میگیره تلفن نداشته به آتش نشانی نامه مینویسه... حکایت منه... منظورم از نظر سرعته... تازه رسیدم به صفحه ی 5... و با توجه به قلم ناشیوا و بسیار ادبی شما روند تحلیل و فهم برای مغز کوچیک بنده به کندی پیش میره... خوب برادر با خانومت مشکلی بگو مشکل دارم دیگه... یک ساعت لای خروار خروار تشبیه و استعاره و واژه های خاک خورده ی تاریخ میپیچیشون که چی؟... بگذریم
به گمانم تمام این 20 و دو سه صفحه رو بخونم اندازه ی 1 صفحه متوجه بشم... میگم میخوایین خودتون اون یه صفحه رو برام بنویسین دیگه من بی خودی وقتم رو بجای کمک به شما پای خوندن این صفحات ندازم؟...
خوب داستان به اینجا رسیده بود که خانوم شما از وضع موجود ناراضی بود و حس میکرد شما درکش نمیکنی و کلا به یک سری چیزایی که میخواسته هنوز نرسیده و شاید از بعضی از تصمیمات نادرستش ناراحت بود... که یهو...
خوب که یهو چیش رو شما بگو...
امیدوارم گستاخی کودکانه ای که نمیدونم امروز بخاطر چی این قدر دزش زده بالا رو بر من ببخشی و از ادبیات کلامم ناراحت نگشته باشید که جدا قصد تمسخر و این چیزا در کار نیست
منتظرم
شاد باشید
بدرود
البته اینو هم اضافه کنم مشکلی با ادامه ی روند لاک پشتی خوندم ندارم فقط دلم میخواد یه روزم زود تر شده بتونم اصل حرفام رو شروع کنم |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
armitan
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 28 دی 1389
پست: 1830
تشکر: 257 تشکر شده 207 بار در 124 پست
محل سکونت: جهان دو قطبی 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 20 مرداد 1390 - 11:58 عنوان: |
|
|
vahid110, درود
چقدر شما ادبی مینویسید
میدونید اصولا نمیتونم این همه صفحه را بخونم
ولی بعضی از حرفاتون را خوندم دوست دارم ببینم چرا وقاعا از همه دلگیر هستید
اگه لطف کنید همون صفحه اول که نوشتید خسته اید کل ماجرا را خلاصه بنویسید
مثلا اینکه چند تا بچه دارید ،اون تربچه کیه ، خانومتون با چی مشکل داره
خلاصه چرا خسته و دلگیر هستید
اونوقت فکر کنم کسای دیگری هم باهاتون همفکری کنند
ببخشید اگه صریح حرف زدم _________________ دیگران حق دارند در مورد ما
هر چه میخواهند بگویند
ولی ما حق نداریم
آن چیزی شویم که آنها میگویند |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
helen-h
فعال


عضو شده در: 7 فروردین 1390
پست: 692
تشکر: 438 تشکر شده 248 بار در 196 پست
محل سکونت: بام ایران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 10 شهریور 1390 - 19:04 عنوان: |
|
|
سلام آقا وحید ببخشید دیر شد برای تبریک ولی عیدتون مبارک نماز روزه هاتون قبول
خیلی خوشحالم که برگشتین به سایت خیلی وقت بود نیومده بودین _________________ روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران
تا از دلم بشویــــــــــــی اندوه روزگاران
گل همیشه بهارم ***خدا کند که بیایی
این مطلب آخرین بار توسط helen-h در پنجشنبه 10 شهریور 1390 - 20:01 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
setiblack
هوادار قلم صنع


عضو شده در: 25 اردیبهشت 1390
پست: 1477
تشکر: 222 تشکر شده 162 بار در 133 پست

: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: پنجشنبه 10 شهریور 1390 - 19:19 عنوان: |
|
|
vahid110, سلام
منم عید رو به شما تبریک میگم.  |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
nilin
فعال


عضو شده در: 18 مرداد 1389
پست: 632
تشکر: 84 تشکر شده 155 بار در 126 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: جمعه 11 شهریور 1390 - 14:52 عنوان: |
|
|
با سلام ،
استاد وحید ، خوب هستین ؟! نیومدین و نگفتین که جلسه مشاوره آخر مرداد به چه شکل پیش رفت و ... خدا رو شکر حداقل برای پایان نامه عسل اومدین و ما رو از نگرانی نبودنتون در آوردین ، ولی این رو بگم نگرانی چرا نبودنتون و در اصل چطور بودنتون هنوز به قوت خودش باقیه ،
راستی استاد وحید یه چیز دیگه رو بهتون بگم ، من فکر می کنم همه اونایی که از اول اول " خیلی وقته که چیزی به نام خستگی ... " با شما همراه بودن ، ( و نه برای نصیحت و دادن راهکار که شما واقعاً خودتون استاد هستید و سرشار از ایده های نو و تازه و بی نقص برای از سر گذروندن حل کردن انواع بحرانهای زندگی ) ... داشتم می گفتم ، همراه بودن و در کنارتون بودن و با شما بودن ، و فقط قصدشون از بودن توی تاپیک شما با شما بودن بود ، و ... و .... و .... خلاصه همه ی اونها و اینها ، یکی از دلالیل بودنشون همین قلم زیبای شماست که به جای یک تعریف بی روح و کلیشه ای از مشکلات و ذغذغه ها ، اونها رو با کلام زیباتون در عین شاید تلخ بودن و نازیبا بودن ، به تصویر می کشید و برای درک این تصویر خواننده رو به طور ناخودآگاه به سمت تمرکز بیشتر روی موضوع هدایت می کنید ، من خودم به شخصه عاشق این مدل طرح موضوع هستم و ازش استقبال و حمایت می کنم ، و ...
آقا رضا واقعاً ازتون انتظار نمی رفت با قضاوتی به قول خودتون کودکانه اینطور ....
استاد وحید منتظرتون هستیم ، لطفاً بیاین و ما رو از اوضاعتون با خبر کنید . _________________ و ای کاش می شد قطره ای از زمان را احساس کرد!!! |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
|