سلام c12
ما اصلا هیچکدوم اجازه ندادیم دیگران توی زندگی ما دخالتی داشته باشن.فقط خاستیم وساطت کنن.الان خانومم میگه من حاضرم بیام اما باید ثبت کنیم که اگه بعد از یه سال نیومدیم ازت جدا بشم.من موندم به خدا.من میگم خانومم حرف از طلاق میزنه اما دلش طلاق نمیخاد.اما من نمیتونم با شرایطش کنار بیام.ولی اینجوری هم نمیشه زندگی کرد.
منم طلاقش نمیدم.اما نتیجه ای هم از کارمون الان نمیگیریم
1- مهریه چقدر کردی
2-ظاهرا خانومت از ارومیه بود و شما از شمال درسته؟؟
3-ایا کارت طوری است که اصلا نمی تونی بری شهرشون
4- خانواده خودتون در شمال هستن؟؟
5- وابستگی ات به خانواده خودت چقدره؟؟ می تونی ازشون جدا بشی و بری ارومیه
6- چند تا برادر و خواهر شما داری و ایشون چند تا و وضعیت سنی و سلامتی پدر و مادرتون
514تا. ارومیه نه شهرهای آذربایجان غربی.کارم جوریه که اگه اینجا باشم میتونم به واسطه آشناهایی که اینجا دارم کار کنم.ولی اونجا کسی رو نمیشناسم که بتونم کاری انجام بدم.من هم مغازه دارم هم نقشه بردارم.اونجا برم باید حتما مدرک داشته باشم.
بله.خونوادم شمالن.وابستگی که دارم اما اگه منظورت متکی به اوناست نه ولی ازشون کمک میگیرم تو مشکلاتم.من مشکلی بابت راه دور ندارم اما میدونی چیه من یه زنه پرتوقع دارم نمیتونه نه بشنوه.هرپی بخائ باید فراهم بشه.به هر نحوی.من اگه میدونستم زنم با من بسازه الانشم میرفتم.اما اینجوری نیست.
من یه برادر دارم از خودم کوچکتره خانومم 2تا خاهر داره خودش بچه وسطیه.
پدر مادر من میانسالن سالمن.خانومم پدر نداره مادرشم سر حال و میانساله.
اینکه پدرشون فوت شده یعنی ایشون نمی تونه به این راحتی ها از شهرش جدا بشه - بدبختانه مشکل من هم همین بود - اینگونه خانواده ها که پدرشون فوت شده و برادر هم ندارن وابستگی بین خواهرها و مادرشون خیلی زیاده و اگه بخوای سخت بگیری و شرط کنی که بیاد به شهر شما احتمالا همه چی بهم می خوره - یه مقدار باید درکش کنی همون اشتباهی که کم کردم
متاسفانه همه دخترها همینطوری هستن پرتوقع - ولی بهش بگو اگه بری شهر ارومیه نمی تونی درامد سابقو داشته باشی و... ببین نظرش چیه
نامزد من هم پرتوقع بود ولی الان مطمئنم اگه من می رفتم و در شهر اونا زندگی می کردم خیلی کوتاه می اومد- شاید ایشون هم همینطوری باشه
سکه ها عندالمطالبه است یا عند الاسطتاعه - نصف دارایی زدی یا نه
خاهرای دیگش اصلن وابسته نیستن.بیشتر شوهر دوستن تا خونواده خودشون.خاهر بزرگه هم یه شهر دیگست که تا شهر خودشون 3-4 ساعت فاصله داره.خاهر کوچیکه هم با یه پسری از کرمان آشنا شده و به خاطرش رفته اونجا درس میخونه.عندالمطالبست ولی خانومم تاحالا چندبار گفته ازت مهریه نمیخام .آخرین بارم لحظه آخری که پیش هم بودیم این حرف رو زد.یعنی 2-3 روز پیش.چند واحد این ترم داره لیسانس بگیره.مادرزنم بازنشسته دولته.حقوق شوهرش میگیره.داراییشون خوب نیست ولی خرجشون زیاده.
الان علاقه زیادی بهش ندارم به خاطر اتفاقایی که پیش اومده.نوع آشناییمون از طریق چت بود.ولی فقط ابتداش.5سال طول کشید تا به هم برسیم.و طی این مدت من مرتب رفت و آمد میکردم.خوب همدیگرو شناختیم.
فکر میکنم زندگی ما مهمتر از تنهایی مادرش باشه.این رو باید درک کنه.شاید کار ما جوری شد اصلا رفتیم یه جای دور.اونموقع میخاد چیکار کنه؟تا کی میخاد توی شهرش باشه؟
دوست عزیز اول مساله رو با خودت حل کن - ببین بهش علاقه داری یانه و یا اینکه کس دیگری رو می خوای و این خانم با معیارهات هم خوانی داره یانه
اگر جوابت اینه که نمی خوای - بهترین فرصته که بدون دادن مهریه و خیلی راحت جدا بشی
ولی اگه بهش علاقه داری باید با مساله کنار بیای
من نامزدم فامیل نزدیک بود - چادری - پدرش فوت شده - دو تا خواهر بودن و این گوچکتر بود از شهرستان بودن و من از تهران
بهش گفتم من محل کارم تهرانه و قبول کرد بعد عقد کردیم ولی بعدش دید من شهرستان برو نیستم و چیزای دیگه رو بهونه کرد تا من بهم بزنم ولی من بهم نزدم شش ماه عقد هم بودیم - یه بار دعوامون شد و 2 ماه با هم حرف هم نزدیم ( که بزرگترین اشتباهمون بود ) و بعدش از طریق خانواده گفت نمی خوام - من هم گفتم باشه و طلاق
اولش پنج شش ماهی خوشحال بودم که راحت طلاقش دادم بدون مهریه و...و راحت شدم ولی دختری بود که اکثر معیارهای منو داشت الان که به موضوع فکر می کنم می بینم که می شد راههایی رو انتخاب کرد که به اینجا نکشه - اونم مهریه نخواست - البته نصفش بهش تعلق می گرفت
من مشکلم از شما یجورایی کمتره - به پزشکی قانونی رفت و چون دختر بود شناسنامه سفید گرفتیم هر دوتامون
ولی شما با اون مواردی که مطرح کردی شناسنامه ات هم مشکل دار خواهد بود
به هر حال ازدواج کردی و طلاق دادی
من الان 1/5 سال از زمان طلاق گذشته ولی هنوز نتونستم با مساله کنار بیام
و یه پیشنهاد هم بهت دارم دوستانه - امیدوارم ناراحت نشی - قبل از هر تصمیمی پیش مشاور و روانشناس هم برید شاید نتیجه گرفتید
کس دیگه؟؟؟
بهش علاقه دارم ولی به خاطر اتفاقایی که به وجود اومده و حرفایی که زده فعلا اعصابم از دستش بدجور خورده.اگه منو درک کنه بهترین انتخاب ممکنه.اگه درک نکنه به مشکلات بزرگی برخورد میکنیم.من میشناسمش.اون اصلن تحمل نداره.من حاضرم به خاطرش همه عمرمو جایی که اون میخاد باشم اما فقط 2.3 سال مهلت خاستم.این نهایت نامردی که نخاد این فرصت رو به من بده.در ضمن من طلاقش نمیدم.اونا حرف از طلاق میزنن.هرکی حرفشو میزنه بره بگیره.من خونه دارم.شغل دارم.درامدم دارم.بیاد زندگیمونو بکنیم.بد میگم؟
قربونت برم پیش روانشناس رفتیم.مشاورم رفتم.هم دوتایی رفتیم.هم تنهایی خودم رفتم.اما نتیجه مطلوبی نگرفتم.میدونی چیه دلم میگه طلاق نمیگیرم و اون با شرایط من کنار میاد ولی بعدش فقط تلافی میکنه.اون موقع هستش که خدا به داد من برسه
من هم همین شرایطو داشتم و اوضاعم هم خدارو شکر بد نیست
متاسفانه اعصابمو خرد کرد و با اینکه بهش علاقه هم داشتم به طلاق راضی شدم و ... حتی 5-6 ماه هم خوشحال بودم که خلاص شدم
ولی بعدش نسبت به تصمیمم شک کردم
خودتون هم می دونید تعیین محل زندگی با مرده و زن باید تمکین کنه - ولی اگه زن نیاد یا به زور بیاد می شه زندگی
می تونی به زور قانون بیاری اش ولی فایده نداره - در برابر این کار شما قانونی می تونه مهریه اش رو بخواد و شما باید پرداخت کنی
بهترین راه اینه که خیلی با نرمی با هم به توافق برسید و اگه نشد بدون دردسر و با توافق از هم جدا بشید
متاسفانه بنظرم می رسه روحیات امروز شما مثل روحیات 1/5 سال پیش منه
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : قبلی1, 2, 3 ... 6, 7, 8 ... 19, 20, 21بعدی
صفحه 7 از 21
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم