من زياد تميلي به حرف زدن با تو ندارم و نداشتم و من هر كس نيستم كه نمي خواي بام حرف بزني من هم نيومدم تو لينك تو ،تو مياي تو لينك من پس تو بايد بري دنبال كارت نه من...
حرف دهنتم بفهم!!!!!
بمیرم واسه دلت
گلم خب اون خوب بود.الان اینقدر بد شده چرا بدی هاشو واسه خودت شاخ و برگ نمیدی تا تنفر بوجود بیاد درونت؟
اینجوری که داغون میشی.چون برگرده و بخوای بهش برسی بد بخت میشی.تنها راهت فراموش کردنشه
مي دونيد؟ اون اونقدرا هم بد نيست
هر كاري مي كنم نمي تونم فراموشش كنم
خب دست خودم نيست از 13 سالگي تا حالا كه 18 سالمه عاشقشم شما مي تونستين اگه جاي من بودين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با سلام و تشکر به خاطر راهنماییتون نسبت به من
اینکه صادقانه میگم دوسش دارم فقط حرف نیست. منم مشکلتو خوندم یه مثال هست که بابا بزرگم همیشه میگه: کسی که خوابه راحت میشه بیدارش کرد ولی کسی که خودشو به خواب میزنه عمرا بیدار نمیشه . منظورم اینه که خودتو به خواب نزنی حتی اگه برگشت التماستم کرد دیگه بیخیالش بشو ببین خدا چقد دوست داشته که قبل از ازدواج به معتادی و... یارو پی بردی
یه چیز دیگه اینکه خدا گر زحکمت گشاید دری به رحمت گشاید در دیگری و من به خود خدا قسم اینو تو زندگیم احساس کردم کافیه به خدا اعتماد کنی خیلی جالبه ها ما یه وقتایی به خدا هم اعتماد نمیکنیم درحالی که بیشتر وقتا به یه اشغال اعتماد میکنیم. امید وارم همیشه بیدار بیدار
باشی تا این اتفاقا نخان بیدارت کنن
juun, عزیز
با آدمای باتجربه که صلاحتو میخوان مشورت کن
سن شما کمه الان به دل توجه میکنی بعد که ....میفهمی چه اشتباهی کردی
من خودم ی عاشق بودم
ولی الان پشیمونم که چرا به عقلم گوش ندادم
تو عاشقی بدی های طرف رو نمیبینی
امیدوارم خوشبخت بشی _________________ با حضور خدا تنهایی معنا نداره
مرسي بچه ها كه كمكم مي كنيدخداييش من نه برادر بزرگ دارم نه خواهر بزرگ خوبچه اولم اگه ما هم نبودين كه ديگه...
الان به جايي رسيدم كه ماهي يكبار بهش sms مي دم يعني تركم ولي اينم هست كه نمي تونم به جز اون به كس ديگه دل ببندم
خدا كمكم كنه كه امسالو كه سال سرنوشتمه تو دامش نيفتم (دام عاشقي) چون كنكوريم!
اين خداي مهربون كه عشق رو تو دل ما جا داده چرا طاقت جدايي رو تو دلمون نذاشته؟ _________________ عشق یه چیزی مث کشک و دوغه
سلام
يه 3 -4 روزيه كه رفت...
رفت سربازي قرار بود بيفته شهر خودمون اما نشد و رفت سنندج!
خيلي ناراحت بود
منم رو اعصابش راه رفتم و دعوامون شد و قهر كرد و بدون خداحافظي رفت چون مي دونست برگرده من ديگه نيستم مي رم دانشگاه شهر ديگه اصفهاني همداني جايي به جز اينجا يك سال و نيم ديگه مياد سخته واسم اما يا ديوونه مي شم يا فراموشش مي كنم من اينجورم يا عيشق عاشق يا متنفر اگه منو بخواد كه خودش وقتي اومد مي گرده دنبالم هگه هم نخواد چرا من بخوام؟
ديگه با هيچ كس هم دوست نمي شم اولي و اخريش بود اگه منو بخواد بايد ازدواج كنيم
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3, 4
صفحه 4 از 4
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم