تاریخ: جمعه 27 بهمن 1391 - 18:42 عنوان: می خوام با یکی حرف بزنم
سلام
دختری 27 ساله هستم ظاهرم اونجور که بقیه می گن بد نیست شاغل هم هستم ولی اعتماد بنفسم خیلی پایینه خیلی زودرنج و عصبی هستم حس می کنم نمی تونم به آرزوهام برسم یه پسر دارم فکر می کنم اصلا مادر و همسر خوبی نیستم خیلی دلم می خواست با یکی درد دل کنم
123456h, سلام خانومی.زود رنجی خصلت خیلی از خانومهاست .عصبانیت رو هم که میشه کنترل کرد .چی باعث میشه اینطور فکر کنی. همسرت از شما تعریف نمیکنه ؟مگه همسرت از شما راضی نیست؟شما حتما مادر خوبی هستید که تونستید پسرتون رو به 7 سالگی برسونید .خانومی اینطوری فکر نکن _________________ یافته هایت را با باخته هایت مقایسه کن ....
123456h,
سلام
این خیلی بده که اعتما د به نفس نداری
از فردا یه دفترچه تهیه کن و تمام رفتارهای بد و خوبت رو یاد داشت کن و با همسرتون هم رو راست و جدی صحبت کن و بگو ازت انتقاد کنه یا از یکی از دوستان و فامیل کمک بگیر که امید وارم ناراحت نشی ازشون
سعی کن همیشه به کاری که انجام میدی و حرفی که میزنی خیلی دقت کنی و قبل از انجام هر کار حتما فکر کن و بعد تصمیم بگیر و اقدام کن
همین که اقدام به نوشتن این مطلب کردی حتما ادم منطقی هم هستی و اینکه خودت رو میشناسی هم خیلی خوبه چون اکثر ادما عیبهاشون رو نمیشناسن و یا فکر میکنن هیچ ایرادی ندارن
شاد باشی و خوش
_________________ نمي توان برگشت و آغاز خوبي داشت، اما مي توان شروع کرد و پايان خوبي داشت
سلام.
چرا همچین فکری میکنی؟چه چیزی باعث میشه که این فکرا به سرت بزنه؟فکرای منفی رو دور بریز.و اعتماد به نفست رو بالا ببر.وقتی وظایفتو به خوبی انجام میدی چرا این فکرا رو میکنی.
سلام عزیزم
باید اول سعی کنی که ریشه یابی کنی
هر دلیلی که فکر میکنی باعث ناراحتیت یا عصبانیتت میشه رو بنویس ،حتی اگر فکر میکنی که شاید مسخره باشه و شاید خیلی دلیل کوچیکی باشه
عیب نداره تو همه رو بنویس
اینجا دوستای خوبی هست که میتونی باهاشون دردودل کنی
باید بدونی که خیلی از آدما از زندگیشون راضی نیستن و خیلی اوقات ناراحتن و زودرنج و عصبین
پس فکر نکن که یه مشکله خیلی خاصی داری که فقط خودت به اون مبتلا هستی
باید فقط بخوای ،تا بتونی تغییر کنی
منم خودم خیلی سال پیش همچین احساساتی داشتم و اعتماد به نفسم پایین بود
چیزی که خیلی بهم کمک کرد (خودشناسی) بود و هم چنین (خود باوری)
من یه دفترچه دارم که اخلاقای خودم رو توش نوشتم چه خوب چه بد
اونهایی که خوبن که بهشون افتخار میکنم
اون هایی که شاید خوب نباشن تا اونجا که بتونم سعی میکنم که تغییرشون بدم وگرنه هیچ وقت انکارشون نمیکنم
سعی کن خودتو بشناسی،خصوصیات اخلاقیتو بشناس،چه خوب بودن چه بد سعی کن که اخلاقای خودت رو دوست داشته باشی،و سعی کنی در جمع نظرات خودت رو بیان کنی،حتی اگر کسی مخالف نظرت بود
با این کار اعتمادبه نفست زیاد میشه
وقتی تو خودت خودتو دوست داشته باشی و خودت رو بشناسی و خودت رو باور داشته باشی اون وقت متوجه میشی که دیگارن هم تمایل بیشتری دارن که اطرافت باشن
و این بهت احساس خوبی میده
سعی کن که به تفریح بری
بی حوصلگی و کسالت رو از خودت دور کن
موفق باشی عزیزم
با تشکر از دوستان
h-u-n-y عزیز همسرم نه تنها از من تعریف نمی کنه خیلی وقتها حرفهایی می زنه که نتونی تا آخر عمر فراموش کنی مادر خوبی نیستم قبل ازدواجم همیشه فکر می کردم که اگه بچه دار شدم با بچه ام رفیق می شم بازی می کنم باهاش تمرین می کنم ولی حالا اصلا حال هیچ کاری رو ندارم نه تنها بازیکردن با بچه حال خونه تمیز کردن هم ندارم بیشتر می خوام تنها باشمنه مهمونی رفتن نه مهمون اومدن چیزی رو دوست ندارم
aliada عزیز رفتارهای خوب و بد خودم رو می دونم ولی اراده تغییر اونا رو ندارم خیلی وقتها سعی کردم ولی بیشتر از یه هفته دوام نداشته همسرم هم یا کلا بی تفاوت و سرش تو کتاب یا تلویزیونه یا عصبانی و در حال انتقاد. بعد عزیزم اونقدر به حرفهام فکر می کنم که از ترس اینکه نکنه طرف ناراحت بشه خیلی وقتها حرف نمیزنم دلم می خواد راحت باشم و حرفم رو بزنم
roya-darya عزیز اگه به وظایفم عمل می کردم هیچ وقت این فکر رو نم کردم
setare3 عزیز همون طور که گفتم به این موضوع فکر کردم ولی تغییرشون برام سخته و بزرگترین عیب من همین نبود انرژی هست
123456h, دنیارو بگردی بهتر از همسرت پیدا نخواهی کرد واسه دردل _________________ تاپ ترین مطالب سبک زندگی.ازدواج و زناشویی. مد و لباس.آرایشی و بهداشتی.هنرهای خانه داری.و ده ها موضوع جذاب دیگر
123456h, چند وقته همچین احساسی داری ؟بهتره با یه مشاور صحبت کنی
خیلی از ماها ممکنه همچین شرایطی برامون پیش بیاد نگران نباش این وضعیتت آخر دنیا نیست فکر کنم فقط یه خورده از فشار کارای بیرون و خونه خسته شدی همین _________________ در بازو بسته شد
حتما باد باز شوخی اش گرفته
ادای آمدنت را در می آورد....
یادم نمیاد از کی اینجوری ام یه چند روز خوبم وباز همین حس بی کفایتی میاد سراغم قبلا هم مشاور رفتم ولی انگار باید همیشه یکی باشه باهاش حرف بزنم و راهنماییم کنه
123456h, سلام.
امیدوارم احوال دلت پرتغالی باشد شاداب شاداب
ولی این امید، فعلا پا در هواست و ظاهرا پرتغال ها، سرما زده شدن. اما حتما با یک رسیدگی دقیق و آگاهانه با استفاده از مهارت های زندگی، جوانه می زنن. بهار نزدیکه.
فکر می کنم مهم ترین یا یکی از مهم ترین چیزی که ازش شکایت داری، کمبود اعتماد به نفس و چیزای دیگه نیست. بلکه احساس خلأ عاطفی است. احساسی که با تنهایی و درک نشدن و کمتر بودن خیلی آشنایی داره و مشکلات اضافه تری رو هم پیش آورده.
اینکه اراده کردی و به فکر هستی که برای خودت کاری کنی، خیلی مهمه. انشاءاله به لطف خدا و پیگیری تلاش خودت موفق خواهی شد.
من راما هستم؛ مشاور. اگر فکر می کنی با مشاوره اینترنتی بتونی مسائلت رو درمان کنی، من در خدمت شما هستم.
123456h, عزیز
داری اشتباه بزرگی می کنی انسان با اراده همیشه زنده و پویاست ولی انسان بی اراده مثل یک مرداب می مونه که زندگیش به مرور زمان از بین می ره .
سعی کن به خودت بیایی و از این یکنواختی خودت و زندگیتو نجات بدی . مطمئن باش که درآینده پشیمون می شی ولی اون موقع سودی نداری و چون بهترین لحظه هایی که می تونی با همسرت و فرزندت باشی و از کنار اونها بودن لذت ببری داری از دست می دی . مطمئن باش که همسرت تا حدودی می تونه تحمل کنه پس از مدتی دیگه صبرش تموم میشه و خدا نکرده به بن بست خواهی رسید .
rama عزیز راستش نظرات شما رو خوندم عالین هیجان زده شدم اومدی اینجا راستش من خودم لیسانس روانشناسی دارم ولی برای مشکلات نمی تونم یه راه عملی پیشنهاد بدم هر وقت یه چیزی پیش میاد اطرافیان می گن تو روانشناسی خوندی یه چیزی بگو ولی من انگار چیزی یاد نگرفتم نمی تونم یه نظر خوب بدم حتی تو کار خودم موندم البته یه بار خواستم برای کارهام یه برنامه بریزم و اگه عملی نشد خودم رو جریمه کنم ولی انگار یکی دیگه باید منو کنترل کنه نتونستم اجراش کنم، حالا موندم من درسهام رو خوب یاد نگرفتم یا در مقطع کارشناسی بیشتر از این یاد نمی دن؟ راستی می تونم بپرسم تحصیلات شما چیه؟ این مهارت بیشتر تجربیه یا علمی ؟
شما کاملا درست میگین میشه گفت مهمترین مشکل من همون خلا عاطفیه از همون اول زندگیم یه سری حرفها پیش اومد که باعث شد تصور کنم کسی که همسرم می خواد من نیستم و شاید کسی که من می خوام همسرم نباشه حتی حالا تو موقعیتی هستیم که از 20 بهمن باهام کاری نداریم ولی من می خوام اول رو خودم کار کنم می خوام یه خورده ذهنم رو ازاد کنم دیگه نرم جلو آینه و فقط عیب هام رو ببینم و ناراحت شم چی جوری نباشم انگار الزایمر گرفتم حرفهام رو قاطی نکنم .......چی بگم ....بی انرژی ام کتاب رو میارم جلوم میخوام بخونم شاید به 3 صفحه نرسه و بزارم کنار می خوام ورزش کنم دو روز انجام میدم دیگه تموم برای همه کارهام اینجوری ام شروع می کنم دلم می خواد ولی نمی تونم ادامه بدم ....
چی بگم؟ .................فقط میخوام عوض بشم ،همین.
سلام یه جند روزه حسابی دلم گرفته یه کم م نویسم شاید دلم وا شه نمی دونم حتی در مورد چی حرف بزنم فقط می خوام بنویسم شاید آروم شد حتی شب ها خواب راحتی ندارم همه ش خواب می بینم ..خدای من ..............چرا می خوام گریه کنم؟؟؟؟؟؟// از گریه کردن خودم خیلی بدم میاد...........
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3, 4بعدی
صفحه 1 از 4
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم