| مشاهده موضوع قبلی :: مشاهده موضوع بعدی |
| نویسنده |
پیام |
mbayat
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 24 خرداد 1389
پست: 3664
تشکر: 98 تشکر شده 1190 بار در 608 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 2 بهمن 1389 - 12:15 عنوان: معاد و مسئله اعاده معدوم |
|
|
معاد و مسئله اعاده معدوم
معاد
ایمان به معاد و روز جزا یکی از مسلمات و ضروریات دینی ما مسلمانان و بسیاری از ادیان آسمانی است. روز قیامت با نام¬ هایی چون «روز حشر»، «روز تلاقی»، «یوم تبلی السّرائر»، «یوم الخلود»، «یوم الحسرة»، «یوم التغابن» و «نبأ عظیم» شناخته می شود. اینها نامهایی است که در قرآن کریم برای روز قیامت عنوان شده است. روشن است که هر یک از این نام ها با توجه به یکی از وجوه روز قیامت بر آن اطلاق شده اند. برای مثال عنوان «یوم الحسرة» نشان دهنده وضعیت انسانهایی است که سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند. و از آن حیث که قیامت بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» نامیده شده است (مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی: 28).
شاید بتوان جاودانگی را مهم ترین دغدغه بشر دانست، لذا کم تر کسی را می توان یافت که به این مسئله نیاندیشد. در این مقاله نیز به این مسئله مهم خواهیم پرداخت و زوایای دیگری از بحث را دنبال خواهیم کرد. بعد از آشنایی با کلیات مبحث معاد، لازم است به برخی سوالات مهم در این زمینه پاسخ داده شود. مسئل? امتناع معدوم و نسبت آن با مسئل? معاد می تواند ما را در درک چگونگی وقوع این رویداد مهم یاری رساند.
مشکل عمده در مورد معاد، «عینیت انسان دنیوی و اخروی» است. یعنی این کسی که در عالم آخرت مجازات می بیند یا پاداش می شود همانی است که در دنیا بود. این مسئله از جهات گوناگون مهم و حیاتی است. گفتیم مراد فلاسفه از معاد، هم معاد روحانی و هم معاد جسمانی است. بنابراین معاد، مستلزم این است که بدن انسان ها دوباره آفریده شود. به نظر برخی آفرینش دوباره بدن انسان یکی از مصادیق اعاده معدوم است و اعاده معدوم،ممتنع است.
حکما معتقدندکه اعاده معدوم، محال و ممتنع است ولی برخی از متکلمان و اهل علم کلام معتقدند که اعاده معدوم جایز و ممکن است. اعاده در لغت به معنی بازگردانیدن است. در اصطلاح متکلمان، مراد از اعاده یا به تعبیر دقیق تر و مشهورتر، اعاده معدوم، آفرینش دیگر بار موجودات نیست شده یا گردآوری اجزای پراکنده موجودات و پیوند دادن میان آنهاست (آفرینش مسبوق به مثل را در برابر آفرینش نخستین بار موجودات اعاده نامیده می شود). بنابراین، اعاده معدوم به این معناست كه یك شیء موجود، معدوم گردد و سپس، عین همان شیء با تمام مشخصات و عوارضش – كه در زمان موجود بوده داشته – دوباره موجود شود.
«روزى كه آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامهها در مىپیچیم همان گونه كه بار نخست آفرینش را آغاز كردیم دوباره آن را بازمىگردانیم وعدهاى است بر عهده ما كه ما انجامدهنده آنیم» (انبیا/104)
مخالفان امتناع قاعد? اعاده معدوم به این دلیل آن را مجاز می شمردند که خیال میكردند معاد جسمانی همان اعاده معدوم است. دلیل آنان بر جواز اعاده معدوم این است كه: اگر اعاده، محال باشد امتناع آن، یا به خاطر ماهیت آن است یا به خاطر یكی از لوازم ذاتی آن است. در اینصورت، از اول اصلاً به وجود نمیآمد و یا به خاطر یكی از عوارض مفارق ماهیت است كه در این صورت این عارض كه مانع از اعاده است، با معدوم شدن ذات، آن مانع هم مرتفع میشود و اعاده جایز میشود. در صورتی که نادرستی این سخن با کمی تفکر روشن می شود؛ فرض کنید که موجود «الف» اعاده شود. در اینصورت موجود دوم باید عین موجود اول «الف» باشد. از سویی اگر عین آن باشد که دیگر دو تا شیء نیستند و یک شیء هستند. بنابراین اگر اعاده معدوم درست باشد موجود معاد باید هم عین موجود اول باشد و هم عین موجود اول نباشد! (علامه حلی، كشف المراد: 75)
معاد
پس تا کنون فهمیدیم که اعاده معدوم محال است. حال با توجه به امتناع این مسئله، سوال بالا دوباره خودنمایی می کند؛ اگر اعاده معدوم محال است پس معاد چگونه امکانپذیر است؟
مسئله بالا از این توهم ناشی شده است که معاد همان اعاده معدوم است، اعاده معدوم محال است، پس معاد هم محال است. به همین دلیل هم برخی برای حل این مشکل معتقد شده اند که اعاده معدوم محال نیست در حالی که فلاسفه با دلایل روشن عقلی ثابت کرده اند که امتناع معدوم محال است. پاسخ سوال بالا قبول جواز امتناع معدوم نیست بلکه باید گفت معاد اصلا از مصادیق امتناع معدوم نیست. بنابراین هم می توان به امکان معاد و هم عدم امکان اعاده معدوم پایبند بود. خلقت مجدد بدن و تعلق دوباره نفسی که خلود وجاودانگی دارد، به بدنی که بار دیگر خلق شده، مصداق اعاده معدوم نیست. در روز قیامت بدنی که صورت انسانی آن مبدل به صورت خاک شده در مرتبه دوم همان صورت اولی را به خود میگیرد، به طوری که هر کس او را ببیند می گوید این همان است. به این در اصطلاح فلاسفه خلع و لبس صورت می گویند (یعنی صورتی از بین می رود و صورت دیگری به خود می گیرد). علاوه بر اینکه در این بازگشت مجدد، زمان و مکان قابل تکرار نیست و به همین دلیل نمی توان این احیاء ابدان را اعاده معدوم دانست. انسان ها معدوم نمی شوند تا این که پس از انعدام مجدداً مخلوق شوند.
آیات قرآن نیز بر این ام گواهی می دهند که معاد نمی تواند از مصادیق اعاده معدوم محسوب شود:
«قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ»
بگو همان كسى كه نخستینبار آن را پدید آورد و اوست كه به هر [گونه] آفرینشى داناست (یس/79)
« یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاء كَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِینَ»
«روزى كه آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامهها در مىپیچیم همان گونه كه بار نخست آفرینش را آغاز كردیم دوباره آن را بازمىگردانیم وعدهاى است بر عهده ما كه ما انجامدهنده آنیم» (انبیا/104)
«یوم الحسرة» نشان دهنده وضعیت انسانهایی است که سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند. و از آن حیث که قیامت بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبأ عظیم» نامیده شده است (مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی: 28)
یکی از دلایل اینکه کسانی برای حل مسئل? معاد مجبور شده اند یک قاعده عقلی (امتناع اعاده معدوم) را زیر پا بگذارند این است که این عده تجرد روح را قبول نداشته اند. آنها منکر بقای نفس هستند و گمان می کردند هویت و تشخص انسان به جسم و بدن اوست. به همین دلیل گمان می کردند با مرگ انسان ها نابود می شوند. از سویی آنها با روایات و آیاتی مواجه بودند که مسئل? معاد را اصلی ضروری در اعتقادات دینی بر می شمارد. ایشان برای حل این تعارض به این فکر افتادند که انسان (که به نظر آنها تنها هیکل محسوس است) بعد از مرگ نیست و نابود می شود و مجدداً در روز قیامت دوباره آفریده می شوند.
درواقع، همانطور که صدرالمتالهین در اسفار می گوید، متکلمان در این وجه با منکران معاد مشترکند که حقیقت انسان چیزی جز هیکل مادی و محسوس نیست، لیکن با این تفاوت که دسته اول اعاده معدوم را جائز و دسته دوم آن را ممتنع دانسته اند (اسفار: ج9، 164). صدرالمتالهین از کسانی است که معاد جسمانی را با ادله عقلی ثابت می کند، بدون اینکه بخواهد قاعده عقلی «امتناع اعاده معدوم» را زیر سوال ببرد. فلاسفه در این زمینه سخنان بسیاری فرموده اند که بیان آنها در این نوشته کوتاه ممکن نیست و ما سعی کردیم مطالب را تا اندازه لازم ساده بیان کرده و از ذکر مسائل پیچیده خودداری کنیم.
منابع:
1. علامه حلی، جمال الدین؛ كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ تصحیح علامه حسن زاده آملی؛قم، نشر اسلامی؛ 1407ق.
2. مرتضی مطهری، زندگی جاوید یا حیات اخروی، انتشارات صدرا، 1376.
3. محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازی ، الاسفار الاربعة، قم، مصطفوی، ج9. _________________ دیگران برای خوابیدن قصه می گویند،ما قصه خود را می گوییم که دیگران بیدار شوند . . .
این مطلب آخرین بار توسط mbayat در شنبه 2 بهمن 1389 - 14:00 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است. |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
| تشکرها از این تاپیک |
| l8026070(شنبه 2 بهمن 1389 - 17:50), kebria(شنبه 2 بهمن 1389 - 23:41), azad_raha(یکشنبه 3 بهمن 1389 - 16:03), hasan_a(شنبه 9 بهمن 1389 - 14:48), mbayat از این تاپیک تشکر میکنم |
mbayat
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 24 خرداد 1389
پست: 3664
تشکر: 98 تشکر شده 1190 بار در 608 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: شنبه 2 بهمن 1389 - 12:17 عنوان: |
|
|
دلائل اثبات معاد
اعتقاد به معاد ناشی از اعتقاد به نبوت پیغمبران الهی است. اگر از نظر عقلی نبوت یک پیامبر را اثبات کردیم، لازم است به محتویات دعوت او نیز ایمان بیاوریم. به این ترتیب شاید به نظر برخی، ذکر دلایل عقلی برای اثبات معاد لازم ننماید. ولی از آنجا که خود قرآن و متون دینی، به شکلی عقلی به استدلال در این زمینه پرداخته اند بسیاری از متفکران اسلامی نیز همین شیوه را در پیش گرفته اند. شهید مطهری در این زمینه چنین می فرماید:
«گرچه از آن نظر که ایمان و اعتقاد ما به قیامت از ایمان به قرآن و گفتار پیامبران سرچشمه می گیرد لزومی ندارد که درباره قیامت به ذکر برهان و استدلال بپردازیم و یا شواهد و قرائن علمی بیاوریم، ولی نظر به این که خود قرآن کریم - لااقل برای نزدیک کردن مطلب به اذهان - به ذکر یک سلسله استدلالها پرداخته است و خواسته است افکار ما از راه استدلال و به طور مستقیم هم باجریان قیامت آشنا شود، ما به طور اختصار آن استدلالها را ذکر می کنیم.» (مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج2، ص 526)
تحقق «معاد» فی نفسه یک امر محال نیست. یعنی عقلا امکان این هست که امر معاد اتفاق افتد و اگر شرایط موجود باشد و موانع مفقود، هیچ محال عقلی از وقوع معاد رخ نمی دهد. برخی امور مانند اجتماع نقیضین محال عقلی هستند و هیچگاه نمی توان تصور کرد که تحقق یابند ولی معاد این چنین نیست. بنابراین می توان ادله عقلی برای آن ذکر کرد.
1- استدلال از طریق حکمت الهی:
مقتضای حکمت الهی این است که خلقت جهان عبث و بیهوده نباشد. جهان آخرت به عنوان مقصد نهایی این جهان مانع از عبث و بیهوده بودن خلقت می شود. یکی از آثار ایمان و اعتقاد به عالم آخرت این است که ما را از پوچ پنداری و پوچ بودن نجات می بخشد و به ما و اندیشه و هستی ما معنی می دهد. اگر معاد نباشد خلقت بیهوده و عبث خواهد بود. خداوند در قرآن میفرماید:
«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (مومنون/115)؛ «آیا چنین پنداشتید كه ما شما را به عبث و بازیچه آفریدیم و به سوی ما رجوع نخواهید كرد.»
معاد متمّم و مكمّل خلقت است و جزیی از خلقت است كه با نبودن آن خلقت ناقص است، خداوند در قرآن میفرماید:
«وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ مِیقَاتُهُمْ أَجْمَعِین» (دخان/38و40)؛ «ما آسمانها و زمین و آنچه بین آنهاست به بازیچه خلق نكردیم آنها را به حق آفریدیم ولی اكثر مردم از آن آگاه نمیباشند همانا روز قیامت روز جدایی بین مؤمن و كافر و وعدهگاه جمیع خلایق است.»
کلمه «حق» عبارت است از چیزی که اصل و واقعیت داشته باشد و خبر، مطابق آن واقعیت باشد. بنابراین، خبر خداوند مبنی بر این که معادی در پیش است حق بودنش به این معنا است که خلقت الهی به نحوی صورت گرفته است که جز با برگشتن موجودات به سوی او تام و کامل نمی شود. بنابراین، مقتضای تحقق وعده الهی، تحقق معاد است
2- استدلال از طریق عدل الهی:
معاد
عدل الهی یکی از صفات فعل خداوند است. تحقق عدالت با دادن حق صاحبان استحقاق بدون هیچ تبعیضی میان آنها محقق می شود. مقتضای عدل خداوند این است که با کسی که ایمان آورده و اعمال صالح کرده و با کسی که بر حضرتش استکبار و به خود و به آیاتش کفر ورزیده یک جور معامله نکند. معاد مقتضای عدالت خداوند است اگر معاد وجود نداشته باشد انسانهای نیكوكار و گنهكار بعد از مرگ مساوی خواهند بود. تساوی ظالم و نیکوکار مستلزم ظلم است و ظلم از خدای حكیم قبیح است. خداوند در قرآن کریم، به این دلیل اشاره می فرماید:
«ام نجعل الذین آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدین فی الارض ام نجعل المتقین کالفجار» (ص/28)؛ «آیا كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند مانند مفسدان در زمین قرار می دهیم یا پرهیزكاران را چون بدكاران.»
«ام حسب الذین اجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنواو عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون» (جاثیه/22-21)؛ «آیا كسانى كه مرتكب گناهان شدند، گمان دارند آنان را مانند كسانى كه ایمان آورده و كارهاى شایسته انجام داده اند، قرار می دهیم كه زندگى و مرگشان یكسان باشد؟ چه بد داورى می كنند.»
مقتضای حکمت الهی این است که خلقت جهان عبث و بیهوده نباشد. جهان آخرت به عنوان مقصد نهایی این جهان مانع از عبث و بیهوده بودن خلقت می شود. یکی از آثار ایمان و اعتقاد به عالم آخرت این است که ما را از پوچ پنداری و پوچ بودن نجات می بخشد و به ما و اندیشه و هستی ما معنی می دهد. اگر معاد نباشد خلقت بیهوده و عبث خواهد بود
3- استدلال از طریق حقانیت وعده های الهی:
وعده ثواب و پاداش الهی به مومنین و کیفر گناهکاران یکی از اصلی¬ترین محتویات رسالت پیامبران است. خداوند به مومنین وعده تحقق محکمه الهی را داده است.
«رَبَّنَا إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِیَوْمٍ لاَّ رَیْبَ فِیهِ إِنَّ اللّهَ لاَ یُخْلِفُ الْمِیعَادَ» (آلعمران/9)؛ «پروردگارا محققاً تو همه خلق را جمعآوری در روزی كه هیچ شكی در آن نیست همانا خداوند خلق وعده نمیكند.»
«إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعًا وَعْدَ اللّهِ حَقًّا» (یونس/4)؛ «بازگشت همه شما فقط به سوى اوست. [خدا شما را وعده داد] وعده اى حق و ثابت.»
«خَالِدِینَ فِیهَا وَعْدَ اللَّهِ حَقًّا وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ»(لقمان/9)؛ «كه در آنجا جاودانه اند؛ خدا وعده كرده است وعده اى به حقّ و درست، و او تواناى شكست ناپذیر و حكیم است.»
پیش از این ثابت کردیم خداوند متعال خداوندی حکیم است و برای فاعل حکیم تخلّف از وعده قبیح است. از خدای حكیم كار قبیح صادر نمیشود. بنابراین محال است خداوند وعده ای را بدهد و از آن تخلف کند:
«وَعْدَ اللَّهِ لَا یُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ»(روم/6)؛ «خدا این وعده را داده است؛ و خدا از وعده اش تخلف نمی كند، ولى بیشتر مردم معرفت و شناخت[نسبت به وفاى قطعى خدا در مورد وعده اش] ندارند.»
کلمه «حق» عبارت است از چیزی که اصل و واقعیت داشته باشد و خبر، مطابق آن واقعیت باشد. بنابراین، خبر خداوند مبنی بر این که معادی در پیش است حق بودنش به این معنا است که خلقت الهی به نحوی صورت گرفته است که جز با برگشتن موجودات به سوی او تام و کامل نمی شود. بنابراین، مقتضای تحقق وعده الهی، تحقق معاد است.
منابع:
1. جعفر سبحانی تبریزی، منشور عقاید امامیه، انتشارات امام صادق (ع)، 1385
2. طوسى - خواجه نصیرالدین: كشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ترجمه و شرحابوالحسن شعرانى، تهران، اسلامیه، چاپششم.
3. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، انتشارات صدرا.
تبیان _________________ دیگران برای خوابیدن قصه می گویند،ما قصه خود را می گوییم که دیگران بیدار شوند . . . |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
l8026070
مدیر سایت


عضو شده در: 30 اردیبهشت 1386
پست: 4874
تشکر: 2203 تشکر شده 887 بار در 591 پست

: 36 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
mbayat
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 24 خرداد 1389
پست: 3664
تشکر: 98 تشکر شده 1190 بار در 608 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 3 بهمن 1389 - 08:24 عنوان: |
|
|
دلايل عقلي و نقلي به روشني ثابت كرد كه مرگ پايان زندگي انسان نيست، بلكه پس ازمرگ، حيات ديگري وجود دارد كه در اصطلاح علم كلام، به آن (معاد) مي گويند. اكنون بايد ديد كه كيفيت زندگي معاد چگونه است. آيا جسماني است يا روحانى، و در صورت نخست، آيا بدن اخروي عين همان بدن طبيعي است كه در اين جهان با آن زندگي مي كرد، يا بدني لطيف تر است كه در اصطلاح به آن بدن مثالي يا برزخي مي گويند.
براي آگاهي بيشتر، اقوال و نظرات دانشمندان را در اين جا يادآور مي شويم، سپس نظريه مشهور دانشمندان اسلامي را مطرح و دلايل آن را بازگو مي كنيم:.
1. گروهي از متكلمان، شيوه معاد را، تنها جسماني مي دانند و به وجود روحي جز جسم و مكانيسم بدن معتقد نيستند و در حقيقت روح در نظر آنان جسم لطيفي است كه در بدن سريان دارد و همانند آتش در زغال، آب در گل و روغن در زيتون است.
دلايلي كه درباره اثبات روح و روان و تجرد آن ازماده اقامه شده است در نقد اين نظر كافي است، و نظريه اين گروه ازمتكلمان در شناخت شخصيت و واقعيت انسان، دست كمي از نظر مادي ها ندارد و اين گروه انسان را صرفاً يك موجود مادي مي پندارند و به چيزي جزبدن و فعل و انفعال هاي فيزيكي و شيميايي آن عقيده ندارند.
2. گروهي ازفلاسفه و بالأخص پيروان مكتب (مَشّاء) تنها به معاد روحاني معتقدند و مي گويند: پس ازمرگ، علاقه روح نسبت به بدن قطع مي گردد، ولي ازآن جا كه روح، موجودي پيراسته از ماده است، فنا و نيستي در آن راه ندارد و پس از قطع علاقه از بدن، باقي و جاويدخواهد ماند.
اين گروه چون نتوانستند اشكالات معاد جسماني را حل كنند ناچار به معاد روحاني پناه بردند و معاد جسماني را انكار كردند.
3. گروهي ازحكما، عرفا، دانشمندان علم كلام و شخصيت هايي از علماي اماميه، مانند شيخ مفيد، شيخ طوسى، سيد مرتضى، خواجه نصيرالدين طوسي و علامه حلي به هر دو معاد معتقدند و مي گويند: روح در سراي ديگر به بدن بازگشت مي كند. دارندگان اين نظر، به دو گروه تقسيم شده اند كه به گونه فشرده به آنها اشاره مي گردد.
الف) روح در سراي ديگر به بدن طبيعي و عنصري كه داراي فعل و انفعال طبيعي و شيميايي است بازمي گردد و آيات قرآن از اين نظريه به روشني پشتيباني مي كند.
ب) روح در سراي ديگر به بدن مثالي و برزخي كه لطيف است و جرم و ماده ندارد، اما از مقدار و شكل برخوردار است، تعلق مي گيرد و اين بدن لطيف به گونه اي عين بدن دنيوي است و هر كس آن را ببيند مي گويد: اين همان انساني است كه در دنيا زندگي مي كرده، ولي ازاين نظركه داراي جرم و ماده نيست و قابليت فعل و انفعال شيميايي و فيزيكي ندارد، با آن تفاوت دارد.
ازافراد معروفي كه طرف دار اين نظريه است حكيم معروف شيخ شهاب الدين سهروردي است و مرحوم صدرالمتألهين نيزنظريه اي قريب به آن دارد، كه اين جا محل بيان آن نيست.
آرى، گاهي از برخي سخنان صدرالمتألهين استفاده مي شود كه وي به معاد با بدن عنصري و طبيعي معتقد است (1)، ولي چون در غالب كتاب هاي خود خلاف آن را انتخاب كرده است ناچار بايد اين سخن او را به نحوي تأويل كرد.
اكنون وقت آن رسيده است كه ببينيم، از ميان اين نظريات كدام صحيح و پابرجاست.
قرآن بر جسماني بودن معاد گواهي مي دهد
هر چند دلايل عقلى، اصل معاد را مي پذيرد، اما هرگز كيفيت معاد و چگونگي آن را بيان نمي كند. دلايل عقلي نمي تواند ثابت كند كه معاد چگونه است آيا روحاني محض است، يا روحاني و جسماني است و بر فرض دوم، آيا اين جسم، جسم عنصري و مادي است يا جسم برزخي و مثالى اين ها مسائلي نيست كه از طريق برهان عقلي بتوان آن را ثابت كرد. تنها چيزي را كه مي توان با برهان عقلي ثابت كرد اين است كه معاد به صورت روحاني و يا روحاني و جسمانى، بي اشكال است، اما از ميان اين صورت هاي ممكن، كدام تحقق خواهد پذيرفت بايد به آيات قرآن و احاديث صحيح مراجعه كرد و حقيقت آن را بازيافت.
از اين رو، حكيم بزرگ اسلام بوعلي سينا در اين مورد سخني دارد كه ترجمه قسمتي از آن را نقل مي كنيم:.
بايد دانست بخشي ازمعاد از طريق شرع نقل شده و شريعت آن را پذيرفته است و راهي براي اثبات آن نيست جز از طريق شرع و تصديق پيامبر و اين بخش مربوط است به زنده شده بدن.
مقصود بوعلي اين است كه لزوم اصل معاد، عقلي است و اما كيفيت و چگونگي آن، عقلي و برهاني نيست يعني نمي توان آن را با عقل و برهان ثابت كرد، بلكه بايد در اين قسمت به قرآن و روايات مراجعه كرد.
گاهي تصور مي شود چون معاد جسمانى، در نظر شيخ اشكالات عقلي داشته است و وي موفق به حل آنها نگشته است، از اين جهت راه تعبد را پيموده و امكان آن را از طريق وحي ثابت دانسته است ولي واضح است كه هدف بوعلي همان است كه گفته شد؛ زيرا اگر معاد جسماني از نظر عقل به صورت يك امر ممتنع باشد هرگز نمي توان براي امكان و يا تحقق آن به ظواهر قرآن و حديث تمسك كرد، بلكه بايد به حكم عقل، ظاهر قرآن و حديث را تأويل كرد.
بنابراين لازم است درباره كيفيت معاد و اين كه آيا تنها روحاني است و يا روحاني و جسماني و در صورت دوم با چه بدني محشور خواهد شد به كتاب آسماني و احاديث متقن مراجعه كرد.
گواهي قرآن
آيات قرآن، به روشني گواهي مي دهد كه معاد انسان ها تنها روحاني نبوده بلكه روحاني و جسماني است و جسمي كه روح به آن تعلق خواهد گرفت همان جسم عنصري است كه مبدأ يك رشته فعل و انفعال هاي فيزيكي و شيميايي است و ما از ميان آيات فراوان، تنهابه نقل قسمت كمي از آنها اكتفا مي كنيم.
1. برخي از آيات در پاسخ كساني كه زنده شدن استخوان هاي خاك شده را يك امر محال مي پنداشتند چنين مي گويد:.
قُل يُحييهَا الَّذي اَنشَأَها اَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلقٍ عَليم؛(2).
بگو استخوان ها را آن كس كه آنها را بار نخست آفريد زنده مي كند و او به هر آفرينشي آگاه است.
اَيَحسَبُ الاِنسانُ اَن لَن نَجمَعَ عِظامَهُ بَلي قادرِينَ عَلي اَن نُسَوّىَ بَنانَه؛(3).
آيا انسان تصور مي كند كه ما استخوان هاي او را جمع نخواهيم كرد آري ما تواناييم انگشتان او را بسازيم.
2. برخي از آيات، گواهي مي دهند كه انسان روزقيامت ازقبر برخاسته و پاي محاسبه مي آيد:.
اَفَلا يَعلَمُ اِذا بُعثِرَ ما فِي القُبُورِ؛(4).
آيا نمي داند هنگامي كه انسان ها ازقبرها برانگيخته مي شوند.
وَ نُفِخَ في الصُورِ فَاذاهُم مِنَ الاَجداثِ اِلي رَبِّهِم يَنسِلوُن؛(5).
در صور دميده مي شود، پس ناگهان از قبرها به سوي پروردگار خود مي شتابند.
و علاوه بر اين آيات، قرآن گاهي از طريق ايجاد توجه به زندگي نخست، و گاهي با نشان دادن صحنه رستاخيز در زمين هاي مرده و گاهي با ارائه نمونه هايي از احياي مردگان، براي امكان معاد استدلال مي كند، و گاهي از احياي برخي از مردگان مانند (عزير) و يا مرده نمايان مانند اصحاب كهف و زنده شدن مرغاني كه به وسيله حضرت ابراهيم سر بريده شده بودند، سخن به ميان مي آورد و از اين مثال ها مي توان استفاده كرد كه حيات مجدد انسان، با بدن عنصري و مادي همراه خواهد بود.
كيفيت معاد در احاديث اسلامي
از سخنان اميرمؤمنان در نهج البلاغه به روشني استفاده مي شود كه معاد در سراي ديگر با بدن طبيعي و عنصري صورت خواهد پذيرفت؛ مانند:.
اَخرَجَهُم مِن ضَرايحِ القُبُورِ وَ اَوكارِ الطُيُورِ وَ اَوجِرَةَ السِباعِ، وَ مَطارِحِ المَهالِكِ سِراعاً اِلي اَمرِه مُهطِعينَ اِلي مَعادِهِ؛(6).
مردگان را از دل گورها و ... بيرون مي آورد، در حالي كه به سوي فرمان خدا مي شتابند و به محل بازگشت خود مبادرت مي نمايند.
و نيزمي فرمايد:.
وَ اَخرَجَ مَن فيها فَجَدَّدَهُم عَلي اَخلاقِهِم وَ جَمَعَهُم بَعدَ تَفَرُّقِهِم؛(7).
كساني را كه در زمين نهفته اند بيرون مي آورد سپس آفرينش آنان را پس ازكهنه شدن تجديد مي كند و همه را پس ازپراكندن گرد مي آورد.
وَ اعلَمُوا اَنَّهُ لَيسَ لِهذا الجِلدِ الرَّقيقِ صَبر عَلىَ النارِ فَارحَمُوا نُفُوسَكُم؛(8).
بدانيد براي اين پوست نازك، صبر و بردباري بر آتش نيست، پس به خودتان رحم كنيد.
درس 117: كدام يك ازبدن ها برانگيخته مي گردد
جهان آفرينش، جهان تحول و تكامل است. تمام سلول هاي انسان از دوران جنيني تا سن شصت هفتاد سالگي به طور مرتب عوض مي شوند.سلول هايي از ميان مي روند و سلول هاي ديگري جاي گزين آنها مي گردد تا آن جا كه دانشمندان مي گويند: در هر هشت سال، تمام سلول هاي بدن انسان عوض مي شود و سلول هاي تازه اي به وجود مي آيد.
به عبارت صحيح تر، هر انساني پس از هشت سال، بدن جديدي پيدا مي كند و اين تغيير و دگرگونى، آن چنان آرام و تدريجي انجام مي گيردكه هيچ انساني اين دگرگوني را احساس نمي كند و علت اين كه محتويات مغزي و معلومات او ثابت و پايدار است، با اين كه در هر هشت سال همه آنها به تدريج عوض مي شوند اين است كه سلول هاي جديد خصوصيات سلول هاي گذشته را جلب كرده، جانشين آنها مي گردد.
اكنون اين سؤال مطرح مي گردد كه كدام يك از اين بدن ها در روز رستاخيز برانگيخته مي گردد، آيا مجموع اين بدن ها بدن واحدي مي شوند و برانگيخته مي گردند اين كه باور كردني نيست واى بايد هر انساني به صورت كوهي گام به محشر نهد و اگر يكي ازآنها محشور مي گردد، در اين صورت اين كار بر خلاف عدالت خواهد بود، زيرا چه بسا او با غير آن بدن، مرتكب گناه شده است چگونه بدن ديگري به جاي او كيفر ببيند، بالأخره هر بدني ازاين بدن ها براي خود پرونده خاصي دارد. هر كدام در هر بخشي از زمان مرتكب خوبي و بدي شده است چگونه همه پاداش ها و كيفرها را يك بدن تحمل كند.
پاسخ
پاسخ اين سؤال اين است كه محور ثواب و عقاب و يا پاداش و كيفر و به عبارت ديگر، مركز شادي ها و خوش حالي ها و يا الم ها و دردها همگي روح و روان است. پس اگربدني معذب مي گردد به خاطر روحي است كه به آن تعلق دارد و اگرروح را ازاو بگيرند قطعه سنگي مي شود كه هرچه بر آن بكوبند يا آن را قطعه قطعه كنند درد و رنجي نخواهد داشت. چرا به خاطر اين كه فاقد روح و روان است و هم چنين لذت ها و خوشي ها همگي مربوط به روان است. اگر چشم ازديدن منظره اي يا گوش ازشنيدن نغمه اي يا دهان از خوردن غذاي لذيذي لذت مي برد و فرح و انبساطي بر اعصاب انسان حكم فرما مي گردد به خاطر روحي است كه به آن تعلق دارد و اگر روح را از آن بازگيرند، با پاره اي آهن فرقي نخواهد داشت.
بنابراين معذب كردن انسان به وسيله هر كدام از اين بدن ها هر چند با آن مرتكب گناه نشده باشد بر خلاف عدالت نخواهد بود، زيرا بدن همانند لباسي است كه بر تن مجرمي مي كنند تا او را شلاق بزنند و چون شلاق بر بدن برهنه عواقبي دارد، گاهي بر بدن مجرم لباس مي پوشانند تا او را شلاق بزنند و زدن شلاق برلباس، كاري بر خلاف عدالت شمرده نمي شود.
هرگز از اين بيان نبايد تصور كرد كه معاد انسان معاد روحاني است و بدن برانگيخته نمي شود. هرگز ما اين را نمي گوييم و آن را بر خلاف قرآن مي دانيم، بلكه مقصود اين است كه روز قيامت بدن و روح با هم برانگيخته مي شوند، ولي پاداش ها و كيفرها مربوط به روح است و چون يك قسمت از پاداش ها و كيفرها بدون آراستن روح با بدن امكان پذير نيست بايد روح با جسم عنصري برانگيخته گردد.
مردي در دوران جواني مرتكب قتل عمد مي گردد كه كيفر آن از نظر قانون اعدام است، ولي قاتل از چنگال قانون فرار مي كند و در سن پنجاه سالگي به چنگال عدالت مي افتد. حال اگر او را به جرم قتل عمد اعدام كنند كاري برخلاف عدل انجام نداده اند، زيرا شخصيت و واقعيت او همان روح و روان اوست و روح در تمام حالات يكي است و تا آخرين لحظات زندگي بدن، محفوظ است هر چند در اين مدت، بدن هاي متعددي داشته باشد و تمام سلول هاي او چند بار عوض گردند.
و به عبارت ديگر، هويت، واقعيت، شخصيت و منش انسان را روح و نفس او تشكيل مي دهد. جهان نيزبراي او آفريده شده و آخرت نيزبراي او بر پا مي گردد. تنها چيزي كه هست اين است كه نفس ازطريق بدن به كمال مي رسد و به وسيله آن علم و آگاهي پيدا مي كند و اگر بدن نبود روح انسان نمي توانست به كمال برسد و هم چنين در سراي ديگر، انسان ازطريق بدن به يك رشته از خوشي ها و لذت ها مي رسد و يا يك رشته مجازات ها را مي چشد، بنابراين، بدن جنبه وسيله اي دارد ازاين جهت ازهر بدني به عنوان وسيله استفاده شود عين عدل و داد خواهد بود.
درس 118: محكمه عدل الهي
پيش از آن كه درباره محكمه الهي سخن بگوييم لازم است براي آگاهي ازاوضاع پس ازمرگ، كمي در اين جا توقف كنيم و مراحل زندگي اخروي را قدم به قدم به گونه فشرده مورد بررسي قراردهيم.
1. لحظه مرگ
هنگامي كه لحظه احتضار انسان فرا مي رسد مأمورالهي براي قبض روح حاضر مي شود تا جان او را به فرمان خدا بازستاند. دراين لحظه انسان بينش ديگري پيدا مي كند. پرده ها ازبرابر ديدگان او كنار مي رود و فراسوي ماده و فرشتگان را مشاهده مي كند و ستمگران دراين لحظه بيدار مي شوند و ازفرشتگان درخواست مي كنند كه آنان را مجدداًبه اين سو بازگردانند، تا توشه اي براي پس ازمرگ فراهم سازند، ولي پاسخ مي شنوند: ديگر وقت عمل گذشته است و بايد رهسپار سراي ديگر گرديد.
برخورد مأموران الهي با افراد نيكوكار و بدكار، به دو گونه متمايز و مختلف انجام مي گيرد و همه اين حقايق از آيات زير، به روشني استفاده مي شود و ازخوانندگان گرامي درخواست مي شود كه در مفاد آيات ، دقت كافي به عمل آورند تا به نكات آيه ها واقف گردند.
در اين كه خداوند جان انسان را به وسيله مأموران خود كه همان فرشتگانند مي گيرد، سخني نيست و آيه زير،بر آن گواهي مي دهد.
حَتّي اِذاجاءَ اَحَدَكُم المَوتُ تَوَفَّتهُ رُسُلُنا وَ هُم لايُفَرِّطُونَ؛(9).
وقتي كه مرگ يكي ازشما فرا رسد فرشتگان ما جان او را مي گيرند و آنها (در كار خود) كوتاهي نمي كنند.
اين گروه از مأموران، نيكوكار و بدكار را، به خوبي تشخيص مي دهند و با افراد نيكوكار خوش رفتاري مي كنند و با سلام و درود، آنان را به سراي ديگر منتقل مي سازند، در حالي كه با افراد بدكار با خشونت رفتار مي كنند. در اين باره به آيات زير توجه فرماييد:.
اَلَّذينَ تَتَوَفّاهُمُ المَلائِكَةُ طَيّبينَ يَقُولُونَ سَلام عَلَيكُم؛(10).
هنگامي كه فرشتگان جان آنان (پرهيزگاران) را مي گيرند در حالي كه پاك و پاكيزه اند به آنان مي گويند: درود بر شما.
در حالي كه جان افراد كافر را به شيوه ديگر مي گيرند چنان كه مي فرمايد:.
وَلَو تَري اذ الظّالِمُونَ في غَمَراتِ المَوتِ وَ المَلائكَةُ باسِطُوا اَيديهِم اَخرجوُا اَنفُسَكُم اَليَومَ تُجزَونَ عَذابَ الهُونِ بِمِا كُنتُم تَقوُلُونَ عَلَي اذ غَيرَ الحَقِ ّ وَ كُنتُم عَن آياتِه تَستَكبِرُون؛(11).
و اگر ببيني كه ستمگران در گرداب هاي مرگند و فرشتگان دست هاي خويش را گشوده (كه جان آنان را بگيرند) به آنان مي گويند: جان هاي خويش را برآريد، امروز به خاطر اين كه درباره خدا به ناحق سخن مي گفتيد، در برابر آيات او كبر مي ورزيديد با عذاب خفّت، سزا داده مي شويد.
در برخي آيات، اين عذاب خفّت كه مربوط به دوران احتضار است به روشني تفسير شده است، آن جا كه مي فرمايد:.
وَ لَو تَري اِذ يَتَوَفّىَ الَّذينَ كَفَرُوا المَلائِكَةُ يَضرِبُونَ وُجُوهَهُم وَ اَدبارَهُم وَ ذُوقُوا عَذابَ الحَريق؛(12).
و اگر ببيني كافران را هنگامي كه فرشتگان جانشان را مي گيرند و بر صورت و پشت آنها مي زنند (و مي گويند:) عذاب سوزان را بچشيد!.
2. سؤال قبر
سؤال در قبر، نزد علماي اسلام يكي ازمسلمات است. شيخ مفيد در كتاب اوائل المقالات (13) و محقق طوسي در كتاب تجريد و علامه حلي در كشف المراد(14) گفته اند: (سؤال در قبر مورد قبول همه علما مي باشد).(15).
به طور مسلم مقصود از قبر، در اين مورد، عالم برزخ است كه افراد در آن جا پس ازمرگ به سر مي برند و هنگامي كه زندگي انسان در برزخ آغاز شد دو فرشته به نام (مُبَشِّر) و (بَشير) مأمور سؤال از افراد نيكوكارمي گردند و دو فرشته به نام (ناكر) و (نكير) مأمور سؤال ازافراد بدكار مي شوند.
3. جهان برزخ
جهان برزخ، دنياي ميان زندگي دنيوي و اخروي است و همان طور كه در گذشته خوانديم دلالت آيات قرآن بر وجود چنين جهان و زندگي افراد در اين مرحله، صريح و روشن است.
4. نفخ صور
آيات قرآن به روشني گواهي مي دهد كه جز خدا كسي به وقت رستاخيز آگاه نيست و در اين باره آياتي وارد شده است كه به ذكر يك آيه اكتفا مي كنيم:.
يَسئَلُونَكَ عَنِ الساعَة، اَيّانَ مُرسيِها قل اِنَّما عِلمُها عِندَ رَبّى؛(16).
درباره رستاخيز ازتو سؤال مي كنند كي فرا مي رسد بگو اطلاع از وقت قيامت نزد پروردگار من است.
وقتي جهان در آستانه رستاخيز قرار گرفت (نفخ صور) كه به معناي دميدن در شيپور است انجام مي گيرد و اين كار دوباره انجام مي پذيرد.
در مرحله نخست آن چه كه در آسمان ها و زمين است بي هوش مي شوند و به اين نفخ، (صعق) مي گويند و در مرحله دوم از قبرها به سوي محشر مي شتابند و به آن نفخ (بعث) مي گويند و هر دو اصطلاح ازآيات قرآن اتخاذ شده است.
در نفخ صور نخست به همه جهان و جهانيان خطاب مي شود كه حكومت امروز از آن كيست (لِمَن المُلكُ اليَوم) پاسخ گفته مي شود: (ذ الواحِدِ القَهّار).(17).
در اين جا لازم است ياد آور شويم كه حقيقت اين دميدن در شيپور براي ما روشن نيست و اين يكي ازحقايق غيبي است كه بايد به آن ايمان آورد.
پايه آگاهي ما ازآن جهان مانند آگاهي جنين ازجهان خارج از شكم مادر و به اندازه آگاهي و درك جوجه درون تخم مرغ از محيط بيرون آن است.
اصولاً حقايق و عينيات آن جهان آن چنان عظيم و وسيع است كه الفاظ محدود بشر را ياراي تشريح آن حقايق نيست و چون الفاظ بشر نارساتر ازتفهيم اين حقايق بلند و عظيم است چاره اي جز اين نيست كه آن حقايق علمي در قالب محسوس بشر ريخته گردد و تفهيم شود.
اكنون كه اين چهار مطلب را به طور خلاصه ياد كرديم نوبت آن مي رسد كه درباره گواهان اعمال انسان با اتكا به آيات قرآن بحث و گفتگو كنيم.
گواهان دادگاه الهي
در روزرستاخيز، وقتي محاكمه افراد آغاز مي گردد و پرونده عمل انسان ها در محكمه عدل خداوند مطرح مي شود، شهود و گواهان مختلفي بر شيوه زندگي انسان ها و چگونگي اعمال وي در اين جهان، شهادت و گواهي مي دهند، به طوري كه براي هيچ قاضي و دادرسي و يا ناظر خارجي شك و ابهامي باقي نمي گذارد.
گواهان روز رستاخيز را دو گروه تشكيل مي دهند:.
1. شاهدان خارجى، مانند خداوند، پيامبران، فرشتگان ، زمين و نقطه اي كه در آن جا مرتكب گناه شده است؛.
2. گواهان داخلى، مانند گواهي دادن اعضا، جوارح و پوست بدن انسان.
و گاهي اين شهادت به گونه ديگري انجام مي گيرد كه نمي توان نام آن را شاهد خارجي و يا داخلي گذارد، زيرا به جاي اين كه شاهدي بر انجام گناهى، گواهي دهد، خود گناه به گونه اي مجسم مي گردد و صدور جنايت را از مجرم قطعي مي سازد، مثل اين كه عين سخنان خود را از طريق نوار بشنود و عكس هايي را كه در لحظه صدور جنايت برداشته شده است ببيند.
اينك، گواهاني را كه قرآن يادآوري فرموده است متذكر مي شويم:.
1. خداوند بزرگ
خداوند در قرآن مجيد در آيات متعددي خود را شاهد اعمال بشر مي خواند.
لِمَ تَكفُرُونَ بِ آياتِ اذ واذ شَهيد علي ما تَعمَلوُن؛(18).
چرا آيات الهي را منكر مي شويد خدا بر آن چه كه انجام مي دهيد شاهد و گواه است.
اِنّ اذ يَفصِلُ بَينَهُم يَومَ القيامَة اِنَّ اذ عَلي كُلِّ شَى ءٍ شَهيد؛(19).
خداوند روزرستاخيز ميان آنان داوري مي كند، خداوند بر همه چيزشاهد و گواه است.
2. پيامبر هر امت
طبق آيات قرآن، روز رستاخيز پيامبر هر امتي بر آن امت گواهي خواهد داد.
وَ يَومَ نَبعَثُ في كُلِ ّ اُمَّةٍ شَهيداً عَلَيهِم مِن اَنفُسِهِم و جِئنابِكَ شَهيداً علي هؤلاء؛(20).
روزي كه ازميان هرامتى، شاهدي بر آنها ازخود آنها برمي انگيزيم و تو را گواه بر آنان قرار مي دهيم.
اين مضمون در آيات ديگر نيزوارد شده است.(21) و دقت در مضامين آنها روشن مي سازد كه شاهد هر امتي پيامبرهمان امت است.
3. پيامبر اسلام
قرآن در آيه هاي متعددي پيامبر اسلام را شاهد امت خود مي داند، مانند آيه گذشته و هم چنين اين آيه:.
وَ جِئنابِكَ عَلي هؤُلاءِ شَهيداً؛(22).
تو را بر اين امت گواه مي آوريم.
اين مضمون در آيه هاي ديگر نيزآمده است.(23) علت اين كه شاهد و گواه بودن پيامبر را ازقسم قبلي جدا كرديم در حالي كه وي در عنوان پيش داخل بود، اين است كه پيامبر گرامى، علاوه بر اين كه به حكم اين آيات، شاهد امت است شاهد بر شاهد نيزهست، زيرا به حكم آيه بعدي گروهي از امت اسلامي نيز گواهي خواهند داد و پيامبر گرامي بر اين شهود نيزشهادت خواهد داد، ازاين جهت شاهد بودن پيامبر را به طور مستقل يادآور شديم.
4. امت اسلامي
گروهي از امت اسلامي بر اعمال امت هاي ديگر شهادت و گواهي خواهند داد:.
وَ كَذلِكَ جَعَلناكُم اُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلي الناسِ وَ يَكُونَ الرَسُولُ عَلَيكُم شَهيداً؛(24).
شما را امت وسط قرار داديم تا بر مردم شاهد و گواه باشيد و پيامبرنيز بر شما شاهد و گواه باشد.
ظاهر آيه اين است كه همه امت اسلامى، شاهد و گواه خواهند بود، ولي از آن جا كه بسياري از افراد اين امت، صلاحيت شهادت در دادگاه هاي بشري را ندارند، قطعاً در آن جهان نيز چنين صلاحيتي نخواهند داشت، ازاين جهت بايد گفت گروهي از اين امت شاهد و گواه بر امت هاي پيشين خواهند بود.
5. اعضاي بدن انسان
روز رستاخيزبه گواهي قرآن، اعضايي از بدن مانند زبان، دست و پا گواهي مي دهند:.
يَومَ تَشهَدُ عَلَيهِم اَلسِنَتُهُم وَ اَيديهِم وَ اَرجُلُهُم بِما كانُوا يَعمَلوُنَ؛(25).
روزي كه زبان ها، دست ها و پاهاي شان بر ضد آنها به اعمالي كه مرتكب مي شدند گواهي مي دهد.
گاهي بر دهان آنان مهر زده مي شود و تنها دست و پاي آنان به اعمال گواهي مي دهند:.
اَليَومَ نَختِمُ عَلي اَفواهِهِم وَ تُكَلِّمُنا اَيديهِم وَ تَشهَدُ اَرجُلُهُم بِما كانُوا يَكسبُونَ؛(26).
امروز بر دهان آنها، مهرمي زنيم و دست هاي شان با ما سخن مي گويند و پاهاي شان كارهايي را كه انجام مي دادند شهادت مي دهند.
6. پوست بدن
شاهد ششم، پوست بدن است كه به فرمان خداوند به سخن در مي آيد:.
وَ قالُوا لجُلودِهِم لِمَ شَهِدتُم عَلَينا قالُوا اَنطَقَنا اذ الَّذي اَنطَقَ كُلَّ شي ءٍ؛(27).
و (گنهكاران) به پوست هاي بدن خود مي گويند: چرا بر ضرر ما گواهي داديد مي گويند: خداوند ما را به سخن در آورد خدايي كه همه موجودات را به سخن در آورده است.
7. فرشتگان
گواه ديگر، فرشتگان هستند كه با مجرمان وارد دادگاه مي شوند:.
وَ جائَت كُلُّ نَفسٍ مَعَها سائق وَ شَهيد؛(28).
هر نفسي وارد دادگاه محشر مي شود در حالي كه با او حركت دهنده و گواهي است.
اين مأمور و گواه به حكم آيات ديگر، فرشتگانند كه تمام اعمال انسان را در طول زندگي از ريز و درشت ضبط كرده اند:.
ما يَلفِظُ مِن قَولٍ اِى لَدَيهِ رَقيب عَتيد؛(29).
آرى، هيچ سخني را به لفظ در نمي آورد مگر اين كه در كنار او نگهباني حاضر است.
8 . نامه اعمال
نامه اعمال كه به وسيله فرشتگان تنظيم مي گردد از جمله شهودي است كه به خوبي ها و بدي هاي انسان ها گواهي مي دهد و دراين موضوع آياتي وارد شده است كه به برخي اشاره مي كنيم:.
قُل اذُ اَسرَعُ مَكراً اِنَّ رُسُلنا يَكتُبُونَ ما تَمكُروُن؛(30).
بگو: خداوند در بي اثر ساختن مكر و حيله مشركان سريع تر از آنان است، فرستادگان ما تمام نقشه هاي شما را مي نويسند. هنگامي كه پرونده انسان را به دادگاه مي آورند، مجرمان و گنهكاران از ديدن آن به وحشت مي افتند:.
وَ وُضعَ الكِتابُ فَتَرىَ المُجِرمينَ مُشفِقينَ مِمّا فيه.و يَقُولُون يا وَيلتَنا مالِ هذا الكِتاب لايُغادِرُ صَغيرَةً وَ لا كَبيرَةً اِى اَحصاها؛(31).
كتاب (پرونده اعمال) گذارده مي شود، پس گنهكاران را مي بيني كه از آن چه در آن است ترسان و هراسانند و مي گويند: بر ما! اين چه كتابي است كه هيچ عمل كوچك و بزرگي را فرو نگذاشته مگر اين كه آن را به شمار آورده است.
9. زمين
يكي ديگر از گواهان، زمين و نقطه اي است كه مجرمان در آن جا دست به جنايت زده اند:.
يَومئذٍ تُحَدِّثُ اَخبارَها بِاَنَّ رَبَّكَ اَوحي لَها؛(32).
آن روز زمين حوادثي را كه در آن رخ داده است گزارش مي كند، زيرا كه پروردگارت به آن وحي كرده است.
10. حضور خود عمل
شاهد ديگر حضور خود عمل است، اعمالي كه انسان در گذشته انجام داده است با لباس اخروي حاضر شده، در برابر ديدگان انسان مجسم مي گردد و براي هيچ كس جاي شك و ترديد باقي نمي گذارد:.
يَومَ تَجِدُ كُلُّ نَفسِ ٍ ما عَمِلَت مِن خَيرٍ مُحضَراً وَ ما عَمِلَت من سوُءٍ؛(33).
روزي كه هر انسانى، آن چه را كه از خير و شر انجام داده است در برابر خود حاضر و آماده مي بيند. _________________ دیگران برای خوابیدن قصه می گویند،ما قصه خود را می گوییم که دیگران بیدار شوند . . . |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
mbayat
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 24 خرداد 1389
پست: 3664
تشکر: 98 تشکر شده 1190 بار در 608 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 3 بهمن 1389 - 09:01 عنوان: |
|
|
معاد شناسي از ديدگاه صدرالمتالهين
علي زماني قمشه اي
نظرات پيرامون معاد
1. گروهي معاد را ممتنع مي شمرند، زيرا انسان عبارت است: از همين هيكل محسوس كه با مردن, اجزاي آن پراكنده مي شود. دليل آنان امتناع اعادة معدوم و شبهة «آكل و مأكول» است.
پاسخ:
اولاً: بازگشت انسان، متوقف بر اعادة معدوم نيست.
ثانياً: به عقيدة متكلمان اجزائي كه در آخرت باز مي گردند همان اجزاء اصلية بدن بشمار مي روند كه حقتعالي آنها را حفظ كرده و نمي گذارد جزء بدن ديگري گردند.
صدرالمتألهين _ پاسخ و پژوهش ديگري دارد كه بزودي خواهد آمد.
2. جالينوس بنا به نقلي در امر معاد ترديد داشته است، خاستگاه ترديد وي آن است كه «نفس» انسان آيا همان مزاج است كه با مرگ از بين مي رود يا گوهري است مجرد كه پس از مرگ نيز باقي است.
3. متكلمان معاد را پذيرفته، اعادة معدوم را ممتنع شمرده و گفته اند: انسان با فساد و تباهي بدن از بين نمي رود، زيرا اجزاي اصلية عنصري و مادي او هميشه باقي است. صدرالمتألهين مي گويد اگر تفسير معاد اين است كه متكلمان مي گويند پس بازگشت به دنيا است نه به آخرت و آخرت دار فنا است نه دار بقا. آخرت هم دنياي ديگري است مانند همين دنيا.
4. فلاسفه و دين باوران، حقيقت معاد را پذيرفته و اختلاف آنان تنها در كيفيت آن است:
الف) گروهي مي گويند كه معاد تنها جسماني است.
ب) گروه ديگر معتقدند معاد عقلي و روحاني است و بر اين باورند كه بدن با قطع تعلق روح از آن منعدم و نابود مي شود و شخص بدن باز نمي گردد چرا كه معدوم بازناگشتني است. از طرف ديگر «نفس» گوهري است مجرد و باقي كه فنا و نابودي در آن راه ندارد، از اينرو بسوي عالم مفارقات بر مي گردد، زيرا با مرگ طبيعي تعلقات او به بدن قطع شده است.
ج) حكماي بزرگ، عرفاي شامخ و اصحاب اماميه بر اين باورند كه معاد هم روحاني و هم جسماني است. پژوهش صدرالمتالهين آن است كه عين نفس و شخص بدن دنيوي بازخواهند گشت و مولي علي حكيم (ره) در سبل الرشاد الي المعاد تصريح مي كند كه: من هيچ فيلسوف مسلماني را نديده ام قائل به معاد روحاني تنها باشد، وي مي افزايد وقتي قبر شريف شيخ صدوق در ري, خراب شد من جسد سالم او را زيارت كردم، مردم تهران نيز تا بيست روز زيارت مي كردند.
اختلاف در معادشناسي
اول , معادشناسي عوام اهل اسلام، يعني اعتقاد و تصديق اجمالي به آنچه در قرآن و احاديث وارد شده است، بهشت و دوزخ وحور... همه را مي توان مشاهده كرد ولي تا وقتي انسان در دنياست بنا به مصالحي آنها را مشاهده نمي كند و پس از مردن همه را خواهد ديد.
دوم , هر آنچه در كتاب و سنت درباره معاد و بهشت،... رسيده است اموري هستند خيالي و مثالي كه خارج از ذهن انسان وجود خارجي ندارند.
سوم , همه امور مزبور وجود خارجي دارند جز اينكه بنا به عقيده پيروان افلاطون اينها حقايق معقولي هستند واقع در عالم عقول و بنام «مثل افلاطوني» شهرت دارند و بنا بعقيده گروه ديگري امور ياد شده همه از نوع كيفيات نفسانيه هستند نظير علم لازمة اين كيفيات يا عذاب است يا نعمت و سرور.
چهارم , پژوهش و نگرش صدرالمتألهين آن است که همه امور اخروي و هر آنچه شريعت بدان خبر داده همگي موجوداتي خارجي و حقيقي اند، قويتر، شديدتر، و كاملتر از موجودات دنيوي و اين موجودات با حواس اخروي درك مي شوند. نفس انسان چون از سنخ ملكوت است قدرت دارد، حتي بدون ماده دست به آفرينش بدني بزند همانند بدن دنيوي كه ويژگيهاي مادي را دارا نباشد. در آخرت همة حواس انسان به يك حس برمي گردند، علم او عين قدرت و عين حيات اوست. بعثت و قيامت بازگشت ارواح است به همان اجساد دنيوي و يا اجساد ديگري مثل آنها بدون تغيير و تبدلات مادي و عنصري.
پنجم , معادشناسي كساني كه به قلة شامخ معرفت و يقين عروج كرده، و جزء راسخان در علم بشمار رفته اند، رأي و اعتقاد اين گروه در معاد و قيامت چيزي فوق فهم افراد معمولي وحتي برتر از انديشه دانشمندان بزرگ «فلا يعرف كنهه الا الله و الراسخون في العلم.»
گفتني است كتابهاي آسماني در باطن امر معاد همه اتفاق دارند ولي درظاهر با هم مختلفند.
معاد جسماني
معادشناسي چهارم مورد پذيرش صدرالمتألهين قرار گرفت, وي در اسفار اصولي را بعنوان پيش نوشتار بر اين عقيده خاطرنشان ساخته است:
اول , ريشه و حقيقت هر شيء بنحوة وجود آن شيء است (اصالة الوجود) نه به ماهيت آن، ماهيت امري است اعتباري و انتزاعي و هيچ تحصل خارجي ندارند نظير مفاهيم.
دوم , تشخّص و تمايز هر شيء، بوجود خاص آن شيء است اما عوارض هر شيء از نشانه ها و لوازم آن شيء بحساب مي روند, نه تشكيل دهنده وجود خاص آن شيء.
سوم , حقيقت وجود، واحدي است پذيراي شدت و ضعف، تقدم و تأخر، و كمال و نقص.
چهارم , حقيقت هستي ذاتاً حركت پذير است اشياء عالم از نقص به كمال و از ضعف به قوت مي گرايند، و در هر آن دگرگون مي شوند.
پنجم , حقيقت هر شيء را صورت آن شيء تشكيل مي دهد نه مادة آن، حقيقت كرسي بصورت كرسي است نه به چوب، فلز، سنگ و يا ساير موارد.
ششم , وحدت شخصية اشياء، كه عين وجود آنها است. در يك درجه و يكسان نمي باشند. هر يك از موجودات عالم هستي جايگاهي ويژه دارند و از آن تجاوز نمي كنند بر خلاف انسان كه مي تواند عوالمي را طي كند و به مراحل والايي صعود کند و به اوج شرافت و فضيلت نايل آيد. و بگفتة ابن سينا: جهاني معقول گردد و موازي با جهان محسوس.
هفتم , تشخص و هويت بدن انسان همانا به نفس ناطقه او است نه به جرم و مادة او.
هشتم , در وجود انسان گوهري است به نام «قوة خيال» موجود است. اين قوه مجرد است و در عضوي از اعضاي بدن قرار نگرفته است.
نهم : صورتهاي علمي و خيالي _ در جايي از نفس انسان حلول نكرده اند، بلكه نفس آنها را آفريده است و آنها بنفس تكيه دارند، نظير افعال انسان كه به او قائمند.
دهم : جواهر مادي و صورتهاي مقداري و اشكال جرماني گاهي از يك فاعل و به مشاركت ماده پديد مي آيند گاهي تنها از يك فاعل بدون شركت ماده، بروز و ظهور مي كنند. صورتهاي خيالي انسان، چه بسا از افلاك بيابان بزرگتر، و گسترده تر باشند.
يازدهم : انسان پيش از آنكه از ماده و عناصر طبيعت پديد آيد داراي يك گونه وجود جزئي مثالي است كه بر وجود طبيعي او سبقت گرفته است »و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي...» (اعراف, 172)
سه جهان نفس
جهان اول: نفس انسان در آغاز پيدايش طبيعي است («جسمانية الحدوث و روحانية البقاء») و براي بدن جنبة عليت و سببيت دارد. از اينرو سبب و علت كمال بدن به شمار مي رود، و بدن را از نقص به كمال مي رساند و در آن تصرف مي كند. ساير ويژگيهاي نفس عبارتند از:
الف) نفس تعلق ذاتي به بدن دارد، و با آن تركيب طبيعي اتحادي بر قرار مي كند.
ب) نفس در آغاز پيدايش امري است بالقوه مانند بالقوه بودن بدن.
ج) نفس در هر زمان شأني دارد كه به اقتضاي سنين كودكي، نوجواني، پيري و فرتوتي متفاوت مي گردد و از قوه به فعل مي آيد.
د) نفس به حسب افعال _ چه خوب و چه بد در راه سعادت يا شقاوت _ بگونه اي به فعليت مي رسد كه انتخاب كرده و بصورتي در آخرت نايل كه برگزيده است.
هـ ) بر اساس حركت جوهري وقتي نفس انسان بتدريج به حد استقلال رسيد از بدن جدا مي شود، و از خاستگاه طبيعت به جايگاه قيامت عروج مي كند.
جهان دوم: نفس انسان در سايه حركت جوهري و با سير تكاملي قادر مي گردد همراه بدن طبيعي يك بدن مثالي نفساني تربيت كند بگونه اي كه صلاحيت بروز ظهور در صحنه قيامت را دارا باشد اين بدن به مراتب از بدن طبيعي قويتر و دراكتر است.
جهان سوم: جهان سوم در مسير ترقيات نفساني انسان به مرحله عقل محض مي رسد و ديگر نيازي به بدن و استعداد بدني ندارد. او در اين راستا لايق مقام «عنديت» مي گردد و در جوار قرب الهي مي آرامد.
نتيجه
صدرا پس از ذكر اصول ياد شده خاطرنشان مي سازد دقت اساسي و ژرفنگري در آنها, ايشان را به علم اليقين رهنمون مي شود که آنچه در قيامت بازمي گردد عبارت است از مجموع نفس و بدن شخصي، همين نفس و بدن به عينه اين است اعتقاد صحيح همراه برهان.
وي در مفاتيح الغيب اصول ياد شده را ضمن شش اصل درج كرده وچنين نتيجه گرفته است كه «ان المعاد في المعاد هذا الشخص بعينه نفسا و بدنا» (آنچه در روز معاد _ آخرت _ بر مي گردد عيناً همين شخص است هم از لحاظ جسم و هم از لحاظ روح) گرچه خصوصيات مادي بدن تغيير يابند. سپس او به شش فرق ميان وجود جسماني دنيوي و اخروي اشاره كرده و گفته است آنچه در روز معاد برمي گردد روح و جسد همين شخص است و در پايان اين مقال به خود مي بالد كه «نحن بفضل الله و نور رسوله(ص) اهتدينا بهذا و رأيته طريق الحق فيه فحكمنا بصحة العود الي هذا البدن بعينه.»
صدرا در كتاب مبدأ و معاد با اشاره به پيچيدگي مساله معاد و بيان نظرات مختلف بازگشت نفوس و ارواح را به عين اجساد دنيوي يا به اجساد ديگري شبيه آن دانسته و با بررسي حقيقت معاد در تورات و انجيل و قرآن مي گويد: بدنهاي اخروي بسياري از لوازم بدنهاي دنيوي را ندارند. بدنهاي دنيوي هر لحظه و هر آن رو به تباهي و استحاله و تغيير مي نهند اما بدنهاي اخروي مانند سايه از لوازم روح بشمار مي روند.
صدرالمتألهين در كتاب گرانسنگ شواهد الربوبيه با برشماري عوالم سه گانه جهان نفس و نگارش اصول هفتگانه (پيش نوشتار) مي گويد: آنچه در معاد باز مي گردد همان شخص دنيايي است «هذا الشخص بعينه نفسا و بدنا» گرچه خصوصيات مادي او تبديل شده باشند او در بدن مثالي بگونه اي كه اگر كسي او را در دنيا ديده باشد و در آخرت نيز مشاهده كند خواهد گفت: اين همان شخص است. «بحيث لو يراه احد عند المحشر يقول: هذا فلان الذي كان في الدنيا.»
وي سپس به فرقهاي بدن دنيوي و اخروي مي پردازد و نتيجه مي گيرد كه بدن اخروي بسيط, نوراني دراك بالفعل, عين حيات با نفس متحد و باقي است به بقاي نفس.
معاد در تفاسير صدرالمتألهين
با نگاهي گذرا به تفاسير قرآني صدرالمتالهين خواهيم ديد او ريشه هاي بنيادين انديشة فلسفي معادشناسي را در همه جا حفظ كرده است «و بشر الذين آمنو و عملوا الصالحات ان لهم جنات تجري من تحتها الانهار ...» (بقره, 25) زنده شدن مردگان در دنيا را دليل صحت حشر و نشر اخروي دانسته و اشكالات شكاكان در امر معاد و پاسخ آنها را از زبان قرآن بيان كرده است از جمله:
1. گاهي بعد از انكار منكران مي فرمايد: معاد، واقع شدني است.
2. زماني مسألة وقوع معاد را با سوگند همراه مي كند، زيرا منكران قسم به انكار مي خورند «و اقسموا بالله جهد ايمانهم لايبعث الله من يموت، بلي وعداً عليه حقا، و لكن اكثر الناس لايعلمون» (نحل, 38) همچنين «زعم الذين كفروا ان لن يبعثوا قل بلي و ربي لتبعثن ثم لتنبؤن بما عملتم». (تغابن, 7).
3. حق تعالي بر اموري مانند حشر و نشر قادر است پس بر حشر و نشر هم توانمند است. آنان مي گفتند: «أاِذا متنا و كنا تراباً و عظاماً أاِنا لمبعوثون» شبهة ديگر «اوآباؤنا الاولون؟» حق تعالي مي فرمايد «قل: ان الاولين و الاخرين لمجموعون الي ميقات يوم معلوم.»
4. با توجه به آفرينش آغازين جهان خلقت از کتم عدم آفرينش پسين و بازگشتي آنها دشوار و سخت نيست «هوالذي يبدؤا الخلق ثم يعيده و هو اهون عليه وله المثل الاعلي» (روم, 27)
5. اقتدار بر آفرينش آسمانها دارد که بالاتر از اقتدار بر حشر اجساد است «اولم يروا ان الله الذي خلق السماوات والارض ولم يعي بخلقهن بقادرٍ علي ان يحي الموتي» (احقاف, 33)
6. يكي از فلسفه هاي روشن معاد پاداش به نيكوكاري و عذاب گنهكار جهت اقامه عدل و برپاسازي قسط است. «ليجزي الذين اساؤا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني» (نجم, 31) و...
نويدگاه پژوهش
صدرالمتألهين در تفسير سورة مباركة يس پس از كاوش و پژوهش پيرامون معاد، قيامت، زمان و كيفيت رستاخيز، اهل بهشت. جهنم و احوال مردم در محشر عقيده خود را تحت عنوان «موعد تحقيقي» (نويدگاه پژوهش) چنين قلمي ساخته است «ان المعاد في المعاد هو الانسان بمجموع النفس و البدن، و ان هذا البدن المعين الشخصي يعاد في الاخرة مع النفس، دون بدن آخر...» سپس اين عقيده را بر هفت اصل از اصول مزبور استوار دانسته است.
اشكال و پاسخ
صدرالمتألهين در نوع تأليفات فلسفي و كلامي خود شبهاتي را كه پيرامون معاد وجود داشته پاسخ گفته است، از جمله در تفسير سوره سجده:
1. استبعاد از بازگشت انسان و «يقول الانسان... أاذا مامت لسوف اُخرج حيا» (مريم, 66): خداوند در پاسخ مي فرمايد استبعاد ندارد ما او را آفريديم در حاليكه چيزي نبود: «اولا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل ولم يك شيئاً» (مريم, 67) و همچنين پرسش و پاسخ در آيه هاي 78 و 79 سوره يس«وضرب لنا مثلاً و نسي خلقه قال من يحي العظام و هي رميم؟ قل يحييها الذي انشأها اول مره و هو بكل خلق عليم.»
2. قيامت و معاد در كجا واقع مي شوند. اگر در زمين باشد، زمين چگونه جاي اولين و آخرين، را خواهد داشت؟ پاسخ آن است که جهان آخرت از نوع و سنخ جهان طبيعت نيست و جايي را اشغال نكرده است، نمونة بارز آن خواب است.
3. اشكال از ناحية زمان كه اگر در زمان آينده باشد بايد زمان دنيا به آخرت متصل باشد و در نتيجه دنيا بايد استمرار ابدي داشته باشد كه با آياتي چون «اذاالشمس كورت و اذا النجوم انكدرت...» در تضاد است. پاسخ آن است كه زمان آخرت نيز از نوع زمانهاي دنيا نيست.
شبهه «آكل و مأكول»: اصل اين شبهه با پاسخ آن به تفصيل در متن مقاله نگاشته شد.
حشر موجودات
1. افزون بر حشر انسان صدرا معتقد است همه موجودات جهان هستي اعم از جماد و نبات حيوان و شياطين بايد به هدف غايي بلكه به غاية الغايات و هدف هدفها نايل آيند و نزد او محشور گردند. وي از آيات قرآن در اين زمينه سود برده و درباره حشر تك تك افراد چنين نوشته است: يوم نحشر المتقين الي الرحمان وفداً و نسوق المجرمين الي جهنم ورداً» (مريم, 85 و 86) و درباره حشر شياطين: «فوربك لنحشرنهم و الشياطين ثم لنحضرنهم (مريم, 68) و در زمينه حشر حيوانات «و اذا الوحوش حشرت» (تكوير, 5) و درباره حشر گياهان و درختان «وتري الارض هامدة فاذا انزلنا عليها الماء اهتزت و ربت و انبتت من كل زوج بهيج، ذلك بان الله هوالحق و انه يحي الموتي و انه علي كل شيء قدير و ان الساعة ءاتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور» (حج, 5 و 7).
حشر همة موجودات: «و يوم نسيرالجبال و تري الارض بارزة وحشرناهم فلم نغادر منهم احداً، و عرضوا علي ربك صفاً لقد جئتمونا كما خلقناكم اول مرة» (كهف, 47 و 48) «و انا نحن نرث الارض و من عليها و الينا يرجعون» (مريم, 40). _________________ دیگران برای خوابیدن قصه می گویند،ما قصه خود را می گوییم که دیگران بیدار شوند . . . |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
mbayat
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 24 خرداد 1389
پست: 3664
تشکر: 98 تشکر شده 1190 بار در 608 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 3 بهمن 1389 - 09:23 عنوان: |
|
|
معاد از ديدگاه عقل و نقل
عوامل ضرورت اعتقاد به معاد
اعتقاد به معاد از ديرپاترين عقايدى است كه ردّ پاى آن در سراسر زندگى بشر ديده مى شود و كـاوش هـاى بـاسـتـان شـنـاسـى اثبات كننده اين مدعا است . با توجه به اين سابقه و عموميت مـعـلوم مـى شـود عـوامـلى وجـود داشـتـه كـه بـه ايـن اعـتـقـاد ضـرورت داده اسـت و هـمـيـن عـوامـل سـبـب شـده كـه هـمـه تلاش هاى شياطين جن و انس در بى اعتقاد ساختن انسان به معاد ناكام بماند.
بعضى از عوامل مهم كه معاد باورى را ضر ورت مى بخشد عبارتند از:
1 ـ هدف دار كننده زندگى
انـسـان هـمواره درگير سؤ ال هايى است كه اگر به آنها جواب قانع كننده ندهد،نمى تواند يك زنـدگـى سـالم و ثـمـر بـخش داشته باشد.
او از خود مى پرسد: چرا متولد شده ام ؟ چرا بايد زندگى كنم ؟ آيا مرگ ، نيستى و نابودى است ؟ و... .
بـيـنـش انـسـان و پـاسخ هايى كه به اين سؤ ال ها مى دهد، مى تواند هدف دهنده و اطمينان زا يا گـمـراه كـنـنـده و اضـطراب زا باشد. اگر كسى معتقد به معاد نباشد و زندگى را فقط در همين دوره كـوتـاه دنـيـا بداند، چنين كسى به ناچار گرفتار پوچى و بى هدفى خواهد شد و جز يك زندگى دردآلود نخواهد داشت .
ويكتور هوگو نويسنده معروف فرانسوى مى گويد:
راسـتى اگر انسان اين طور فكر كند كه مرگ عدم است و بعد از اين زندگى ، نيستى مطلق است ، ديـگـر بـراى او اصلاً زندگى ارزشى نخواهد داشت . آن چيزى كه زندگى انسان را گوارا و لذت بـخـش مـى كـنـد و كـار او را مـفـرّح مـى سـازد، بـه دل او حـرارت و گـرمى مى بخشد و افق ديدش را وسعت مى دهد، همان چيزى است كه از راه وحى و ديـن بـه انـسـان مـى رسـد يـعنى اعتقاد به جهان ابدى ، اعتقاد به بقاى بشر، اعتقاد به اين كه تـو اى انـسـان ، فـانـى نـيستى و باقى خواهى بود، تو از اين جهان بزرگ ترى ، اين جهان بـراى تـو يـك آشـيـان كوچك و موقتى است . اين جهان فقط يك گهواره است براى دوران كودكى تو. دوران با شكوه و عظيم تر، دوران ديگرى است . (1)
يونگ ، روانشناس معروف غربى گويد:
دو سـوم بـيـمـارانـى كـه از سـراسـر جـهـان بـه مـن مـراجـعـه كـرده انـد، افـراد تحصيل كرده و موفقى هستند كه درد بزرگ يعنى پوچى و نامفهومى و بى معنى بودن زندگى ، آنان را رنج مى دهد. (2)
در چـنـد قـرن اخير با توجه به غرور نشاءت گرفته از پيشرفت علوم تجربى و تسلط خيره كـنـنـده بـشـر بـر قـواى طـبـيـعـى ، اعـتـقـاد بـه مـبـداء و مـعـاد رو بـه افـول نـهـاده و اين سبب بروز بزرگ ترين بيمارى بشر شده است و رنج اضطراب ، پوچى و نيهيليسم بشريت را تهديد مى كند.
2 ـ دفع ضرر محتمل
باور داشتن يا نداشتن معاد با سعادت يا شقاوت ابدى انسان ارتباط تنگاتنگ دارد. اگر انسان قيامت را باور داشته باشد و زندگى خود را براساس اين اعتقاد سامان دهد، چنانچه قيامت در كار باشد ـ كه هست ـ او سعادت يافته و چنانچه به فرض قيامت نباشد، او ضرر نكرده است ؛ ولى اگـر قـيـامـت را بـاور نـداشـتـه باشد و قيامت وجود داشته باشد ـ كه دارد ـ او براى هميشه به شـقـاوت گـرفـتـار آمـده است .
بنابراين اعتقاد داشتن به قيامت بى ضرر است ولى انكار آن با شقاوت محتمل روبه رو است و دفع ضرر محتمل لازم مى باشد.
آثار اعتقاد به معاد
بـاور داشـتـن مـعاد علاوه بر اين كه به زندگى معنا و مفهوم مى بخشد، آثار مهم ديگرى دارد از جمله :
1 ـ تشويق به پارسايى
كـسـى كـه مـعـاد، پـاداش و جزا را باور دارد، براى دستيابى به سعادت ابدى و بهره مندى از نـعـمـت هـاى اخروى ترغيب مى شود، از اين رو در زندگى پارسايى پيشه مى كند و براى ورود بـه جـهـان آخـرت خـود را آمـاده كـرده ، اعـمال و رفتار خود را براساس اين باور تنظيم مى كند. بـراى انـجـام كـارهـاى خـيـر مشتاق و از ارتكاب گناه و كارهاى شرّ منزجز است . به تهيه زاد و تـوشـه مـى پـردازد و چـون تـقـوا ـ بـه مـفـهـوم عـام كـلمـه يـعـنـى اطـاعـت از فـرامـين خدا، انجام اعـمال صالح و ترك زشتى ها، برترين توشه آخرت است ، سعى خود را صرف تهيه اين زاد و توشه مى كند و براى آباد ساختن آخرت و نجات يافتن از قهر و غضب خدا، همت مى گمارد.
اين كلام معتقدان ناب به آخرت است كه بعد از طعام دادن به نيازمند، يتيم و اسير محتاج مى گويند:
إِنَّا نَخَافُ مِن رَبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً(انسان : 10)
ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت هراسناكيم .
و اين سخن انسان عاقلى است كه بعد از شنيدن دعوت پيامبران مى گويد:
وَمَا لِيَ لاَ اءَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(يس : 22)
چرا خدايى را نپرستم كه مرا آفريده و به سوى او بازگردانده خواهيد شد.
2 ـ رهايى از بحران ها
معاد باورى در صورت صادق و خالص بودن در انسان قدرتى شگرف براى نجات از بحران هـا و مـهـلكـه هـا ايـجـاد مـى كند. خداوند در داستان حضرت يوسف با بيان مقدماتى صحنه خلوت يوسف و زليخا و خواهش و اصرار زليخا بر كامجويى از آن حضرت را به تصوير كشيده و آن گاه در بيان عامل بازدارنده و نجات دهنده يوسف (ع ) از زبان ايشان مى فرمايد:
مَعاذَ اللّهِ اِنَّهُ رَبّى اَحْسَنَ مَثْواىَ اِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظّالِمُونَ(يوسف : 23)
پـنـاه بـر خـدا! كـه او پـروردگـار مـن اسـت ، جـايـگـاهم را نيكو داشته ؛ براستى كه ستمكاران رستگار نشوند.
در ايـن بـيـانِ حـضـرت يوسف (ع ) به دو عامل بازدارنده اشاره شده است ؛ اعتقاد به ربوبيت حق تعالى و اعتقاد به حكومت خدا در آخرت (مبداء باورى و معاد باورى ).
خداى تعالى نيز اين اعتقاد ناب را تنها نگه دارنده او شمرده و اعلام كرده است كه اگر اين اعتقاد ناب نبود، هيچ عامل ديگرى نمى توانست در آن مهلكه ، يوسف (ع ) را از نزديك شدن به ارتكاب فحشا و زشتى بازدارد:
وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْلا اَنْ رَاءى بُرْهانَ رَبِّهِ(يوسف : 24)
زليـخـا قـصـد يـوسف كرد و يوسف هم اگر آن برهان نجات بخش پروردگارش را نمى ديد (و چشم دلش به رؤ يت اين حقيقت ناب بينا نمى گشت )، قصد زليخا مى كرد.
3 ـ قاطعيت در مبارزه
مبارزان راه حق در مراحل سخت و مخاطره آميز ممكن است از مبارزه دست بكشند و بدون اين كه با نظام حـاكـم هـمـراه شـونـد، خـود را از مـيـدان مـبـارزه كـنـار بـكـشـنـد، ولى ايـمـان بـه مـعـاد چـنـان عـامل قوى ، نيرومند و قاطعيت زايى است كه آنان را در ميدان مبارزه تا آخرين نفس پيكارگر نگه مـى دارد و از تـسـليـم شـدن يـا كـنـج عـزلت گـزيـدن بـاز مـى دارد. به عنوان نمونه فرعون ساحران دربار را براى مبارزه با موسى (ع ) فرا خواند. وقتى موسى (ع ) با آنان مواجه شد، آنـان را از درافـتـادن با حق و حقيقت بازداشت . انذار موسى (ع ) در بعضى از آنان مؤ ثر افتاد، ولى در نـهـايـت همگى براى مبارزه متحد شدند. در روز مبارزه ، با مشاهده معجزه روشن و يقين آور مـوسـى ، از غـفـلت به خود آمده ، به خداى موسى ايمان آوردند و موافقت علنى خود با موسى را اعـلام كـردنـد.
اين اقدام ساحران براى فرعون بسيار كوبنده بود؛ از اين رو، آنان را به سخت ترين وجه تهديد كرد، ولى جواب شنيد:
سـوگـنـد بـه آن كـسـى كـه مـا را آفـريـد، هـرگـز تـو را بـر دلايـل روشـن كـه بـراى مـا آمـده ترجيح نخواهيم داد. هر حكمى مى خواهى بكن كه تو تنها در اين زندگى دنيا مى توانى حكم كنى .
ما به پروردگارمان ايمان آورديم تا گناهان ما و آن سحرى كه ما را بدان واداشتى بر ما ببخشايد.(3)
ايـمـان بـه مـعـاد و زنـدگـى اخـروى چنان قدرتى به انسان مى دهد كه هيچ جبار ستمگرى نمى تواند او را به پيمودن راه خلاف حق وادارد.
اهميت اعتقاد به معاد از ديدگاه اسلام
آنـچـه گـذشـت بـررسـى ضـرورت و آثـار مـهـم اعـتقاد به معاد و جهان آخرت بود. در اين قسمت برآنيم كه به بررسى اجمالى اهميت باور به معاد از ديدگاه اسلام بپردازيم .
1 ـ تواءمانى اعتقاد به مبداء و معاد
آيه (انا لِلّه و انا اليه راجعون ) ناظر به مبداء و معاد و بيانگر سير خلقت بشر است .از نگاه قـرآن اعـتـقاد به معاد از لوازم و ضروريات اعتقاد به مبداء است . كسانى كه خدا را باور داشته بـاشند ولى آخرت و معاد را باور نداشته باشند، در خداشناسى نقصان دارند و خدا را چنان كه حـق اوست نشناخته اند و گرنه ممكن نيست خدا را آن چنان كه بايد، شناخت و اسما و صفات حسناى الهـى را درك كـرد ولى بـه لزوم مـعـاد نـرسـيـد. اصـولاً خـداشـنـاسـى كـامـل ، انـسـان را بـه تصديق توحيد، نبوت و معاد مى رساند و اگر كسى منكر يكى از اين سه اصـل بـاشد، بايد در خداشناسى خود تجديد نظر كند، قرآن كريم انكار توحيد، نبوت يا معاد را نـاشـى از قـصـور در خـداشناسى دانسته است .
در سوره حج بعد از يادآورى شرك مشركان و اثبات ناتوانى خدايان موهومشان مى فرمايد:
خدا را آن گونه كه بايد بشناسند، نشناختند، خداوند قوى و شكست ناپذير است .(4)
اگـر آنان در خداشناسى رعايت حق و قدر خدا را مى كردند، تصديق مى نمودند كه خداوند بايد قوى و شكست ناپذير باشد و اين خدايانى كه آنان براى خداوند شريك گرفته اند، ضعيف و مـغـلوب هـسـتـنـد و نـمـى تـوانـنـد شـريـك خـدا بـاشـنـد و شـريـك شـمـردن آنـهـا باطل است .
در مورد منكران نبوت نيز مى فرمايد:
آنها خدا را درست نشاختند كه گفتند: خدا هيچ چيز بر هيچ انسانى نفرستاده است .(5)
اگـر دقـت مـى كـردنـد مـى يـافـتـنـد كـه هـدايـت گـرى خـداونـد بـا فـرسـتـادن انـبـيـا كامل مى شود و انكار نبوت به معناى انكار اسم (هادى ) خداوند است .
در زمينه معاد نيز فرموده است :
آنها خدارا آن گونه كه شايسته است نشناختند درحالى كه تمام زمين درروز قيامت در قبضه اوست .(6)
اگـر خـداشـنـاسى آنان كامل بود بايد به حكمت و عدالت خدا اذعان مى كردند و باور مى داشتند كـه خـداونـد روزى هـمـه انـسـان هـا را جـمـع آورى خـواهـد كـرد و اعـمـال همه را بدون كم و كاست به آنان نشان خواهد داد و به هيچ كس ظلم و ستمى نخواهد شد و هر كس را به آنچه از پيش فرستاده ، خواهد رساند.(7)
جـالب ايـن جاست كه عبارت (و ما قدروا الله حق قدره ) فقط در همين سه مورد در قرآن به كار رفته است .
2 ـ از اصول دين بودن اعتقاد به معاد
اعتقاد به معاد از اصول اساسى همه اديان آسمانى است و در اسلام نيز جزواعتقادات اصولى است . حـدود ثـلث آيـات قـرآن راجـع بـه مـعـاد و مـبـاحـث مـربـوط بـه آن اسـت . قـرآن كـل زنـدگـى بـشـر را بـه دو روز تـقـسـيم كرده است ، روز و مرحله زندگى دنيا و روز و مرحله زنـدگـى آخـرت ، و از آن دو به (حياة الدنيا) و (حياة الاخره )، (دارالدنيا) و (دارالاخره ) و (الاولى ) و (الاخره ) تعبير كرده است .
اصـول اعـتـقـادى در اسـلام عـبـارت انـد از اصـل تـوحـيـد و يـگـانـى خـداونـد، اصـل نـبـوت و اصـل مـعـاد؛ و هـر كـس مـنـكـر يـكـى از ايـن سـه اصـل بـاشـد، از حـوزه اسـلام خـارج اسـت .
اعـتـقـاد بـه بـقـيـه مـعـارف دينى گرچه ممكن است از ضـروريـات بـاشد ولى از اصول نيست ، در بقيه معارف ممكن است ما نتوانيم آنها را درك كنيم و تـعقل نماييم ولى اجمالا به آنها معتقديم چون رسول خدا آنها را عرضه كرده و اعتقاد و پايبندى بـه آنـهـا را از مـا خـواسته است ولى در اصول سه گانه از جمله معاد، ما نه فقط از آن جهت كه پيامبر فرموده ، بلكه با برهان و دليل عقلى بدانها معتقديم و حتى اگر پيامبر هم در اين موارد پيامى نداشت ، حكم عقل ما را به اين اعتقاد فرامى خواند.(8)
3 ـ قسم خدا براى تاءكيد معاد
در كـمتر مساءله اى قرآن علاوه بر بيان و استدلال ، براى تاءكيد آن قسم هم ياد مى كند.معاد از جـمـله مـسـائلى اسـت كـه عـلاوه بـر ايـن كـه خـداونـد آيـات فـراوانـى در تـبـيـيـن اسـتـدلالى آن نازل كرده ، بر قطعيت آن ، قسم هم خورده است . آيات زير از اين نمونه است :
? آدمى گويد: آيا هنگامى كه بميرم ، مرا زنده [از گور] بيرون خواهند آورد؟ آيا آدمى به ياد نمى آورد كـه مـا او را از پيش بيافريديم و هيچ چيز نبود؟ به پروردگارت سوگند كه آنان را با شيطان ها برانگيزيم .(9)
خداوند كه معبودى جز او نيست ؛ به يقين همه شما را در روز رستاخيز ـ كه شكى در آن نيست ـ جمع مى كند و كيست كه از خداوند راستگوتر باشد؟!(10)
علاوه بر آن در آياتى نيز به پيامبرش دستور مى دهد كه بر حتميت وقوع قيامت قسم بخورد:
كـافـران پـنداشتند كه هرگز برانگيخته نخواهند شد،
بگو آرى به پروردگارم سوگند كه همگى برانگيخته خواهيد شد.(11)
ازتـو مـى پرسند: آيا آن (وعده مجازات ) حق است ؟
بگو:آرى ، به پروردگارم سوگند قطعاًحق است .(12)
كـافـران گفتند: قيامت هرگز به سراغ ما نخواهد آمد.
بگو: آرى ، به پروردگارم سوگند كه به سراغ شما خواهد آمد.(13)
اين آيات نشان از اهميت فوق العاده معاد از نگاه قرآن دارد كه براى تاءكيد بر آن خداوند خودش يا به زبان پيامبرش بر آن قسم مى خورد و به اين وجه از آن سخن مى گويد. _________________ دیگران برای خوابیدن قصه می گویند،ما قصه خود را می گوییم که دیگران بیدار شوند . . . |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|
|
| |
mbayat
دوست دار قلم صنع


عضو شده در: 24 خرداد 1389
پست: 3664
تشکر: 98 تشکر شده 1190 بار در 608 پست
محل سکونت: تهران 
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
|
تاریخ: یکشنبه 3 بهمن 1389 - 09:25 عنوان: |
|
|
امكان معاد
قـبـل از ايـن كـه بـه اثـبـات مـعـاد بـپردازيم ، بايد امكان آن را ثابت كنيم چون اگر چيزى ممكن نـبـاشـد، هرگز و به وسيله هيچ عاملى نمى تواند وجود يابد و براى اين كه امكان معاد را مورد بحث قرار دهيم بايد ابتدا تصور خود را از معاد تبيين كنيم زيرا تفسيرهاى گوناگونى از معاد ممكن است ارائه شود كه حكم آنها از لحاظ امكان يا عدم امكان مختلف است .
تفسير معاد
1 ـ مـمـكـن اسـت تـصـور شـود كـه انـسـان با مردن نابود مى شود زيرا مى بينيم كه جسم او مى پـوسـد و مـتـلاشـى مـى گـردد. بنابراين معاد و زندگى دوباره انسان ، بازگرداندن موجودى فرض مى شود كه معدوم شده است .
بعد هم راجع به اين بحث مى شود كه آيا اعاده معدوم صحيح است ؟ زيرا با اين تصور براى اثبات معاد، بايد به امكان اعاده معدوم راءى داد.
2 ـ تـصـور ديـگـر ايـن است كه معاد يعنى زندگى دوباره انسان در جهانى كه مانند همين جهان ، مـادى و جـسـمـانى است . انسان بعد از اين كه مرد، دوباره زنده مى شود و زندگى مادى جسمانى خـود را در جـهان آخرت كه مشابه همين دنياست ، از سر مى گيرد، با اين تفاوت كه خداوند اراده كـرده در آن جهان با وجود اين كه مادى و جسمانى است ديگر مرگ ، پير شدن ، مريضى ، رنج و فساد نباشد.
3 ـ معاد روحانى نيز تصور ديگر در اين زمينه است بدين معنا كه شخصيت انسان به روح او است و روح بـه هـنـگـام مـرگ از بدن جدا مى گردد و اين بدن نابود مى شود و در معاد و قيامت ، روح است كه در محضر پروردگار حاضر مى شود و كيفر يا پاداش مى بيند.
4 ـ بـازگـشـت انـسـان هـا بـه خـداونـد در قـيـامـت و ادامـه زنـدگـى در مـرحـله جـديـد بـه تناسب اعمال و ملكاتى است كه كسب كرده اند. البته در آن حيات جديد، انسان باز هم جسم خواهد داشت و جـسـم او هـمـين جسم دنيايى است با اين تفاوت كه آن جهان مادى نبوده و داراى نظامى غير از نظام اين جهان است .
تصوّر صحيح
تـصـور مـعاد از باب اعاده معدوم غلط است ، زيرا انسان با مرگ نابود نمى شود تا معاد مصداق اعـاده مـعـدوم بـاشـد.
تـصـور دوم نـيز صحيح نيست ، زيرا آيات و روايات صراحت دارد كه جهان آخـرت غـيـر از جـهـان دنـيـا و مـتـفـاوت بـا آن اسـت . عـلامـه طـبـاطـبـايـى ذيل آيه :
(يَوْمَ تُبَدُّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الاَْرْضِ وَالسَّماوَاتُ)(14)
مى نويسد:
دقـت كافى در آياتى كه پيرامون تبديل آسمان ها و زمين بحث مى كند، اين معنا را مى رساند كه اين مساءله در عظمت به مثابه اى نيست كه در تصور بگنجد... اين تعبيرها [يى كه در مورد جهان آخرت در آيات و روايات وارد شده است ] از نظامى خبر مى دهد كه ربط و شباهتى به نظام معهود دنيوى ندارد.(15)
و در ذيـل آيـه (اءَفـَعـَيـِيـنـَا بـِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ)(16) مى نويسد:
مـراد از (خـلق جـديـد) تـبـديـل نـشـئه دنيا به نشئه اى ديگر و داراى نظامى ديگر غير از نظام طبيعى است كه در دنيا حاكم است .(17)
تـصور سوم نيز خلاف ضرورت تعليمات انبيا است كه به معاد جسمانى تصريح دارند. نظر چهارم همان نظر صحيحى است كه ما درصدد اثبات امكان آن هستيم .
اثبات امكان معاد
امكان معاد متوقف بر دو چيز است . اول اين كه فاعل و تجديد كننده حيات بايد قدرت بر اين كار داشـتـه بـاشـد و دوم اين كه تجديد شونده نيز بايد امكان بازگشت و تجديد دوباره را داشته باشد.
قرآن نيز استدلال خود را بر اين دو پايه استوار كرده است :
1 ـ قدرت بى پايان خداوند
قرآن در فرازهاى مختلف بر قدرت مطلق ، بى پايان و نامحدود خداوند تكيه كرده و با توجه دادن به اين قدرت مطلق ، استبعاد منكران را از اذهان زدوده است . آيات زير از اين نمونه است :
آيـا انـسـان مـى پـنـدارد كـه هرگز استخوان هاى او را جمع نخواهيم كرد؟! آرى قادريم كه (حتى خطوط) سر انگشتان او را موزون و مرتب كنيم .(18)
و امـر قـيـامـت (بـه قدرى آسان و نزديك است ) درست مانند چشم بر هم زدن ، و يا از آن هم نزديك تر؛ چرا كه خدا بر هر چيزى تواناست .(19)
خـداونـد هـم دربـاره ايـجـاد جـهـان خـلقـت و هـم دربـاره تـجـديد حيات دوباره به اراده قاهره خود استدلال كرده و فرموده است :
فرمان او چنين است كه هرگاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى گويد: موجود باش ، پس موجود مى شود.(20)
بـا تـوجه به آيه بالا معلوم مى شود اراده خدا تخلف ناپذير است و هيچ چيز نمى تواند مانع آن بـاشـد.
خـداونـد هر چه را به هر صورت اراده كند، بدون ترديد و معطلى همان طور كه اراده فـرمـوده ، مـحقق مى گردد. همچنان كه خلقت بديع و بدون سابقه آسمان و زمين به اراده او محقق شده است ، معاد و تجديد حيات دوباره انسان ها نيز به صرف اراده و امر او تحقق خواهد يافت .
در آيـاتـى ديـگر براى توجه دادن به اين قدرت مطلقه و نامحدود، بشر را به تدبّر و تعمق در امـر خـلقـت آسـمـان و زمين ، خلقت اوليه انسان از خاك ، خلقت انسان ها از نطفه و... دعوت كرده است .(21)
2 ـ امكان حيات دوباره
اگر حيات دوباره موجود جسمانى ممكن نباشد، بحث از تحقق آن بى مورد خواهدبود. خداوند براى اثبات امكان حيات دوباره به چند چيز استدلال كرده است :
الف ـ زنـده كردن دوباره زمين مرده
با رسيدن فصل زمستان ، زمين سرد مى شود و فعاليت هاى حياتى در آن تعطيل مى گردد. برگ و بار درختان مى ريزد و گياهان خشك مى شوند و پراكنده مـى گـردنـد و بـه اصـطـلاح زمـيـن مـى مـيـرد. بـا آمـدن فـصـل بـهـار و بـاريـدن بـاران هـاى بهارى و مساعد شدن هوا، دوباره فعاليت هاى حياتى زمين شـروع مـى شـود و درخـتـان بـرگ و بار مى آورند و گياهان دوباره مى رويند و حيات مجدد زمين شـروع مـى شـود. ايـن نـمـونـه اى از زنـده شـدن دوبـاره مـردگـان است . خداوند در اين مورد مى فرمايد:
وَنَزَّلْنَا مِنَ السَّماءِ مَاءً مُبَارَكاً فَاءَنبَتْنَا بِهِ جَنَّاتٍ وَحَبَّ الْحَصِيدِ... وَاءَحْيَيْنَا بِهِ بَلْدَةً مَيْتاً كَذلِكَ الْخُرُوجُ(ق : 9 ـ 11)
و از آسمان آبى پربركت نازل كرديم و به وسيله آن باغ ها و دانه هاى درو شده را رويانديم ... و به وسيله باران سرزمين مرده را زنده كرديم و زنده شدن مردگان نيز همين گونه است .
جـالب ايـن اسـت كـه خداوند بعد از بيان چگونگى زنده شدن زمين با باريدن باران بهارى مى فـرمايد: (وَ كَذلِكَ الْخُرُوجُ) و در روايات مربوط به زنده شدنِ دوباره انسان ها نيز سخن از بـارش بـاران هـاى پـى در پـى و رويـيـدن بـدن انـسـان هـا و رشـد و نـمـو و كامل شدن آن و آن گاه دميده شدن روح در آن است .(22)
ب ـ خلقت جنينى انسان
انسان از پرورش يافتن نطفه در رحم ساخته شده است .
خداوند از نطفه اى كه در رحم و زمينه مساعد قرار گرفته ، علقه و خون بسته اى ساخته و سپس آن را به تكه گـوشـتـى تـبـديـل كـرده و آن را اسـتـخـوان قـرار داده و بـر آن گـوشـت پـوشـانـده و بـعـد از شـكـل دهـى بـه جـسـم انـسـان ، در او روح دميده است . خلقت مجدد اين موجود اگر آسان تر نباشد، حداكثر مشابه اين خلقت اوليه اوست و همچنان كه در ابتدا حيات يافت دوباره هم مى تواند حيات جـديد پيدا كند. خداوند ترديدكنندگان در امر معاد را به تدبر در اين خلقت دعوت مى كند و با يادآورى آن ، ترديدهاى منكران را برطرف مى سازد.(23)
ج ـ نـمـونـه هـاى عينى
خداوند براى نشان دادن امكان زنده شدن دوباره ، موجودات و انسان هاى مرده اى را زنده كرده است .
در قرآن چند نمونه ذكر شده است از جمله :
عـزيـز پـيامبر بر اهل قريه اى گذشت كه همه اهالى آن مرده بودند و بدن هايشان متلاشى شده بـود و فـقـط اسـتـخـوان هـاى پوسيده آنها پيدا بود. عزير با مشاهده آن استخوان ها از خود سؤ ال كـرد كـه خـداونـد چـگـونـه ايـن هـا را زنـده مـى كـنـد. خـداونـد جان او را گرفت و پس از صد سال دوباره او را زنده كرد و با چشم خويش زنده شدن دوباره چهار پايش را مشاهده كرد و آيتى براى مردم شد.(24)
ابراهيم (ع ) به امر خدا پرندگانى را سر بريد و گوشت آنها را در هم مخلوط كرد و كوبيد و هـر قـسـمـتـى را بـر كـوهـى نـهـاد و آن گاه به امر خدا آنان را فراخواند و هر پرنده اى را كه فـراخـوانـد، اجـزايـش بـه هـم مـتـصـل شـد و دوبـاره بـدنـش شكل گرفت و زنده شد و ابراهيم (ع ) را اجابت كرد.(25)
بـنـى اسـرائيـل مـردى را كـشـتـنـد و هـر كـس ديـگـرى را قاتل معرفى مى كرد. خداوند امر كرد گاوى سر بريدند و با زدن قسمتى از بدن آن گاو بر مرده ، او زنده شد و قاتل خود را معرفى كرد.(26)
حضرت عيسى (ع ) نيز مردگان را زنده مى كرد.(27)
در هـمـيـن زمـان ها نيز بارها اتفاق افتاده كه انسان يا موجودى مرده است و پزشكان متخصص نيز مـرگ او را گـواهى كرده اند ولى بعد از گذشت مدتى ، دوباره زنده مى شود و همه پزشكان و متخصصان نيز از توجيه حيات دوباره او عاجزند و آن را جز اعجاز و خواست خداوند نمى دانند.
بنابراين با توجه به قدرت مطلقه خداوند و با توجه به امكان زنده شدن دوباره و تجديد حيات ، امكان معاد ثابت مى گردد.
بى دليلى منكران
مـنـكـران و اشـكـال گـيـرنـدگـان بـه مـعـاد نـيـز بـر مـعـاد جـسـمـانـى اشـكـال گـرفـتـه انـد زيرا از نگاه آنان بشر همين موجود مادى است كه با مرگ نابود مى شود. البته آنان هيچ گاه نتوانسته اند دليلى بر ممكن نبودن معاد ارائه دهند بلكه آن را بعيد شمرده اند.
آيات فراوانى حاكى از اين تصور غلط و استبعاد آنهاست از جمله :
فَقَالَ الْكَافِرُونَ هذَا شَيْءٌ عَجِيبٌَ ءَإِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعِيدٌ(ق : 2 و3)
كـافـران گـويـند: آيا هنگامى كه مرديم و خاك شديم (دوباره به زندگى باز مى گرديم ؟!) اين بازگشتى بعيد است .
و بـايـد تـوجـه داشت كه استبعاد دليل نيست و نمى توان با اتكا به آن مطلبى را كه در آيات بـه صـراحـت آمـده اسـت ، انـكـار كـرد. ابـن سـيـنـا هـم در بـاب مـعـاد جـسـمـانـى دليـل بـر مـحـال بـودن و عـدم امـكـان آن نـمـى آورد بـلكـه مـى گـويـد عـقـل [بـه نـظـر او] بيش از معاد روحانى را ثابت نمى كند و براى اثبات معاد جسمانى راهى جز وحـى و نـقـل نـيـسـت و قـرآن و روايـات بر معاد جسمانى دلالت صريح دارند.(28)
البته مـتـفـكـران ديـگـر از جـمـله صـدرالمـتـاءلهـيـن بـر اثـبـات مـعـاد جـسـمـانـى دليـل عقلى ارائه مى كنند. شبهات ارائه شده در باب معاد جسمانى نيز ناشى از نداشتن تصور صحيح از اين موضوع است . _________________ دیگران برای خوابیدن قصه می گویند،ما قصه خود را می گوییم که دیگران بیدار شوند . . . |
|
|
بازگشت به بالای صفحه |
|
|