موسسه فرهنگي آموزشي قلم صنع :: مشاهده موضوع - من توخانواده ای فرهنگی و ساده رشدکردم اماعقایدم باعرف جامعه چندان سازگارنیست،گناه برای من تعریف دیگه ای داره مثل رابطه باجنس مخالف و...،آیا من نرمال ن
تاریخ: شنبه 12 شهریور 1390 - 00:22 عنوان: من توخانواده ای فرهنگی و ساده رشدکردم اماعقایدم باعرف جامعه
سلام. من قبلا چندبارتاپیک گذاشتم و راجع به مشکلات دوران نامزدیم صحبت کردم اما الان فکرمیکنم باید راجع به خودم صحبت کنم:
من مهندسم توخانواده ای فرهنگی (پدرومادرم هردوفرهنگی بودند)بزرگ شدم که چشم وگوش بسته و ساده بارم آوردند. مثلا اکثرناسزاهای رایج بین مردم هرگز به گوشمون هم نخورده بود چه برسه که بخوایم ازش استفاده کنیم. یا مثلا برادر18 ساله ی من (فقط این برادرم بین ما فرق داشت)سیگار میکشید و بااینکه میدونست همه مون اینو میدونیم اما جو خانوادگیمون طوری بود که ماهرگز سیگارکشیدنش را ندیدیم حتی بعد 15 سال.
خلاصه وقتی رفتم دانشگاه باخیلی مسائل آشنا شدم و کم کم چیزهایی رو تجربه کردم که قبلا حتی فکرشم نمی کردم.
باپسری آشناودوست شدم که حشیش استفاده میکرد و این فقط برای من مایه ی کنجکاوی بود و نه ناراحتی(بااینکه تااون موقع حتی سیگارکشیدن برادرم هم ندیده بودم). حتی وقتی این آقا نامزدم شد و جلوی من از تریاک که ازش متنفرم استفاده کرد فقط اعتراض کردم و چون دیدم کارم بی نتیجه است دیگه کاری نکردم. حتی وقتی نامزدم چندین بار شیطنت کرد و فهمیدم واقعیتش زیاد داغونم نکرد و بخشیدم(البته چون می دونستم واقعا دوستم داره و اینا فقط از روی شیطنت جوانیه که درکش می کردم)البته اگه بفهمم به کسی احساس داره اونوقت داغون میشم. یا مثلا من دوست داشتم همسرم متکمن باشه اما اون نبود و به اینم اهمیت ندادم. کلا همه چیز سریع برای من عادی می شه چه خوب و چه بد.
البته اینم بگم مسائلی مثل پست بودن، به آدما بدی کردن، پاروحق کسی گذاشتن، دروغ،دزدی و این چیزا هرگز واسم قبحشون را ازدست ندادن و نمیدن(انشالله) دختر بدیم نیستم و تقریبا همه دوستم دارند. حالا نمیدونم آیا من مشکل شخصیتی دارم و می خوام راجع به این مسئله کمکم کنید.
مسائلی که برای دیگران گناه کبیرست واسه من چندان مهم نیست مثلا من قبل از نامزدی با نامزدم رابطه داشتم و چون فقط باهم بودیم اینو بد نمیدونستم حتی اگه به ازدواج ختم نمیشد. میدونید به برداشتهای شخصی خودم از مسائل خیلی اهمیت میدم و از تعصب و خشکه مغزی و سنتی بودن بیزارم.
اینهم بگم 15 سال پیش پدرمو که خیلی دوستش داشتم و وابستش بودم ناگهانی از دست دادم طوری که سالها طول کشید تا رفتنش را باور کنم بعد اون یه جورایی سرسخت و مستقل شدم. لطفا کمکم کنید نمی خوام به خودم شک داشته باشم.
این مطلب آخرین بار توسط vidaaa در جمعه 18 شهریور 1390 - 22:06 ، و در مجموع 7 بار ویرایش شده است.
vidaaa,
سلام
معدرت می خوام گفته بودید فقط اقای دکتر نظر بدن.. اما من تاپیکتون رو خوندم و واقعا متعجب شدم که شما چقد در این مورد شبیه منید.. منم یه مدتیه دارم فکر می کنم آیا من مشکل دارم؟؟
منم پدرم رو در کودگی از دست دادم.. در خانواده ای بزرگ شدم که کاملا ما رو چشم و گوش بسته تربیت کردن.. وقتی توی جامعه رفتم خیلی بهت زده شدم.. خیلی چیزا رو تجربه کردم فقط به خاطر اینکه هیچ شناختی ازشون نداشتم.. بزرگترین اشتباهات رو می بخشم و ازش میگذرم.. خیلی چیزا برام زود عادی میشه.. اما از همین فاکتورایی که نوشتید رنج می برم و برام عادی نشده..
مرگ منو ناراحت نمی کنه.. یه پدیده عادیه برام.. وقتی از بین نزدیکانم فوت میشن گریه نمی کنم.. یعنی با اینکه ناراحتم اصلا گریه ام نمیاد..
یادمه وقتی پدرم فوت شد من گریه نکردم اما چند هفته مریض بودم.. تو اینجور شرایط معمولا جسمم بیمار میشه تا اینکه گریه کنم..
خیلی واسه منم جالبه بدونم آیا مشکلی دارم؟؟؟ میشه اقای دکتر لطفا به منم جواب بدید.. اینجا نوشتم تا تاپیک تکراری نزنم..
با عرض معذرت از شما عزيزان فقط خواستم نظر خودم را گفته باشم .
از اينكه در جهت مسير رودخانه شنا كنيم خوب است و نيروي كمي را از دست مي دهيم و اينكه انسان بايد تغيير پذير باشد و خود را باشرايط موجود سازگار كند . ولي بايد در نظر داشت كه هر انساني بايد در مسير هدفش باشد سازگار باشد لذا اين طور كه شما فرموديد گويا اصلا در زندگي هدفي نداريد و هر چه پيش آيد خوش آيد و اين خيلي بد است .
براي رسيدن به هدف و خوب زيستن بايد تلاش كرد و گاهي مبارزه گويا آينده براي شما ارزش ندارد و همه چيز هر طور كه باشد خوب است و قابل قبول .
تحمل و صبوري عالي است ولي بي خيالي و باري به هر جهت خير .
بايد همگام با كائنات براي رسيدن به هدف عالي خود كوشا بود و براي شخصيت خود ارزش قائل بود اميد وارم موفق باشيد .
به اميد موفقيت و آرزوي سربلندي براي همه بندگان خوب خدا . _________________ به اميد موفقيت و آرزوي سربلندي براي همه بندگان خوب خدا .
hamidgh,
ممنون از راهنماییتون دوست عزیز.. اما من خودم رو بی هدف نمی بینم... بی انگیزه شاید اخیرا شدم اما بی هدف نیستم.. در مورد خودم تا یه اندازه ای قبول دارم که به شناخت کاملی از خودم نرسیدم و هنوز نتونستم چارچوبای متناسب با شخصیت و تربیت و اهدافم واسه خودم تعیین کنم.. و این از بی هدفی نیست از عدم شناخت شاید ..
من تو یه برهه از زندگیم چارچوبامو از دس دادم و از اون برهه تا کنون هنوز نتونستم به شناخت دقیقی از خودم برسم..
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم