تاریخ: شنبه 10 مهر 1389 - 08:57 عنوان: چرا خدا به من کمک نمی کنه؟
سلام
پسری 29 ساله هستم این دومین بار است که در عشق خودم شکست می خورم خیلی ناراحت و افسرده شدم لطفا کمک کنید
اجازه بدید یکم از داستان خودم بگم:
یک سال پیش مدتی ، یکی از همکارامو که دختر خوبی بود را زیر نظر داشتم او نظر منو بخوبی جلب کرده بود ، وقتی برای اولین بار تو کوچه اونو دیدم فقط به قصد ازدواج می خواستم با او رابطه برقرار کنم به همین خاطر از او شماره تلفن خونه شونا خواستم تا با خانواده بیام خواستگاریش اما او در عوض شماره موبایلشو داد و گفت اول باید با هم آشنا بشیم
او همیشه می گفت باید حضوری با هم صحبت کنیم و توی این مدت هیچ وقت اجازه نمی داد با خانواده ام بیام خونه شون ، من دو بار به تنهایی به خونه شون رفتم ، خانواده او با گرمی از من استقبال می کرد
توی این مدت از خدا تشکر می کردم که ای خدا بلاخره یکی پیدا شد که منو از تنهایی در بیاره اون می تونه تو پیشرفت کردن من موثر باشه بهمین خاطر برای خوشبختی او باید از جان و دل مایه بذارم
اما همین چند روز پیش بود که نمی دونم چی شد یهو نظرش عوض شد و گفت این آخرین صحبت ما هست حالا هم هرچی بهش زنگ می زنم گوشی بر نمی داره و حاضر نیست با من صحبت کنه ، دلیلشو نمی فهمم؟
به نظر میرسه شما باید ایشون رو حضوری ببینید و علت کارش رو بپرسید
خیلی دور از ذهن به نظر میاد که ایشون به یکباره پشیمون شده باشن. _________________ خدایا!توانم ده تا دوست بدارم بی چشم داشت،و بفهمم دیگران را حتی اگر نفهمند مرا
ای بابا
چرا اینا اینجوری میکنن؟
این دومین تاپیکه امروز با این موضوع میخونم
اولا درک میکنم
خیلی خیلی سخته
شکست عشقی سخته و از اون خیلی بدتر اینه که حتی دلیل این اتفاقو ندونی
(همه توضیحات با فرض بر اینه که هیچ مشکلی بین شما پیش نیو مده باشه، چون شما به چیزی اشاره نکردی)
اما بنظر من خود ایشون هم امکان نداره تو این مدت وابسته نشده باشه و الان خودشم داره اذیت میشه
بنابر این احتمالا اتفاقی افتاده
سعی کن یا خودت یا از طریق یه واسطه حتما باهاش حرف بزنی
ایشون باید دلیل بیاره و این حد اقل حق شماست
اما برای به نتیجه رسیدن و گفتن علت کمی بهش فرصت بده _________________ افسوس...
چه دیر میفهمیم خوشبختی همان لحظاتی بود که زود سپری شدنش را آرزو میکردیم.
موضوع اصلی ناراحتی ایشون احتمالا بر می گرده به اینکه من توی شهر دیگه ای زندگی می کنم
تو صحبت آخری که با هم داشتیم گفت که "یاد و خاطره چندین ساله خودم اینجا بگذارم و بیام شهر شما دلمو به چی خوش کنم؟ " منم بهش گفتم "به هدف و زندگیتون" تا اینو بهش گفتم گفت "من همه اینا را همینجا هم دارم هیچ وقت این اتفاق نمی افته که من بیام شهر شما" در صورتی که قبلش می گفت من از اومدن به شهر شما مشکلی ندارم
اضافه کنم صحبت آخری را این بار اصرار داشت با یاهو مسنجر چت کنیم من بهش گفتم تلفنی راحتره ولی چون این طور می خواست قبول کردم
"چرا با چت کردن مخالف هستی" - ای بابا کی با چت کردن مخالفه
"تعصبی هستید"- شاید دلیل این حرفش این بود که اون روز توی پارک از خودم شرم و حیا نشون دادم
"دارید یه چیزایی را از من مخفی می کنید" - ولی من همیشه با او رو راست بودم
"ما اختلاف اعتقادی زیادی با هم داریم" - در صورتی که اصلا من این جور فکر نمی کردم من هیچ اختلاف اعتقادی متوجه نمیشدم
در مورد اختلاف اعتقادی باید بگم که روزهای اولی که ما با هم آشنا شدیم یه روز من ازش سوال پرسیدم که "من اگه از شما بخوام چادر سر کنید این کارو می کنید"، هر چند بهش گفتم من با مانتویی بودنش مخالف نیستم شما آزاد و صاحب اختیار هستید تو صحبت آخری بحث چادر سر کردن و نکردن دوباره پیش کشیده شد
"ما همدیگه را نمی فهمیم"
"من یه فرصتی بهت دادم تا دلمو بدست بیاری ولی متاسفانه نتونستی" - اینطور به نظر میرسید که از عشق من خسته شده بود و یه جوری می خواست از من خلاص بشه به نظر شما سمج شدن من جایز هست؟ چون عشق یه طرفه سرانجامی نداره و نمی خوام خودمو تحمیل کنم
mishaa نوشته است:
اینقدرم به خدای مظلوممون گیر نده الکی... :|
ببخشید می تونم بپرسم مگه اشکال شرعی داره بپرسم و بدونم "چرا خدا به من کمک نمی کنه؟" در ضمن خدا قادر و تواناست و مظلوم نیست
دوست عزیز خداوند به همه کمک میکنه اما کمکی که مدنظر خودشه نه مد نظر ما.....
مطمئن باش اگهصلاحت باشه بهت کمک میکنه و اگرم نباشه بازم باید خداتو شکر کنی که کمکت کرده که با این خانم ازدواج نکنی....
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش
سلام دوست عزیزم ، به نظر من اگه اون خانم به شما به جای شماره خونه شماره همراهشو داده معلومه چه دختری و اینکه خانوادشون راحت شما رو به عنوان یک دوست قبول کردن ، شکست عشقی خیلی سخته چون منم مثل شما یک بار شکست خوردم ، و این که برای 2 شهر متفاوتین در اینده براتون مشکل ساز میشه
سلام دوست عزیزم ، به نظر من اگه اون خانم به شما به جای شماره خونه شماره همراهشو داده معلومه چه دختری و اینکه خانوادشون راحت شما رو به عنوان یک دوست قبول کردن ، شکست عشقی خیلی سخته چون منم مثل شما یک بار شکست خوردم
فکر نمی کنم دیگه کسی مثل اون پیدا کنم امیدوارم منو درک کنید او همون کسی بود که من می خواستم حالا می فهمم چقدر ازدواج کردن سخته
یعنی صرفا بخاطر دوستی با من رابطه داشت و توی این مدت داشت با من بازی می کرد؟
setare2 نوشته است:
و این که برای 2 شهر متفاوتین در اینده براتون مشکل ساز میشه
اما دو تا از برادرهای من هر کدوم تو شهر دیگه ای زندگی می کنند الانم هیچ مشکلی ندارن
Su-35 نوشته است:
دوست عزیز خداوند به همه کمک میکنه اما کمکی که مدنظر خودشه نه مد نظر ما.....
مطمئن باش اگهصلاحت باشه بهت کمک میکنه و اگرم نباشه بازم باید خداتو شکر کنی که کمکت کرده که با این خانم ازدواج نکنی....
لطف خدا بیشتر از جرم ماست نکته سربسته چه دانی خموش
یه سال وقت و انرژی خودمو صرف کردم که ادای دین کنم بعد خدا تشخیص داده و صلاح دونسته که او به صلاح من نیست؟
این خود ما هستیم که خوب و بد را از هم تشخیص بدیم آدمی اختیار داره که انتخاب کنه و اگه دید بصلاحش نیست توی اون مسیر حرکت نکنه
میدونم لطف و عنایت خدا بیش از اینا هست اینکه من اومدم شهرشون و با اون آشنا شدم اینا همشون قضا و قدر الهی بوده حتما حکمتی توش بوده
سلام
اگه همه اينا قضا و قدر الهيست از اين به بعدش هم قضا و قدر الهي خواهد بود.
هيچ يك از كاراي خدا بي حكمت نيست.اما كي به حكمت كارا توجه ميكنه؟
ما مو مبينيم و خدا پيچش مو...
ما فقط به مقصد رسيدن برامون مهمه اما به نتيجه كار فكر نميكنيم و از نتيجه خبر نداريم اما اوني كه اون بالاست صلاح ما رو بهتر از خودمون ميدونه پس هيچوقت به حكمت كاراش شك نكن.مهم اينه كه به حكمت كاراي خدا فكر كنيم تا بفهميم و به تجرباتمون اضافه كنيم
حكمت خدا اگر براي الان ما بد باشه مطمئناٌ به نفع آيندمونه.پس اگرم بد شد بازم خدا را شاكر باشيم چون امكان داشت از اين بدتر هم بشه ولي خدا نخواست.
دوست عزيز نميدونم افكارت با نوشته هاي من چقدر فرق داره ولي از خدا ميخوام اوني كه صلاحته برات پيش بياره .به هر حال اميدوارم تصميم درستي بگيري و موفق باشي. _________________ ماهي ، هميشه تشنه ام
اي زلال تابناك ، يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك...
asemany, جان
خیلی وقتا ما ادما اشتباه میکنیم و گردن اون میندازیم.
تا حالا فکر کردی شاید اشتباهاتمون تقصیر خود ماست؟
اصلا همین کار شما که عاشق کسی با این همه تفاوت شدین شاید اشتباه باشه!
البته منم خیلی تو پرم میخوره.مثل همین امشب که خواستگارا اومدن و...
اما گردن خدا نمیندازم.چون میدونم قراره بهم بهترین رو بده.شاید توام مثل منی.شاید قراره خدا بهت بهترین رو بده.اره؟
البته ناگفته نماند.تو اگه زرنگ باشی،سعی میکنی اشتباهاتت رو درست کنی :wink:
سلام
اين مطلب مال يكسال پيش اما بروزش كردم كه بگم
(البته به بعضي ها)كه براي قضاوت كردن هميشه حرفاي دو طرف بشنوين
من همون كسي هستم كه ايشون در موردش صحبت كرد
بعضي از آدما دنبال جواب سوالي ميگردن كه هيچوقت نپرسيدن
عجيبه كه بعدم از خدا و بنده هاش شاكي ميشن!!!!! _________________ زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2, 3بعدی
صفحه 1 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم