afroooooz, عسیسم از این به بعد سعی کن فقط کوچولویی که باهاته برات عزیز باشه و بس
به اون فکر کن که الان با هر استرسی که به خودت وارد می کنی با هر اعصاب خورد شدنت روی اونم تاثیر میذاری و خدایی نکرده به دنیا که اومد پرخاشگر و عصبی میشه
توکلت به خدا باشه و همه چیز رو بسپار دست اون و ازش آرامش بخواه و تا چند وقت خودتو درگیر هیچی نکن جز اون کوچولو ماه مانی _________________ وقتی بارون میاد حس میکنی خیلی به خدا نزدیکی آخه بارون یعنی نقطه چین تا خـــــدا ...
سلام ممنون که تاپیک منو خوندین منظورم این بودش که یه جورایی مثل شما هستم منم این دفعه اخر میگفتن خودت میدونی چون واقعا با رفتاری که همسرم با پدرم داشت ناامید شده بودن همین الانم از فردای خودم میترسم الانم پشتم ولی میگم دیگه کافیه تق به توقی بخوره
لطف کنید بیشتر توضیح بدید یعنی چی که به خاطر رابطه چند بار رفته مسافرت کشور
بعدشم تو رابطه با اون دخترا چی گفتی بعضیاشون اونقدر بیحیان من یه دختر بیشعوری رو دیدم که زن مردی که زن داشت شده بود بهش گفتم یه لحظه خودتو جا زن اون مرد نمیذاری تو با ازدواجت زندگی اونا رو خراب میکنی اونقده راحت گفت نه من دوسش دارم زنش تحنمل اینو نداره این زنباز تریاک میکشه گفتم تو چی کار داری خلاصه که کنار اومده بود با طرف طرف مقابل تو که اینطوری نبودن
سلام دوستای گلم
ممنون از این که با من احساس همدردی کردید.
من این چند وقت دسترسی به اینترنت نداشتم به همین خاطر دیر جواب دادم ... !ببخشید
والا دیگه احساسی به این بچه هم ندارم .
منظورم از رابطه هم رابطه جنسی بود (با عرض معذرت )
این چند وقته شوهرم مرموز تر از من شده همش به خودش میرسه مردی که هفته ای یکبار به زور من میرفت حموم الان هرشب میره و صبح به صبح ریش هاشو میزنه لباس هاشو عوض می کنه ....خیلی تغییر کرده .
به جای محبت به من تو روزهای تعطیل که پیش خانواده اش هستیم واسه این که لج منو دربیاره قربون صدقه مامان و خواهرش میره و هی بوسشون میکنه بعد تا از خونه اونا میایم بیرون به من میگه حالم بده و مریضمو و حال ندارم ...
شوهرم پول مشاوره نمیده و نمیذاره منم برم .
afroooooz, فقط باید تا دنیا اومدن بچت صبر کنی چاره دیگه ای نیس .صبر کن دنیا بیاد بعد چن ماه برو خونه ی بابات و طلاق بخواه.متاسفانه زندگیت چاره ی دیگه ای نداره.
درمورد پول مشاورم از یکی قرض کن برو چون واقعا واجبه برات.
دعا میکنم مشکلت حل بشه هرطور که صلاحته. _________________ صبر کن سهراب...
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
سلام دوستای گلم
اوضاع از اینی که هست بدتر شد
من فهمیدم 5شنبه شوهرم نرفته دانشگاه و الکی به هوای این که می خواد بمونه دانشگاه و درس بخونه از خونه زد بیرون . وقتی اومد فهمیدم دانشگاه نبوده از اونجا که به یه آقایی زنگ زده بود براش مشروب بیاره .
از ائن بدتر چند وفتی بود یه شماره ناشناس همش بهش زنگ می زد و منم بهش شک کردم .تا این که یه روز وقتی با عموش پایین بود اون شماره به موبایلش زنگ زد و منم خواستم با موبایلم بهش بزنگم اما جواب نداد ...
وقتی شوهرم اومد بالا گفت که می خواد تنها بره بیرون و با این که التماسش کردم من تنهام و منم ببر نبرد تازه منو زد که اگه نری کنار عصبانی تر می شم .
بعدش که رفت فهمیدم از یه چیزی ناراحته .و متوجه شدم اون شماره عموش بوده که همش بهش زنگ میزده و این احمق واسه این که حرص منو در بیاره می گفته این شماره ناشناسه .
وای نمیدونید شرایطمو چقدر سخت کرده بهم میگه میرم موبایل رمز دار میخرم تو دست نزنی .هر روز تعطیل دو سه ساعت باید با دوست هام برم بیرون .ماهی یکبار مجردی برم مسافرت .سالی یه بار برم تایلند .تا این شک تو از بین بره .. یه سری محدوددیت های دیگه مثلا اگه دلم یه خوراکی بخواد نمی خره و .....
من هرچی التماسش کردم خوهش کردم که من اشتباه کردم نپذیرفت .تقریبا 3 ساعت اشک ریختم و گفتم این کارو نکن ولی گفت دیگه از دست شم هام خسته شده .هرچی بهش ثابت کردم که خودت باعث این شک شدی بازم گوش نکرد .دوباره صبح ازش خواهش کردم و گفت تعهد کتبی بده و من این کارو کردم گفت که منو بخشیده و یه ماه بهم فرصت میده که خودمو درست کنم اما
از اون روز بدبختم کرده روزی دوبار به بهونه های مختلف از خونه میزنه بیرون و موبایلشو با خودش میبره دستشویی ،حموم و ..... .به بهونه های مختلف میزنه بیرون
دیگه از دستش بریدم.مامانش که هیچ وقت طرف من نیست میگه این می خواد جلب توجه کنه .
afroooooz, تو به اندازه ی کافی بهش محبت کردی تو خونه؟به خودت میرسی تو خونه؟ارایش اینا میکنی براش؟
نمیدونم چی بگم والا.شرایط زندگیت خاصه ادم میترسه قضاوت کنه. _________________ صبر کن سهراب...
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
محبت ؟فکر نمی کنم کسی اندازه من بهش محبت کنه و انقدر دوسش داشته باشه واسه هر مناسبتی براش کادو می خرم بدون این که اون برام بخره همش قربون صدقه اش میرم ماساژش میدم و.... .
البته اونم خیلی مهربونه اما نه فقط برای من .قربون صدقه رفتناش حتی واسه همکارهای مردش هم هست .دلش نمیاد دل کسی رو بشکونه .
به خودم میرسم جوری که اگه یه روز بی آرایش باشم صداش در میاد .منم همیشه این کارو نمیکنم که عادی نشم
خودم موندم چی میخواد.من محبت هاشو نمی بینم چون احساس میکنم مال من نیست و داره نقش بازی میکنه
فقط یه سوال به نظرتون من بازم از این ایمیل ها براش بفرستم یا سرد برخورد کنم .البته این چند وقت که این رفتارو کرده بهش گفتم حالم ازش بهم میخوره و از چشمم افتاده حالا نمیدونم چی کار کنم
تروخدا کمکم کنید سرد باشم یا مهربون ؟
afroooooz, بخدا گیج شدم.اخه تو این ایمیلت از محبتاش تشکر کردی اما اینجا میگی بهت محبت نمیکنه.بالاخره محبت میکنه یا نه؟ دقیقا از چی ناراحتی؟ _________________ صبر کن سهراب...
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
با سلام یکم دقیقتر عمل کنید....اون بچه که به دنبا میخواد بیاددر میخواد شما از شکاک بودنم این وسط خیلی حرفا زذیبن شما که داستان منو خوندین همسر شما مثل مال من مغرور خیلی اگه اینطوری خوب معلومه که میخواد لج شما رو در بیاره اون گفته که شما بهش شک دارین برا همین اون کارا رو قرار بکنه شما باید این اطمینانو بهش بدید که شک ندارین شما مطمئنید الان که برا رابطه رفته خارج از کجا مطمئنید من باور کنبد یه روز به یه دلیل الکی دیکگه تو بحثا با همسرمم مودمو خلاموش کردم تو اینترنت بود بعد گفت چی فکر کردی رفتم واسه دفتر اینترنت گرفتم سرعت بالا ماهی چه قدرولشو میدیم همین دیروز فهمیدم که اصلا اینترنت نداره دفترش خوب ادم باید یکم خوش بین باشه همچین الکی نیست زندگی ماسا× دادن دلیلی به محبت وخواسته مرد نیست شاید چیزای دیگم براش مهم بعدم مگه میشه تو دوران بارداری شنیدم که مرد وزن میشه با هم ارتباط ذاسشته باشن.....یه یه ماهو ببین چی میشه اصلا کاری به گوشیش نداشته باش حساسیتم نشون نده شاید بخواد امتاحانت بکنه .....ولی محبتاتو حتما بکن ...
در جواب ایمیلت چی نوشته اره بفرست هنو ولی دیگه بیمزش نکن یه چیزی بفرست که اخرش بگی بخوای که جواب بده بدنی حداقل خونده در مورد بجتون ازش نظر خواهی زیاد بکن به امید خدا
سلام
تروخدا کمکم کنید
من سه شنبه زایمان دارم
از دست شوهرم هرروز کارم شده گریه و زاری
خیلی سرد شده و اخلاقش بدتر از قبل .هر جمعه میره با دوسش بیرون از ساعت 3 تا 9 .کل روزهای هفته هم که سرکاره و بعضی شب ها 11 میاد که بهش شک کنم .امروز التماسش کردم دلم گرفته تروخدا نرو بیرون یا منم ببر .بی تفاوت رفت .
جدیدا موبایلشو از خودش دور نمی کنه . _________________ دلم می خواست می توانستم همه ام را بدهم همه اش باشم ولی همه را از دست دادم و او مال دیگری شد .
این مطلب آخرین بار توسط afroooooz در شنبه 15 بهمن 1390 - 23:33 ، و در مجموع 1 بار ویرایش شده است.
afroooooz, دلت میاد؟ شاید الان بتونی اینکارو بکنی اما بعدا پشیمون میشی.
چرا بدی به اون؟ اون نینی بیچاره چه گناهی کرده که با اون پدر زندگی کنه؟
یه چن ماهم صبر کن بعد بچتو وردار رو طلاق بگیر البته اگه میتونی از پس مخارجش بربیای.
شوهرتم به طلاق راضیه؟ _________________ صبر کن سهراب...
گفته بودی قایقی خواهم ساخت!
قایقت جا دارد؟
من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیرم...
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه قبلی1, 2, 3بعدی
صفحه 2 از 3
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم