سلام رضا هستم 23 سالمه و تقريبا 17 روز هست كه ازدواج كردم
قبل از ازدواج شناخت داشتم از همسرم و مي دانستم كه چه مشكلاتي دارد 20 سال است كه زير دست ناپدري هست كه خيلي از همون 2 سالگي سختي كشيده و حرف هاي زيادي رو تحمل كرده البته مادرش كار مي كنه و هيچ گونه سختي از نظر مالي را تجربه نكرده ولي از نظر روحي خيلي زياد آسيب ديده دختر توداري هست و به تنهايي خودش عادت كرده دانشگاه رفته و در شهر ديگري هم بوده و دوست زيادي ندارد و هميشه سعي كرده حرف هايش را توي دلش بريزد از 2 روز پيش نمي دانم به چه علت نشسته و مدام ميگه كه من نمي تونم ادامه بدم و طلاق مي خوام دليل اين حرفش رو نمي دونم چون اگه مي دونستم مشكل چي هست مي تونستم يه فكري براش بكنم هركه باهاش صحبت كرده ميگه كه رضا مشكلي نداره و من تحمل زندگي مشترك را ندارم .خودم حدس هايي ميزنم چون از زنم شناخت دارم خيلي حساس هست طاقت بي احترامي را ندارد و اصلا دوست ندارد كه شخصيت من هم پايين بياد حرف هاي ناپدريش خيلي زياد و سنگينه و خودش هم مي دونه كه وقتي چيزي ميگه من به خاطر زنم هست كه چيزي نميگم مي دانم كه ناپدريش از خدايش هست كه كار ما به طلاق كشيده شود چون هميشه اين ذهنيت رو در مورد خواهر زنم هم داشته و به خاطر همين هم هست كه هيچ حرفي براي بهتر شدن شرايط كه نمي زند هيچ در عمل طرفداري هم مي كند.ما عاشق هم بوديم و خودش هم مي داند كه چقدر بهش علاقه دارم و چه كارهايي را تا الآن برايش انجام دادم و جلوي خودم هم گريه مي كند و قرآن آورده و قسم مي خورد كه بعد از من اسم هيچ كس را نمي آورد كه هيچ كس فكري ديگر هم نكند من كه خودم بهش اعتماد كامل دارم در كل دختر مغرور لجباز و توداري هست و خودم اين تصور را دارم كه به خاطر شرايطي كه الآن داريم و نمي توانيم سريع به استقلال برسيم دلش نمي خواهد كه من و خودش بي احترامي ببينيم يا شخصيت من بخواهد خرد شود بارها گفته كه براي رضا مشكلي نيست براي من سخته كه همه پشت سرم حرف مي زنند كه من هم تحمل مي كنم خيلي زياد دوستش دارم و اصلا نمي خواهم و نمي توانم اجازه بدهم كه جدايي بينمان قرار گيرد ترجيح مي دهم كه بميرم ولي آن روز را نبينم به خودش هم گفتم و همه هم مي دانند كه اگر به آن مرحله برسد مجبور هستم كه كاري را كه همه ي عمر ازش تنفر داشتم رو انجام بدم خودكشي راه حل آخر براي من هست به طريقي كه كسي متوجه خودكشي بودن نشود و او هم نخواهد تا آخر عمر كلمه شوم مطلقه را يدك بكشد ولي الآن دارم براي زندگيم مي جنگم و از همه مي خواهم كه كمكم كننداگه همين الآن خودش جانم را هم بخواهد بدون لحظه اي ترديد تقديمش مي كنم و به خاطر همين مشكل من در اين 3 روز ديگه نزديك به 11 كيلو وزن كم كرده ام
سلام
همسر خوبی هستی برای این همه دوستی است که ایشان احساس می کند از پس آن بر نمیاد! با ناز کشی از ایشان شرایط را عادی نما و هروقت مسائل جدایی را پیش کشید فضای ذهنی او را تغییر بده. با ولع حرفهای او را گوش بده و بعضی موارد برایش رئیس بازی در بیار - با خانواده خوب و بهتر از خود آمد وشد کنید - تنوع در رفتار را زیاد کنید - به همدیگر محبت کنید ولی باج ندهید در بعد از روابط زناشویی از ایشان خیلی تشکر کن و با نوازش بر دست و صورتش به عواطفش توجه داشته باش
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم