تاریخ: پنجشنبه 12 خرداد 1390 - 08:27 عنوان: یه خانم متاهل عاشقم شده کمک کنی
[size=12]لام
اگه کسی میتونه کمک کنه
من پسر حدود20 ساله هستم که مدتیه یک خانم عاشق من شده. از نظر عاطفی تنها بود و شوهرش درکش نمی کرد منم از سر دلسوزی شدم سنگ صبورشو باهام دردل می کرد و...
شوهرش یه بوهایی برده و باید این رابطه تموم بشه ولی ایشون زیر بار نمیره خودش می دونه ادامه دادن به این ارتباط دردسر سازه ولی نمی تونه قبول کنه. بهش میگم من توزندگیت زیادیم باید پامو اززندگیت بکشم بیرون تا بیشتر از این برات مشکل بوجود نیومده قبول نمبکنه. میگه نمی تونم وقتی عاشق کسی بشی نمی شه فراموشش کنی .
هر کاری می کنم نمیشه که نمیشه اوضام خیلی خرابه لطفا کمک کنید.[/size][font=Arial] [/font]
soheil90, چه خوب که داری ترکش می کنی. به نفع هر دوتاتون میشه.
آقا سهیل به نظر من اصلا نیاز به توضیح هم نیست فقط سیم کارتتون رو عوض کنین. و دیگه بهش جواب ندین. _________________ وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا حرف دلت را بشنودپس حرف دلت را به او بگو....
از صمیم قبل از همتون تشکر میکنم
بهش گفتم باید جدا شیم ولی نمی تونه جدا بشه. من وابستگی ندارم ولی اون خیلی وابسته شده.
گفتم باید از هم جدا بشیم خیلی گریه کرد و رفت زیر سرم.
بهش گفتم من مثله یه غده سرطانیم کندنش سخته و همراه با درده ولی آدمو از مرگ نجات میده. ولی نمی تونه دل بکنه.
چندبار بهش گفتم ولی قبول نمی کنه میگم به شرایطمون فکر کن ببین چه نتیجه ای می گیری ولی میگه حتی نمیخوام بهش فکر کنم.
میگم برو مشاوره میگه من خودم به همه مشاوره میدم ولی اینا همش حرفه ادم وقتی عاشق بشه هیچ راهی جواب نمیده.
طوری که چندین بار در سال همدیگرو میبینیم و نمیشه که جدا بشیم.شرایط خیلی بدی پیش اومده. از این نگرانم که پخش بشه.
خیلی نگرانم خیلی پریشونم نمی دونم چکار کنم هرکاری میکنم نمیشه چندبار گفت دیگه باهات تماس نمیگیرم ولی بازم تماس گرفت و گفت نمی تونم فراموشت کنم.
تنها کاری که تونستم انجام بدم تماس ها رو محدود کردم به هفته ای یکبار.
میگه دائم بفکر منه و دلش برام تنگ میشه ولی من جوابی بهش نمی دم و سرد برخورد میکنم ولی نمیشهههههههههههه.
تورو خدا کمکم کنید.
می دونم باید هرچه سریعتر رابطه قطع بشه ولی اون نمی تونه چندین بار تلاش کردم ولی نتیجه نداده. اون نمی تونه یک دفعه جدا بشه واقعا نمی تونه. اگه میشه یه راه دیگه پیشنهاد کنید چون خیلی شرایط بدی دارم و هرچی فکر میکنم راه دیگه ای به ذهنم نمی رسه.
آقای سهیل خودت هم میدونی کارت اشتباهه پس بهتره زودتر تموم کنی.اینکه میگی اون نمیتونه......
خودت باید تموم کنی اون بعد از مدتی عادی میشه.پس دلسوزی نکن که اون نمیتونه پس من تموم نکنم.
نمیتونه خوب نتونه به جهنم................
فقط یه لحظه فکر کن روزی که ازدواج کردی و بعد از مدتی میفهمی همسر خودت با یه پسر مجرد دیگه دوسته چرا؟؟؟؟؟چون تو بهش کم محلی کردی!!!!!
وقتی با پسره صحبت میکنی میگه خانم خودت تموم نمیکنه.میگه نمیتونم از فکرت بیام بیرون!!عاشقت شدم!!!!
حالا وجدانا با اون پسر چیکارمیکنی؟
خوب فکر کن و صادقانه جواب بده...
از همه دوستان که لطف می کنن و جواب می دن ممنونم
خودم می دونم اشتباه کردم نمی دونستم اینجوری میشه.چون درک عاطفین بالائه و بهم اعتماد دارن خیلیا بامن دردودل میکنن ولی هیچکدوم اینطوری نشده بودن.منم قصدم کمک بهش بود.
باهاش سرد برخوردمیکنم ولی اون تموم میکنه. نمی تونم نسبت بهش بی تفاوت باشم چون اونم آدمه احساس داره دل داره. اگه نفرین کنه چی؟ همینجوری مشکلاتم از هم سن و سالام بیشتره فقط مونده یه نفر نفرینم کنه. دیگه کامل جور میشه!
التبه یه بار که بهش گفتم باید همه چی بینمون تموم شه گفت خداکنه یمی با زنت همچین کاری کنه.
از عقوبتش خیلی می ترسم.نمی دونم چکار کنم. هر وقت تماس میگیره همش میگم خدایا خودت کمک کن. میترسم همین بلا سر خودم بیاد.
نمی دونم چکار کنم. خودمو تو مرداب احساس می کنم اگه تکون بخورم بیشتر فرو میرم اگه کاری نکنم کم کم فرو میرم.
امیدوارم برای هیچ کسی همچین شرایطی پیش نیاد.
به نظر من اون نمی تونه کم کم بی خیالت بشه. باید یه جوری دلش ازتون بشکنه تا بتونه فراموشتون کنه. آخه اون با شوهرش مشکل داره و بخاطر اون مشکلات رو به شما آورده. و تا وقتی هم مشکلاتش باقی است به شما پناه می بره و تا وقتی که به شما فکر می کنه مشکلاتش بیشتر می شه.
اگه میتونی بهش بگو بیاد توی این سایت مشکلش رو بگه انشالله بچه ها بتونن کمکش کنن. یکی از دوستای منم داستانش مثل این خانمه. اما با کمک بچه ها تونست اون آقا رو فراموش کنه. البته دوستم خودش هم از این بابت خیلی ناراحت بود _________________ وقتی سکوت خدا را در برابر راز و نیازت دیدی نگو خدا با من قهر است
او به تمام کائنات فرمان سکوت داده تا حرف دلت را بشنودپس حرف دلت را به او بگو....
محل سکونت: مهم نیست کجا زندگی می کنم ! چون چگونه زندگی کردن برایم مهم تر است
: 0 [وضعيت كاربر:آفلاین]
تاریخ: سهشنبه 17 خرداد 1390 - 09:31 عنوان:
روزنامه حوادث نوشته است:
جنايت؛ پايان رابطه پنهاني سوسن با مرد جوان
زماني که پسر جوان سوسن به دنبال مادر گمشدهاش ميگشت نميدانست در جريان اين جستوجو راز چندين ساله مادر را خواهد فهميد.
؛ رازي که باعث شد سوسن جان خود را از دست بدهد. قاتل اين زن، مردي جوان است که او را در پي يک رابطه به قتل رسانده است. او براي ما از جزئيات جنايت مي گويد.
چه مدتي با سوسن رابطه داشتي؟ ما چندين سال با هم بوديم. مدتي اين رابطه قطع شد و وقتي دوباره به سراغم آمد کار به قتل انجاميد. چقدر سوسن را ميشناختي؟ سالهاي زيادي بود او را ميشناختم. از وقتي به تهران آمدم با او آشنا شدم و با هم رابطه داشتيم. او را دوست داشتي؟ بله دوستش داشتم اما وقتي خواست ارتباطش را با من قطع کند، نتوانستم کاري بکنم. سعي کردم با اين موضوع منطقي برخورد کنم براي همين خواستهاش را قبول کردم. ميدانستي سوسن فرزند دارد؟
ميدانستم او پسري همسن من دارد و شوهرش فوت شده بود و او با پسرش زندگي ميکرد. در مدتي که ما با هم صيغه کرده بوديم او به خانه من رفت و آمد ميکرد . صيغه که تمام شد ديگر او را نديدم. چطور ميتوانستي با زني که سالها از او کوچکتر بودي زندگي کني؟ او زن مهرباني بود. ميدانستم نميتوانم او را به عنوان همسر دائمي خودم انتخاب کنم اما دوستش داشتم و عاشقش شده بودم و ميخواستم تا زماني که او تمايل دارد با هم زندگي کنيم. وضع زندگي سوسن چطور بود. او زن ثروتمندي بود؟
نه، او اصلا ثروتمند نبود و براي تامين هزينههاي زندگياش کار ميکرد. از بازار جنس ميآورد و ميفروخت تا محتاج فرزندانش نباشد . بسختي کار ميکرد، گاهي اوقات آنقدر خسته بود که وقتي به خانه من ميآمد چند ساعت ميخوابيد تا بتواند چند ساعتي کنار من باشد و با هم شام بخوريم.
من دلم براي اين همه خستگي و تلاشش ميسوخت. گفتي او را صيغه کرده بودي. آيا به نظرت رسيده بود که در مورد خودت و سوسن به خانوادهاش چيزي بگويي؟ نه من و نه سوسن هيچ کدام نميتوانستيم در مورد اين رابطه با کسي صحبت کنيم. مجبور بوديم سکوت کنيم. خانواده سوسن نميتوانست بپذيرد که سوسن با توجه به داشتن پسر بزرگ، ازدواج کند. خانواده من هم قبول نميکردند من با زني زندگي کنم که سالها از من بزرگتر است. ما توافق کرده بوديم به خانوادههايمان در اين باره چيزي نگوييم. شغلت چه بود؟ از وقتي به تهران آمدم سرايدار باغي شدم و تا زمان دستگيري هم در همين شغل ماندم. من داشتم آينده خودم را ميساختم که اين اتفاق افتاد. توضيح بده چطور از مقتول جدا شدي؟ 2 سالي بود که با هم رابطه داشتيم. مدت صيغه که تمام شد سوسن گفت ديگر نميخواهد صيغه را تمديد کند.
اين حرف براي من قابل پذيرش نبود. خيلي اصرار کردم که سوسن بماند و نرود اما قبول نميکرد. ميگفت پسرش به رفتار او مشکوک شده است و به همين خاطر نميخواهد ادامه دهد. ميگفت ما با هم آيندهاي نداريم و بايد به اين رابطه پايان دهيم تا بتوانيم به زندگي خودمان برگرديم. خيلي ناراحت بودم اما سوسن راست ميگفت و ديگر نميشد به اين رابطه ادامه داد، به همين خاطر هم خواستهاش را قبول کردم. در مدتي که با سوسن نبودي به او فکر ميکردي؟
بيشتر وقتها به او فکر ميکردم، دلم برايش تنگ ميشد. بعد از چند ماه به نبودنش عادت و سعي کردم رابطه جديدي برقرار کنم، رابطهاي که شايد بتواند به آيندهام کمک کند اما اشتباه ميکردم، هيچکس در زندگي من جاي سوسن را نميگرفت. چطور شد که دوباره او را ملاقات کردي؟ يک روز صبح به من زنگ زد. از وقتي که رفته بود، زياد به تلفنم جواب نميداد. زماني که او بود هميشه تلفن همراهم نزديکم بود و سعي ميکردم در دسترس باشم. وقتي رفت برايم مهم نبود چه کسي تماس ميگيرد. يک روز صبح بيدار شدم و ديدم تلفنم زنگ خورده است، شماره سوسن بود. اصلا باورم نميشد او با من تماس گرفته باشد.
شماره را چند بار چک کردم اشتباه نبود اين شماره متعلق به سوسن بود. با او تماس گرفتم، صدايش را که شنيدم قلبم بشدت تپيد. گفت ميخواهد مرا ببيند و دلش برايم تنگ شده بود. راستش من هم دلم براي او تنگ شده بود و نميخواستم با نه گفتن، دوباره حسرت ديدارش در دلم باشد. براي همان روز با هم قرار گذاشتيم، چند ساعت بعد سوسن به باغ آمد. چند ساعتي با هم بوديم تا اينکه سوسن حرفي زد که من را از خود بيخود کرد و او را کشتم. تو که مدعي هستي تا اين حد سوسن را دوست داشتي، پس چه شد که او را کشتي؟ من و سوسن با هم رابطه داشتيم، سوسن بعد از چند ساعت به من گفت بايد بابت اين رابطه به او پول بدهم.
اول فکر کردم شوخي ميکند اما دوباره حرفش را تکرار کرد و من يکباره از خود بيخود شدم. تحمل زندان کار آساني نيست اما من سعي کردم در اين مدت به خدا نزديک شوم و بديها را از خودم دور کنم. نماز ميخوانم و دعا ميکنم و از روح سوسن ميخواهم من را ببخشد. چرا اين حرف تو را ناراحت کرد؟ با اينکه ميدانستم آيندهاي با سوسن ندارم اما او را دوست داشتم. وقتي به من گفت پول ميخواهد فکر کردم سوسن زن فاسدي شده است. از دستش عصباني شدم. احساس ميکردم به من خيانت شده است و بايد انتقام بگيرم. به همين خاطر هم به سمتش رفتم تا او را بکشم. وقتي تصميم گرفتي سوسن را بکشي او چه گفت؟
خيلي ترسيده بود. او به من ميگفت هرگز به من خيانت نکرده و بجز من با کسي رابطه نداشته است. سوسن به من دروغ ميگفت، به همين خاطر هم هرچه به من التماس کرد ديگر توجهي نکردم و او را با روسرياش خفه کردم. جسد را چه کردي؟ بعد از به قتل رساندن سوسن خيلي فکر کردم که جسد را بايد چه کنم. به يادم آمد پشت باغ يک چاه متروکه وجود دارد. در چاه را برداشتم و جسد را داخل آن انداختم. فکر نميکردم کسي از اين ماجرا بويي ببرد چون سالها بود کسي سراغ آن چاه نميرفت. چطور شناسايي شدي؟ سوسن با يک آژانس به باغ آمده بود راننده آژانس آدرس را به ماموران داده بود و آنها هم سراغ من آمدند. خانه را گشتند، اول چيزي پيدا نکردند، من هم به آنها گفتم سوسن آمد و بعد از چند ساعت با يک خودروي دربستي از اينجا رفت اما آنها وقتي بيشتر باغ را جستوجو کردند چاه را پيدا کردند و جسد را از داخل آن بيرون کشيدند و بعد بازداشتم کردند و من مجبور شدم واقعيت را بگويم. خانواده مقتول براي تو درخواست قصاص کردهاند. اين موضوع را ميدانستي ؟
بله آنها ميخواهند از من انتقام بگيرند، اما تلاشم را ميکنم تا رضايتشان را جلب کنم. تاکنون در اين خصوص کاري کردهاي ؟ خانوادهام تلاش کردهاند که من را از اين شرايط نجات دهند اما هنوز موفق نشدهاند . ما همچنان تلاش ميکنيم آنها را قانع کنيم رضايت بدهند. با توجه به شرايطي که به وجود آمده است، فکر ميکني هنوز هم ارتباط با سوسن کار درستي بود؟ من او را دوست داشتم، نميدانم بايد چه بگويم. او جاي خالي زن را در زندگي من پر ميکرد و مانند يک مادر مهربان و يک همسر کاردان و لايق بود اما چون شرايط زندگي ما دو نفر اجازه نميداد به صورت رسمي با هم ازدواج کنيم من نبايد رابطهاي را با او شروع ميکردم .
اين رابطه خيلي خوب بود اما بجا و درست نبود. سعي ميکردم با سوسن تنهاييام را پر کنم. من بايد در رابطهاي درست اين کار را انجام ميدادم . روزهاي زندان چگونه ميگذرد؟ خيلي سخت. تحمل زندان کار آساني نيست اما من سعي کردم در اين مدت به خدا نزديک شوم و بديها را از خودم دور کنم. نماز ميخوانم و دعا ميکنم و از روح سوسن ميخواهم من را ببخشد. با خانواده اين زن حرفي داري؟ از آنها عذرخواهي ميکنم و طلب بخشش دارم و ميخواهم حتي اگر از قصاص من گذشت نميکنند از گناهم بگذرند و مرا حلال کنند.
روزنامه حوادث نوشته است:
رابطه پنهانی زن رشتی با پسر همسایه
در پي کشف جسد شخصي که در خودرو سمند خود در جاده لاکان رشت به قتل رسيده بود، اکيپي از کارآگاهان دايره قتل پليس آگاهي، خود را به موقعيت رسانده و پس از بررسيهاي به عمل آمده مشخص شد که هويت مقتول، «حميدرضا - ع» 37 ساله ساکن رشت و راننده خط «رشت - تهران» است.
با توجه به اين كه قتل راننده خودرو سمند كه از ناحيه سر و صورت داراي جراحات و حلق و حنجرهاش نيز با جسم تيز و برندهاي بريده شده بود، فجيع و موجب وحشت مردم شده بود، اکيپ ويژهاي از کارآگاهان زبده اداره مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي گيلان تشکيل و بررسيهاي تخصصي براي کشف قتل آغاز شد.
در ابتدا پليس تحقيقات خود را از خانواده مقتول آغاز كرد و مشخص شد: مقتول معتاد به مواد مخدر بوده و پايبندي زيادي به روابط خانواده نداشته و روابط نامشروع و غيراخلاقي داشته است.
اين موضوع موجب شد پليس تحقيقات خود را در حوزه خانوادگي با انگيزه نوعي انتقامجويي يا باجخواهي متمرکز كند و به اين ترتيب در اين راستا از منزل مقتول بازرسي و در جريان آن، آثار پاک شده خون بر روي فرش و برخي وسايل منزل مشاهده شد.
بر اين اساس با بررسي پزشکي مشخص شد: خون کشف شده بر روي فرش با خون مقتول مطابقت دارد و به اين ترتيب سير رسيدگي پرونده تغيير يافت، چراكه براي كارآگاهان پليس محرز شد كه صحنه قتل اوليه، منزل مقتول بوده و جسد پس از قتل به محل کشف منتقل شده است.
با اين فرض، پليس همسر مقتول به نام «معصومه» 31 ساله را به عنوان مظنون به صورت غيرمحسوس تحت نظر گرفت که در بررسيها مشخص شد: ارتباط نامتعارفي بين وي و پسر يکي از همسايگان همجوار وجود دارد که طي هماهنگيهاي به عمل آمده با بازپرسي ويژه قتل، نامبرده دستگير و به اداره آگاهي منتقل شد.
وي در بازجوييهاي اوليه سکوت اختيار کرد و پاسخهاي بيربطي به سوالات ميداد، اما سرانجام با توجه به دلايل و مدارک موجود لب به اعتراف گشود و از راز قتل همسرش پرده برداشت و گفت: همسرم، فردي هرزه بود و همين موضوع موجب شد يکسال و نيم پيش با پسر همسايه به نام «صادق» ارتباط برقرار كردم که تا حدي اين رابطه استمرار يافت كه اخيرا با وي به توافق رسيدم پس از به قتل رساندن همسرم با هم ازدواج كنيم.
متهم ادامه داد: به اين ترتيب با برنامهريزي قبلي به بهانه رفتن به منزل پدرم به همراه فرزندان در روز قبل از وقوع قتل، خانه را ترک كردم و صبح روز بعد، «صادق» تماس گرفت و گفت که کار را تمام کرده است. سپس به منزل بازگشتم و آثار به جا مانده از خون را پاکسازي كردم و به صورت صوري با توسل به بستگان ادعا کردم که همسرم مفقود شده است.
با اعترافات تکان دهنده متهم، پليس در يک اقدام ضربتي «صادق» را دستگير كرد و با قرار گرفتن متهم در مقابل شواهد و اعترافات همسر مقتول صراحتا به قتل اعتراف كرد.
وي با تاييد اعترافات همسر مقتول گفت: از يک سال و نيم پيش با هم در ارتباط بوديم و از آنجا که مقتول هر روز جهت جابهجاي مسافر به تهران ميرفت، فرصتي ايجاد ميشد که ما با هم ارتباط داشته باشيم تا اين که حدود سه ماه پيش در پي تصادفاتي، مقتول مدتي بيکار شد که اين امر در رابطه من و همسر مقتول خلل ايجاد كرد، به طوري كه تصميم به قتل وي گرفتيم.
متهم معترف شد: شب حادثه به همراه مقتول با توجه به دوستي قبلي و عدم حضور همسرش به منزل وي رفتيم که بعد از صرف شام و استعمال مواد مخدر خوابيديم، اما من بيدار ماندم تا اين که در نيمههاي شب با استفاده از سنگ بلوک در خواب بر سر مقتول کوبيدم و سپس با تيغ موکتبري گردنش را بريدم و جسد را توسط خودرو وي به محل کشف جسد منتقل كردم. سپس رختخواب خونين و وسايل ديگر از جمله موبايل و سوئيچ ماشين را داخل رودخانه که در آن حوالي بود، انداختم و پس از سر و سامان دادن به وضعيت خانه، با همسر مقتول تماس گرفتم و اتمام کار را به وي خبر دادم.
با اعترافات صريح و تکان دهنده متهمان، هر دو آنها به اتهام قتل «حميدرضا» بازداشت و با تکميل پرونده به مراجع قضايي معرفي شدند.
روزنامه حوادث نوشته است:
قتل دوست به خاطر ارتباط پنهاني
جام جم آنلاين: مردي وقتي به ارتباط پنهاني همسر خود با خواستگار سابقش پي برد ، نقشه قتل مرد جوان را رقم زد.
به گزارش خبرنگار «جامجم» از شبستر، سرهنگ رضا اميني فرمانده انتظامي شهرستان شبستر از دستگيري يك زوج جوان به اتهام قتل خبر داد و گفت: هفته گذشته مردي با مراجعه به كلانتري 11 شبستر، از ربوده شدن پسرش خبر داد.
شاكي در اظهاراتش به پليس گفت: پسرم همراه يكي از دوستانش به نام محمد از منزلمان در يكي از روستاهاي شبستر خارج شده و ديگر بازنگشته است. وقتي از دوستش سراغ او را گرفتم، عنوان كرد پسرم را افرادي ناشناس ربوده و با چاقو زخمي كردهاند. از اين رو، گمان ميبرم جان فرزندم در خطر باشد.
با ثبت اظهارات اين مرد و تشكيل پرونده قضايي، تحقيقات در اين رابطه ادامه يافت و محمد، دوست مرد ربوده شده به عنوان تنها شاهد حادثه به اداره پليس احضار شد و مورد تحقيق قرار گرفت.
اظهارات شاهد حادثه
اين مرد در اظهاراتش به پليس گفت: من و دوستم با خودرو در حال تردد در جاده شانجان بوديم كه يك دستگاه خودروي پرشيا راهمان را سد كرد و بناچار براي بررسي موضوع از خودرو پياده شديم كه سرنشينان پرشيا كه 4 مرد بودند، با ما شروع به مشاجره كرده و با چاقو و قمه به سويمان حملهور شدند و پس از كتك زدن هر دويمان، مرا با چاقو زخمي كرده و با بستن دست و پاي دوستم، او را با خود بردند. وي افزود: من در حاشيه جاده افتاده بودم كه يك راننده عبوري مرا به بيمارستان منتقل كرد و از مرگ حتمي نجات يافتم.
ردپاي يك ارتباط پنهاني
به گفته سرهنگ اميني، ماموران با اطلاعاتي كه از شاهد حادثه به دست آوردند، جستجو براي يافتن آدمرباها را آغاز كردند تا اين كه در ادامه تحقيقات پي بردند همسر محمد شاهد حادثه با مرد گمشده ارتباط پنهاني داشته و يك روز قبل از ربوده شدن مرد جوان با او ملاقات كرده است. با مشخص شدن اين موضوع، كارآگاهان جنايي كه احتمال ميدادند زن جوان از سرنوشت مرد ربوده شده اطلاع داشته باشد، با هماهنگي قضايي او را بازداشت و به اداره پليس منتقل كردند.
راز يك جنايت در قلب زن جوان
زن جوان در بازجوييهاي پليسي، اظهارات متناقضي را بيان كرد تا عاقبت پس از چند روز اعتراف كرد شوهرش، مرد جوان را به قتل رسانده است.
بنابراين ماموران، شوهر او را به اتهام قتل دستگير و از وي بازجويي كردند.
قتل به خاطر خيانت
محمد متهم به قتل در اظهاراتش به پليس گفت: همسرم قبل از ازدواج با من قرار بود با بهرام (مقتول) ازدواج كند؛ اما اختلافهاي خانوادگي مانع تحقق روياي آنها شد.
وي افزود: من زماني كه ازدواج كردم، نميدانستم مقتول كه يكي از دوستانم بود با همسرم ارتباط پنهاني دارد.
متهم به قتل ادامه داد: وقتي از ارتباط آنها اطلاع يافتم، تصميم به قتل دوستم گرفتم. بنابراين به بهانه خريد خودرو از او خواستم مرا همراهي كند كه پذيرفت. آن شب وقتي دوستم به خانهام آمد، تهديدش كردم اگر به ارتباط پنهاني با همسرم ادامه دهد، او را به قتل ميرسانم؛ اما او توجهي به حرفهايم نكرد و مشاجرهمان بالا گرفت.
متهم گفت: با چاقو به دوستم حمله كرده و او را به قتل رساندم، سپس جسدش را به كمك همسرم به يك زمين زراعي در روستاي اطراف شهرستان خامنه منتقل و در آنجا رها كرديم.
وي تصريح كرد: پس از بازگشت به خانه به طور ساختگي خودزني كرده و همسرم را تهديد كردم اگر موضوع را فاش كند، او را هم خواهم كشت و بعد به زندگي خود پايان خواهم داد.
فرمانده انتظامي شهرستان شبستر افزود: با ثبت اظهارات متهم به قتل و همسرش، كارآگاهان جنايي جسد را همراه 2 قبضه چاقوي خونآلود كشف و به پزشكي قانوني منتقل كردند. متهمان نيز روانه بازداشتگاه پليس شدند و تحقيقات تكميلي از آنها ادامه دارد.
دوست عزيز
داستان و حكايت شما نيز اگر قطع فوري رابطه را در پي نداشته باشد - با توجه به خيانت محسوب شدن اين امر ، سرنوشتي شوم را در پي دارد .
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه 1, 2بعدی
صفحه 1 از 2
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم