تاریخ: جمعه 24 تیر 1390 - 05:43 عنوان: پدرم با من مشکل داره چکار کنم ؟
سلام خوبید ؟
من امسال سوم دبیرستانم رو تمام کردم و مهرماه پیش دانشگاهی میرم.
نصفه شب توی نت دنبال مطلب میگشتم این سایت رو پیدا کردم.دیدم همه مشکلاتشون رو میگن منم مشکل داشتم میخواستم راهنمایی کنید. مرسی
مشکل من اینه بابام خیلی نسبت به من عصبیه . یکدفعه وحشی میشه و منو کتک میزنه. من به حرفش گوش میدم همه کارای بیرونو انجام میدم. واسه خونه خرید میکنم . برادر بزرگترم دارم ولی اون فقط میخوره میخوابه باشگاه میره دست به هیچکاری نمیزنه. غذاش رو جلوش میذارن بر میدارن ولی من از مدرسه میام خودم غذا در میارم میخورم مثل دوستام منتظر نیستم مادرم غذام جلوم بذاره. ولی اون بابامو میگم همیشه با من بدرفتار میکنه . از بچگیم همینطور بوده
شبها خیلی وقتا کابوس میبینم. خوابای وحشتناک و بی سر و ته
اینم بگم من مدرسه فرزانگان درس میخونم . خلاصه میگفتم مادرم هم هیچوقت پشتم نیست. از رفتاراشون خسته شدم. با مشت و لگد و چوب و سیلی و کمربند و زنجیر و صندلی و هر چی تو دستش بود بابام منو زده تا حالا . انگار منو میزنه خوشش میاد نمیدونم چرا
از خونه دو سه بار پرتم کرده بیرون بعد که اومدم خونه گفت چرا بیرون موندی باز منو زد گفتم خودت انداختیم بیرون
دیگه اینکه خیلی وقتها نمیدونم از دستش چکار کنم گریه میکنم .حتما" بابام از من متنفره میدونم بمیرمم براش مهم نیست . بعضیوقتا دعا میکنم بمیره بعد از خودم بدم میاد میگم خدایا دعامو پس میگیرم الکی بود
قیافه و تیپم خوبه چشمام رنگیه سیگار اصلا" نکشیدم و نمیکشم یکی دوبار فقط مشروب خوردم با دوستام اونم تو اردوی مدرسه . کار ناجور نمیکنم ولی بابام ناشکره
یه بار تو 15 سالگیم دو بسته قرص دیازپام و اگزاز پام خوردم مثلا" بمیرم نشد هیچی نفهمیدم چشمامو باز کردم رو تخت بیمارستان بودم میخواستن لوله از بینی و دهنم رد کنن اینقدر عربده زدم اینکارو نکردن بعد زغال آب شده به زور ریختن تو حلقم که سم قرصها بره.
مامانم و برادرم دکتر برده بودنم دو تا دستامو سرم وصل کردن. شب برگشتیم مامانم به بابام گفت مسموم شدم نگفت خودکشی کردم. ولی میگفت بهتر بود شاید حساب دستش می اومد
بابامو دوست دارم ولی دوسش ندارم. ازش متنفرم ولی نیستم . نمیدونم احساس عجیبی دارم بهش
هر چی میشه ناراحتیشو رو من خالی میکنه گناه کردیم انگار
دیگه نمیدونم چی بنویسم فعلا" همین به ذهنم میرسه. ساعت پنج و نیم صبحه خیلی خوابم گرفته . مرسی جواب میدین
من میام میخونم برای جواب سئوالم
راستی نوار ارسال پاسخ واسم آن اکتیو بود نتونستم یکی دو تا پاسخ بذارم واسه موضوعات دیگه لطفا" راهنماییم کنید
مرسی
سلام
نمیدونم این خوبه یا نه ولی منم هم سن تو هستم. فقط من دخترم تو پسری. راستش من تاحالا از بابام کتک نخوردم ولی از مامانم چرا حتی یه بار کارم به بیمارستان کشید خودم مرگو دیدم.
شاید وقتی بگم کار اشتباه و بچه گانه ای کردی که خودکشی کردی بگی نه یا بگی مجبور بودم. ولی به خدا توکل کن و تحمل کن بلاخره مادرو پدرت هستن. _________________ مبارز میکوشد همواره سه صفت را به همراه داشته باشد : ایمان، امید و عشق
سلام
نمیدونم این خوبه یا نه ولی منم هم سن تو هستم. فقط من دخترم تو پسری. راستش من تاحالا از بابام کتک نخوردم ولی از مامانم چرا حتی یه بار کارم به بیمارستان کشید خودم مرگو دیدم.
شاید وقتی بگم کار اشتباه و بچه گانه ای کردی که خودکشی کردی بگی نه یا بگی مجبور بودم. ولی به خدا توکل کن و تحمل کن بلاخره مادرو پدرت هستن.
سلام خانم مرسی جواب دادین
بنظرم کارم بچه گونه نبودش چون تو اون شرایط مجبور بودم حالم خوب نبود. خوب پدرا دست رو دختراشون بلند نمیکنن واسه همین شما مادرت میزدتت . مادرا هم دست رو پسراشون بلند نمیکنن.
تازه من دو بار اینکارو کردم. یه بار دیگه هم میخواستم با شیلنگ آب تو پارکینگ خونه مون خودمو دار بزنم مادرمو برادرم رسیدن مادرم اینقدر جیغ زد همسایه ها ریختن تو خونه. من دنبال یه راهیم از این وضع خلاص بشم .خونوادمو نمیتونم تحمل کنم چون درکم نمیکنن. میخوام خدمت برم ولی چون سال آینده دانشگاه میرم و بدون کنکور دانشگاهمه نمیتونم بپیچونم. حالا همش دعا میکنم برا دانشگاه شهر دیگه برم چون فرزانگان تو شهر خودشون معمولا" دانشگاه میرن ولی با نمره بالا امیر کبیر یا شریف میتونن برن منم نمراتم خود بخود زیر هیجده نوزده نمیشه . اگه اونجا برم راحت میشم چون تهران نیستیم .
ديروز تايپيكت رو خوندم . شب موقع خواب خيلي فكرمو به خودش مشغول كرده بود.......
فاجعه ترين راه حل خودكشيه...چون نه اين دنيات رو داشتي و اون دنيات رو.....
ديشب داشتم فكر ميكردم كه اگر اين داداشيه من يكم صبر و تحملش رو در مقابل رفتار هاي بد و آزار دهنده اطرافيانش بالا ببره و درسش رو توي بهترين دانشگاه بخونه و آينده خودش رو اونجوري كه دوست داره بسازه.......چند سال بعد به خودش چقدر افتخار ميكنه كه با وجود شرايط بسيار نا مطلوب به اينجا رسيده ؟؟؟؟
و حتي مطمئنم اون زمان همين پدر خيلي بهت افتخار ميكنه و بينهايت شرمنده رفتارش ميشه......چون اون موقع داداشيه من براي خودش كسي شده و ديگه كسي نميتونه اذيتش كنه و با رفتارش و احترام و محبتش خانوادش رو شرمنده ميكنه........ .
خيلي جووني و شرايط تحصيل و آينده بسيار عالي برات بازه بازه......پس با مشكلاتت جا نزن و با خودت و خدا عهد ببند كه تمامش رو تحمل ميكني و درست رو ادامه ميدي تا به موقعيت بسيار بالايي برسي.......
ايمان دارم كه اگر بخواي و اراده كني خدا پشتت هست و كمكت ميكنه و نياز به حمايت هيچ كسي هم جز خدا نداري......
قول بده كه ديگه فكر خودكشي رو نكني . قول بده كه تحت هر شرهيطي پاي عهدت با خدا مي ايستي ......
سلام مطالب بالا رو خوندم خیلی نگران شدم ولی یه چیزی بهت بگم که تا به حال به کسی نگفتم زندگی تو خیلی شبیه زندگی من بود من دخترم با این حال سوم دبیرستان بابام با کمربند منو کتک میزد مامانم بی دلیل منو میزد انقد که خودمو خیس میکردم باورت میشه ؟که الان یادم میاد اشک تو چشام جمع میشه ... ضمن اینکه خطای نکردم . منم هیچ وقت حلالشون نمیکنم هنوز تو ذهنمه . سعی کن درستو بخونی کاره های بشی و مستقل زندگی کنی کاری که من کردم . این تنها راه حله
اسم خود کشی رو هم نیار فایده نداره
سلام shahriyar,
یکم از پدرت فاصله بگیر... بهش گیر نده... چیزی ازش نخواه برای یه مدت
یکم هم سعی کن صبرت رو بیشتر کنی... جوابش رو ندی... وقتی کار به کتک کشید از جلو دستش برو کنار
میدونی خودکشی یعنی چی؟... یعنی خدایا من مشکلی دارم که تو هم نمیتونی حلش کنی... تو هم با همه ی خدایی توان حل مشکلات زندگی منو نداری... این فحش کمی به خدا نیست... به قول rozzz, این دنیا رو که از دست دادی اون وری رو هم این جوری خراب میکنی میره پس کارش... دیگه به خودکشی فکر نکن... بجاش با خدا حرف بزن و ازش کمک بخواه
یکم توی مسائل مذهبی فعال تر باش
شاد باشی
بدرود
با سلام
آقا شهريار شما هنوز خيلى جوونى و زمان خيلى ز يادى رو پيش روت دارى براى اينكه آيندت رو با اون كيفيتى كه خودت از زندگى انتظار دارى بسازى ،
درسته ، رفتار پدرت به هيچ وجه قابل توجيح و درست نيست اما بايد اين رو بدونى پدر و مادرها در اصل امانتدارهايى هستن كه فقط و فقط خداى بزرگ كه خالق همه ماست اونها رو انتخاب مى كنه و انسان هايى كه انتخاب مى شن براى به اين دنيا اومدن از طرف خدا براى يه مدت به اونها سپرده مى شن ، اينو بدون پدر و مادر خوب بودن يه وظيفه هست و اگر غير از اين باشن اونا هستن كه بايد شرمگين و پاسخگوى خدا باشن ،
بگذريم ، شما قرار نيست تا آخر عمرت كنار دست پدرت ازشكتك بخورى ، بالاخره مى رى دانشگاه و بعد هم يه كار خوب و يه روزى هم عشق رو تجربه مى كنى و خودت تشكيل خانواده مى دى و ... بالاخره خودت يه روز بابا مى شى ، سعى كن به جاى فكر كردن به خودكشى هر بار محكم تر از قبل به خودت قول بدى باباى خوبى باشى و هر بار سعى كنى براى رسيدن به آينده اى بهتر تلاشت رو مضاعف كنى ، سعى كن دلت رو دريا كنى و از رفتارهاى پدرت بگذرى ، اون حتما يه روزى تاسف روزها و فرصتهاى از دست رفته اى كه خدا در اختيارش گذاشته بود رو مى خوره .
و خودت هم از اين مطمئن باش زندگى همين دو روزى نيست كه خونه پدرت هستى .
به آينده بيشتر فكر كن و عاقلانه تر رفتار كن . _________________ و ای کاش می شد قطره ای از زمان را احساس کرد!!!
سلام مطالب بالا رو خوندم خیلی نگران شدم ولی یه چیزی بهت بگم که تا به حال به کسی نگفتم زندگی تو خیلی شبیه زندگی من بود من دخترم با این حال سوم دبیرستان بابام با کمربند منو کتک میزد مامانم بی دلیل منو میزد انقد که خودمو خیس میکردم باورت میشه ؟که الان یادم میاد اشک تو چشام جمع میشه ... ضمن اینکه خطای نکردم . منم هیچ وقت حلالشون نمیکنم هنوز تو ذهنمه . سعی کن درستو بخونی کاره های بشی و مستقل زندگی کنی کاری که من کردم . این تنها راه حله
اسم خود کشی رو هم نیار فایده نداره
خوب حالا احساس شما نسبت به پدر و مادرتون چیه؟ چه فکری میکنین؟
چقدر یه پدر و مادر میتونن پست باشن اینطوری رفتار کنن
پدر من دیوونه است مادرمم که بی عرضه است
سلام آقا شهریار من هنوز موندم چطور یه پسرو تو مدرسه فرزانگان راه دادن!
من فرزانگان خوارزمی درس میخونم پسرونه و دخترونه است ، خواستی آدرس و لینکش هم بهت میدم
خوب وقتی نمیدونی اطلاع نداری چرا اظهار نظر میکنی
منم موندم تو چطور اینقدر بیکاری که با آیدیهای مختلف میای اینجا پارازیت میندازی
خانم محترم من مثل تو بیکار نیستم الانم بعد چند روز اومدم جوابها رو بخونم ببینم چطوری میتونم با مشکلم کنار بیام
رو اعصاب من راه نرو دفعه بعد هر چی گفتم مقصر خودتیا
من نمیدونم چرا اجازه میدن با یه آی پی چند تا آیدی درست کنن
سلام shahriyar,
یکم از پدرت فاصله بگیر... بهش گیر نده... چیزی ازش نخواه برای یه مدت
یکم هم سعی کن صبرت رو بیشتر کنی... جوابش رو ندی... وقتی کار به کتک کشید از جلو دستش برو کنار
میدونی خودکشی یعنی چی؟... یعنی خدایا من مشکلی دارم که تو هم نمیتونی حلش کنی... تو هم با همه ی خدایی توان حل مشکلات زندگی منو نداری... این فحش کمی به خدا نیست... به قول rozzz, این دنیا رو که از دست دادی اون وری رو هم این جوری خراب میکنی میره پس کارش... دیگه به خودکشی فکر نکن... بجاش با خدا حرف بزن و ازش کمک بخواه
یکم توی مسائل مذهبی فعال تر باش
شاد باشی
بدرود
خیلی با خدا حرف زدم اون صدای منو نمیشنوه
اگه خلافکار و دزد و معتاد و زن باز بودم اونوقت بابام کلاهشو مینداخت بالا
اگه مجبور بود هر روز در کلانتری و پاسگاه باشه اونوقت قدرمو میدونست . پارسال واسه خاطر پیراهن آستین کوتاه و چسبونم گشت ارشاد منو گرفت بابام اومد در نیروی انتظامی بعد گفت دلم خوش بود تو فهمیده ای تو هم پات اینجا باز شد. آخه من اهل دعوا نیستم
ولی بابام ناشکره مادرم همیشه برادرمو با من مقایسه میکنه
اون فقط هیکل گنده داره ولی به حرف هیچکس گوش نمیده
با سلام
آقا شهريار شما هنوز خيلى جوونى و زمان خيلى ز يادى رو پيش روت دارى براى اينكه آيندت رو با اون كيفيتى كه خودت از زندگى انتظار دارى بسازى ،
درسته ، رفتار پدرت به هيچ وجه قابل توجيح و درست نيست اما بايد اين رو بدونى پدر و مادرها در اصل امانتدارهايى هستن كه فقط و فقط خداى بزرگ كه خالق همه ماست اونها رو انتخاب مى كنه و انسان هايى كه انتخاب مى شن براى به اين دنيا اومدن از طرف خدا براى يه مدت به اونها سپرده مى شن ، اينو بدون پدر و مادر خوب بودن يه وظيفه هست و اگر غير از اين باشن اونا هستن كه بايد شرمگين و پاسخگوى خدا باشن ،
بگذريم ، شما قرار نيست تا آخر عمرت كنار دست پدرت ازشكتك بخورى ، بالاخره مى رى دانشگاه و بعد هم يه كار خوب و يه روزى هم عشق رو تجربه مى كنى و خودت تشكيل خانواده مى دى و ... بالاخره خودت يه روز بابا مى شى ، سعى كن به جاى فكر كردن به خودكشى هر بار محكم تر از قبل به خودت قول بدى باباى خوبى باشى و هر بار سعى كنى براى رسيدن به آينده اى بهتر تلاشت رو مضاعف كنى ، سعى كن دلت رو دريا كنى و از رفتارهاى پدرت بگذرى ، اون حتما يه روزى تاسف روزها و فرصتهاى از دست رفته اى كه خدا در اختيارش گذاشته بود رو مى خوره .
و خودت هم از اين مطمئن باش زندگى همين دو روزى نيست كه خونه پدرت هستى .
به آينده بيشتر فكر كن و عاقلانه تر رفتار كن .
کاش همه حرفای قشنگی که میزدین عملی میشد
شما فکر میکنین فقط با حرف میشه زندگیو عوض کرد
چکار کنم من؟ کجا برم چجوری عوض کنم ؟
کسی باور نمیکنه اون از من متنفره میگن تقصیر خودته ولی اون تلافی همه چی رو سر من در میاره
من از بچه متنفرم نمیخوام هیچوقت بچه دار بشم. بچه دار بشم که نفرینم کنه چرا باعث شدم وارد دنیا بشه. دنیای ما مزخرفه همه یه روز میمیریم بچه دار شدن مسخره ترین و پوچ ترین کار دنیاست
یکی دو روز نیست من چند ساله اینجا زندگی میکنم و وضعم همینه
من روبات سازی بلدم از بچگی خیلی از وسایل خونه و اسباب بازیها رو باز میکردم میبستم همیشه هم سرش دعوا بود تو خونه . شاگرد روبات سازی دارم ولی باید هنوز کار کنم
دارم یه سایت میسازم خودم بدون اینکه 1 دقیقه کلاس رفته باشم میخوام بازاریابی اینترنتی کنم ، شاگرد کامپیوترم واسه تابستون گرفتم تو یه شرکت کامپیوتری هم صبحها میرم سرکار واسشون برنامه نصب میکنم
امسال میرم پیش دانشگاهی ،بزارین سال دیگه برم دانشگاه پولدار بشم خودم ،دیگه محل به پدر و مادرم نمیذارم
بورسیه میگیرم از اینجا میرم دیگه بر نمیگردم
آرزوی دیدنم رو باید به گور ببرن خودشون می بینن
تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours میباشند رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 23, 24, 25بعدی
صفحه 1 از 25
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم