با سلام خدمت تمامی دوستان
و یه سلام مخصوص خدمت آقای کبریا
آقای کبریا می تونم یه سوال بپرسم! شما همیشه اینطور متین و آرام هستید؟! وقتی عصبانی میشید عکس العملتون چه جوریه؟ (البته با عرض پوزش)
سوال من در مورد اختلاف فرهنگهاست. و یه نظرخواهی از دوستانی که اهل یزد هستند یا با فرهنگ مردم این شهر آشنایی دارن؟
من در حال حاضر شناخت زیادی از خواستگار مورد نظرم که اهل یزد هست ندارم و متأسفانه علاقه ای هم بهش ندارم، با اینکه 2بارهم جواب منفی دادم اما طرف دست بردار نیست. و همین سماجتش باعث شده که بخوام بهش فکر کنم. حالا نیاز شدید به همفکری دوستان دارم. البته تا جایی که شناختمش پسر ساده و خوبیه، اما مشکل اساسی من همین سادگیشه. حس می کنم تفاوت شخصیت زیادی با هم داریم. باور کنید حتی تردید دارم که بهش فکر بکنم یا نه. اما اون خیلی امیدواره.
سلام
عصبانیت را سعی می کنم پنهان کرده و نشان ندهم! راههای تخلیه فشار روحی را که بارها اشاره نمودم بعضا استفاده می کنم!(به قرآن مراجعه کرده و آیات 20 تا 24 سوره حشر را تلاوت می کنم ویا به نماز پناه می برم)
شخصیت افراد معدل رفتار خانواده های خودشان می باشد لذاطوری تحقیق کنید که تحمل رفتار خانوادگی آنها برای شما روشن شود !
علت سماجت را هم تحقیق کنید اگر برای ظاهر شماست آن علاقه پایدار نخواهد بود و اگر بخاطر زیبایی های شخصیتی شما باشد آن علاقه محترم است!
با سلام
عیدتون مبارک آقای کبریا
از اینکه جوابمو دادید، واقعاً ممنونم. اینجور وقتا آدم احساس میکنه که تنها نیست.
من شمارو جای پدرم می دونم، آخه حدود یکسالی هست که پدرمو از دست دادم و بعد از گذشت یکسال هنوز نتونستم اونجوری که دوست دارم با کسی درددل کنم و عقده های دلمو خالی کنم. و اینو بگم که پدرم عزیزترین کسی بود که تو دنیا داشتم. امیدوارم هرچی خاک اونه بقای عمر پدرای خوبی مثل شما باشه.
البته خدارو شکر عمویی دارم که تا حدزیادی جای خالی پدرمو تو این یکسال برامون پر کرده.اما...
بگذریم علت سماجت اون خدارو شکر ظاهر نیست. راستش اون امروز از یزد اومده بود خواستگاری اما تنها. چون من ازش خواستم، البته عموم و پدربزرگم تعجب کردن اما من دوست نداشتم تا وقتی که تصمیم قطعیمو نگرفتم خانوادشو تو زحمت بندازم. شاید کارم درست نبوده اما من اینطور ترجیح دادم.
مشکل اساسی منم، خیلی تردید دارم چون نمی شناسمش. چون فکر میکنم خیلی باهم فرق داریم. و تا الان هیچ علاقه ای بهش پیدا نکردم. یعنی اونطوری که باید به دلم ننشسته.
اما امروز مورد پسند عموم قرار گرفت. و قرار شد هفته ی آینده که سالگرد پدرمه با خانواده بیان. اما من هنوز تردید دارم، می ترسم در برابر عمل انجام شده قرار بگیرم. وای دیگه دارم دیوونه میشم کاش کاش .... _________________ زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
سلام دوست عزیز
من هم دقیقا توی موقعیت شما قرار دارم جالب اینجاست که خواستگار منم اهل یزده ولی مثل خودم تو تهران زندگی میکنه .گفته یا من یا هیچ کس حتی بعد از من خانواده اش برای اینکه من و فراموش کنه براش رفتن خواستگاری ولی اون نیومده و گفته منو نمیتونه فراموش کنه و اگر هم بتونه نمی خواد که فراموشم کنه . منم مثل شما تردید دارم و یه جورایی به دلم ننشسته.
راستی یه توصیه ی خواهرانه: همیشه به ندای دلت گوش کن چون هیچ وقت قلب آدم به آدم دروغ نمیگه این برام ثابت شده اگر دلت باهاش نیست پس حتما اونی نیست که خدا برات مقدر کرده و مطمئن باش که لیاقتت خیلی بیشتر از اینهاست و اگر هم دلت باهاشه اول مشورت با بزرگترها و تحقیقات فراوان و توکل به خدا و توسل به امام عصر (عج) رو فراموش نکن عزیز دلم یادت باشه که ما یه امام زنده داریم که هر وقت و هر جا صداش بزنیم بی جوابمون نمی ذاره اینو مطمئن باش .
التماس دعا
سلام 010101 عزیز
ممنون از راهنماییهات عزیزم. راستش من تا الان چند بار جواب نه دادم، اما خیلی ها بهم میگن چرا یه فرصت آشنایی بهش نمی دی؟!!
و اینکه به ندای دلم گوش بدم!!!!!! راستش تا الان یکی دوبار اینکارو کردم، اما شکست خوردم. چون هیچ وقت انتخابای دلم اونایی نبودن که عقلم قبول داره. یه موردش دوران دانشگاه برام اتفاق افتاد تا حدی باعث شد به فالهای حافظ بی اعتقاد بشم. و مورد دوم همین اواخر بود، با یکی از همکارام بود بعد از گذشت یکسال و چند ماه متوجه شدم که اون کسی نیست که من می خوام. با اینکه بهش علاقه مند بودم و خیلی برام سخت بود ارتباطو قطع کردم. حالا به نظر تو بازم منتظر ندای دلم باشم؟؟!!!
و در مورد توسل به امام، من عادت کردم همه چیزو مستقیماً از خدا بخوام، اما خدا که یه شوهر خوب نمی ذاره تو زنبیل بفرسته پایین. همین حالام از خدا خواستم که از اگه عاقبت این کار خیر نیست، یه جوری مثل قبلیا تموم بشه.
ببخشید که یه خورده لحنم تند بود، آخه یه خورده خسته بودم. بازم ممنون از صحبتات عزیزم _________________ زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
سلام دوستان عزیز
کسی نظری نداره!!! یعنی بین این همه کاربر کسی اهل یزد نیست؟!!!! _________________ زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
سلامی دوباره به دوست عزیزم
دلم میخواد به عنوان یه دوست راهکاری رو که بهت میدم و عملی کنی تا خودت با تمام وجودت حسش کنی . این تجربه شخصی منه : اگر میخواهی ندای دلت بهت درست بگه ارتباطتو با خدا عمیق تر کن اول سعی کن نمازتو اول وقت بخونی دوم همیشه شکرشو بکنی سوم همیشه به یادش باشی حتی توی خیابون یا وقت ظرف شستن یا .......
چهارم سعی کنی تا اونجایی که میتونی از گناه دوری کنی می دونم اینا سخته ولی شدنیه و نتیجه اش هم تا یه عمر شیرین.
اونجایی که گفتی هر چیز و فقط از خدا میخوای قبول دارم ولی خدا خودش گفته که همه چیز و با واسطه از من بخواهید اینو از خودم نمیگم یه حدیث قدسیه حالا یه کاری کن برای یک بار هم که شده امام زمان (ع) رو واسطه بین خودت و خداوند قرار بده و از ایشون بخواه تا برات دعا کنن سعی کن نماز امام زمان و بخون و واقعا به خودشون متوسل شو دلم میخواد فقط یکبار امتحان کنی و نتیجه اشو برام بفرستی مطمئن باش که حضرت شما رو بی جواب نمیذارن. منتظر جواب تمسکت هستم عزیزم حتما جواب و برام بفرست . راستی منم دعات میکنم.
سلام دوست عزیز
شاید باورت نشه که من تمام این کارها رو انجام می دم، شاید نمازهامو زیاد سروقت نمی خونم، نماز ظهر که متأسفانه چون تا 2سرکار هستم، بعدم که میام معمولاً خیلی خسته ام، اما موارد دیگه رو معمولاً انجام میدم، مثلاً وقتی دارم پیاده روی می کنم معمولاً ذکر روزهای هفته رو میگم، یا برای پدرم دعا می کنم.
و در مورد توسل تا حالا که هرچی از خدا خواستم بهم داده، با اینکه بنده ی خوبی نیستم اما همیشه و همه جا هوامو داشته. تنها غم بزرگ من تو این دنیا مرگ بابامه و گرنه خدارو هزاران بار شکر هیچ مشکل خاص دیگه ای نداریم. با اینکه تو این مورد همه چیز بستگی به خودم داره اما بازم سعی می کنم متوسل شم شاید زودتر جواب گرفتم.
ممنونم عزیزم _________________ زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
سلام
دوست عزیزم خودت میگی که خدا هواتو داشته پس نگرانی چرا؟؟؟
کسی که خدا رو داره دیگه غمی نداره. اگر هم در موردی دیر به خواسته ات رسیدی به خاطر اینه که خدا میخواد بهترین رو بهت بده.
مرگ پدرت هم نباید باعث افسردگیت بشه .من هم پدرم سالهاست فوت کرده اوایل خیلی ناراحت بودم اما چه میشه کرد این هم جزئی از زندگیه.
برای پدرت طلب آمرزش کن و ازش بخواه واست دعا کنه.
در مورد خواستگارت هم باید بگم همه چیزو به خدا بسپر من هم موردی شبیه شما داشتم اما انگار چون قسمت هم نبودیم خدا مهر اون رو تو دلم نمینداخت.
اگر خدا بخواد همه چیزو ردیف میکنه.
توکلت رو از دست نده. برات آرزوی سعادت میکنم.
ممنون ghazakehtak
خیلی لطف کردی از اینکه راهنماییم کردی. خیلی خوشحالم که از طریق این سایت تونستم دوستای زیادی پیدا کنم. اینجوری دیگه احساس تنهایی نمی کنم.
منم برات آرزوی موفقیت دارم عزیزم _________________ زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
سلام
من دیوانه هم یه مدت صبح تا شب فال حافظ می گرفتم همشون هم خوب بودن حتی بعضی وقتا انگار خط به خط به من گفته شده بودن
اما الان پا در هوا هستم و نمی دونم چی درسته چی غلط
اصلا _________________ بحث جامع درباره چرایی ازدواج موقت
یا الله یا رحمن یا رحیم یا مقلب القلوب ثبت قلبی علی دینک
سلام آقای hasanr
به نظر من تا وقتی عقل آدم کامل و سالمه اصلا نباید سراغ چیزهای دیگه بره. فکر نمی کنم فال حافظی داشته باشیم که بد گفته باشه. فال حافظ همیشه خوبه اما واقعیات زندگی معمولاً اینجوری نیستن. به نظر تو مسئله ازدواج باید فال، احساسات و سر کتاب و .... همه این چیزا گذاشت کنار و فقط فقط به عقل رجوع کرد.
براتون آرزوی موفقیت دارم _________________ زندگی گرمی دلهای بهم پیوسته است تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
شما نمی توانید در این بخش موضوع جدید پست کنید شما نمی توانید در این بخش به موضوعها پاسخ دهید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش ویرایش کنید شما نمی توانید موضوع های خودتان را در این بخش حذف کنید شما نمی توانید در این بخش رای دهید
بخش مشاوره زیر نظر آقا قاسمی کبریا به پاسخ سوالات شما میپردازد.
مطالبي كه دكتر قاسمي كبريا مي فرمايند با نام ايشان (kebria) منتشر مي شود و بقيه مطالب ارسال شده فقط
به عنوان همكاري در يك موضوع توسط كاربران ديگر ارسال شده و هيچ مسئوليتي متوجه موسسه قلم صنع نيست. قوانين مهم