مادر بزرگ 95 ساله ، متولد 1918
رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 15, 16, 17  بعدی
موسسه فرهنگي آموزشي قلم صنع -> مشاوره خانواده

نویسنده: behrad پستتاریخ: پنج‌شنبه 18 مهر 1392 - 18:41    عنوان:  مادر بزرگ 95 ساله ، متولد 1918

یک مشکل دارم که مربوط به مادرم هست ، ایشان حدود 60 سال سن داره و با پدرم زندگی میکنه ، حدود 30 سال میشه که مادر بزرگم با اینها زندگی میکنه ، الان هم زیر زمین خانه پدری ما محل زندگی مادر بزرگ ما است

ایشان 95 سال سن دارد ، البته یک زن معمولی نیست ، از اخلاق هایی مثل غیبت و تهمت و ..... این مسائل که بگذریم ایشان قبلا 5 بار ازدواج کرده و طلاق گرفته و 4 تا بچه داره که وضع مالی خوبی دارند هیچ کدام حاضر نیستند که ایشان با آنها زندگی کند اما از نظر مالی به او کمک می کنند

پدر و مادرم مظلوم و بی سر و صدا هستند 70 و 60 ساله
دلم برای مادرم می سوزد ، مذهبی است و اهل نماز و روزه و قرآن اما باید یک همچین مادر شوهری را تحمل کند
این به اصطلاح مادر بزرگ را تا چند سال قبل میشد یه جوری تحملش کرد اما الان دیگه نمیشه
چند بار هم پدرم باهاش دعوا کرده و در حد 24 تا 48 ساعت به خانه بچه های دیگه خود رفته اما سریع برگشته
این خانم آبروی خانواده ما را برده ، از طریق مسجد محل از کمیته امداد برای خودش حقوق درست کرده و کمیته امداد هر ماه میریزه به کارتش ، بعد از ظهر ها میشینه کنار درب خانه و بعضی از اهالی محل بهش پول می دهند ، همین الان چند میلیون پول نقد زیر متکا داره اما از اهالی محل 2 هزار تومن و 5 هزار تومن می گیره

زنگ خانه پدری ما مدام به صدا درمیاد ، یه جورایی خانه شده صندوق صدقات محله ، حرفی هم بهش زده بشه شروع میکنه به شلوغ بازی و آبروریزی همه می گویند بالاخره مادر است اما اون هیچ شباهتی به مادر های معمولی نداره

واقعا خانواده من نمیدانند با او چکار کنند



.


این مطلب آخرین بار توسط behrad در شنبه 30 آذر 1392 - 21:53 ، و در مجموع 2 بار ویرایش شده است.

نویسنده: baroon_paeeziمحل سکونت: تهران پستتاریخ: پنج‌شنبه 18 مهر 1392 - 21:45    عنوان:  

بسیار ناراحت شدم تو هم نامردی نکن و پولهاشو برای خودت بردار

نویسنده: west64 پستتاریخ: پنج‌شنبه 18 مهر 1392 - 23:02    عنوان:  

behrad, خداییش مادربزرگ خیلی باحالی داری آخ خندیدم Mr. Green Mr. Green
بابا چیکارش دارین بزارین به کارش برسه دیگه
بعضی افراد وقتی پیر میشن عاشق پول میشن و فقط میخان پول جمع کنن و اصلا هم خرج نکنن یکیش بابابزرگ من که اونم آبروی مارو برده اما برا من مهم نیست درکش میکنم همه هم باید درک کنن
بزارین بابا عشقشو کنه دیگه

نویسنده: soraya19 پستتاریخ: پنج‌شنبه 18 مهر 1392 - 23:05    عنوان:  

behrad, تحملش کنید چاره ای نیست Neutral

نویسنده: behrad پستتاریخ: جمعه 19 مهر 1392 - 12:26    عنوان:  

یعنی چی ؟
من نمی فهمم شماها هم که دارید از اون طرفداری می کنید ، 4 تا بچه داره هر کدام را در سن های 2 و 4 و 8 سالگی ول کرده رفته یه شوهر دیگه کرده و اینا زیر دست زن بابا بزرگ شده اند ،
از خصوصیات ایشان اینه که مثلا اصلا غذا درست نمیکنه همیشه به اندازه 2 یا 3 روز غذا داره ، دقه به دقه زنگ خانه را می زنند و برایش از این ور و اون ور غذا می آورند ، یخچال ایشان همیشه پر است از موز و کمپوت و آب میوه های مختلف ، یه آدم هایی می آیند که اصلا ما نمی شناسیم ، یه روز دیدم یه آخوند از در خانه آمد تو ، بعدا فهمیدم امام جمعه شهر است بهش گفته بود اگه مریض شدی نرو دکتر خودمان برات دکتر می فرستیم خانه
آخه یکی نیست به اینها بگه بابا جان تو این شهر کلی آدم محتاج هست همه را ول کرده اید آمده اید سراغ این که 5 بار شوهر کرده ، سالها پیش آنچنان یکی از هوو های خودش رو زده که بنده خدا طرف بچه داخل شکمش از بین رفته
جوانتر که بوده یعنی قبل از انقلاب از طریق یک آشنا برای نگهداری بچه او را به میلانه ایتالیا می برند ، انگار بچه شلوغ می کنه آنچنان بچه ایتالیایی را کتک می زند که آنجا دو روز زندانی میشود و روز سوم مادر بچه مادربزرگ ما را با اولین هواپیما برمی گرداند ایران
این آدم معمولی نیست ، روانی میکنه آدمو

چند سال قبل هم دکترها گفته بودن ایشان سرطان دارند و چون سنشون بالاست هیچ کاری نمیشه کرد اما از اون سال چندین نفر از آشنایان و فامیل از دنیا رفته اند اما ایشان سالم و سرحال هستند ، لاغر مثل باربی ، کلا 30 تا 32 کیلو وزن دارند اما زبون داره 3 متر ، اوه اوه بد جور میسوزونه

چند بار آنقدر شدید مریض شده که همه خود را برای مراسم آماده کرده اند حتی چند وقت پیش یکی از دخترهایش آمد بعضی وسایلش را جمع کرد و برد با این فکر که دیگه تمامه اما دو روز بعد خوب شد ، رفته بود تمام شهر جار زده بود اینا منو چیز خور کردن ، رخت و لباسامو بالا کشیدن و بردن ، می خواست بره ازمون شکایت کنه که چرا کورسی چوبی قدیمی و درب و داغون اونو دادن به شهرداری برده

چند شب پیش زنگ خانه را زدند من هم باز کردم ، چشمتون روز بد نبینه یهو 6 نفر مرد حدود 40 و 50 ساله ریختند تو حیاط ، با ریش های بلند و پیراهن روی شلوار و حزب الهی ، پشت پنجره به خودم گفتم یا ابولفضل اینا کی هستند ، فکر کردم مامور هستن و اومدن دیش ماهواره ی تو حیاط رو ببرن و جریمه میشیم ، بعد دیدم خیلی آروم از کنار دیش ماهواره رد شدند و رفتند زیر زمین نفری 50 هزار تومن دادند به مادر بزرگ و رفتند





.


این مطلب آخرین بار توسط behrad در جمعه 19 مهر 1392 - 13:13 ، و در مجموع 2 بار ویرایش شده است.

نویسنده: brezil_2014 پستتاریخ: جمعه 19 مهر 1392 - 12:57    عنوان:  

behrad, جون تو سوژه خنده است .

ولی جدای از شوخی چاره اش دو سه سال صبره ؛ هیچ آدمی صد سال زنده نمیمونه و اگر هم بمونه انقدر از نظر جسمی و ذهنی ضعیف میشه که دیگه هیچ کاری ازش برنمیاد

نویسنده: soraya19 پستتاریخ: جمعه 19 مهر 1392 - 14:10    عنوان:  

behrad, Shocked Shocked Shocked
مادربزرگتون واقعا خیلی جذابن... Wink

نویسنده: behrad پستتاریخ: جمعه 19 مهر 1392 - 15:12    عنوان:  

soraya19,
قابلی نداره ، یه چیزی هم میدیم ببرینش برای خودتون ، هر جایی باشه سریع میره با همه دوست میشه ماشالا روابط عمومیه خوبی داره ، یه دونه دندون بیشتر نداره خیلی مواظبشه و بهش مسواک میزنه

نویسنده: baroon_paeeziمحل سکونت: تهران پستتاریخ: جمعه 19 مهر 1392 - 16:38    عنوان:  

دیگه این مادربزرگم عین در مسجده نه کندنیه نه سوزوندنی یعنی دیگه باید سازش کنی و پولهاشو کف بری که آبروت می سوزه حداقل دلت نسوزه

نویسنده: dandelion15 پستتاریخ: جمعه 19 مهر 1392 - 18:36    عنوان:  

وای عجب مامان بزرگی داری! این بنده خدا چند سال بیشتر دووم نمیاره برخورد بد نکنید! بهتره پول هایی هم که به عنوان صدقه میگیره یه جوری برسونید به نیازمندا

نویسنده: senora پستتاریخ: شنبه 20 مهر 1392 - 12:33    عنوان:  

behrad آبروی شما رو نمیبره وقتی باهاش خوب برخورد کنید چون همه می بینند سن و سال مادربزگتو و می بیننن رفتارهای خوب شما رو ...
بپذیرش ... ما هم همون سن و سال بودیم بهتر نبودیم
, باور کن همین مادربزرگت یه روز نباشه دلت براش تنگ میشه. Confused

نویسنده: haniyehhp پستتاریخ: شنبه 20 مهر 1392 - 20:51    عنوان:  

دوست من
ببین به قضیه اینجوری نگاه نکن
همیناچندوقته دیگه که نباشن دلم آدم ازنبودنشون میگیره
شماچیکاربه گذشتشون داری خداعاقبت ماروبخیرکنه ازکجامعلوم مااگه پیربشیم کارایی بدترازاین انجام ندیم
یکم منطقی باش
من خودم پدربزرگ ومادربزرگ ندارم وتازه ازدستشون دادم اماهروقت یکی رومیبینم که بزرگتردارن دلم میگیره ودلم براشون تنگ میشه
وقتی پابه سن میزارن یه کارایی میکنن که شایدباعقل جوردرنیاد
امااااااااا اینوهمیشه به یادداشته باش که ماهم یه روزی پیروناتوان میشیم

نویسنده: behrad پستتاریخ: شنبه 20 مهر 1392 - 21:37    عنوان:  

از پاسخ دوستان سپاسگذارم ، یه جورایی تاثیر گذار بود مرسی

نویسنده: golemehraban پستتاریخ: دوشنبه 22 مهر 1392 - 14:08    عنوان:  

پستهای این صفحه چه بامزه بود کلی خندیدم Laughing Laughing Laughing


behrad, مخصوصا قسمت مامورها و دیش ماهواره Laughing Laughing Mr. Green

نویسنده: yasi59 پستتاریخ: دوشنبه 22 مهر 1392 - 16:53    عنوان:  

behrad, اگه میفتاد رو دستتون و همش مریض بود و شما مجبور میشدید دائم ببریدش دکتر خوب بود؟ ولش کنید بابا مگه چند سال دیگه عمر میکنه, بزارید اونم این چندسال آخر عمری خوش باشه, خدارو شکر کنید که مریض نیست روزی خودشم که درمیاره هیچی یه چیزم بیشتر, دیگه مشکل چیه
ولی خیلی به اون مسواک زدنه خندم گرفت Mr. Green



موسسه فرهنگي آموزشي قلم صنع -> مشاوره خانواده

تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند

رفتن به صفحه : 1, 2, 3 ... 15, 16, 17  بعدی
صفحه 1 از 17