حق با کیه واقعا؟

موسسه فرهنگي آموزشي قلم صنع -> مشاوره خانواده

نویسنده: asil_mard پستتاریخ: جمعه 16 تیر 1396 - 12:34    عنوان:  حق با کیه واقعا؟

سلام
من و نامزدم فروردین پارسال با هم آشنا شدیم. و البته قبلش یکسال بصورت دورادور از هم شناخت داشتیم. برای همین خیلی زود به این نتیجه رسیدیم که میتونیم با هم زندگی مشترک داشته باشیم. و تقریبا توی همه چیز هم کفو هم بودیم.

اما مشکل ما از جایی شروع شد که، من اون زمان تازه درسم رو تموم کرده بودم و روی یک طرح علمی کار میکردم. و میخواستم یک شرکت دانش بنیان تاسیس کنم و درآمد ثابت(حقوق) نداشتم. و برای همین مجبور شدم خواستگاری رو تا آبان پارسال عقب بندازم.

خواستگاری آبان شکل گرفت ولی همونطور که انتظار میرفت، پدر و مادرش نداشتن درآمد ثابت ماهیانه و نداشتن خونه رو بهانه کردن!
من تونستم قانعشون کنم که کار من ظرف یکسال اینده به نتیجه میرسه و درآمد خیلی زیادی هم به دنبال داره. از طرفی پس انداز سالهای قبل من که سر کار میرفتن، کفاف زندگی ۱-۲ ساله رو هم ختی میده. از طرف دیگه خداروشکر وضع پدرم اینقدر خوب هست که کاملا بتونه ساپورت کنه. تا حدودی این رو پذیرفتن و بیخیال گیر دادن به کار شدن.

اما مسئله ی خونه همچنان باقی موند و اینها هرطور شده گفتند باید خونه بخری اول! فقط هم خرید! رهن رو هم قبول نداشتن!! حتی ما یک خونه ی قدیمی داشتیم که مال مادربزرگ مرحومم بود و پدرم سهم بقیه رو خریده بود. اون خونه اینقدر ارزش داشت که با فروشش میشد یک اپارتمان نقلی شمال شهر خرید! و پدرم گفت این خونه برای تو. ببر بفروش و خونه بخر!
ولی بازم قبول نکردن و توقع داشتن اول خونه رو بخریم و بعد با کلید خونه بیایم درباره بله برون حرف بزنیم!

البته همه ی این حرفارو شب حواستگاری نزدیم. ما ۳ بار رفت و آمد داشتیم که آخرینش عید امسال بود. و این حرفا به مرور توی این سه جلسه زده شد. و الان من دنبال خرید خونه هستم همچنان(یعنی پولش آماده دستمه و دنبال مورد خوب میگردم)

------------------------------------------------------------------

اما مشکل اصلی ما چیه؟

ما پارسال چون کسی اطلاع نداشت رابطه مون شبیه دوستی بود! یعنی با ماشین میرفتم سر کوجه شون دنبالش. میرفتیم یه جایی میگشتیم و باز برمیگردوندمش سر کوچه شون. و یکسال اینطوری گذشت.

من از امسال پامو کردم توی یک کفش که حداقل یک بله برون بگیرید. یکم این رابطه رسمی بشه. من حالم از این قایم موشک بازی بهم میخوره. من دلم میخواد رابطه ما سطح خیلی گسترده تر و بالاتری از یک دوستی خیابونی داشته باشه(منظورم سکس نبود. چون ما از همون اول صیغه خونده بودیم!).
ولی اون تمایلی نشون نمیداد. یعنی نه اینکه نخواد. اما معتقد بود چرا باید الکی دعوا کنیم؟ خب خونه رو بخر و بذار کارت درست بشه و به درآمد خیلی بالا برسه بعد بیا راحت!!

من حتی بر خلاف میلم، رفتم با دوستم صحبت کردم که اونم شرکت داره. گفتم بخشی از پروژه هاتو بده من تا یک حقوق ماهانه داشته باشم(در حد ماهی ۱-۲ میلیون). دوستمم قبول کرد. از طرفی خونه رو هم که پولشو جور کردم و دنبال خریدم. ولی هرچقدر به نامزدم فشار میارم که با پدر و مادرت حرف بزن و قرار بله برون رو بذارید زیر بار نمیره!!

واقعا با کمال تعجب من و اون کاملا برعکسیم! یعنی مردها دنبال سکس هستن و اگر قبل ازدواج بهش برسن دیگه سرد میشن. و دخترا دنبال عقد رسمی و زیر سقف رفتن هستن. اما قضیه ما کاملا برعکسه Very Happy


اون همین رابطه دوستی رو بیشتر دوست داره. دلش میخواد مثلا هر هفته برم دنبالش و بریم بیرون! و من شدیدا متنفرم. پارسال این کارو کردم و بهش تاکید کردم امسال دیگه باید رسمی شه و این وضع تموم بشه! اما بی فایده بوده ...

منم چون دیدم به حرفم گوش نمیده و اگر بخوام کوتاه بیام معلوم نیست ما تا کی باید دوست باقی بمونیم، از اول امسال دیگه نرفتم دنبالش! گفتم خودت اگر دلت خواست با ماشین بیا دنبالم (ماشین مادرش اکثرا جلو در خونه شون بیکار افتاده). اونم ۲ ماه اول به بهانه امتحاناش نیومد. بعدش رفت شمال ۱ هفته. بعدشم ۱-۲ هفته مریض شد. خلاصه الان ۳ ماهه همدیگه رو ندیدیم.

و اون الان از من به شدت شاکیه! و معتقده کوچکترین ارزشی برام نداره! چون اگر داشت حداقل میرفتم یه روز میدیدمش! مثل سابق. ولی خب من حالم از اون سبک دوستی سابق بهم میخوره و دلم نمیخواست امسال بازم ادامه اش بدم. بهش هم تاکید کرده بودم ولی خودش هیچ کار مثبتی برای حل رسمی شدنمون نکرد!

من نمیدونم واقعا باید چکار کنم. فقط این رو میدونم که اگر برم دنبالش، این رابطه رسمی نمیشه و همچنان ادامه پیدا میکنه! وقتی هم ازش سوال میکنم چرا با پدر و مادرت حرف نمیزنی هربار بهانه میاره. اولش میگفت امتحان دارم و نمیخوام فکرمو درگیر کنم. بعد میگفت مسافرتیم و نمیشه حرف زد. بعد گفت مریضم و حالم بده و نمیتونم. الانم که یکجورایی قهریم با هم ...

من حس میکنم میترسه بهش بگن نه! چون آخرین بار که رفتیم خونه شون(فروردین امسال) فکر میکردن که ما خونه رو خریدیم و اماده است. حتی پدرش تاریخ میخواست تعیین کنه. ولی وقتی فهمیدن خونه نخریدیم یهو زدن زیرش! گفتن که زنگ میزنیم خبر میدیم!!!!

و چون من اون شب برای اولین بار یکمی حرف زدم و گفتم خونه مشکلی نداره و میخریم و .... گویا بهشون برخورده که این پسره چقدر پررو هست!!! و از همون شب با نامزدم دعوا کردن و بهش گفتن باید تموم کنی با این پسره!

و اونم از همون شب میگفت وایسا ۱-۲ هفته اینا آروم شن! بعدش گفت بذار امتحان بدم. بعد مسافرت. بعد مریضی. الانم که قهریم!

منم نامردی نکردم کل این سه ماه نرفتم دنبالش و گفتم تا بله برون رو اوکی نکنی من دیگه به این وضع ادامه نمیدم!

حالا به نظر شما حق با کیه؟
و چطور باید این مشکل رو رفع کرد؟؟؟

نویسنده: ali008 پستتاریخ: جمعه 16 تیر 1396 - 14:43    عنوان:  

شما چقد تیتیش مامانی اید
اولا تو بهت بر نمیخوره وقتی میگن برو با خونه برگرد؟ والا من باشم میگم بای بای
دوم اینکه اصلا تو تا حالا با دختر ارتباط داشتی؟ میدونی چجوری هستن؟ اگر نه در آینده هم چیزی نمیشی در این زمینه

نویسنده: asil_mard پستتاریخ: جمعه 16 تیر 1396 - 16:41    عنوان:  

شما زورو Laughing
چرا اتفاقا خیلی بهم برخورده ولی چون با هزار و یک دلیل منطقی دوستش دارم حاضر نیستم به خاطر رفتار سنتی پدر و مادرش آیندمونو خراب کنم.

درباره ارتباط با دخترا هم. امیدوارم بد آموزی نداشته باشه و کسی فکر نکنه باعث افتخاره! ولی من اندازه موهای سرت اگر نباشه، اما اندازه مجموع انگشتای دست و پات با دختر ارتباط داشتم. از لاو ترکوندن های دوران نوجوانی و جوانی تا همکلاسی و هم گروهی و همکار و ...... در حد حد و سطحی که فکرشو بکنی !

اگر تو این زمینه راهنمایی خواستی میتونم کمکت کنم

نویسنده: asil_mard پستتاریخ: جمعه 16 تیر 1396 - 18:19    عنوان:  

من نمیدونم دوستان اینجا دنبال کمک هستند یا توهین!

هرچی خواستی وقت بگذاری و نذاری دیگه چه صیغه ای هست؟ مگر من زورت کردم که الان منت میذاری؟

ضمنا برداشتت از ماجرا کلا غلط هست!

من امیدوارم جناب آقای دکتر و دوستان عاقل و بالغ بیان و نظر کارشناسی بدن و از بحث های شخصی و حاشیه ای پرهیز کنند!

نویسنده: golpesaram پستتاریخ: جمعه 16 تیر 1396 - 23:40    عنوان:  

asil_mard, ما که دستمون به خانمتون نمیرسه بهش راهکار بدیم ... شما اومدید مشورت خواستید ما هم جواب دادیم میتونید بپذیرید و میتونید نپذیرید... انتخاب با خودتونه!

شاید الان بیشتر عصبانی باشید، بزارید آروم که شدید رو مطالب فکر کنید

نویسنده: kebriaمحل سکونت: قلم صنع پستتاریخ: پنج‌شنبه 29 تیر 1396 - 23:46    عنوان:  

سلام جلب رضایت خانواده با شماست
دختر خانم را تحت فشار قرار دادن درست نیست



موسسه فرهنگي آموزشي قلم صنع -> مشاوره خانواده

تمام زمانها بر حسب GMT + 3.5 Hours می‌باشند

صفحه 1 از 1